|
نماينده ولي فقيه در كهگيلويه و بوير احمد: موسيقي فقط براي حيوانات و ديوانه ها خوب است نماينده ولي فقيه در استان كهگيلويه وبوير احمد گفت: در اسلام چيزي به نام موسيقي وجود ندارد و حرف از موسيقي اصيل نادرست است . آيت الله ملك حسيني درمراسم تجليل از برگزيدگان صداوسيماي مركز كهگيلويه وبويراحمد گفت: كساني كه دنبال موسيقي هستند تربيت ديني نيافته اند اما ما عليرغم ميل خود مجبوريم بخاطر آنها كه كم هم نيستند برنامه موسيقي داشته باشيم . وي با اشاره به مخالفت روحانيت با بحث موسيقي و لهو و لعب گفت: موسيقي فقط براي آرام كردن حيوانات و ديوانه ها خوب است و نه براي مردم عادي. ملك حسيني افزود بچه هايي كه با موسيقي بزرگ مي شوند در آينده مردان قدرتمندي نمي شوند و نمي توانند با دشمن بجنگند.
احمدي نژاد : امپراطوري آمريكا به پايان راه خود رسيده است رييسجمهور كشورمان گفت: كشورهاي بزرگ نميخواهند عراق، سوريه، تركيه و ايران در سايهي همكاريهاي متقابل قدرت داشته باشند. به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر محمود احمدي نژاد كه در تركيه به سر ميبرد، امروز صبح در ديدار با جمعي از نخبگان، نويسندگان و اهالي رسانههاي تركيه با بيان اين مطلب، افزود : نميخواهند بگذارند كه اين چهار كشور پيشرفت كنند. شما ببينيد در عراق خرابيها صد برابر بيشتر شده است. همينطور شما ميبينيد كه نميگذارند ايران پيشرفتهاي صنعتي داشته باشد. آنها اقتدار اين چند كشور را نميخواهند، اما مهم نيست. ما اگر با هم همكاري داشته باشيم ميتوانيم مشكلات را حل كنيم. ايران و تركيه در گذشتهاي نه چندان دور دو تمدن بزرگ بودند كه در جهان بسيار اثرگذار بودند. ما دليلي نميبينيم كه آن توانمندي و شكوه دوباره احيا نشود. وي در بخش ديگري از سخنان خود در پاسخ به سوال يكي ديگر از حضار دربارهي پروندهي هستهيي ايران گفت: پروندهي هستهيي ايران يك پروندهي سياسي است و علت مخالفت كشورهاي قدرتمند با آن، همان چيزي است كه در مبحث قبلي گفتم. آمريكا و متحدانش نميخواهند ايران و تركيه به فنآوريهاي پيشرفتهاي نظير فنآوري هستهيي دست پيدا كنند. وي ادامه داد: 15 سال قبل كه اصلا بحث هستهيي ايران مطرح نبود، آمريكا ايران را تحريم كرد و حتي در ابتداي انقلاب جنگ تحميلي را به وسيلهي صدام عليه ايران به راه انداخت. آنها با پيشرفت ايران مخالفند و از بمب نميترسند، چرا كه خودشان بمب دارند. وي گفت: ما به دنبال بمب نيستيم و آن را قبول هم نداريم، اما آنها اين مسايل را بهانه كردهاند، براي مقابله با ما. رييسجمهور كشورمان در ادامه افزود: هشت سال پيش به ما گفتند براي اينكه شما بتوانيد 20 سانتريفيوژ را فعال كنيد، بايد 10 سال با ما مذاكره كنيد تا شايد به شما چنين اجازهاي بدهيم ،اما امروز كه چند هزار سانتريفيوژ در ايران فعاليت ميكند، تنها از ما ميخواهند كه براي مدتي تعداد اين سانتريفيوژها را اضافه نكنيم. اما ملت ما مسير خود را انتخاب كرده و ايستاده و به فضل الهي پيروز خواهد شد. احمدينژاد افزود: پنج سال پيش آنها نگران بودند كه ايران اقتدار خود را به دست بياورد و امروز نگرانند كه خودشان از دست بروند و تسلط 60 سالهشان بر جهان از بين برود. آنها فكر ميكردند كه با صدور قطعنامه و تهديد و تحريم ميتوانند ايرانيان را به عقبنشيني وادار كنند، اما چنين نشد و آنها هماكنون نگرانند كه اصل شوراي امنيت زير سوال ببرد. رييسجمهور كشورمان در بخش ديگري از سخنانش گفت: بگذاريد براي شما خاطرهاي بگويم؛ جلسهاي با شوراي روابط خارجي آمريكا داشتم كه سوالات زيادي از ما پرسيدند و ما پاسخ آنها را گفتيم. در نهايت گفتند كه خواستهي شما منطقي است و حرف شما قانوني است، اما اگر به شما اجازه بدهيم فردا مجبور ميشويم به تركيه و ساير كشورهاي منطقه نيز چنين اجازهاي بدهيم و من در پاسخ به آنها گفتم كه اگر قانوني است چرا آنها نبايد داشته باشند؟ و اگر قانوني نيست هيچكس نبايد داشته باشد. وي گفت: ما همانطور كه قبلا هم گفتهايم اهل مذاكرهايم، اما آنها بايد بدانند كه از تقابل با ما سودي نخواهند برد. هماكنون روند به سمت پيروزي ملت ايران و ملتهاي منطقه است و آنها هم كاري نميتوانند بكنند. احمدينژاد در بخش ديگري ازسخنان خود با اشاره به جايگاه آژانس بينالمللي انرژي اتمي گفت: در ابتدا قرار بود اين آژانس راه دستيابي كشورها به انرژي اتمي را فراهم كند و همچنين كشورهاي مسلح به بمب اتمي را خلع سلاح كند، اما اين آژانس به هيچكدام از اهداف خود نرسيده است. نه تنها اين كارها را نميكند، بلكه گاهي مانعي براي دستيابي كشورهاي در حال رشد به اين انرژي است. رييسجمهور كشورمان دربارهي پتانسيلهاي روابط دو كشور ايران و تركيه يادآور شد: ما توانمنديهاي مختلفي در حوزههاي علمي، سياسي و فنآوري داريم كه ميتواند مكمل همديگر باشد. بايد با تشكيل اتحاديههاي منطقهاي و تقويت اكو و D8 بتوانيم نقش تعيينكنندهي خود را در منطقه و جهان ايفا كنيم. تركيه و ايران بايد در همكاريهايشان به