تبليغاتX
MIR-KUNGFUTOA

MIR-KUNGFUTOA

اسرا واقعى ونهان تواKUNGFUTOA


سخت و آسان يكديگر را كامل ميكنند
بلند و كوتاه با يكديگر مقايسه ميشوند
اوج و فرود بر يكديگر تكيه ميكنند
پشت و رو يكديگر را دنبال ميكنند
تائو ته چينگ (Tao Te Ching)


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت14:0توسط مريدميرزايى | |

 كونگ فو توآ بر اساس دانشكده انشاء تن و روان

 مايگاه يكم

علم فيزيولوژى (فعاليت بدنى انسان ) جسم پايگاه تن  كه  خاصيت  جذب  و درك  آ ن  براسرار هندسى  و توليد انرژى و لمس امواج در  آزمايشگاه  عظيم  بدن انسان  است .فرهنگستان توآ متكى  بر  73000 تكنيك وعكس العمل سازى و خاصيتهاى  موجى  به خواص موجى كرات و در مجموع  حركات تا مرز توان سازى نيروهاى  فيزيكى  و فيزيولوژى بدن انسانى بر معادلات رياضى و توان سازى تا مرز جنگاورى به   كشف

اين دنياى نا شناخته همچون راز كهكشانها   تا ذره اى پيش رفته وبه درك اسرار فيزيك انسانى در كاوشيم و در جهان بوده ها به زيبا ترين  تن وبه  ره آئين مهر  بقا   بكوشيم.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:48توسط مريدميرزايى | |

برای رسیدن به خداوند باید در وهله نخست نقطه مبداتعیین نمود وپایه قرار داد وسپس خطی بسوی خداوند کشید. این روش محاسبه و دیدگاه انسانی است, مگر اینطور نیست؟ اما برای ترسیم یک خط, بی نهایت سمت وسوی مختلف در دسترس است. یکی راکه انتخاب کنیم, این پرسش مطرح میشودکه چرااین جهت ونه آن دیگری؟ بنابراین هرخطی که انتخاب کنیم, کاری دلخواه وخودسرانه انجام داده ایم که خود خداوند موقعیت وامتیاز خاصی برای آن درنظرنگرفته است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:34توسط مريدميرزايى | |

"کسانیکه باطل را حقیقت میپندارند و حقیقت را باطل، هرگز به هدف والا نخواهند رسید

زیرا که توسط بینش غلط و هوای بیهوده نفسانی گمراه شده اند"



ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:33توسط مريدميرزايى | |

و امروز قلب زمین  فسرده است در پس هیاهوی آدمیان

 

    آدمیانی که می رانند بر زبان هایشان سخنان زیبا را

 

    آدمیانی که در پس خود وا مانده اند

 

    آدمیانی که می کوشند تا کوشا باشند ونه چیز دیگری

 

    آدمیانی که که گم کرده اند راهشان را

 

    آدمیانی که هنوز در کودکی خویش اند و نمی خواهند بزرگ شوند ، که بزرگ شدن

 

    نمادی از گناه کردن است در ذهن کوچک شان

 

    آدمیانی که می کوشند تا کامل باشند حال آنکه نقص ریشه ی بنیادی آنهاست

 

    آدمیانی که نکته بر میگیرند از نارسایی های روح دیگران

 

    آدمیانی که روح شان از بدی ها شراب خویش را می مکد

 

    آدمیانی که در پس باید ها ونبایدهای خود زندانی اندوبرای آزادی اشان انتظار روح

 

   القدس را میکشند....

 

   آدمیانی که نفهمیده اند هنوز فهمیدن را

 

   آدمیانی که نمی ترسند از شناخته ها ومی ترسند از ناشناخته ها درحالی که

 

   شناخته ها،ناشناخته اند وناشناخته ها ، شناخته.....

 

  آدمیانی که نمی دانند زشتی ها نمایان وجلوه کننده ،وخوبی ها پنهان و خموش اند

 

   آدمیانی که زشتی را در زیبایی وزیبایی را در زشتی خلق می کنند و همان سان

 

    خوبی وبدی را......

 

    آدمیانی که رابطه ایی بس عمیق است بین چشمانشان و ذهنشان

 

    آدمیانی که می میرند در دانایی اشان که این دانایی عین نادانی است و بس

 

    آدمیانی که ....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:32توسط مريدميرزايى | |

شال سفيد

نشانه مبتدى بودن شخص وخالى بودن از تجربه و به  گفته  ديگر به فلسفه پاكى و قابليت رنگ پذيرى يعنى

ورود به مرحله تغيير و حركت داراى هفت خط را ديكال.

 از شالبند سفيد به سبز با 17909 تكنيك و تركيب و عكس العمل سازى و خاصيت موجى، فيزيولوژى انسانى

 درجه  ديپلم دانشكده مى باشد.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:31توسط مريدميرزايى | |

مراحل و معانى هفت خط شالبند سفيد تا شالبند سبز  ) (

 

TO’A( از اسرا ر معابد كونگ فو  توآ)

 

كونگ = دانايى             فو= طريقت       توآ = انشاء تن و روان و مخفف زمان سير حركت حيوانات

 

 

اين است  طريقت  دانايان به تن و روان ، انسان  شاهكار جهان  داراى  قدرتى  نامحدود و سلسله اى ا زشعور و انديشه

 است  بايد وى را در حريم معنويت جستجو كرد به اين آماج و توان ، و تو اى انسان كه  بر ما  نشسته اى و تفكر آغاز

 نمودى اين راه را هى  بى پايان  و انديشه ُ جهان و انسان، انسانى   بى زمان  با فرهنگ زمان د ر بى زمان است.

 

و تو اى انسان كه بر ما نشسته و تفكر آغاز نمودى اين راهى  بى پايان و انديشه جان و انسان ، انسان بى زمان  با

فرهنگ زمان در بى زمان است.

اين خط به معناى موجى از تفكر مغز مى باشد و نشان واره جهتى از چينهاى مغز و بكارگيرى نيروى  فكرى
و گا مى به سوى مقام رفيع انسانى مى باشد و نيز  مجزا شدن انسان از حيوان و فهم اين نكته به  جها نيان كه

اين تفكر  قالبى   نبوده و همواره در حال تغيرو تبديل مى باشد.


