تبليغاتX
MIR-KUNGFUTOA
اسرا واقعى ونهان تواKUNGFUTOA

براى شناخت و تفهيم طريقت دانايان انرا انطور كة بايد براى همراهان راهمان بيان ميداريم

نظرات براى همكان جة همصدا جة مخاف ازاد است و نشر خواهد شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:17  توسط مريدميرزايى  | 

خدائي كه ربوده شده

 چه سكولار باشيم و چه كافر، چه بي اعتقاد و چه ضد مذهب، اين واقعيت را نمي توانيم انكار كنيم كه ميليون ها ميليون انسان در اين كره خاكي بوجود خدا باور دارند و هر يك راهي خاص خويش را بسوي او مي جويند.

در اين ميانه، بسياراني كوشيده اند تا در مورد چرائي«خدا باوري» انسان، از ديدگاه هاي اختصاصي خود، توضيحاتي در خور عقل بيابند. روشن است كه چنين كوششي اغلب از ناحيه كساني صورت گرفته و مي گيرد كه خود از اين باور بر گذشته و از بيرون به آن، بصورت پديده اي عيني، نگريسته اند و مي نگرند.

از آن كس گرفته كه مي گويد تا بيماري و فقر و دربدري و مرگ هست، و تا بي «چاره» گي هست، انسان چاره ي كار خويش را در تصوري كه از آفريننده و پرورنده ي خود دارد مي جويد و به آن پناه مي برد، تا آن كس كه ـ در همين اواخر ـ نياز به خدا را در يكي از «ژن» هاي آدمي مي يابد كه آن «نياز از سر بيچاره گي» را بصورت شناسه هاي دي.ان.اي ـ بر زمينه ي برنامه هستي شناختي ما ـ در خود مضمر كرده است، همگي، به انسان خداباور همچون موجودي در خور مطالعه مي نگرند كه رويائي و سودا زده است و نيازهايش را به خيالات، و خيالاتش را به مجموعه اي به نام «يزدان شناخت»، ترجمه نموده و، بر حسب شناسائي فردي و شخصي خود، با آفريننده خويش سر و كار پيدا مي كند.

در مقابل اين نگاه بي باور اما آدم منتشر خداباور هرگز به عوالم خود بعنوان يك امر بيروني درخور مطالعه نگاه نمي كند، بين خود و اين عوالم جدائي قائل نمي شود و براي اثبات وجود آنچه در سر دارد دليل و برهاني نمي طلبد. مثل آنجا كه شاعر معاصري همچون احمد شاملو با مردم سخن مي گويد و هشدارشان مي دهد كه «از شب هنوز مانده دو دانگي» و خود، در بند ديگري از شعر «با چشم ها...»، از قول مردم مي نويسد كه: «اين گول را ببين كه روشني آفتاب را / از ما دليل مي طلبد.» يا، در سخن حافظ، «آن شد كه بار منت ملاح بُردمي / گوهر چو دست داد، به دريا چه حاجت است؟»

 براستي هم، براي ميلياردها انسان خداباور، اثبات وجود خداوند نيازي به استدلال ندارد. آنان در اعماق جان خويش حضور اين «در برابر چشم غايب از نظر» را درك مي كنند، به او عشق مي ورزند، از او مي ترسند، شرمنده ي اويند و، بقول سعدي، «به عذر گناه / روي به درگاه خداي آورند.» آنان مي توانند از ماجراهاي عجيبي كه برايشان پيش آمده، از نجات هاي معجزه آميز، از دعا هاي اشگ زده ي مستجاب شده و از الهام هائي كه ناگهانه به سراغشان آمده برايتان قصه ها بگويند. و شما اگر بكوشيد كه براي هر يك از اين تجربه هاي فردي دليلي خردپذير ارائه دهيد آنها نگاهي عاقل اندر سفيه به شما افكنده و در دل خود تكرار مي كنند كه «اين گول را ببين...»

و اگرچه من نمي دانم كه در فرداهاي دور چه خواهد شد اما، در چشم انداز تخيل من، زماني قابل تجسم نيست كه اكثريت آدميانش به وجود خداوند اعتقاد نداشته باشند. انگاري كه خدا با آدمي آمده و با او باقي خواهد ماند. چرا كه درد را مرهم، بيچارگي را چاره، و از خانه راندگي را مأوا است؛ معشوق و محبوب و معبود است؛ بخشاينده و مهربان، دليل راه گمشدگان، و پناه بي پناهان است؛ مي شود با او دوستي كرد، معامله كرد، بگردش رفت، خنديد و گريست. و چه كس مي تواند به ما بگويد كه خدائي با چنين كاركرد وسيع روانشناختي، اجتماعي و هستي شناختي را «بايد» از دل ها و مغزهاي آدميان بيرون كشيد؟ اين كار، حتي اگر بخواهيم، ممكن نيست.

اما مشكل آدمي از آنجا آغاز مي شود كه سازمان هائي، و آدمياني، بين او و خدائي به اين نزديكي فاصله هاي بعيد و جدائي هائي دردناك مي افكنند و به آنها مي گويند: شما را چه به گفتگو با خدا؟ شما را چه به راز و نياز با او؟ شما از كجا مي دانيد كه او چه مي خواهد و از شما چه انتظاري دارد؟ چه مي دانيد از چه كارهاي شما خوشش مي آيد و چه كارهائي خشمش را بر مي انگيزد؟ شما چگونه مي توانيد از امتحان خدا سرفراز بيرون آئيد اگر با جدول هاي خوب و بد او آشنا نباشيد و قوانين رفتاري و گفتاري و انديشگي مورد قبول او را ندانيد؟

و چه سخت است قرار گرفتن در برابر اين پرسش هاي دلشكن براي آدمي كه در جان خويش خدا باور است. اين پرسش ها در دل آدميان خداباور اضطراب ها و تلواسه ها و نگراني هائي را مي آفرينند كه همگي بنيادي هستي شناسانه دارند و پژواك هولناك خويش را تا اعماق روح و روان آدمي مي گسترانند؛ آنگونه كه از زبان حافظ شيراز بگويد كه: «چو بيد بر سر ايمان خويش مي لرزم.»