نقطهي مطلوب برسند و در اين صورت ديگر نيازي به ديگران نخواهند داشت. يكي از حاضران دربارهي احتمال تغيير سياستهاي خارجي ايران با توجه انتخابات آينده و همچنين همين اتفاق در آمريكا پرسيد، كه احمدينژاد در پاسخ گفت: اهداف و استراتژيهاي سياست خارجي ايران با تغيير دولتها تغيير نخواهد كرد؛ چون از عمق تاريخ و اعتقادات مردم ايران برخاسته است. وي ادامه داد: اما در طرف آمريكايي امكان تغيير رويكرد بسيار زياد است. در آمريكا هركس به قدرت برسد بايد جهتگيريهاي خود را در سياست خارجي تغيير دهد. آنها نيازمند دو كار هستند؛ يكي اينكه توان خود را از كشورهاي مختلف جمعآوري و به داخل كشور خود ببرند، تا مشكلاتشان در حوزههاي اقتصادي حل شود. اقتصاد آمريكا هماكنون در آستانهي فروپاشي است. آمريكا كه روزي مدعي حاكميت مطلق بر اقتصاد جهان بود امروز با بحرانهاي جدي مواجه است. رييس جمهور كشورمان همچنين ادامه داد: در عرصهي جهان، آمريكا كه مدعي مديريت جهان بود امروز از حل كوچكترين مسايل خود ناتوان مانده است. به نظر من دوران اثرگذاري آمريكا در دنيا به پايان رسيده است و حوادث گرجستان اين مساله را نشان داد. آنها نتوانستند به دولت متحد خود در گرجستان كمك كنند. در عراق نيز آمريكا از حل مشكلات خود عاجز مانده است. در آمريكا هماكنون 40 ميليون انسان فقير و فاقد هر نوع پوشش بيمهاي زندگي ميكنند و هر دولتي سر كار بيايد بايد اين مساله را حل كند. وي اضافه كرد: دومين تغيير در سياست خارجي آمريكا بحث گفتوگو با ايران است. آمريكا بدون گفتوگو با ايران قادر نيست به هدف اول خود دست پيدا كند. به همين دليل است كه ميبينيم رقابت اصلي ميان دو كانديداي مطرح در آمريكا بر سر تعامل با ايران است و اينكه هركدام در تعامل با ايران مثبتتر حرف ميزند، راي بيشتري دارد. به نظر من امپراطوري آمريكا به پايان راه خود رسيده است. احمدينژاد گفت: 27 سال است كه آمريكا رابطهاش را با ما قطع كرده است. آنها فكر ميكردند با اين كار فضاي تنفسي ما را قطع خواهند كرد و ما تسليم ميشويم، اما چنين نشد و من اين خبر را به شما ميگويم كه ما به زودي اولين ماهواره مخابراتي خود را با موشك و پرتابگر خود به فضا پرتاب خواهيم كرد و اگر آمريكا در آن زمان با ما قطع رابطه نكرده بود، ما چنين پيشرفتهايي در كشور نداشتيم. پيش از قطع رابطه، 50 سال با آمريكا رابطه داشتيم و هيچ نتيجهاي نگرفتيم، اما الان هم تكنولوژي اتمي داريم و هم هوافضا. ما از آمريكا به خاطر قطع رابطه و تحريم تشكر ميكنيم. رييسجمهور كشورمان در بخش ديگري از سخنان خود دربارهي وضع آزاديها در ايران اظهار داشت: ما در كشورمان مقدار زيادي از آزادي را شاهديم. هماكنون حتي مردم ما در انتخاباتها محدود به احزاب هم نيستند و ميزان كانديداها 20 تا 30 برابر بيشتر از ظرفيت كانديداهاست و از همهي اقشار جامعه اعم از كارگر، كشاورز و استاد دانشگاه براي انتخابات ثبت نام كردند. كساني هم كه در انتخاباتها ردصلاحيت شدند بر اساس معيارهاي قانوني، شرايط ثبت نام را نداشتند. وي افزود: البته بعضي فعاليتها در كشور ما ممنوع است مانند خريد و فروش شراب، و اين كار هم قانوني است. اما در كشور ما هركس هر جايي ميتواند ساكن باشد و ميتواند هر شغلي داشته باشد و خانوادهها هم در داخل آزادي مطلق دارند. البته بعضي محدوديتها در حوزهي اجتماعي وجود دارد كه مانند قوانين ترافيكي، اموري قانوني است. در عين حال معتقدم برخي مسوولان در اجراي قانون سلايق خود را عملي ميكنند و ممكن است در مقام اجرايي، برخي قوانين را درست اجرا نكنند كه اينها را بايد به مرور اصلاح كرد. ما تلاش ميكنيم اين نوع اعمال سليقهها را محدود كنيم. رييسجمهور كشورمان همچنين دربارهي ميانجيگري تركيه براي ايران در پروندهي هستهيي گفت: منظور من از سخناني كه مطرح كردم، بحث ميانجيگري نبود. اينكه تركيه عضو اتحاديه اروپا بشود اتفاقي است كه ما از آن خوشحال ميشويم. اين اتفاق هم براي تركيه خوب است، هم براي اتحاديه اروپا؛ چرا كه قبول نداريم ملتهاي منطقه با اروپاييها در جدال باشند و اميدواريم روزي برسد كه ملتها در صلح و دوستي با هم باشند. عضويت تركيه در اتحاديه اروپا اتفاقي است كه به نفع كشورهاي اروپايي است و آنها نادان هستند كه اجازه نميدهند چنين اتفاقي بيافتد. بايد از تركيه خواهش كنند كه عضو اتحاديه شود. نگاه ما به اين مساله راهبردي و استراتژيك است. تركيه خواستگاه يك تمدن بزرگ است و هيچكس نميتواند او را حذف كند. تركيه براي دنيا حرف دارد و اتحاديه اروپا و آمريكا نيز نميتوانند آن را در خود هضم كنند. احمدينژاد گفت: دوران استفاده از زور و فريب و دوران بمب و هواپيما و موشك به پايان رسيده و دوران انسانيت آغاز شده است و اين بر همه چيز غلبه خواهد كرد. رييسجمهور در پايان سخنان خود در پاسخ به اعتراض يكي از حضار نسبت به تدابير شديد امنيتي براي سفر وي به استانبول گفت: من در اين زمينه تصميمگيرنده نيستم و از اين بابت از ملت تركيه عذرخواهي ميكنم.