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:29توسط مريدميرزايى | |

با اغاز بنام بير توا راهبر توان

از كانك به كونكفو و از توا به توان

از شكافتن انرزى مشت متعرض به كشف راز ستاره زمانى

از كاوش كه كيست انسان و جيست جان

به كوشش تن و با سوخت جان با قدرت تن و روان

از ما به متو وز متو به توان و بربايى معبد كونكفو توان و شناختن مقاميت انسان

با نكرشى به كدشته و تفكرى در اينده و با شناخت انرزى تن و روان و با استدلال علم انديشه و نوكرايى و شناخت

بر اسرار وجود كس اكاه نيست و بيدايش سريست بر اسرار مجهوله جهان در ابتدا انسان تنها ميمونى انسان نما بودهمه جدا از هم اما با وجهى متشابه به هم وان هم شكار بود

بدنهايى ورزيده و كمرى قوز كرده و تنها غريزه انها شكار اندك اندك طبيعت راز بهره ورى را به انها اموخت وز صاعقه به اتش وز لختى به تن بوشى رسيدند, شهوت را شناخت و به ازدياد نسلش با غريزهاى كاملا حيوانى افزود

وز هر حيوانى خصلتى اموخت (از شير حكمفرمايى از موش موذيكرى از كرك خون اشامى وز روبه حيله كرى از طوطى سخنورى وز طاووس غرور و خودنمايى از سك وفا و ز بلنك ستيز....)

هر روزش شب و هر شبش روز كشت نسلها زاو كدشت و در تاريكى اين جهان تنها بناهش غارى در دل كوه و تنها اميدو سرمايهاش اتش بس با مشعلهاى ز اتش از تاريكى بيرون امد و در خود شد و با جشمى باز نكريست اين اغازى بود بر بيدايش انديشه و تفكر انسانى

انسان حيوان نمايى كه تنها بر شكمى بر مى انديشيد اكنون از جمع جدا و بيرون شده بو د و او ( ادم) بود كه امروزه( اب البشر) كويندش او تنها بود با تفكرى نو به دنيايى جديد با كداشته هيج كس و هيج كسى او را نفهميد راز خود بر هر كه كفت بيهوده اما خسته نشد بس در ميان همنوعانش جستجو كرد و سرانجام كسى را يافت كه باو همفكر شود اما از جنس او و كالبدى متفاوت بس باو هماهنك شد شب سرد در بيرون از غار انها رنج ميداد بس در اغوش هم امدند و براى اولين بار بشيوهاى انسان كونه حس شهوت را كشيدند و اين اغازى بود بر ازدياد نسل بشر ارى و او حوا بود كه امروزه( ام البشر) كويندش



ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:28توسط مريدميرزايى | |

لازم است بدانيد كة اين سخنان از كاستهاى بير طريقت ميرزايى برطرفتة شدة است و بة زودى صداى ايشان را در وبلاك خواهيم نهاد

 

استا معنى  استاد است و در ثس استا اوستا همان معناست رب نام خداست و اد مراتب ميم بر ان واقع شود ادم شود اين معنى خودا ادم خداوند خودا اللة است معنى دوم طرطان است( طر- طان) است طر اتش است كة بر ابراهيم سرد شد وطان ثساوندانند مبدا خلقت را استار باد خوانيدبة روزطاري بهشت و مينوى زمين قلمداد ميشدمعناى دوم انضةرا كة بايد بدانيد زان بودكة هنديان برخاستي مسافرت انجا شدندودر همان سكونت بة بعدشرطى واقع شد كة بة ثا واقع شدونامى بر ان شد كة اروثا خوانندش اين ضة معناست كة وارد ميشود كة حكم ضنين باشدصاحب كة تواند ملكيت وجود ادم صاحب داردصاحب خود را در وجود ادم ميطدارد و ادم بة خود بة صاحب برميطرددكنون در ثاث ثيامبران اروثا واقع حكم شدة است در ثيش فرمان ان هنطوى ايدودر ثيش فرمان قدم دير استار باد است كة حكم اسمان خدا اسما ن وارد بر استار باد شدو استار باد حكم تكليف را روانة كردكة بر ان زمين بة دواير شكل طيرد و دواير وجود ادم شودو ادم بة حلقة ميان  اينان است ويك در ميان  ادم واقع است و دو ميم بة فرمان وجودش حكم داردو اما اين لحظة خواندة بر كيست انجا كة  رفتنست قيامتى برخاستة ميشود و عارجى معارج واقع شدتوان بر ادميان نبودكة ان برخاستة كنند كة توانندثس صاحب (هو حى الحضور) ميشودتن كمال ميكند رقم بر ان داردكة رع قوم رافرمان بر نادانندكة زوم شدند و طرد هم امدند و زم خوانند و زم مة بر ان وارد ميشود اين برقرار را در انديشة كة ضة بودة است فرمان بر اينست كة انشاء تن بر شما خواندة شدو انضةكة بدن بة مخلوقات وجود دارندهمة نياز تن است ادم نيازمند است و همة مخلوقات كة در ادم بة حضور مى يابندنياز بش بيرات و مشاهدات دارنداين فرمان را بة طوش بسثاريد تحت فرمان اين خواندة بخوانيدكة انشا تن واقع شدكنون لحظة عقل است عقل روان است اين فرمان تحت حكم است كة بدانيد انضةكة بة مدارج تن بودة است انجامى شد و انضة كة بايد فرمان شود عقل است لحظة اجازة ورود بة عقل بر مومنان واقع شد


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:27توسط مريدميرزايى | |

پیام ابراهیم میرزائی بنیان گذار کونگ فو توآ در اوایل انقلاب ایران

 بنيانگذار تز علمي كونگ فو توآ در ايران ( پروفسور ابراهيم ميرزايي) دارنده شالبند سرخ كونگ فو

 

ابراهيم ميرزايي كيست؟

 

كسي نيست و گر خواسته باشي با تو يكي است

 

فرياد خلق ها براي چيست؟ ابراهيم ميگويد فرياد خلق ها به نا حق نيست و تهمت به انسانها و كوبش آنها بر مردان حق و حق آنها حكومت نادانيست.

نادان كيست؟ نا آگاه دشمن خود و دهن گشائي بيخود و از خود بيخود كه حال در اندوه فراواني است.

پس حاصل زيست مايه بشر چيست؟ ابراهيم ميگويد شرم از خود، جنايت و خيانت بر خود، تابعيت محدودي بيخود، ناتوان از درك عالم پيامبران و بي درك از دانشمندان و بينش و روان و شكنجه و زجر و فشار و كشتن آنان و عبرت نگرفتن از تجربه منطق تاريخي كه به ويراني رسيده است.

مقصر كيست؟ از ماست كه بر ماست.

چاره چيست: يكرنگي و وحدت در انديشه ها تا حصول وحدت وجود  كه يگانه چاره ساز بشر ها است.

و راهش ؟ كوتاهترين فاصله از هفت مايگاه و درك مسائل حال از تلاطم و طوفانها و طلوع فرداها يعني يكتائي يا وحدت انسانها است.