و در اين بن بست هولناك و اين بيچارگي مضاعف، چاره آدم خدا باور چيست جز دست توسل زدن بدامان همان كساني كه اينگونه پرسش ها مطرح مي كنند، آن هم به طرز و لحني كه، هم به تلويح و هم به تصريح، چنين معنا مي دهد كه پاسخ اين پرسش ها را فقط ما مي دانيم  و كليد «علم» يزدانشناسي تنها در دستان ماست.

و اين «ما»، وقتي كه ضرورت حضور بظاهر گريزناپذير خود را جا انداخت، به همان واسطه اي مبدل مي شود كه بين انسان و خدا قرار مي گيرد. پيامبران فرمان هاي خداوند را «نازل» مي كنند و، در پي آنها، سازمان مذهبي و «دين كاران» معبدنشين سر بر مي كشند تا آدميان را بسوي او «ارشاد» كنند.

يكي شان حديث مي گويد، ديگري تفقه مي كند؛ يكي تفسير مي نويسد، آن ديگري توضيح المسائل منتشر مي كند؛ يكي مي گويد چون در برابر حق به نماز مي ايستي بايد دست ها را بروي سينه بر هم بگذاري؛ و آن ديگري اين كار را عيب مي داند و مي گويد چون در نماز مي ايستي دست هايت بايد در كنارت آويزان باشند. يكي مي گويد طواف دور كعبه را بايد شتابان انجام داد و آن ديگر فتوا مي دهد كه در طواف بايد با طمأنينه گام برداشت. يكي شراب را خون پيامبر قوم خويش مي داند و در كليساها بدست خود به مؤمنان شراب مي نوشاند و آن ديگري كسي را كه لب به شراب زده باشد بر چهار راه شهر به ستون شلاق مي بندد. يكي از خدايش مجسمه مي سازد و آن پيكره را غرق طلا مي كند و ديگري همو را، بجرم بت پرستي، مهدورالدم مي خواند.

و اينگونه است كه انسان، در جستجوي خويش براي يافتن درمان دردهايش، يكباره خود را در تارعنكبوت مجموعه اي دست و پا گير به نام «مذهب» مي يابد كه ـ به نمايندگي خدا ـ تا خلوت حريم خانه با او راه مي آيد و حتي براي اينكه او كدام پايش را بايد اول در مستراح بگذارد فرماني دارد و تعداد كلوخه هاي سنگي را كه در بيابان مي شود خود را با آنها پاك پاك كرد مي داند و توضيح مي دهد. او براي هر قبر زيارت نامه اي، براي هر شب و هر صبح دعائي، و براي هر حاجت استخاره اي دارد.

و هرچه مذهب مسلط تر مي شود دره دهان گشوده بين انسان و خدا گسترده تر مي شود. در اين فاصله ديگر نمي شود با خداي مذهب به راز و نياز نشست و درد دل كرد؛ اين خدا اصلا از زبان فارسي خوشش نمي آيد و ترجيح مي دهد كه، بقول حافظ، «دهان پر از عربي» باشد. او حجت ها و آيت هائي دارد كه تو بايد «دو شاخه ات را به آن پريزها وصل كني» و از طريق آنها به «كارخانه برق حضرت باريتعالي» وصل شوي. اصلاً تو بايد، همچون يك سگ، بگذاري كه مجتهدي بر گردنت قلاده ببندد و تو «مقلد» او باشي و او «مرجع تقليد» تو.  و تو حتي نمي تواني از مجتهد مرده تقليد كني و دستورات مندرج در توضيح المسائل او را بكار ببندي، چرا كه تو سگ مجتهد زنده اي و بس. در واقع، از ديد اين «واسطه ها» ـ كه مي توانند ترا حتي به «وصال» خدا هم برسانند ـ اطاعت از فرامين و فتواهاشان تنها شرط رستگاري تو ست.

اما، در اين احوال، اين را هم حس مي كني كه اين خدا ديگر خداي قديمي تو نيست. مي بيني كه حجت الاسلام ها و آيت الله ها او را از تو ربوده و در زيرزمين مسجد خويش پنهان كرده اند. با دريغ و درد در مي يابي كه خدايت را در سرزمين عجايب دينكاران گم كرده اي.

بنظر من اما اين اكتشاف همان لحظه ي تاريخي است كه تاريخ فرهنگ ما را آغاز كرده و شعله آتشي هر دم فروزنده تر را برافروخته كه در سراسر اعصار خون و كشتار و تزوير روشن مانده است. يعني، اگر نيك بنگري خواهي ديد كه تاريخ فرهنگ ما پر از شاعران و نويسندگان و هنرمنداني است كه، براي بازيافتن خداي گم شده بدست دينكاران مذاهب (ملايان، زاهدان، محتسبان، آيات عظام و غيره)، قيام كرده و، شجاعانه و انسان دوستانه، پرده از تزوير و رياي آنان بركشيده، «آداب و ترتيب» مجعول شان را نپذيرفته و كوشيده اند ـ در فرگشت اين افشاگري بزرگ فرهنگي ـ خداي گمشده ي انسان را به او برگردانند.