داستان كوتاه صداقت روزي پادشاهي سالخورده كه دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب كند.
صد و پنجاه دلار براي دو ساعت روسري سر كردن ديروز خانه ي دوستي بودم كه پدرش به تازگي از شركت آلومينيوم المهدي بندرعباس بازنشست شده است، خاطرات بسيار جالبي تعريف مي كرد از وضع موجود در اين شركت ِ سرمايه دار. از قرار معلوم چندي پيش اين شركت دستگاهي را از روسيه خريداري مي كند، شركت روسي هم بر طبق وظيفه اي كه داشته يك تكنسين را جهت ِ آموزش نحوه ي كار با دستگاه به بندرعباس مي فرستد؛ تا اين جا مورد خاصي به چشم نمي خورد. نكته ي جالب اين كه شركت روسي يك زن ِ ميانسال را جهت آموزش به بندرعباس اعزام مي كند، مسئولان ِ شركت ِ المهدي از اين زن ِ روسي درخواست مي كنند كه در كلاس هاي آموزشي با پوشش اسلامي حاضر شود اما اين خانم زير بار نمي رود و وقتي كه اصرار بيش از حد مسئولين شركت المهدي را مي بيند به نشانه ي اعتراض شركت را ترك مي كند. مسئولين ِ شركت كه هزينه ي گزافي بابت خريد اين دستگاه داده بودند عاقبت چاره اي انديشيدند كه نقل آن خالي از لطف نيست. به اين خانم پيشنهاد داده مي شود كه در هر جلسه ي آموزشي كه حداكثر دو ساعت بوده فقط يك روسري بر سر كند و در عوضش در هر جلسه 150 دلار بگيرد! از قرار معلوم خانم روسي نيز در برابر اين مبلغ سر تعظيم فرود آورده و با روسري در سر كلاس هاي آموزشي حاضر مي گردد.
خميني هم آدمتان نكرد. شما طالبان را لازم داشتيد اسم و قيافه اش به ايراني ها ميزد. و مثل اكثر مردان ايراني موهايش ريخته بود. و بغل هاي موها را باقي داشت. به سوئدي از او پرسيدم كجايي است ، گفت كه افغان است و هشت سال است كه به سوئد آمده .شروع كرديم به فارسي حرف زدن. گفت كه دندانپزشك است و نتوانسته است مدركش را اينجا مورد تاييد برساند. برايم عجيب آمد. معمولا ميشود و فقط يكي دو سالي اضافه بايد درس همراه با كار عملي بگذرانند. گفت كه چند نفر تقلب كرده اند و ميترسند كه من هم مداركم جعلي باشد. گفتم ولي امتخان عملي و تئوري ميگيرند . دنبالش را نگرفت و من هم دنبالش را نگرفتم. تنم ميلرزيد و ايستادم تا رفت ، به سمت اتاق استراحت رفتم و با دستان لرزان فنجاني برداشتم تا قهوه بريزم. فنجان از دستم رها شد و به زمين خورد و چند تكه شد. ايستادم و به فنجان زل زدم و هق هق گريه امانم نداد. بلند و عصبي گريه ميكردم ، همكارانم به اتاق استراحت دويدند و پرس و جو كنان كه چه شده ؟ مگر يك فنجان هم گريه دارد. گريه امانم نميداد. گريه امانم نميداد. چهره مريم ، فرناز ، ساقي ،امير ، پروين ، نوشين ، شادي ، آسي ، .... جلوي چشمانم رژه ميرفت. قسمت باقي مانده ي بعد از ظهر را قادر به كار نبودم. در اتاق ماندم و فنجان قهوه كه همكارم در مقابلم گذاشته بود سرد شد و من هم آرام شدم. به همكارانم نگفتم دگرگوني ام از چه بابت بود . چه ميگفتم ؟
آيت الله مكارم: نشانههاي ظهور هويدا شده است آيت الله مكارم شيرازي، گسترش خيانت در امانت، بي اعتنايي به عبادات، خونريزي و قطع صله رحم را از نشانههاي ظهور امام زمان (عج ) دانست و گفت: نشانههاي ظهور امام عصر يكي پس از ديگري هويدا ميشود.