 مسئوليت و تعهد شما در برابر انسانها چيست؟ من انقلاب فرهنگي را پيشنهاد ميكنم و قبول آن از سوي شما در نهايت آزاديست. من از حال و فرداها سخن ميگويم، زيرا گذشته ملتها در كلاف سردرگم و قوانين دست و پاگير كه ثمره آن برابر منطق تاريخي و تفكر بزبان كه شواهد آن نابرابري و سلطه گرائي و انحصار طلبي و جنگ و جنايت و منحرف سازي و حال يگانه انقلاب فرهنگي است كه بر خلق نو آوريست و از آن من نيست، بلكه پايگاه انديشه آدميست.

عنوان پروفسور و شالبند سرخ از آن ابراهيم ميرزائي است ؛ دوستم اين عناوين نماينگر كنكاش و پر كردن زمان براي دادن آگاهيست. اين پيش اسمها، آمدني و رفتني است ولي زيست مايه انسان در انشا يا ارتقا يا رشد و تكامل در تن و روان و ظهور آن بربايش هستي و حاكميت بر نيستي و يگانه راه طريقت دانائي است.

دانا كيست ؟ پر تحمل و كنكاش گر، در داوري سخت گو و در عمل سخت كوش و در انديشه خالق و در رفتار مقيد به درك، مملو از سرمايه منطق و حركت و سرعت و به دايره علوم يا بدست مايه انسان پاسدار و پاسدار انسانيت و خود شاهكار خلفيت تا براه خدائي از خود آئيست.

و اما تكنيك قدرت براي چيست ؟ سوال بسيار جالبي است و داوري در آن بشرط انقلاب فرهنگي است.

 

دوســـتــــم:

تعاليم تكنيك در ابعاد ميدان قدرت، و قدرت بر طريقت دانائي كه ابزار و وسائل اوليه آن بكار انداختن و تنظيم موتور انساني، كه بياد داري ما آنرا مايگاه يكم ناميديم. در مايگاه يكم،‌ ما در اثر شكل دادن اتمهاي سلولي به تناسب قدرت ميرسيديم. اولين مرتبه حركت ما متكي بر آن بوده كه تن خود را از فشارهاي تحميل شده و جو آلودگي ها نجات دهيم يعني بدن را در برابر حوادث تاثير پذيري جوي مقاوم كنيم. مرحله دوم سازماندهي اعضا از مغز به سلسله اعصاب كه باعث رشد و تكامل ، كه اين رشد اوليه يا مرحله تنگاهي را ما براي مصرف بعدي يا انديشه گرائي،‌ آماده و بر شما اعلام ساختيم.

مثال ساده مي زنيم:

وقتي انگيزه ساختن يك موتور اتومبيل بر حسب نياز مطرح ميگردد، مسلماً بايد انگيزه مصرف آنرا دانست، يعني بايد قدرت موتور را به چرخها انتقال داد تا با كمترين مصرف نيرو،‌جهت دلخواه را با اراده سازنده و در جهت رفاه انسانها به هدايت وا داشت.

شرط حاكم بر مثال بالا انسانهاست.

اگر ما در تنظيم موتور انساني مصرف آنرا ندانيم و اگر ندانيم كه ايجاد اين قدرت چگونه و چطور بايد منتقل گردد، مسلماً يك قدرت مزاحم آفريديم و اين قدرت در قالب انسان، ‌حكم مواد منفجره را پيدا ميكند كه بايد براي آن ايجاد شرايط امنيتي و حفاظت و ديوارسازي و دورسازي از ملت ما و بالاخره اين قدرت مزاحم و بدور از انديشه را يا بايد سرگرم كننده و مهار شونده و يا به بازي وا داشت. البته ما در مايگاه يكم تكنيكي،‌هنوز در آغاز راهيم و به آن قدرت اشاره شده دست نيافته و با توان انديشه و ادامه راه در آن هستيم. و اگر همراهاني ندا و صدا ميكنند، اين موضوع نمايانگر درك محدود ظرفيت كه اين نيز قابل بررسي است.

اما وظيفه من براي دادن شناخت و آغاز چگونه مي بايد حكم ميكرد. من در برابر عدم آشنائي،‌ بدنهاي نامتناسب، نداشتن ابزار اوليه،‌ توقعات بيجا،‌ ايستادگي در برابر هجوم دست اندركاران از مشابه هات تكنيكي،‌ حاكميت حكومت جبر و اختناق در سالهاي 52 و كوبش هاي نا برابر و چه بسيار...... كه مي بايد تعهد انساني و مسئوليت ايجاد قدرت را به ملت نا آگاه آنروز براي بقدرت بخشيدن در فضاي تن و روان آشنا ميساختم.

اولين مايگاه ساختن اين موتور انساني و ايجاد ميدان جاذبه بود كه از خود قدرت نشان داده ولي در تواضع تو باقي ماندم. بياد داري كه چگونه ايستادگي در برابر نا آگاهان داشته و بهر صورت آنانرا از ميدان مبارزه خود بدور كردم؟ و باز هم بياد داري كه در فعاليت تنگاهي و ( ذناي ) يا نشستن به انديشه تو نداي قدرت و قدرت انديشه را مي سرودم. بارها بر تو گفتم كه من كسي نيستم و در پيشگاه انسانيت فقط با تو هستم.

من بر تو خطاب ميكردم پاسدار انسانيت، من ترا از انديشه ها آگاه ميكردم،‌ من ترا باغباني كردم و باغباني انسان براي رشد و تكامل در تن و روان و ساختن و پرداختن بدان كار ساده اي برايم نبود، من هرگز نمي خواستم شاخه هاي مزاحم و نا آگاه بپرورانم، ولي مجبور به جبر حاكميت ها نيز بودم. آبي كه بايد باشد و گرنباشد دسترنجي نبود. كوري كه متكي به تن و از آن من نبود و ..... با تمام اين مشكلات ترا بچندي نه چوني و در اندازه قضاوت و طي راه بعدي نشانه ساختم. تو به ذره اي آموخته چه جولاني و چه فريادي و چه حاكميت ها و آرزوها با تصورات خيالي و رد كردن انسانها و خود نمائي بر آنها روانساختي، بدون درك راهبري به راهبر هجوم پيشه ساختن،‌بدون درك پاسداري از مقام انساني به تفرقه انسانها ره ساختي ما بايد پيش از اينها به قدرت و نيروي شگرفت انسانها راه باز مي ساختيم. ما مي بايست انسانهاي بي جنبش و جهش را در پايگاه منهدم خود بالاخره مي شناختيم تا راه آينده خود را پر توان مي ساختيم.