ياد آن داستان «موسي و شبان» مولانا به خير كه به كتاب هاي كودكي ما راه يافته بود و اكنون حتماً آن را با انبر گرفته و از كتاب هاي درسي اخراج كرده اند. يادتان هست كه «چوپاني ساده دل» چگونه با خداي خويش راز و نياز مي كرد كه «تو كجائي تا شوم من چاكرت، دستك بوسم، كنم شانه سرت، (و چون) وقت خواب آيد بروبم جايك ات»؟ و آنگاه موسي ـ آن پيامبر اولوالعزم خداوند ـ از راه مي رسيد و بر آن باورمند الكي خوش نهيب مي زد كه: «هاي... خيره سر شدي / خود مسلمان ناشده كافر شدي!» و برايش شرح ميداد كه حرف زدن با خدا آداب و ترتيبي دارد و نمي شود همينطور، ايلخي وار،با او به راز و نياز نشست. و آنگاه مولانا، در پيچشي دلكش، خود خدا را به صحنه وارد مي كند تا رسول خويش را شماتت كند كه، آخر مرد حسابي، تو به چه مجوزي «بنده ما را ز ما كردي جدا؟» و اين تذكر كه، اگر من ترا بعنوان رسولم انتخاب كرده ام، وظيفه و كاركرد تو را هم معين ساخته ام و «تو براي وصل كردن آمدي / ني براي وصل كردن...» و الي آخر؛ و موسي شرمنده به نزد چوپان بر مي گردد تا خبر دهد كه آداب بين دوستان ساقط شده اند و تو «هيچ آدابي و ترتيبي مجوي / هرچه مي خواهد دل تنگ ات بگوي.»

تاريخ فرهنگ ما تاريخ مبارزه با «دستگاه» مذهبي و مجموعه اي است كه به ناروا بر خود نام «روحانيت» نهاده و ادعاي ارتباط با عالم روح و غيب را دارد. هنرمندان و متفكران ما ـ هر كس به سهم خود و در حيطه كار خويش ـ كوشيده اند تا اين سازمان مزاحم و آن آدميان پنهان شده در پس آداب و ترتيب هاي دست و پاگير را رسوا كنند. بقول حافظ «رياي زاهد سالوس جان من فرسود / قدح بيار و بنه مرهمي بر اين دل ريش».

آري، تاريخ فرهنگ ما تاريخ مبارزه با «آداب و ترتيب» هاي ساخته شده بدست حجت الاسلام ها و «توضيح المسائل» آيت الله هاست. و، به همين دليل، مي شود گفت كه تاريخ فرهنگ ما تاريخ كوشش انديشمندان ما براي باز گرداندن خداي فردي اشخاص به دل هاي زنگار گرفته ي آنان است.

حال، به گمان من، و از اين منظر كه بنگريم، متفكران و هنرمندان بزرگ ما، همواره مردماني «سكولار» بوده اند. چرا كه سكولاريسم هم، در گوهر خود، جز اين نمي كند؛ چرا كه سكولاريسم نيز مي خواهد واسطه ها را از بين خدا و انسان بردارد و خدا را به خلوت خانه هاي مردم برگرداند؛ چرا كه در گوهر سكولاريسم نه خدا انكار كردني است و نه انسان از خداباوري نهي مي شود؛ و چرا كه سكولاريسم هم، در كاركرد خود، مي كوشد تا با كوتاه كردن دست سازمان مذهبي و دينكاران كاسب از زندگي اجتماعي، انسان را به خداي دوست داشتني و خداي دوست داشتني را به انساني كه مي خواهد با او به عشق ورزي بنشيند برگرداند.

يعني، بر هر خرد پيشه اي آشكار است كه به ثمر نشستن اين كوشش با تسلط كليسا و مسجد و كنيسه بر زندگي اجتماعي مردم ممكن نيست. چرا كه تعدد مذاهب خود به معني وجود راه هاي بي شمار بسوي خداي فردي مردم است و، در نتيجه، نمي توان اجازه داد كه تنها يك مذهب معين، با در دست گرفتن قدرت سياسي، آداب و ترتيب خويش را بر همه ي خلايق جاري سازد.

و اگر چنين شود، كه متأسفانه در كشور ما شده است، آنچه پيش مي آيد همان وضعيتيي است كه حافظ آن را چنين برشمرده: «داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند؟: / پنهان خوريد باده! كه تكفير مي كنند، /  ناموس عشق و رونق عشاق مي برند / عيب جوان و سرزنش پير مي كنند./ گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد / مشكل حكايتي ست كه تقرير مي كنند. / مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب / چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند.»

و احمد شاملو همان وضعيت را، با بلاغتي بگونه ي ديگر، چنين تشريح مي كند كه: «دهانت را مي بويند، دلت را مي بويند، عشق را ـ كنار تيرك راهبند ـ تازيانه مي زنند، قصابان ـ با كنده و ساطور ـ بر گذرگاه ها مستقر مي شوند، تبسم را از لب ها و ترانه را از دهان ها جراحي مي كنند.»

طرفه آنكه در اين «حكومت مقدس الهي»، آنكه بيش از همه در خطر مي افتد و آماج بلا مي شود، پيش از انسان خداباور، خود «خداي بخشنده مهربان» است. در اين وضعيت انسان ـ يعني، همچنان، همان چوپان ساده دل مولانا ـ  چاره اي ندارد جز آنكه، از يكسو، حافظ وار، پياله را در آستين مرقع پنهان كند و، از سوي ديگر، به نصيحت شاملو گوش فرا دهد كه هراسيده مي گويد: «هنگام كه ابليس پيروزمست، سور عزاي ما را بر سفره مي نشيند، خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد...»

چرا كه آن «ابليس»، بنام خدا، براي كشتن خود خدا آمده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:7  توسط مريدميرزايى  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:6  توسط مريدميرزايى  | 