ده صنف از زنان مورد نفرت خدا و ملعون هستند زنان ملعون ,—پناه به خدا كه شما از آنان باشيد:
صفار هرندي :برنامه ريزي شده لباس مستهجن پوشند و در خيابان حركت مي كنند محمدحسين صفار هرندي» وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي هفته گذشته در هفتمين اردوي آموزش سياسي دانشجويان كه از سوي معاونت سياسي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها برگزار شد، سخنراني كرد. به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا آنچه در پي ميآيد متن كامل اين سخنراني است: «بسم الله الرحمن الرحيم سلام عليكم خداوند را شكر مي كنم كه توفيق ديدار عزيزان دانشجو از شاخه هاي مختلف جريانات فعال دانشجويي را پيدا كردم و سپاسگزاري مي كنم از نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها كه سبب ساز چنين نشستي بودند. اميدوارم شما در اين ايامي كه در اين اردوي كسب معرفت سياسي و تمرين سياست ورزي درست در كارگاه هاي آموزشي ، ساعات و روزهايي را سپري مي كنيد اين روزها و ساعات انشاءالله جزو بخش مفيد عمر شما محسوب بشود و اين ساعتي كه بنده مزاحمتان هستم ، انشاءالله خداوند جزو ساعات اتلاف عمر براي شما و ما قرار ندهد. به من پيشنهاد كردند و من هم با توجه به جنس كارم و پيشينه آمد و شدم در دانشگاه ها پيش از مسئوليت جديد كه عمدتا طرح مباحث سياسي مورد علاقه بنده و دوستان دانشجو بود امروز يك آميزهاي از مباحث سياسي و فرهنگي را پيش بيني كردم كه مطرح كنيم. خب قاعدتا آن دو عرصه، دو عرصه جدا از هم هستند ؛ حوزه سياسي با حوزه فرهنگي دو تا شاخه و دو جنبه از مباحث را شكل مي دهند. به نظرم رسيد كه بياييم يك رصدي بكنيم از يك مقدار فاصله دورتر از امروز – به طور خاص از ابتداي انقلاب – و ردِ مجاورت و كنار هم بودن حوزه سياسي و فرهنگي را يك مقدار به مرور بگذرانيم از نظر؛ البته به سرعت، و بعد يك نتيجه نهايي بگيريم و بخش دوم از جلسه در خدمت پرسشهاي شما باشيم. اين فرصتي را كه فرمودند نيمياش را بنده يك سويه سخن بگويم و نيمياش هم در خدمت پرسشهاي شما باشم. شايد براي شما بد نباشد با توجه به سن و سال دوستان دانشجو – كه علي القاعده جمع حاضر كساني هستند كه مولود پس از انقلاب هستند و اگر خاطراتي هم از روزهاي انقلاب داشته باشند، سال هاي پس از انقلاب، خاطرات محو دوران كودكي است ، مثلا سال هاي دهه 60 و دهه 70 شايد خيلي روشن نباشد – تصويري به صورت كامل و بيشتر {از} مسموعاتي كه خوانده ايد در ارتباط با اين گذشته {ترسيم كنم}. من فرضيه اي را مي خواهم مطرح كنم كه سياست ورزي در كشور ما بدون ارتباط با حوزه فرهنگ يا ناتمام است ، يا ناكام است و يا دچار انحراف و كژتابيهايي مي شود كه نتايجش را فرضاً در صحنه سياسي ما شاهد بوديم. اين كه انقلاب ما يك خصلت قوياًًً فرهنگي داشته – نمي خواهم بگويم كه خصلت سياسي يا منشاء اقتصادي نداشته؛ آن هم سرجاي خودش ، اما خصلت فرهنگي اين انقلاب خيلي برجسته است – شاهدش چيست؟ اين است كه انقلاب را از روي چهره هاي شاخص و تاثيرگذارش مي شناسند. شما ببينيد چهره هاي شاخص و تاثيرگذار در انقلاب {همه چهره فرهنگي هستند}. از رهبري اش گرفته كه حضرت امام (ره) هست، سرآمد چهره هاي فرهنگي و اعتقادي جامعه است. يعني يك عنصري است كه پيش از آنكه سياست مدار باشد يك راهنماي حوزه فرهنگ است ؛ و حوزه فرهنگ شامل عرصه دين و مسايل حاشيه اي آن هم مي شود. يا خاستگاه انقلاب؛ اصلي ترين خاستگاه انقلاب، مساجد بودند؛ جاهايي كه خود ما تجربه كرديم ، من در آستانه انقلاب چند سالي بود كه دانشجو بودم – يعني دوران دانشجويي ما از حدود اوايل دهه 50 با سياست ورزي همراه بوده. بنده به عنوان كسي كه آن دوره را نگاه كردم و ناظر بودم، به شما عرض مي كنم : جايي كه انقلاب درش زاده و متولد شد مساجد بود؛ مساجد و هر چه كه رنگ و بويي از عنصر اعتقادي و ارتباط با عواطف ديني مردم دارد مثل حسينيه ها و امثال آن. يا مقولاتي مثل مقوله محرم؛ مقوله و شهادت طلبي به عنوان يك مقوله فرهنگي . خود نماز؛ تاثير نماز را شما دست كم نگيريد. من مي خواهم خدمت شما بگويم كه يك نماز عيد فطر سبب بزرگترين راهپيمايي تاريخ انقلاب شد. يعني اولين راهپيمايي بزرگ آن راهپيمايي بود كه بعد از اقامه نماز عيدفطر سال 57 - {صورت گرفت}- كه چند روز بعدش ماجراي آن جمعه خونين (17 شهريور) به وقوع پيوست. نماز، تاثيرش تعيين كننده است؛ يعني اگر ما نقطه عطف تاريخ انقلاب را بخواهيم جستجو كنيم، يكي از آن نقاط عطف همان نماز است. ماجراي 19 دي قم ، بُعد كاملا فرهنگي دارد. حتما خاطرتان هست يا در تاريخ خوانده ايد كه 19 دي، دو روز بعد از 17 دي است و 17 دي روز كشف حجاب رضاخاني است. رژيم شاه به خيال اينكه مثلا براي تحقير كردن امام (ره) به عنوان رهبر