 

ما نوزاد دانشكده انشا تن و روان را پايگاه انسان و فرهنگ انقلابي را پيشه ساختيم.

 

نوزاد انشا تن و روان جز جذب گروهي محدود و فداكار ژني و در راه تكامل انسان مي بايست سود جويان ناتوان را بما نمايان مي ساخت. هنوز گروهي در فكر پرستيدن يا رد كردن فردها و غافل از انديشه خلق ها و نو آوريها هستند. هنوز راه نيافتده بفكر دويدن و از مناسبات دويدن بي خبر هستند.

دنياي آينده جاي ناداني و غفلت نيست، دنياي آينده بر همه مسائل و حتي كوچكترين مسئله بي گذشت نيست،‌ در آينده بس نزديك انسان مطرح است و انسان از مغز و اعصاب و دل عضلات و خاصيت اهرمها از استخوانها و عمل و عكس العمل و تركيب در سلولها بر اتمها و رابطه تغذيه و انرژي و درك كانال انرژيها و انشا روانشناسي بر برد عصر هيجان زده ما و دنياي بازتري از علوم و نگرش تفكر آميز،‌مرز و گشايش ها و زبانها و ايجاد عمل و رويت عكس العمل انديشه ها و درك حركت در انسان و سرعت بخشيدن در ابعاد هندسي و در فضاي تن و حاكميت به روح روان و كشف جان از جهان نيمه جان و آشكار كردن راز مجهولات جهان مطرح است.

ديگر جاهلان و براي سرگرمي و مشغول كردن آنهم از آثار باقيه زمان در جهان آتي،‌ جائي براي آنان در نظر گرفته نشده است. ما در لحظه دوران ساز زمان قرار گرفته ايم. اين آخرين پايگاه شايعات و اتهامات و جنگ و جنايت و عوام فريبي و پايان نامه شكنجه ها و فشارها و نابرابريها كه با ظهور انسان برشد و تكامل در انقلاب فرهنگي كه دقايق آن در انتظار ما است.

كاش همراهان به راه پيش رويشان بيش از اندازه ها،‌تفكر ميكردند. ما تكنيك قدرت را دانه هاي جاذبه و دافعه و بر نياز انسان خاصيت بخشيديم. حال ظهور انسان در انشا تن و روان و در پايگاه متفكران و از نطفه تا جوانان و جذب آنان قرار گرفته ايم. تو دوستم، مي بايد آهنگ حركت خود را با ما يكي كني ، در غير اين صورت نا توان باقي خواهي ماند. تو دوستم، از آموخته هاي خود كه ناچيز و ترا بخواب برده و فرداي ترا محكوم ساخته لازم است بگويم كه بيدار باشي و يا به خلق نوئي از گنج انديشه كه بدان نا آگهي دست بيازي.

تو مي بايد از گذشته ها مي آموختي كه ادب سرمايه انسان و سرمايه در انديشه ها است. به تو در اسلام آموختند كه هر درس نو كه از استاد آموختي،‌احترام يعني ادب و انديشه از تو بر او روا است. پس بايد بگويم تو دست رد به سينه محمد (ص) و علي ولي خدا هم كوفتي. براي همين است كه سردرگم و دلسوزي و به خاطر همين دلسوزيست كه من ترا ياري ميدهم و گرنه نيازي بر انديشه هاي آلوده يا بي ادب و فاقد انديشه در تكوين جهان آتي بر تو نيست. ما ميخواهيم قربانيان جهل را با هزاران مشكل و از سردي به جوشاني برسانيم. ابتدا دست خود را براي نجات بشريت دراز ميكنيم، اين عمل نه از منطق نيازمنديست،‌بلكه پايگاه انساني و شرط انسانيت و متكي بر منطق تاريخي از عالم پيامبران و دانشمندان متعهد بزمان و از شرط هاي انشا تن و روان كه در حال به آن مسئول گشته ايم.

همراهان نا آگاه بايد بدانند ما تا حال با تمام نا برابريها و ظلم وستمها و محروميت هائي كه بر ما روا شده و حتي در راه آن خون داده، ‌از پا ننشستيم، چون خود را مسئول و متعهد به پرورش نهال ها و تا انقلاب فرهنگي همه مشكلات و نا همواريها را قبول نموده و گروههاي بسيارند كه به چشم و چشم عقل ديدند كه تاپاي جان براه انشا تن و روان نشسته و لحظه اي گام پس نگذاشته و حتي خم به ابرو نياورده اند. آنها دانسته اند بين پزشك و بيمار ضمن تخصص يك اعتماد مطرح است.

 

عدم اعتماد انسان به پزشك يعني ويران شدن در درد و يا مرگ كه اين ظلمي نا بخردانه نه براي پزشك، بلكه سرچشمه از عدم آگاهيهاست.

 

دوست بيمارم، ‌با اندك انديشي و اعمال ضد بشري و يا خود نگري و خود نمائي و يا ذره اي محروميت و بروز عكس العمل ناشيانه، دليل بر ناداني تو كه ما ميگوئيم از ماست كه بر ما است.

ابراهيم ميرزائي، بر تو مسئول و متعهد بعنوان يك متخصص كوچك از جهاني بزرگ كه با ايجاد دانشكده انشا تن و روان و نو آوري در فرهنگ انقلابي مسلماً براي خدمت به همنوع و ايران ما كه خود نه هدف بلكه هدف ارتقا انسان مطرح است.

(بايد آغاز كرد، بايد دوستي را پيشه ساخت، بايد دست در دست هم داشت و با دست مايه هاي فراتر از حال و بر جهان طريقت دانائي دشمن را محكوم ساخت، جهان آتي، جهان انديشه و عمل ها است. يا ارتقا به تنگاه و روانجاه و مقام، ‌مقام انسانهاست. عوامفريبان و هوچيان محكوم به فنا و داوريهاست.)

 

بر شما درود باد، من با تو ام.

 

ابراهیم میرزائی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:23توسط مريدميرزايى | |

 جنين است فرجام كار جهان نداند كسى اشكار ونهان

                                                    

  شنيدم زدانادكركونة زين جة دانيم رازجهان افرين

 

دراينجاسخن رابه تاریخ بشریت اختصاص میدهیم. به داستان خلقت , به آدم وحوا. خواننده این نوشته ها چه مسلمان باشد , چه مسیحی وچه یهودی , وچه پیرو دیگر ادیان, حتما با داستان آدم وحوا آشنامیباشد. حالا, باکمی تغییر در داستان , یکی سیب رامسبب بدبختی های بشریت میداند , یکی انگور ویکی انجیر را. اما بهر حال در این سه مذهب الهی و یکتاپرستی وصاحب کتاب , داستان و روایت تقریبابه یک شکل آمده است. در این داستان ها, یاروایات مذهبی از تاریخ , حقیقتی یکسان وفرمول وار به بشریت آموخته میشود وآن اینکه پدر ومادر تمام انسانها آدم وحوا بوده اند. یعنی تمام نژادهای گوناگون ورنگارنگ , نژاد سرخ , سفید , سیاه و زرد وغیره از یک منشا ومبدا پدید آمده اند.