http://rapidshare.de/files/39031334/kung_fu_toa.rm.html

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:29  توسط مريدميرزايى  | 

.بازهم همراه مهدی مینویسد
سلام دوست عزيز منظور من اين نيست كه سلاح ها اصلا مهم نيستند من ميگم ديگه تو اين دور و زمونه نمي شود از آنها استفاده كرد.آيا به نظر شما مي شود؟ درست است كه سلاح خود براي مثلا تقويت بعضي از اندامهاي بدن مفيدست ولي بازهم كار بيهوده ايست كه بخواهيم روي سلاح وقت بذاريم.هرچقدر هم كه بر اونها تسلط پيدا كنيم بازهم نتيجه اي كه از اين تلاش خود ميگيريم كاربردي نخواهد داشت و مثل تمرين كاتاها فقط جنبه اتلاف وقت دارد.آيا بهتر نيست به جاي تمرين سلاح و كاتاها روي بدنسازي،حركات نمايشي،تكنيكها و مبارزه كار كنيم قطعا نتيجه اي كه خواهيم گرفت ما را شگفت زده مي كند.همه چيز مبارزه نيست اگه اين ادعا را داريم كه يك رزمي كار هستيم بايد در تمام زمينه ها تسلط داشته باشيم حتي سلاح و كاتا ولي روي اين دو قسمت اگر بخواهيم بيش از اندازه وقت بذاريم فقط خودمان را بازي داده ايم.طبق گفته بروسلي بايد روي چيزهايي كار كرد كه بشود از آنها در مبارزه استفاده كرد در غير اين صورت كار بيهوده اي را داريم انجام ميدهيم.بابت اين كه گفته بوديد شايد هيچ موقع نتوانيم از تكنيكهاي كه تمرين  تمرين كرده ايم در مبارزه واقعي استفاده كنيم خب دليلش مشخصه چون ما وقت خودمون رو روي چيزهاي بيهوده صرف ميكنيم محالست كسي كه روي تكنيكها،مبارزه و ذن تمرين داشته باشد ولي در مبارزه واقعي نتواند به درستي از آنها استفاده كند در غير اين صورت مشكل از خود فرد و نوع تمريناتش ميباشد. باتشكر

و اما تكنيك قدرت براي چيست ؟ سوال بسيار جالبي است و داوري در آن بشرط انقلاب فرهنگي استدوســـتــــم: تعاليم تكنيك در ابعاد ميدان قدرت، و قدرت بر طريقت دانائي كه ابزار و وسائل اوليه آن بكار انداختن و تنظيم موتور انساني، كه بياد داري ما آنرا مايگاه يكم ناميديم. در مايگاه يكم،‌ ما در اثر شكل دادن اتمهاي سلولي به تناسب قدرت ميرسيديم. اولين مرتبه حركت ما متكي بر آن بوده كه تن خود را از فشارهاي تحميل شده و جو آلودگي ها نجات دهيم يعني بدن را در برابر حوادث تاثير پذيري جوي مقاوم كنيم. مرحله دوم سازماندهي اعضا از مغز به سلسله اعصاب كه باعث رشد و تكامل ، كه اين رشد اوليه يا مرحله تنگاهي را ما براي مصرف بعدي يا انديشه گرائي،‌ آماده و بر شما اعلام ساختيم. مثال ساده مي زنيم: وقتي انگيزه ساختن يك موتور اتومبيل بر حسب نياز مطرح ميگردد، مسلماً بايد انگيزه مصرف آنرا دانست، يعني بايد قدرت موتور را به چرخها انتقال داد تا با كمترين مصرف نيرو،‌جهت دلخواه را با اراده سازنده و در جهت رفاه انسانها به هدايت وا داشت. شرط حاكم بر مثال بالا انسانهاست.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:16  توسط مريدميرزايى  | 

همراة مهدى از وبلاكhttp://www.razmikaraneyazd.blogfa.com/مى برسد:

 

آيا اين كه وقت خودمون رو روي كار با سلاح ها بذاريم كار درستي است؟ قطعا" نه! به اين دليل كه ديگه امروزه سلاح هاي سرد اصلا" استفاده اي در مبارزات واقعي (خياباني) ندارد مگر يك يا دو سلاح خاص كه تازه اگه بشود اين سلاح ها رو با خودمون حمل كنيم. بله! اگه زمانهاي قديم بود قطعا" سلاح ها هم مانند ساير قسمت ها (ضربات دست و پا و...) در نزاع ها مورد استفاده قرار مي گرفت ولي در اين دور و زمونه اگه به جاي اين كه وقت خودمون رو صرف تمرين با سلاح بگذاريم بياييم روي تكنيك ها و ضربات كار كنيم قطعا" نتيجه اي كه خواهيم گرفت خيلي بيشتر خواهد بود يا بهتر بگوييم اصلا" قابل مقايسه نيست.

اي كاش به جاي اين كه عده اي وقت خودشون رو روي تمرين با سلاح يا حتي كاتا مي گذراندند روي تكنيك ها و مبارزه صرف مي كردند كه در اين صورت نتيجه اي كه مي گرفتند قطعا" آنها را شگفت زده مي كرد.

مثلا" شما ووشو يا كاراته را در نظر بگيريد مخصوصا" ووشو كه مسابقاتي در آن برگزار مي شود تحت عنوان تالو (اجراي فرم و سلاح) در اين مسابقات از سلاح ها خيلي استفاده مي شود آيا اين افراد به همان راحتي وتسلطي كه در مسابقات از سلاح ها استفاده مي كنند به همان راحتي هم خواهند توانست از آنها در مبارزات واقعي يا دعواهاي خياباني استفاده كنند؟! قطعا" نخواهند توانست!!! مگر همون طور كه گفتم بتوانند از يك يا دو سلاح خاص استفاده كنند كه تازه براي تسلط بر اونها به تمرينات بسيار سخت و طولاني نياز است.

                                   ---------------------------------

مطمئنم كمتر كسي پيدا مي شود كه تا به حال روي اين موضوع فكر كرده باشد كه اين مشكل خيلي از رزمي كارن مي باشد كه وقتي شروع به آموختن يك هنر رزمي مي كنند به طور جدي و ريشه اي روي سبك خودشون تحقيق و بررسي نمي كنند البته لازم به ذكر است كه هنرهاي رزمي امروزي كه بهتر است به آنها ورزشهاي رزمي گفته شود براي خيلي ها فقط جنبه سرگرمي دارد و بسياري از افراد كه مشغول فراگيري هنرهاي رزمي هستند فقط براي پر كردن وقتشان است يا نهايتا" براي حفظ سلامتي ...؟!