نهضتي كه تازه جوانه هاي اجتماعي {آن} زده شده بود – بعد از شهادت حاج آقاي مصطفي خميني – يواش يواش اين طرف آن طرف جلسه مي گرفتند براي اينكه ناكامي خودش را در مهار آنها جبران كند. پيش خودش فكر كرد با ضربه زدن به شخصيت امام (ره) و آن مقاله مضحكي كه در روزنامه اطلاعات آن زمان چاپ شد در روز 17 دي، از اين طريق خواست جريان به پا خاسته را يك جوري در نطفه خفه كند؛ به عكس شد. يعني همين خصلت فرهنگي قضيه است؛ يعني عواطف ديني مردم در ارتباط با امام ، آنقدر قوي بود كه خيلي ها كه تا آن زمان {از جنبه} سياسي دنبال امام نبودند به لحاظ عاطفه فرهنگي و عاطفه عقيدتي افتادند دنبال امام كه؛ چرا دارد به يك مرجع تقليد اينجوري اهانت مي شود كه مثلا سوابق اينچناني داشته است – يك مهملاتي را بافته بود. همان سبب شد كه واقعه 19 دي، دو روز بعد در قم شكل گرفت و خود حوزه هاي علميه {قيام كردند}. طلاب ديني، مدرسين همين شخصيت هاي محترمي كه الان مرجع هستند، آن زمان مدرس بزرگ حوزه بودند، مثل آيت الله وحيد خراساني، آيت الله مكارم شيرازي آيت الله نوري. من خاطرم هست – چون آن زمان نوارش مي آمد و دست به دست مي شد بين ما – همين نوار رجوع طلاب بعد از اين اهانتي كه به امام شده بود، رجوع دسته جمعي {اينها را} به خانه مدرسان بزرگ حوزه و پاي حرف آنها {نشستن} و حرف آنها را گرفتن و منتقل كردن به جامعه و تاكيد آنها {برشخصيت فرهنگي امام (ره)} . خدا رحمت كند ، مرحوم علامه طباطبايي از كساني بود كه به ايشان رجوع شد. ايشان حال نزاري داشت ولي آنجا دفاعي جانانه از ساحت مرجعيت امام كرد و گفت: اين شخصيت محترمي كه ما مي شناختيم به هيچ وجه اين شائبه ها به ايشان نمي چسبد؛ و همين حرف را طلاب گرفته بودند و ميان مومنين منتشر مي كردند ، اين آن جنبه اعتقادي و فرهنگي بود. من نمي خواهم تاريخ انقلاب بگويم فقط {قصد} دارم آن بزنگاه هاي تاثيرگذاري متقابل سياست و فرهنگ را خدمت شما بگويم. انقلاب به پيروزي رسيد. شما در آستانه انقلاب – آن زماني كه ماجرا خيلي داشت اوج مي گرفت – هجوم مردم به مظاهر وابستگي رژيم را اگر برويد نگاه كنيد، يكي از اصلي ترين جاهايي كه مورد حملات مردم قرار مي گرفت – بعضي وقت ها ممكن بود اين كارها توسط خود مردم هم انجام نشود. يك تحريكاتي هم بود ولي آني كه مردم با آن همراهي نشان مي دادند – حمله به سينماهاي قبل از انقلاب بود. از معدود جاهايي كه مردم بهش حمله مي كردند، شيشه هايش را مي شكستند و يا آتش مي زدند ، جاهايي بود كه مشروب فروشي بود؛ يعني در واقع سمبل هاي اشاعه فرهنگ منحط ضد اعتقادي و ضد ديني و ضد اخلاقي؛ كاباره ها ، دنسينگ ها، كه آن زمان هم شايع بود، فراوان بود در تهران. همين خيابان – من چون بچه جنوب تهران هستم مي دانم{ از آنجاهايي كه دارالمومنين است و مشهور است به اين عنوان، و بود، خيابان ري {است} ؛ محله كاملا مذهبي نشين – حدود 30 فروشگاه عرضه مشروبات الكلي وجود داشت. 30 فروشگاه در دارالمومنين، خياباني كه براي متدينين بود! حالا بالاي شهر كه ديگر فراوان بود؛ جداست. به هرحال جهت گيري {اين بود}. يعني تا آن زمان شما سراغ نداشتيد كه انقلابيون حمله كرده {باشند} به كلانتري ها. كلانتري ها سمبل سياسي جريان قدرت بودند، به آنها حمله نشده بود ولي به عرق فروشي ها حمله شده بود، به سينماهايي كه هرزگي را ترويج مي كردند. يعني همين جا اين خصلت انقلاب، خصلت اصلي اين انقلاب خودش را نشان مي داد كه درگيري بنيادينش درحوزه فرهنگ است.بعد از پيروزي هم از اولين اقداماتي كه صورت گرفت جريان سازي فرهنگي منطبق با آرمان هاي انقلاب بود. بعضي از نهادهايي كه بوجود آمد، سازمان هاي حكومتي كه بوجود آمد، اينها كاملا برگرفته از همين خصلت هاي فرهنگي – عقيدتي انقلاب بودند، مثل نهاد سپاه پاسداران. حالا سپاه پاسداران را بعضي مان با آن طبيعت نظامي اش رويت مي كنيم ، در حالي كه من خودم سابقه حضور در سپاه را داشتم، اول انقلاب ما پيوستيم به سپاه.اكثر پيوستگان به سپاه، دانشجوهايي مثل شما بودند. دانشجو بودند يعني از پشت ميز دانشگاه بلند شدند رفتند توي سپاه . وقتي ازشان مي پرسيدي چرا آمديد اينجا، مي گفتند؛ اينجا مدرسه ساخته شدن جوهر انقلابي آدم هاست؛ آمديم اينجا ساخته بشويم؛ آمديم اينجا درس بگيريم، معروف بود بين سپاهيان، مي گفتند سپاه 90 درصد فرهنگي است، 10 درصد نظامي. مباحث عمده اش، مباحث عقيدتي بود. البته به دليل درگيري هايي كه از همان اوايل انقلاب آغاز شد از كردستان – درگيري هاي داخلي – و منتهي شد به سال 59 و جنگ، سپاه لاجرم پايش بيشتر كشيده شد به عرصه نظامي، والا اولش اصلا {چنين} نگاهي نبود، بيشتر جنبه عقيدتي درش تاكيد مي شد.