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:21توسط مريدميرزايى | |

در دانشكدة انشا تن و روان هيج سوالى بى جواب نمى ماند بسى كسانى كة با كسترش يافتة هاى انسانى بة ترجمة سكوت برداختند انان كة يافتند بة فرياد رسيدند و ساكت ماندند و انان كةبة ان دست نيافتند هنوز براى رسيدن بة ان فرياد ميزنند

بزودى بر اساس سوالهاى اساسى و معنى دار و مجهول دانشكدة انشا تن و روان در اين وبلاك مطالبى كة تاكنون هيج كسى بيان نكردة بيان خواهد شد و هركس و هر همراهى كة همراة راهمان باشد ميتواند سوال نمايد و باسخ دريافت كند بر اساس دانشكدة انشا تن و روان

۱/در توا بر شمارة هفت (۷) زياد تاكيد شدة است مانند هفت خط اساسى توا هفت مايكاة توا ايا همراهان تاكنون انديشيدةاند جرا ؟ايا از اسرار شمارة (۷)در زندكى و اديان و بيدايش كيهان و خلقت اكاهيد؟

۲/در توا شمارة (۳)بسيار بيان شدة مانند سة سوكند اساسى تواايا ميدانيد جرا؟ايا از تاثير ان بر اديان و انسان اكاهيد؟

 بس منتظر باسخها ميمانيم و سبس باسخ انرا بيان خواهيم كرد ؟

واكنون باسخهاى همراهان»

آری 7 خط کونگفو توآ بر اساس 7 صورت فلکی اصلی می با شد ستارگان با دارا بودن انرژی خود بر انسان اثر میگذارند و 7 خط کونگ فو نیز برای هماهنگ شدن با جهان هستی می باشد
کردار نیک پندار نیک وگفتار نیک 3عنصر دین زرتشت میباشند که انسان را به آن فرا خواند و داشتن آن 3را راهی برای سعادت.
توآ

toakaran

 هفت روز آفرینش . هفت آسمان .هفت دور طواف گرد کعبه .

هفت بار سعی میان صفا ومروه . هفت شهر عشق ...........

هفت خوان رستم ....

درمورد سه

انعمت علیهم . غیرالمغضوب علیهم . والضالین


درتقسیم قرآنی روز قیامت انسانها طبق سوره الواقعه

والسابقون السابقون . اصحاب الیمین . اصحاب الشمال


مثبت + منفی - صفر 0


طرفداری مخالفت بی نظری

tasvir

 



توسط همراهان امير وجواد از وبلاك اتادو

عدد 7 در كانگ فو توآ داراي جايگاه ويژه اي است كه ميتوان به 7خطو 7مايگاه و مبارزه 1به7 و يا مبارزه 1به

۳۵ كه 5عدد 7را طي كرده است و 21مرحله تكنيكي كه 3عدد 7 را طي كرده است و تيم هاي دانشكده

انشاء تن و روان كه 7نفره بوده است اشاره كرد. به اين نكته هم ميتوان اشاره كرد كه عدد7 سمبل تولد

بنيانگذار پروفسور ابراهيم ميرزايي ميباشد كه در ماه 7 يعني مهرماه متولد شده اند. در افسانه هاي

كانگ فو توآ به طور فراوان به عدد 7 برميخوريم: مثل 7سردار كانگ فو،7سپه سالار كانگ فو ، 7جنگجو ،7

لشگر ،7قلعه ،7دروازه و........

در فلسفه كانگ فو عدد هفت يعني آغاز بي پايان ، فرهنگي بي زمان و نه مكان به دريافت و درك اسرار

پنهان از جهان. عدد 7 از هزاران سال گذشته تا كنون در اديان و تاريخ و فرهنگ ملل مختلف جايگاه خاصي

داشته و دارد

در دين بزر گ و كامل و انسان ساز اسلام(طواف خانه كعبه 7 بار صورت ميگيرد ، آسمان 7طبقه دارد

،جهنم 7طبقه دارد ،گناهان اصلي 7عدد است ، در قرآن و در سوره مباركه بقره از 7آسمان و 7خوشه و 7

روز و در سوره يوسف از 7گاو چاق و 7گاو لاغر و 7خوشه سبز و 7خوشه خشك و 7سال كاشت و 7سال

سختي و......

 ۷وادي سلوك در تصوف معروف است ع عدد 7 نزد ايرانيان باستان نيز به خاطر ستارگان 7گانه جايگاه ويژه

اي داشته است ، در آيين زرتشت هفت فرشته مقرب و هفت سين وجود دارد ،در ايين مسيح در انجيل از

 ۷روح پليد صحبت شده و از نظر فرقه كاتوليك 7نوع شادي و 7 نوع غسل تعميد وجود دارد و در ادامه

 آرامگاه كورش 7 پله دارد ،در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش 7 نقش وجود دارد ،7 خوان رستم

معروف است ،حصار اكباتان 7 ديوار داشت ، در بابل و آشور هر معبد 7 طبقه داشت ،ابريق 7 خط دارد و

رنگين كمان 7 رنگ است ، اژدهاي 7 سر معروف است، نماد شاهين نماي ترازوي جهان داراي 7 قسمت

است و هزاران اسرار و رموز نهفته ديگر كه پيدا كردن آنها كار اساني نيست

و تو اي همراه راه دانايي هر سخن كه شنيدي و بر تو تاثير بخشيده است راه پايان آن را بخواه و بر هفت

مايگاه توآ ره نما آنگاه چون دانايي، در چنگال جهل نخواهي رفت......