 

هر تكنيكى كة در هنرى رزمى وجودداردخود دليلى ميباشد بر تكامل ان هنر

سلاحهاى سرد بخش بسيار مهمى از هنرهاى رزمى را بة خود تخصيص ميدهد همراة كرامى وجود فرم يا تكنيك سلاحهاى سرد براى ان نيست كة در دركيرى خيابانى بكار بيايد (در ضمن ايا شما يادكيرى هنرهاى رزمى را تنها براى دركيرى خيابانى ميخواهيد؟)

شما كة ان را بيهودة ميدانيد جنبة كارايى ان را ديدةايد ايا تاكنون فكر كردةايد كة براى اجراى مثلا تكنيكهاى شمشير بدن هنرجو بة جة مقدار قدرت و سرعت و جابكى احتياج دارد ايا ميدانى در اجراى حركات سلاحهاى سرد حركت و فرم بدن رزمى كار بيشتر از ان سلاح مد نظر ميباشد؟

ارى سبكهاى ووشو كة بيشتر بركرفتة از حركات حيوانات است (مار-بلنك-ببر-درنا-ازدها)در زدوخوردهاى خيابانى تنها مانند يك بازى بجة كانة بة نظر مى ايد اما در ميدان قدرت و سرعت و هنر وورزيدكى نشان از مهارت هنرجوست

يكرزمى كار ياد مى كيرد جكونة از خود دفاع كند در مقابل مهاجم يا مهاجمان و سالها روى تكنيكهاى مربوطة تمرين ميكند اما ايا ميدانى شايد هيجوقت در دنياى واقعى از انها استفادة نكند و احتياج نداشتة باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:13  توسط مريدميرزايى  | 

همراة برويز از وبلاكhttp://parbaz.blogfa.com/با نظرى در مورد وبلاك بندة مارا بة اين شكل مفتخر نمود

اميدوارم شما مثل من از اون مريد ها نباشي كه مرشد برانداز و مرشد خراب كنن

و اميدوارم دقيقا بدوني كه تو اين وبلاگ داري چي كار ميكني؟

تبليغ ؟

ارشاد؟

روشنگري؟

. . . .

 ======================================

سلام بر همراهان راهمان

تبليغ = ابلاغ كردن مطالبى كة انسان را از دايرة خام عقلى بة واكنش بة بودن و نبودن واميدارد

ارشاد=رشد فكرى و جسمى انسان براى شناخت تضادهاى درونى و بيرونى حاكم بر كيان بر اساس سوكند طريقت دانايان بر شال سرخ انسانيت

روشنكرى= شناخت عناصر منفى حاكم بر عقل انسانى بر اساس تفكر اديان  و تاثير ان بر افكار انسان براى شناخت افريدكارو شناخت نور و روشنى و نبرد با اهريمن تاريكى و رساندن خدنك فكر از قالب تن بة حد دانايى

ايجاد دنيايى بركرفتة از متوى دانشكدة انشاء تن وروان هدف و ركن اصلى وبلاك بندة ميباشد و مطالب ان بركرفتة از تفكر سيستم زدة نوين افكارى ناهنجار در امواج مغزانسانهاييست كة خود بدون تفكر كام بر ميدارند وهربار بر مطلبى سخنى از استاد هموار است تا باسخى باشد بر درك طريقت دانايان

از نظر شما متشكرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 17:34  توسط مريدميرزايى  | 

 

اين سوالي را كه مي خواهم از شما و تمامي دوستان به خصوص كونگ فوكاران عزيز بپرسم بارها در وبلاگهاي ديگه پرسيده شده ولي پاسخي به آن داده نشده!!!سوال اينست كه وقتي خود آقاي ميرزايي ديگر تمايلي به اين كونگ فوتوآيي كه امروزه در حال كارشدن است ندارند و حتي نام آن را و حتي شنيده شده تكنيكهاي اين سبك را تغيير داده اند پس چرا ما هنوز اداي كساني را در آوريم كه مي خواهند بگويند هنوز به  توآ وفادار هستند؟!به راستي چرا؟

اين مطلبي را كه گفتم حتي در خود وبلاگهاي مربوط به كونگ فوتوآ نوشته شده است.

بازهم اينكه كساني كه حتي در آن زمانها از شاگردان اصلي خود آقاي ميرزايي بوده اند توآ را رها كردند و در سبكهاي ديگري مشغول به فعاليت هستد پس بازهم ما چرا هنوز بايد در سبكي مشغول به تمرين باشيم و روي آن تعصب داشته باشيم كه ديگر حتي نه بنيانگذار آن و نه شاگردان ايشان اين سبك را ديگر قبول ندارند؟

آيا به راستي اين كونگ فوتوآ همان كونگ فوتوآي زمان خود آقاي ميرزايي است؟ اگر نيست كه قطعا نيست پس بازهم تعصب بي جا چرا؟

متاسفم كه بنيانگذار اين سبك ديگر آن ميرزايي كونگ فوكار معروف و نابغه گذشته(هميشگي) نيست!!!اي كاش ايشان خود را به اين شدت آلوده مسائل سياسي نمي كردند!

از شما خواهش مي كنم نظر بنده را در وبلاگتان قرار دهيد تا تمامي دوستان به خصوص كونگ فوكاران عزيز به اين سوالات پاسخ دهند.من براي آينده توآ نگرانم...!