{همين طور} ساير نهادها، مثل جهاد سازندگي. همين جهاد دانشگاهي، مولود تفكر اول انقلاب است كه انقلابيون وارد عرصه هاي علمي مي شوند؛ وارد عرصه فناوري مي شوند. از همان ابتدا هم {اين} وضعيت تثبيت شد. {انقلاب فرهنگي} يكي از اقدامات در همان اوايل انقلاب بود. يعني دو اتفاق بزرگ افتاد كه بعد از انقلاب اسمش را گذاشتند انقلاب؛ آنها هم شدند انقلاب، انقلاب دوم {يعني} تسخير لانه جاسوسي كه اقدام كاملا سياسي بود را هم اگر جستجو كنيد در طبيعت آنهم جريان فرهنگي دخالت داشت؛ باني اش هم عناصر فرهنگي – دانشجو و دانش آموز – بودند. دومي اش كه در امتداد همين بود – سال 59 اتفاق افتاد – انقلاب فرهنگي بود كه درحقيقت براي نجات انقلاب از تبديل شدنش به يك سامانه سياسي كه مي خواهد جايگزين همان سامانه قبلي بشود رخ داد. براي نجات انقلاب از اين وضعيت ، انقلاب فرهنگي اتفاق افتاد. دانشجوها آمدند گفتند ما انقلاب نكرديم كه در دانشگاه هاي ما درس هايي كه دارد به ما داده مي شود. همان درسي باشد كه ما را سر در آخور غرب مي برد، اساتيدمان همان كساني باشند كه تا ديروز براي وابسته كردن كشور ما به بيگانگان داشتند تلاش مي كردند، تئوري پردازي مي كردند، مترجمان دست و پا بسته انديشه هاي غربي و شرقي بودند و حرف هاي آنها را مي آمدند بلغور مي كردند، ما نمي خواهيم آن باشيم؛ دانشگاه هاي ما محل پرورش نيروهاي خادم دشمنان خدا و دين خدا باشد. اين شورش دانشجويي منجر به يك انقلاب شد: انقلاب فرهنگي. يكي دو سال دانشگاه ها بسته شدند. در اين مدت ستادي تدارك شد كه آن ستاد بيايد و طراحي بكند آينده فرهنگي كشور را: ستاد انقلاب فرهنگي. بعضي از چهره هاي شاخص آن زمان از جمله حضرت آيت الله مصباح از اولين كساني بودند كه حضرت امام در ستاد انقلاب فرهنگي انتخابشان كردند. بعضي ها هم بودند كه آن زمان انتخاب شدند و بعدا از اولين كساني بودند كه عليه فرهنگ انقلاب موضع گرفتند كه خيلي نيازي نيست بنده يك به يك اسم ببرم. علي اي حال، اين دو سه اتفاق بزرگ كه ملازم همديگر هستند – انقلاب دوم و سوم – به نوعي نشان دهنده تاثير بزرگ فرهنگ بر ساخت سياسي در ابتداي انقلاب بود. اولين مرزبندي هاي سياسي و داخلي انقلاب را اگر جستجو كنيد ظاهرشان مرزبندي سياسي است ولي باطنشان فرهنگي است. شما مي شنويد كه مثلاً حزب توده در برابر جمهوري اسلامي ايستاد. حزب توده، يك حزب سياسي بود، حزب وابسته به شوروي آن زمان بود كه در كشورهاي مختلف شعبه داشت. شعبه ايراني اش شده بود حزب توده. رهبرانش هم دانش آموختگان دفتر سياسي حزب كمونيست شوروي بودند، رسماً هم مي گفتند اما وقتي مي رفتيم دقيق تر نگاه مي كرديم مي ديديم حزب توده در مقام تبيين چه چيزي است. داشت جهان بيني ديگري را ايدئولوژي ديگري را در برابر ايدئولوژي و جهان بيني اسلامي كه براي انقلاب اسلامي بود، در برابر آن مطرح مي كرد. يعني جنگ دو تا فرهنگ بود؛ فرهنگ ماركسيستي در برابر فرهنگ اسلامي. ليبرال ها ظاهرش اين بود كه اينها حرفشان اين بود كه ما مدل حكومتي مان شبيه مثلاً فرانسه باشد، قانون اساسي وقتي داشت نوشته مي شد اينها ناراحت بودند كه چرا قانون اساسي درش انديشه هاي اسلامي جريان دارد، مي گفتند اين تجربه اي است كه بشر در 200 سال در غرب داشته و ما بايد همان را بگيريم و در شرايط ملي خودمان تغيير بدهيم . ظاهرش اين بود كه آنها مي گفتند ما از يك فرهنگ سياسي ماندگار مثل ليبرال دموكراسي كه در غرب هست دفاع مي كنيم. اما باطنش چه بود؟ دو تفكر فرهنگي كه جلوي همديگر صف آرايي كرده بودند ؛ {يكچ تفكر فرهنگي كه انسان را مدار همه هستي مي داند و تفكر ديگري كه خداوند را مدار هستي مي شناسد. اين دو تا با هم سر جنگ داشتند {حتي در ميان} احزاب كمونيست، زيرشاخه هاي حزب توده مثل چريك هاي فدايي خلق با مائوئيست ها كه وابسته به چين بودند و كمونيست هاي اروپايي شرقي، اينها همه شان اگر دقت مي كرديد بيشتر از آني كه با انقلاب جنگ سياسي داشته باشند، جنگ فرهنگي داشتند. لذا در بحث هايي كه ما با آنها مي كرديم دو كلمه حرف سياسي كه مي زديم بلافاصله بر مي گشت مي گفت امام رضاي شما چرا در فلان جا فلان حرف را زده ، پيغمبرتان چرا اين حرف را زده، زود عقيدتي مي شد بحث، بحث سياسي سطح و لايه رويي اش بود. از آنها بگيريد بياييد تا برسيد به اسلام التقاطي، مسلمان هايي كه ظاهراً مسلمان بودند. مثل ما مي گفتند اسلام اما به قول يكي شان از دوستان همكلاسي خود من بود بعد يك مدت زندان رفت همان دوره سقوط رژيم از زندان آمده بود، من مي دانستم منحرف شده اما به سبب رفاقت قديم رفتم پيشش آنجا برگشت گفت: از ديد من بيژن جزني، (يكي از رهبران چريك هاي فدايي خلق آن زمان از كمونيست ها بود، گفت بيژن جزني موحدتر است از آيت الله سيد احمد خوانساري، مرجع تقليدي كه در تهران بود، از ياران بزرگ مرحوم آيت الله بروجردي و مورد احترام حضرت امام، سنش از