(گر به خود آيي به خدايي رسي ، پس به خود آ)

انسان نيست بر توان مكر در خاصيت درك ادراك اين از ان جهان

بنا برا راز اديان انسان برامد ز هفت بر جهان و بيدايش انسان بود اينسان


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:19توسط مريدميرزايى | |

برنامه هاي تمرين در کونکفو توان.... لحضه ها
چنين بر فضاي فيزيولوژي همراه در معبد انشاء بر شاگردي زمان و در انديشه پاکي تن و به فرمان نهاد انسان و نقطه آغاز همراهان برنامه يکم چنين ميباشد:
برنامه اول- بهداشت پاها و دستها به آماج روان کردن انرژي کيهان به درون بدن همراهان
برنامه دوم- پاک کردن گوشها و سوراخهاي بيني و ناي بر هفت تنفس طولي و آنگاه ماساژ دادن چشمها به صورت دوراني و محوري
برنامه سوم- بهداشت دهان و دندان و زدن آب بر صورت و ماساژ دادن با حوله از پائين به بالا، از چپ به راست و ميان حرکتي به واگشت و به سوي بيداري سرآگاه
برنامه چهارم- ماساژ دادن دوراني و محوري اعضاءگردن بدن بر شمول دور گردن، دور کتفها، دور کمر، کشاله رانها، خط تقسيم دو پا، دور زانو و دور مچ پاها با حوله نمدار به جاندار
برنامه پنجم- مشت کردن دستها به طريقه کونگ فو توآ و چرخش دادن مچها به هفده باره(17) از سون دوران به راست و هفده باره به سون دوران به چپ و آنگاه به لختي کوفتن به نيت بيداري پوسته به اعضاء
برنامه ششم- بلند شدن روي پنجه پاها به هفده باره(17) و چرخش به چپ و راست و آنگاه مکثي به ذن در زمان و به سون توان همراه، دوباره چرخش و هفده باره(17) چرخش زانوها به چپ وراست ، هفده باره(17) فشار بر پاشنه و لبه خارجي پاها ، هفده باره (17)فشار بر لبه داخلي پاها به نيت توان دادن سون نيروها ، هفده باره(17) کوه کردن پنجه ها و بلند شدن به نقطه عقب پاشنه به آماج تعادل يابي به اراده همراه و آنگاه سر ريشه کردن مغز به جاي پاها به زبر نياز فشار عکس خون و مکث هفتاد(70) ثانيه اي با اراده و هفتاد (70)ثانيه به ذن و در اين پيوندگاه به آغازگري حرکات و توجه به حيات پاها و دستها ، ملزم به دادن علامت به صورت به اضافه، ضربدر، موازي، مساوي،تقسيم، دوراني و نقطه يابي، براگشت توپک ثقل زميني از مغز به نشيمنگاه در حول ستون فقرات و بيداري مدار الکتريکي و بر تنظيم کنترل اعصاب از صدوهفتادهزار (170000) نقاط انرژي آشکار و پنهان بدن همراه...
برنامه هفتم- ورود به معبد انشاء و تمرکز به جهان درون به زبر برون و به آماج هفت(7) مايه بر دقيقه هاي از نشستگاه تا به خود...آ


 

   لحضه ها

·        لحضه یکم...سکوت...

در اندیشه، اندیشه راهبر معبد انشاء بر تو ای همراه...

تو بزرگی بر ما و بر رازی از دیدنها و نهایتی از جهان بزرگ و توانی به نهایت اجزاء

پس بگرد ای آفتاب هستی بخش و تو ای همراه

بی چشم اما پر نگاه بر تاریکیها...

اینگاه ستون بدن عمود بر دو اثر از مغز و نشیمنگاه به ثقل بدن در رابطه با کهکشانها و آنگاه کنکاشی بر نهایت توجه در ابهات بدن

اعماء و احشاء و حواس و احساس و از بی نهایت فرامین سلولهای مغز تا به فرمان سلولی و ژنی که به خود...آ و نقاط خود...آ از توآ

- فرق سر، نشیمنگاه و روان به دوران و برخورد دو جهان

- فرق سر، چشم سوم یا نقطه بین ابروها و روان به دوران و برخورد دو جهان

- فرق سر، نقطه تنفسی و روان به دوران و برخورد دو جهان

- فرق سر، موجی به خط روان از ناف انسان و روان به دوران و برخورد دو جهان

- فرق سر، پنجه های پاها روان به دوران و برخورد هنجار انرژی از دو جهان

- پنجه های دستها از درک تبدیل بر عالم ممنوع و فرق سر و اجزاء به اجزاء

- فرق سر، سوی داغ و روان به دوران و اینبار خط روان و دانه دان و بدان چیست زمان لحضه و

  •         لحضه دوم ...........................  در کیست؟

  و بریدن تردید در اهمیت به جهان ارادی از فراگرد جهان برون و چندو چونی و ظهوری بر قضای

  •       لحضه سوم........

اعتراض و نبرد با توان به نادانی های زمان و توجه به تخم دانه چهرۀ پرتوان و گزینشی به دو جهان از این مکان و بر بی نهایت های چشم، دیدن به نادیدن و دوباره دیدن

- گوش به شنیدن و از نشنیدن و از دوباره شنیدن

- زبان به خوردن و نخوردن و دوباره خوردن.... و زبانی از دیدن و ندیدن و کپیدن و زدودن..

- ذست به برزیدن و ناتوان دیدن و دوباره در نوردیدن و عالم ممنوع را برجیدن

- قلب به تپیدن و نتپیدن و دوباره تپیدن

- نفس به کشیدن و نفس نکشیدن و دوباره کشیدن

به تب و تاب توان کیف رسیدن، انرژی نطفه را تا بی نهایت دیدن و از کف چشم و گوش و لب و زبان و دندان و تپش قلب و ذرات در خط روان و زانو که معنای آن در جهان همتی ز بر توان انسان و جهانی به سردترین و جهانی سوزان و به سوگند این دو جهان و نام آوران بر روان در دریافت و درک شایدی نباتات و نباتات و حیوانات بر ایمان نای فیلسوفان، دانشمندان، ابداع گران، کاشفین، هنرمندان، موسیقی دانان، دادگرایان و زبان پیامبران و عالمین ادیان، محققان، ماده گرایان پر درک و بر درک عالم جهات، کرات و فلزات به جنگلها به آبها، به خاکها و آتش در دانشکده اوفانزای بیماریهای درون به برون و پیونددانان، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و اجتماعات بر تجسم زیست حیات تا پایان و تابستان، پائیز و زمستان و پایان بهار اول ورزشکاران در رتبه پایگاه جسم تا تفکر روان کتاب خوانان، زیباپرستان و مهرآفرینان با پیوند راهدانان در آن، دهقانان و کارگران و در فلسفه زمان و بر نهالان انشاء پزشکی در سون آدمیان و زبر فروزان به روز علوم از فیزیکدانان، ریاضیدانان، شیمیگرایان، روانشناسان و پر دانان فیزیولوژی انرژی کیهان و بر درک زبان روان و آنگاه بهار دوم بهاری از شکوفائی آخرین کنکاش از نبرد انسان با انسان تا به واگشتی از سلسلۀ نطفه ها و برخورد اندیشۀ همگنان جهان و حد پایان بینهایت های آن بر حکم کشف راز مجهولات کیهان و نوزادی از مادران و زِ مادر روان و تنی به انـشاء انسان از نقش جهان و جهانی بر خاصیت تحرک و بی آرامـی از این دنیای سکوت به تفکر، اعتـراض به زایـش و میـرش، گشت و واگشـت و دادسـتانی از برگشت سپهر، برگشتی تا فرمانی به سرنهشت و پادنهشت و هماهشت و به خود آئی، گر بخودآئی به :

·        چهارمین لحضه

 اندازۀ همراهی .......