بسيار سوال زيباييست اما كداميك ازرهروان و همراهان ابراهيم ميرزايى فرمودةاند ايشان طريقت و راهى را كة خود بنيان نهادة قبول ندارد ايا كسى از همراهان ميتواند اين كفتة را ثابت نمايد بيايد وجواب بدهد؟ ايشان هركز از بنيان نهادن (دانشكدة انشاء تن و روان)يعنى اساس تكنيكى و فيزيكى و مادى ان و اساس متافيزيكى و روانى ان بشيمان نبودة ونيست ايشان تمام تكنيكهاى انرا قبول دارد اما ايا شما ميداند (اب كر راكد شود مرداب كردد)بس همة جيز بة نوكرايى احتياج دارد ايشان بة تكامل جسمى و روانى همراهان مينكرند ايا بة نظر شما تكامل تكنيكهاى توا يعنى قبول نداشتن ان؟

اكر بة نظر شما شاكردان ايشان هم انرا كنار كذاشتةاند ايا تاكنون مستقيما با يكى از شاكردان ايشان كفتكو كردةايد؟ مسلما خير بس قضاوت نادرست نكنيد ايشان بر جايكاة بزركى كة خود بنيان نهادند تكية دادةاند و نام ايشان افتخاريست بر نام ايران و ايرانيان ان كس كة تنها روزى با ايشان بودة باشد تا ابد ازايشان ياد ميكند و هميشة انجة را تعاليم تكنيكى و فلسفى طريقت دانايى ميناميد فراموش نكردة و نخواهند كرد

اما در مورد سياسى بودن ايشان ايا هدايت مردم بسوى درست انديشى و خوداكاهى سياسى بودن است براستى كة شما بين يك معلم و يك سياستمدار اشتباها قضاوت كردةايد

اكر تعدادى از شاكردان ايشان بسوى سبكهاى ديكر رفتةاند دليل بر معمايى است كة همة بران اكاة نيستند اما بيشنهاد مينميم بة وبلاكهاى معتبر سر بزنيد و 7 مايكاة توا را بخوانيد واما تعصب اين كة كسانى در مورد توا تعصب دارند ايا شما براستى انها را در اشتباة ميدانيد؟

بيكانة برستى ضعف تمامى انسانهاست اكر نة بياييد و سبكهاى خارجى را از نظر تكنيكى و فلسفى با ان مقايسة نماييد انكاة در خواهيد يافت

با سخنى از ابراهيم ميرزايى جواب خواهم داد

((ما راز خضوع خويش را از افتاب و رازحركت را از باد و راز استقامت خويش را از صخرةها و راز بهرةدهى و بهرةورى را از زمين مى اموزيم اين است طريقت دانايان بة كشف اسرار انسان))

اميدوارم جواب را انكونة كة نوشتةام در وبلاكت را دهى

واما یشان نام انراتغییر ندادةاند(نام واقعى ان كون كفو توان يا بانام كونك فو تاوبودة است ) بخاطر انكة لازمة تغيير بود ودربار ايران انرا بخاطر كلمة تائو مردود و مغاير با قانون ميدانستند بة كانك فو توا تغيير دادة شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:18  توسط مريدميرزايى  | 

اللة بر بند مرا وادر

ورها كن اين بند تن

تامن مانم و تو

تو مانى وتو

ماشويم متو

ابراهيم ميرزايى....

اين جهان زندان و ما زندانيان بر شكن زندان و خود را وارهان

---------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 15:2  توسط مريدميرزايى  | 

همراهان عزيز بة هوش باشند كة اين وبلاك بيشتر روى شرح و توضيح فلسفة توا بودة و اوردن كفتةهايى از راهبر را دليل واضح قراردادةايم :

براى كشف اسرار جان بايد كوشيد

جان نةاينست كة در قالب تن است

جان انست كة شيرينتر از ان سوختن است

سوز و ساز روح را اسراري هست

كة بة تن كار و بة روان تفكر اراستن است

بيانديش؛بياندوز؛بيانكيز

ابراهيم ميرزايى

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 14:35  توسط مريدميرزايى  | 

فيلمى ازتمركز قوى يك همراة (برش با تيغة كاردى نانجاكو)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:25  توسط مريدميرزايى  | 

 

درانجة شنويد تفكر كنيد تاراز اسرارالكلام را بيابيد اين است راز دانايان بة بر بايى اخرالازمان با برخوردارى از انرزى تن وروان

ابراهيم ميرزايى....

بازاسرارى از راز خلقت

پيدا شدن قبر مسيح، پسرش، مريم مجدليه و مريم مقدس

باستان شناسان اسرائيلي ادعا كرده اند كه محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديك در شهر بيتالمقدس كشف كرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، كارگردان فيلم تايتانيك، فيلم مستند جنجالي را درباره كشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورك طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد كرد .

به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جميزكامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، كارگردان فيلم تايتانيك، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است .

اين فيلم كه جميز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است !

اين ادعا، كه يادآور فيلم جنجالي «داوينچي كد» است، پرده از يك توطعه گسترده، براي سست كردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است .

كامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليه است !

اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند .

به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است .

بيست و پنج سال پيش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار مي كنند واكنون توانسته اند نامهاي روي سنگ قبرها را بخوانند: عيسي، پسر ژوزف، مريم، مريم، يوفا و يهودا، پسر عيسي .

در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA ، شواهد باستانشناسي و اشاراتي از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست !

مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است !

به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود .

مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:22  توسط مريدميرزايى  | 

راز خلقت سرالاسرار عالم كيان

از ادم بة انسان وز انسان بة ابديت

خموش و تاريك بة جهالت است اينسان

ابراهيم ميرزايى.....

-------------------------------------------------------------------------

مداركى از مراجع دينى بر اثبات راز خلقت انسان دراين وبلاك اسرار راز اديان بة نام (راز خلقت)نكاشتة شدة است بخوانيد

ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است؟ 
سؤالي از آيت الله مكارم شيرازي

سؤال
ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آيا خواهر و برادر با هم ازدواج كرده اند يا ازدواج آنان به صورت ديگري بوده است؟

در اين باره در ميان دانشمندان اسلامي دو نظر وجود دارد و هر كدام براي خود دلايلي از قرآن و روايات ذكر كرده اند. اينك ما هر دو نظر را بطور اجمال در اين صفحات نقل مي كنيم:

1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهي براي بقاي نسل بشر غير از اين راه نبود، از اين جهت ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است; ناگفته پيداست كه دستگاه قانونگذاري از آن خداست «اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حكم تنها از آن خداست.»(1)

چه اشكال دارد كه بطور موقّت براي گروهي از راه ضرورت اين گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براي ديگران عموماً تحريم ابدي شود؟

طرفداران اين نظريّه از ظواهر قرآن با اين آيه براي خود دليل مي آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيراً وَ نِسااًو از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت».(2)

ظاهر اين آيه مي گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است و اگر غير از اين دو در بقاي نسل او دخالت داشتند بايد بفرمايد «وبث منهما و من غير هما» يعني به وسيله اين دو و غير آنان... .