امام بالاتر بود، يك وقتي امام گفته بودند كه بعد از رحلت آيت الله بروجردي كه تعدد مرجعيت ايجاد شد- مي خواهم بگويم اين شخصيت اينقدر محترم بود، امام فرموده بودند كه ما مراجع (ايشان بودند، آقاي گلپايگاني بودند، آقاي نجفي مرعشي بودند. چند تا از مراجع) فرمودند- همه مان بياييد برويم آقاي خوانساري را از تهران بياوريم و رئيس حوزه قرار بدهيم ، مرجع كل قرار بدهيم ، ما هم كمكش بكنيم. مي خواهم بگويم همچين شخصيتي را اين آقايي كه مسلمان بود و وابسته به اين تفكر التقاطي مجاهدين خلق آن زمان و منافقين بعدي بود، مي گفت كه من بيژن جزني كمونيست ضد خدا را موحدتر مي دانم از آيت الله خوانساري. اين دعواي سياسي نيست، دعواي عقيدتي است.شناختش از توحيد اين بود كه مي گفت چون بيژن جزني وارد مبارزه مسلحانه با رژيم شده، او موحدتر از آيت الله خونساري است كه او مبارزه مسلحانه نكرده. ما از اين عناصر داشتيم ، كساني را كه {داشتيم} به نگاه هاي انحرافي مثلا انجمن حجتيه {متعلق بودند}- من كاري به افراد ندارم ، در انجمن حجتيه آدم هاي خوبي بودند، الان هم چه بسا باشند ، كه با گذشته هاي خودشان نسبت نزديك ندارند با ديد انتقادي به گذشته ها نگاه مي كنند ولي – انجمن حجتيه يك تفكر انحرافي را تبليغ و ترويج مي كرد كه حضرت امام هم در يكي از پيام هايشان خيلي لطيف به اين اشاره مي كنند، اين هم مسلمان بود، جريان اسلامي بود، ولي اين تفكر معتقد بود كه حكومت ايجاد كردن قبل از حكومت حضرت صاحب الامر يك نوع دخالت كردن در كاري است كه خداوند براي ايشان تدارك كرده: ما چه كاره ايم كه اصلا دخالت مي كنيم! اين انحراف سياسي نيست، انحراف فرهنگي است، انحراف عقيدتي است. با استفاده از روايتي {كه مي فرمايد} هر پرچمي كه قبل از پرچم حضرت مهدي (ع) بخواهد بلند شود، محكوم به شكست و محكوم به بطلان است ]نتيجه مي گيرد[ قيام حضرت امام و قيام همه علماي بزرگ، قيام همه مصلحيني كه بعد از زندگي ائمه اطهار به اين سو برخاستند و در مقابل ظلم قيام كردند ]باطل است[؛ از ديد آنها ]انقلاب[ يك جريان انحرافي بود. اخيراً ديدم كه يكي از بزرگان هم داشت پاسخ اين ادعا را خيلي قشنگ مي گفت كه ؛مگر امام آمد مردم را دعوت به خودش كرد و گفت من مثلاً مهدي هستم (نه) بلكه گفت: ما خاك پاي حضرت مهدي را توتياي چشممان مي كنيم، ما سرباز كوچك آستان او هستيم، ما ريزه خوار حضرت صاحب الامر هستيم، ما آمديم كه يك قدم به مرحله ظهور، خودمان را نزديك تر بكنيم چرا كه ظهور در زماني اتفاق مي افتد كه انسان هاي شايسته براي حركت در ركاب حضرت مهدي مهيا شده باشند، بنابراين حكومت ما مقدمه است براي اتفاق بزرگي كه خداوند مقدر كرده، ولي آن جريان انحرافي مي گفت كه اين كار شما – به قول آقايي كه خدا رحمتش كند، مي گفت – بخل است به امام مهدي؛ يعني شما حكومت تشكيل ندهيد ما مي خواهيم حكومت تشكيل بدهيم! خب اين تفكر ، تفكر انحرافي فرهنگي بود. همين طور جريان خلق مسلمان كه غائله اي رادر آذربايجان راه انداخت و توسعه اش داد به شهرهاي ديگر،يك مرجع تقليد را هم فريب داده بودند و آلت دست شده بود و بعدها خودش آمد در تلويزيون گفت من، اشتباه كردم و عذرخواهي مي كنم از پيشگاه خداوند و از مردم. بودند آدم هاي اينجوري با چنين انحرافاتي كه ظاهرش سياسي ولي باطنش يك جريان فرهنگي بود. {از جمله} باند مهدي هاشمي كه دور و بر آقاي منتظري – قائم مقام رهبري { وقت} – بود. اين باند، باند مفسده جويي بود كه انحرافات فرهنگي شان آن قدر بالا گرفت كه معتقد بودند كساني را كه مخالف آنها هستند، بايد بكشند به قصد قربت! مثل همان انحراف فرهنگي قتله امام حسين (ع) در كربلا كه به قصد قربت بعضي هايشان آمده بودند امام حسين را بكشند. مي گفتند سوار اسب هايتان بشويد به سمت بهشت بتازيد با كشتن امام حسين {يا خيل الله اركبي و بالجنه ابشري}! اين تفكر به لحاظ فرهنگي معيوب است. اين طرفش را هم عرض كنم كه بزرگترين توفيقات هم در ذيل اقدامات فرهنگي حاصل شد، سپاه را مثال زدم ؛ در كنارش بسيج. بسيج يكي از آن اقدامات بزرگ فرهنگي در كشور ماست، اولش كه تشكيل شد بحث اين بود كه چون امريكا مي خواهد به ما حمله كند، ملتي كه 20 ميليون جوان دارد، امام فرمودند بايد 20 ميليون سرباز بسيج شده آماده براي مبارزه با امريكا داشته باشيم. اما خيلي زود، اين جريان بسيج به يك جريان اجتماعي فرهنگي بزرگ تبديل شد، به يك مدرسه اي ]تبديل شد[ كه در آن انسان هاي تراز انقلاب پرورش پيدا كنند. بخش كوچكش اين بود كه اينها بروند آموزش نظامي ببينند، بخش عمده اش اين بود كه اينها بروند پرورش اعتقادي پيدا كنند و اگر عقيده هاي اينها سالم باشد مي توانند پاي انقلاب بايستند. اگر اعتقادشان معوج باشد، نمي توانند. حتما يادتان هست – دانشجويان بسيجي هستند در اين