درک جهان بزرگ از خورشیدها و ستارگان سرد، پنهان به اسرار رموز فیزیک بر هنجار ترکیبات تا بر حداقل جرم و حداکثر سرعت که شاهدان به درک اثر سوزنی به زیست میلیاردها جان به جهان نیمه جان و در بینهایت روان و این کلیدی است از منگاه توآ.....به خود....آ.......بخودآ

من اگاه......من.......من......من

 ورود به:

·        لحضه پنجم:

كتاب كونگ فو توا پر خط و سياه به روية سرخ چون خون خوانا، سرخ دانا، شال سرخ توانا و شال سرخ به روان انسانها كه در كيست؟و موجي است از سرخ و سياه و به لحضه است بي برخورد ولي با تو همراه و تمركزي است به انشاء از بينهايت ها و تنيست و جهانيست، دانشكده ايست، معبديست، نكته ايست، همراهيست، نقطه ايست بر زبر نشست بي دو پا و پروازياست به دورها، آن سوها، از كجا ؟......همين جا......بخودآ......آ

من آگاه.....من.....من

تا به:

·         لحضه ششم:

بي زمان.......

              خلعي در نهايت توان.......

                                           سرد و جوشان.......  

                                                                 و به حداقل طول خون سرخ روان.......

·        بي بيان

·        بي نگاه

·        بي حركت

·        بي جا و مكان  

·        بي جرم

 

دور و نزديك به همگان و در سكوت زمان به ذره اي تكان ، اين جهان منست، منست در منست روان

من با دوچشم به اندازه دو جهان مي بينمش

اي انسان 

در نهايت تا بي نهايت طوفان، ناگهان به من مي گويد :

بخوان

جمود نمود بي رنگ سوگند تصوير پر رنگ را در ربود..... هر رنگ زاده مي كند و مجموعه سرعت عالم را در نيستي تفقد و هستي بيرنگ ديدم و مختصر تحركي آشكار تا فرض بي نهايت به دريافت و درك در خود مي پرورانم و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او ميكنم و در شكوه پير هستي تكاملي از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشكار مي ريزد.

كيست انسان؟................................................................ منست روان  

·        لحضه هفتم:

رستاخيز.....

                به سرخيز........

                           به جاخيز.......

                                     به پاخيز.......                                         

                                              به خم خيز.......

                                                           به دورخيز.......

                                                                      به زر خيز.......

                                                                                                              و.......

زر انرژي جهاني است و زر تن خيزيست و به چهر فوق حاصل خيزيست و به زير روا نيست

تن پايگاه تفكر و خاصيت جذب و درك آن در اسرار هندسي و توليد انرژي و لمس امواج در آزمايشگاه عظيم بدن انسان است ......

فرهنگستان تن متكي بر هفتاد و سه هزار «73000» تكنيك، تركيب و عكس العمل سازي و خاصيت هاي موجي به خود و كرات و در مجموعه حركات تا مرز توان سازي نيروهاي فيزيكي و فيزيولوژي تن، كه تن مملو از انرژي است.

همراه: در در كشف اين دنياي ناشناخته و به سوگند شال سرخ راهبر معبد انشاء و به پرتوان راز توپك زمينيان و كهكشانهاي آسمان و پرواز به سويه ذرات پنهان جنبش نموده اي به تصوير راز سيمرغ راهدان و ستاره پرتجربه جهان همراهان به بازوان و مشت گره خورده...... زمان ار طريقت دانايان.....با توان و يك اصل، انسان از تن به مايه روان .....

.......

«از روي مروت و دادگري به روان راستي سوگند ياد ميکنيم»
از روي پاکي و پاکدلي از روي مروت و رادمردي از روي وفا و مردمي و سرانجام به فرمان خون و سرشت انساني و ناموس هاي ازلي که در چشم انداز تاريخ ما همه جا پيشتاز و جان پناه انسانيت بوده و هست منشاء اثر نيک و پديد آورنده توانا ترين توانائي نيک برتر که بازتاب کننده هستي هست هاست سرافراز گردم. من با ژرف انديشي و دور بيني جوياي اين هنرم هنري بزرگ با دانشي سامانگر با شناخت نيکي هاي دروني خويش يعني هنر خود شناسي ، هنر خود سازي ، هنر خود ياري ، هنر انسان سازي و هنر ساختن ساختمان بدني و آفريدن هم آهنگهاي راستين از دروازه انديشه که پيوسته به جهان معني و هستي ناشناخته اي مي ريزد. من به دريافتن «گيتک» به کليد ارزنده خود شناسي دست ميابم از سپهرستانهاي ايمان ، آزمايش ، دانش، خرد، هنر و مهر مي گذرم تا به دروازه هاي خود يعني وراء انديشه ها«کاخ انسانيت » درآيم در سکوتم.... ره يافته سفري به درون خود مي کنم . به فرمان ازلي: مويه و زاري را ننگ دارم .تملق نمي گويم.فرياد ننگ آميز فريب خوردگان را نمي شنوم. حق نا شناسان و پيمان شکنان را پادآفرهاي سخت مي دهم . از دروغ ناسپاسي و نيرنگ بيزارم . خواب آلودگي را گناه مي شناسم . بدون تلاش و نبرد جاودانه حق هيچ گونه در خواستي از خدا ندارم .مي جويم تا زندگاني يابم . بيدارم ، هوشيار، خسته نمي شوم . ميکوشم تا فرهنگ درخشان و ديرينه خود روان گيتي را به نيروي راستي و منش پاک توانا سازم تا آشتي پديد آورم. دروغ را زشت ترين گناه مي دانم . هيچ نشانه اي زخود کم بيني و کهتري نمي بينم . از روي فرين پي پشتيبان جاويد نيکي با بدي هستم . فراموش نمي کنم. خود فريبي را آفريدگار دروغ و دروغ را آئينه سر تا پا نماي نا پاکي مي دانم . دلهره ندارم . هر نکته که از ديدگاه آماج انديشه ها گذشت بدل مي سپارم و با سروش نهان خود کنکاش مي کنم . خود پسندي را کنار مي نهم . کليد سر افرازي خويش را در ژرف انديشي مي جويم .دو گانه نيستم .آشنا به فلسفه کار و کوششم . راست مي گويم ولو بيم جان باشد دروغ نمي کويم ولو اميد نان باشد .مي کوشم تا هر گونه بدي و زشتي را از خود دور سازم .به راز هستي بخش آگاهم .به اورنگ اپراي فرهنگ يعني من ، خاک ، خون، خط، تاريخ ، کيش، دين، فلسفه، هنر، شعر و يگانه بيني را راز سر افرازي مي دانم .مهر را نخستين پديده دروازه هستي و همراز «هم آهنگي» مي دانم از پرتگاه تعصب هاي بي پايه گريزانم .با آرمان انسانيت ، سربلند و پرشکوه زندگي مي کنم و غرور آميز زندگي را بدرود مي گويم .به هر واژه که از زبان جاري گشت ارج مي نهم .جان وروان خود را از بند هاي جانوري رسته سر در کمند انديشه مي نهم . از بلاهاي خانمانسوز پديده هاي رشک مانند خود خواهي ،:چشم وهم چشمي، ناتواني نابخردي و از هر گونه کژي وکاستي در فروزه هاي نيک دوري مي جويم .در ميدان ربايش خواسته ه در تلاش و کوششم .پوشاک ساده مي پوشم .تندرستي را در جان و روان مي جويم .به چاپلوسي و پستي روي نمي آورم. کليد سرافرازي خويش را اکسير فرهنگي، سرمايه هستي ، شاهراه زيست و زندگاني و چکيده سخن آئين بزرگي خويش مي دانم. آزادي و آزادگي را به جان مي خرم .غمنامه شوم و تبعيض از هر گونه را با آرمانهاي بي مايه بسوي عدم مي فرستم .سر آنکس که خاکمال گدائي شد لگد کوب مي کنم . در پيکار زندگي روئين تنم . گناهکاران گذشته را نفرين ميکنم .نا هماهنگي گفتار و اندشه را ريشه مردم فريبي و آبشخور نا پاکي مي دانم . پايداري و و فاداري در دوستي را از فروزه هاي بايسته مي دانم. من به راستي و درستي در خود فرو رفتم به جهان معني و مفهوم اين چند. فرازمان در آرنگ پرشکوه و سازنده و خرمن دانش و بينش با هم آهنگي منش با آفرينش از تابش انديشه تواناي انسانيت کامروا شدم ، سپاس ترا اي پير سخن آهنگ جاويد پيروزي را سرود کن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:17توسط مريدميرزايى | |