علاوه بر اين، در روايتي كه مرحوم طبرسي آن را در احتجاج از امام سجّاد(عليه السلام) نقل مي كند اين مطلب تأييد شده است.

2- نظر ديگر اين است: چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده - زيرا ازدواج با محارم يك عمل قبيح و زشت است - فرزندان آدم با دختراني از نژاد نسل ديگر كه در روي زمين بودند ازدواج كردند، بعداً كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشويي ميان خود آنان صورت پذيرفت و اين نظر را نيز بعضي از روايات تأييد مي كند، زيرا نسل آدم، نخستين انسان روي زمين نبوده، بلكه پيش از او نيز انسانهايي در زمين زندگي مي كرده اند.

حاصل اين كه: ممكن است گفته شود كه پسران آدم با بقاياي انسانهاي پيشين كه قبل از خلقت آدم و حوّا در روي زمين زندگي مي كردند، ازدواج كرده اند و از گفتگوي خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روي زمين استفاده مي شود كه قبل از آدم و حوّا انسانهايي در روي زمين زندگي مي كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مي شود.
1.
سوره يوسف، آيه 40.
2.
سوره نساء، آيه 1.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:11  توسط مريدميرزايى  | 

اين است راز دانايان بة كشف اسان

حال نيست مقامتان انسان

انسان نيست بر توان

مكر در خاصيت جذب ادراك اين جهان از ان جهان

ابراهيم ميرزايى....

-----------------------------------------------------

.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:3  توسط مريدميرزايى  | 

انرژی کیهانی در تمام فضا نفوذ مینماید، اشیاء جاندار و بیجان را بههم مربوط میکند، از یک شیء به شیء دیگر جریان مییابد، برخلاف سایر پدیدهها با دور شدن از مبدأ، تراکم آن افزایش مییابد. حوزه انرژی کیهانی همواره با نوعی آگاهی همراه است که مقدار آن بین دو قطب بسیار پیشرفته و بسیار بدوی در نوسان است. ● انرژی کیهانی اگر ماده را بهعنوان انرژی تراکم یافته تعریف کنیم، احتمالاً حوزه انرژی کیهانی از عنصری تشکیل شده است که در حد واسط قلمرو آشنای فعلی ماده و انرژی قرار دارد. برخی از دانشمندان از پدیده انرژی کیهانی با نام بیوپلاسما یاد میکنند. ● ویژگیهای انرژی کیهانی انرژی کیهانی در تمام فضا نفوذ مینماید، اشیاء جاندار و بیجان را بههم مربوط میکند، از یک شیء به شیء دیگر جریان مییابد، برخلاف سایر پدیدهها با دور شدن از مبدأ، تراکم آن افزایش مییابد. حوزه انرژی کیهانی همواره با نوعی آگاهی همراه است که مقدار آن بین دو قطب بسیار پیشرفته و بسیار بدوی در نوسان است. حوزه انرژی انسان که با زندگی بشر ارتباطی تنگاتنگ دارد، تجلی حوزه انرژی کیهانی است. این حوزه را میتوان به کالبدی نورانی تشبیه نمود که جسم فیزیکی را احاطه نموده، در آن نفوذ مینماید و تابش آن متأثر از خصوصیاتش بوده، غالباً هاله نامیده میشود. دستگاه عکاسی کرلین میتواند از انرژی بیوپلاسمیک یا نیروی اثیری که اطراف انسان و سایر موجودات زنده را احاطه کرده است، عکسبرداری کند. این میدانهای انرژی نامرئی، مانند هالههای نورانی است که در آثار نقاشی ملل مختلف در اطراف چهره پیامبران و رهبران مذهبی ترسیم شده است. ● مراکز انرژی (چاکرا): در حوزه انرژی (در بدن انسان) گردابهای مخروطی چرخانی به نام چاکرا وجود دارد که نوک مخروط آنها به جریان نیروی عمودی اصلی متصل است. قسمت پهن این مخروطها در حاشیه کالبدی قرار دارد که چاکرا در آن مستقر است. معتقدند که هفت لایه هاله و هفت چاکرای حوزه انرژی با هم ارتباط دارند. در هاله هر سطح با یکی از چاکراها در ارتباط میباشد. هر یک از گردابهای نامبرده با حوزه انرژی کیهانی، انرژی تبادل میکنند. برای هر فرد ۷ چاکرای اصلی و ۲۱ چاکرای فرعی و حدود ۱۳۰ ـ ۹۰۰ ریزچاکرا قائل هستند. دو چاکرای کوچک کف دستها در درمان نقش بسیار مهمی دارند. بیماری در دستگاه انرژی معلول عدم توازن در انرژی یا بروز مانعی در مسیر آن است. بهعبارت دیگر فقدان جریان انرژی در دستگاه انرژی انسان، نهایتاً منجر به بیماری میگردد. ● انرژی کیهانی و طب سوزنی: بعضی از دانشمندان بر این عقیدهاند که در همین انرژی اثیری محیط بر انسان با مسئله معالجات طب سوزنی رایج در چین، رابطه خاص وجود دارد. به این معنیکه نیروهای حیاتی در درون جسم آدمی در مسیرهای خاصی در گردش هستند و با فروبردن سوزنهای ظریف پلاتین در مسیر این نیروها است که میتوان اشکالات و عدم تعادل بدن بیمار را کنترل و مرتفع نمود. ● انرژی کیهانی و اهرام مصر: قدمت استفاده از انرژی کیهانی احتمالاً به زمان فراعنه یا حتی قبل از آنها برمیگردد. امواج انرژی کیهانی بهعلت شکل خاص هرم و زوایای متناسب آن در کنجها تمرکز یافته و تقویت میشوند و سپس انعکاس این دسته امواج در یک نقطه در وسط هرم یکدیگر را قطع میکنند و بیشترین مقدار انرژی در این کانون (در فاصله یک سوم فوقانی ارتفاع هرم) متمرکز میشود. قرار گرفتن بیمار در داخل کانون هرم و یا مصرف آبی که مدتی در داخل هرم مانده و به اصطلاح باردار شده است به درمان بیماریها کمک میکند. شایان توجه است که استفاده از این انرژی بر روی گیاهان (از طریق استفاده از آب انرژیدار)، اثرات مثبتی در رشد و نمو آنها دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:25  توسط مريدميرزايى  | 