و انسان نیست بر توان مگر در خاصیت جذب ادراک این از ان جهان و این خود رازیست نهان

رازیست از زمان نیایمان در سلسله چوبانیان به گله بانی ادمیان حال مقام اینست اینسان

به راز هستی روانیم وز ان ره  رهیابیم به شناخت اسرار حهان که کیست انسان

حال رهرو .رهدان .رهبان و جهاندار جهان بان بکوش به تن سازی بر اساس اساسنامه

دانشکده انشا تن و روان از اناتا تا وایما به توا به کشف خقیقت توان

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:16توسط مريدميرزايى | |

اناتاوايما

ايا ميدانيد كونكفوتاوان جيست و جكونة ابداع شد

اياميدانيد نام خط يك از اناتا بة معناى تولد بديد امد

اياميدانيد اتاددر باستان بة معناى ديدميباشد

ايا ميدانيد سوتا يعنى حركت

اياميدانيد سامانة يعنى ارث ماندكار در زبان ارامى

ايا ميدانيد كوان يعنى مرحلةتى از تكامل

ايا ميدانيد وستا يعنى بازيابى خود

ايا ميدانيد سة وستا بمعناى سة مار زنكى ميباشد

ايا ميدانيد كل وستا يعنى زرة شكن

ايا ميدانيد وايما باتو يعنى فرياد در زمان و طغيان

ايا ميدانيد منتوا يعنىاتحاد بشريت


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:15توسط مريدميرزايى | |

پروفسور ابراهيم ميرزايي

 

 

آقای میرزایی متولد 11/7/1318 در شهر گرگان ، پدر را در سه سالگی در جنگ قفقاز از دست داد ، دیپلم را در دبیرستان بهرام تهران گرفته و به دانشکده افسری میرود ، بعد از فارغ التحصیلی و دوره های مختلف نظامی به عنوان استاد جنگهای نامنظم و همچنین فنون رزمی انجام وظیفه می کند ، همزمان در رشته فلسفه به تحصیل پرداخته و در نهایت دکترای فلسفه را دریافت میکند(دانشگاهش یادم نیست ولی فکر کنم در فرانسه بود ) ، تز انشای تن و روان یا کونگ فو توا را میدهد که بعد از تاییدات بین المللی در دانشگاه بیروت به ثبت میرسد ، جایزه لوژیون دونور را به پاس خدمات به جامعه ورزش ایران در فرانسه اخذ میکند ، وی به عضویت هیات یازده نفره شال سرخ کونگ فوی جهان برگزیده میشود ، در سال 56 در دانشگاه مریلند امریکا تز فیزیولوژی انرژی انسان و اساسنامه دانشکده تن و روان را که در این زمینه بنا بود که کار کند میدهد و با دفاع از این تز به وی مدرک پروفوسورای فیزیولوژی اعطا شد . در سال 55 از ارتش خارج گردید . در سال 58 با موافقت دولت آقای بازرگان دانشکده انشا افتتاح گردید . بعد با انگ ضد انقلاب دانشکده تعطیل و آقای میرزایی توسط نیروهای سپاهی مجروح شد ، در انتخابات 58 کاندید رییس جمهوری شد که صلاحیت وی رد و وی را تا بعد از انتخابات زندانی کردند . در سال 64 از طرف دانشکده پزشکی ایران به وی به پاس نواوری و ارائه تزهای جدید درمانی و تز انرژی انسان در ابعاد روان ، مدرک دکترای فیزیک تن داده شده و مدرک پروفسورای وی نیز مورد تایید استادان ان وقت دانشگاه قرار گرفت ، در سال 66 ایران را به مقصد آلمان ترک کرد . وی دارای نظرات خاصی حول مسائل انسانی است و به یگانگی همه چیز تاکید دارد . به گفته خودش هیچ کدام از مدارک و مدارج علمی یا .... را ملاک عمل و دانایی نمی داند . شاگردانش وی را در زمره نواوران و مصلحان تاریخ میدانند که سالها و زمانها باید بگذرد تا شناخته شود و سخنانش به درک انسانها بنشیند . وی به دلیل شخصیت اسرار امیز کمتر در انظار و خبر ها دیده و شنیده میشود .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت15:12توسط مريدميرزايى | |