تو كلانتري نشسته بودم كه پسركي 19 ساله وارد شد. سر و وضع ژوليده اي داشت و اور كت سربازي رنگ  و رو رفته اي به تن داشت.يك رات رفت سراغ  درجه داري كه مشغول نوشتن شرح تصادف بنده بود

 پسرك :سلام آقا اومدم گزارش بدم.

افسر:گزارش چي؟

پسرك: گزارش مصرف ترياك  , توي يك خونه  دارن ترياك ميكشن!

افسر:اي بابا الان ديگه همه ترياك ميكشن اين گزارش داره !! حالا بگو ببينم تو توي اون خونه چي كار ميكردي؟

پسرك:خوب خونه خودمونه آقا.

افسر: كي تو خونتون ترياك ميكشه؟

 پسرك: اقا داداشمه.برادر بزرگم.

افسر :حالا  چيشد كه اومدي گزارش بدي؟ ( لابد انتظار داشت پسر بگه احساس مسيولت كردم)

پسرك: اخه داداشم موقع ترياك كشيدن چراغ رو روشن ميزارهنميتونم بخوابم.

 باورتون نميشه و اطمينان دارم نميتونيد قيافه افسر نگهبان رو تجسم كنيد.من كه نزديك  بودشاخ دربيارم از تعجب. اسفر خندش گرفته بود. لابد براي سادگي اين بچه و البته بد بختي و فلاكتش.چون احتمالا خونشون فقط يك اتاق داشت و ……

منبع : وبلاگ شرق بهشت

 

منبع : وبلاگ شرق بهشت

 انان كة شناختى از راهبر توان ندارند بدانند كة انقلاب فرهنكى ايشان انسان را بة كجا هدايت ميكرد و امروز بة كدامين مرداب افتادند زيرا كة اساس انرا بر باية فرهنك بى فرهنكى و تقاليد بنيان نهادند داستان فوق انكيزة ايست بر شناخت اسرار و افكار كسانى كة خود را باسداران انسانيت نام نهادند و سينة هايشان را اماج كلولة نابخردان تاريك انديش تاريخ قرار دادند بس اى باسداران انسانيت با متوى انشاء تن وروان هم اواز شدة و تاريكى را از افكار جوانان بزدائيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:58  توسط مريدميرزايى  | 

همراهى نظردادةبودند كة جكونة ميتوان هيج كس بود هيج كس بودن فنا شدن نست بلكة رسيدن بة اوج كمال است انكاة درك مسئلة هيج كس بودن اسان خواهد شد بة قول از راهبر سبيدار غرورو نفس بسيار بلند شود اما هرجة بالاتر رود روزى خميدة خواهد كشت عزت نفس درنودن ونداشتن بيشتر است هر جة را جويى از اغاز بة نبود رسد و هرجة نيست بديدار خواهد كشت از سفيدى اغاز و بة سفيدى بايان است طريقت دانايان را
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:15  توسط مريدميرزايى  | 


سخت و آسان يكديگر را كامل ميكنند
بلند و كوتاه با يكديگر مقايسه ميشوند
اوج و فرود بر يكديگر تكيه ميكنند
پشت و رو يكديگر را دنبال ميكنند
تائو ته چينگ (Tao Te Ching)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 14:0  توسط مريدميرزايى  | 

 كونگ فو توآ بر اساس دانشكده انشاء تن و روان

 مايگاه يكم

علم فيزيولوژى (فعاليت بدنى انسان ) جسم پايگاه تن  كه  خاصيت  جذب  و درك  آ ن  براسرار هندسى  و توليد انرژى و لمس امواج در  آزمايشگاه  عظيم  بدن انسان  است .فرهنگستان توآ متكى  بر  73000 تكنيك وعكس العمل سازى و خاصيتهاى  موجى  به خواص موجى كرات و در مجموع  حركات تا مرز توان سازى نيروهاى  فيزيكى  و فيزيولوژى بدن انسانى بر معادلات رياضى و توان سازى تا مرز جنگاورى به   كشف

اين دنياى نا شناخته همچون راز كهكشانها   تا ذره اى پيش رفته وبه درك اسرار فيزيك انسانى در كاوشيم و در جهان بوده ها به زيبا ترين  تن وبه  ره آئين مهر  بقا   بكوشيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:48  توسط مريدميرزايى  | 

برای رسیدن به خداوند باید در وهله نخست نقطه مبداتعیین نمود وپایه قرار داد وسپس خطی بسوی خداوند کشید. این روش محاسبه و دیدگاه انسانی است, مگر اینطور نیست؟ اما برای ترسیم یک خط, بی نهایت سمت وسوی مختلف در دسترس است. یکی راکه انتخاب کنیم, این پرسش مطرح میشودکه چرااین جهت ونه آن دیگری؟ بنابراین هرخطی که انتخاب کنیم, کاری دلخواه وخودسرانه انجام داده ایم که خود خداوند موقعیت وامتیاز خاصی برای آن درنظرنگرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:34  توسط مريدميرزايى  | 

"کسانیکه باطل را حقیقت میپندارند و حقیقت را باطل، هرگز به هدف والا نخواهند رسید

زیرا که توسط