جلسه- يكي از افتخارات بسيج دانشجويي اين است كه از آخرين نهادهايي كه حضرت امام (ره) در اواخر عمر خودشان پايه آن را گذاشتند به اميد اينكه آينده منحرف نشود، جريان انقلابي بسيج دانشجويي بود. بسيج دانشجو و طلبه از آخرين نهادسازي هاي امام است، به عنوان يك جرياني كه اصلاً ربطي به نظامي گري ندارد و بعد فرهنگي اش مهم است. الحمدلله مي بينيد كه شما مهمترين دغدغه هايتان در سازمان سازيها، در بسيج ، در جامعه اسلامي، در انجمن اسلامي، در انجمن مستقل و امثالهم، عمده دغدغههاي شما ، دغدغه فرهنگي است. اگر به سياست هم نقبي مي زنيد ، آن سياست برگرفته از عرصه فرهنگ است. بعد از مدتي ما دچار يك سري تجديدنظر طلبي در انقلاب شديم . اين از آن نكات حساس است كه من خواهش مي كنم دوستان توجه عميق تري داشته باشند. بزرگترين مشكلات ما كه بعد از پايان جنگ و رحلت امام شروع شد مقوله تجديدنظر طلبي است يعني اينكه ما تا ديروز وفادار به انقلاب بوديم، پاي انقلاب سينه زديم، جبهه رفتيم، حتي دست و پايمان را در راه انقلاب داديم، جانباز هم شديم اما آن دوره تمام شد و دوره جديدي شروع شد و اقتضائات اين دوره چيزهاي ديگري است. ظاهرش هم حرف موجهي است؛ وقتي جنگ تمام شد ما دغدغه هايي از جنس جنگ نداريم اما چقدر؟ يعني هر عقيده اي كه قبلا داشتيم بگذاريم پشت در ، يك اعتقاد جديدي پيدا كنيم؟! يا اينجا عرصه اي است كه مي شود گفت بايد سلايق مان را تغيير بدهيم، بعضي تاكتيك هايمان عوض مي شود بعضي فروعمان عوض مي شود درحالي كه اصولمان را حفظ كرده ايم؟ تجديدنظر طلبان از اولين حرف هايي كه زدند شبهه فرهنگ بود. مطرح كردند كه «دين چقدر توان اداره جامعه را دارد؟ دين حداكثري بايد در جامعه رايج بشود يا دين حداقلي؟ شريعتي كه در اختيار ما هست آيا اين شريعت براي هميشه جاري است يا متناسب با زمان ها تغيير مي كند؟ آيا ما اساسا الزامي داريم براي اينكه حكومت ديني داشته باشيم؟» اينهايي كه دارم مي گويم همه اش كد دارد يعني اين حرف ها زده شده و چهره هاي سياسي باني بيان اين حرف ها بودند . ظاهرش يك برخورد سياسي است اما باطن قضيه كاملا عقيدتي – فرهنگي است :«آيا حكومت ديني درست است يا حكومت دين داران؟» ، «ما حكومت دين داران بايد داشته باشيم اگر مردم خوب باشند، آن حكومت هم خوب مي شود ولي اسمش را مي گذاريم حكومت ديني»، «قواعدمان ديني است اما مردم دين دار نيستند، همه چيز خراب است. پس برويم سراغ حكومت دين داران، نسخه دين را از جلوي مردم برداريم». يكي از اين افرادي كه از همه دريده تر بود و هتاك تر، يك روز برگشت گفت: « تا اين قرآن پيش روي مومنان گشوده است، خشونت در جامعه رايج است. چون دستور خشونت از همين قرآن در مي آيد، خشونت طلبي را قرآن دارد ترويج مي كند. آيات مربوط به قتال، مربوط به قصاص، حد، تعزير، آياتي كه مرزبندي با كافران را مشخص مي كند، خودي و غيرخودي مي كند.» آنهايي كه آمده بودند و داشتند شعارهاي ديگري مي دادند،آنهايي كه دنبال اين بودند كه بين انقلاب و ضد انقلاب رفاقت برقرار كنند و مقوله انقلاب را زير پاي اين هجومي كه از طرف ضد انقلابي و جريان ارتجاعي آغاز شده بود مي خواستند لگدكوب بكنند. آنها اين مباحث را مطرح مي كردند، مباحث عقيدتي، فرهنگي. اصلي ترين ابزارشان هم مطبوعات بود. اوايل دهه 70، شروع شد. مطبوعات جديد به صحنه آمد- حالا چون بعضي از اين مطبوعات در خدمت انقلاب هستند اسم نمي برم- مطبوعاتي كه با هدف اعلان شده ديگري آمده اند و مثلا گفته اند كه ما مي خواهيم ذائقه مردم را شيرين بكنيم، چقدر مردم فقط بايد مباحث خشك و سياسي و خشن را بشنوند، يك ذره گل و بلبل، يك ذره طراوت، يك ذره شادي ! يك عده اي هم گفتند خوب است، عيب ندارد، بعد از جنگ به خاطر اينكه روح خسته مردم از اين طريق تلطيف بشود، عيب ندارد. اما يك ذره كه گذشت همان نشرياتي كه در آمده بودند براي اينكه فضا را گل و بلبلي بكنند، شروع كردند به طرح مباحث فلسفي و عقيدتي. از جمله اينكه: اساسا ولايت فقيه چه جايگاهي دارد؟ رفتند پيش بعضي از آقاياني كه ظاهرا آدم هاي مثلا دانشمندي بودند. از آنها نسخه گرفتند كه، « نه خير، ولايت فقيه كه موضوعيت ندارد هيچ . ولايت پيغمبر هم موضوعيت ندارد، خود پيغمبر هم ولايت اين جوري نداشته، يك وكالت بوده، مردم هم بهش وكالت داده بودند كه اين كارها را بكند، او هم اين كارها را كرده، هر وقت هم مردم وكالت را از شان پس مي گرفتند او ديگر پيغمبر نبوده». اين حرف ها نقطه اوجش الان رسيده. اين انحراف فرهنگي در اين ماه هاي اخير به اوج رسيده. بحث اين كه « آيات قرآن، آنچه كه بيان شده، حرف خدا نيست، حرف پيغمبر است و پيغمبر اين حرف ها را از خودش نستجيربالله در آورده، اگر اين آيات در جاي ديگر نازل ميشد، پيغمبر در جايي ديگر بود. حرف ها چيز ديگري مي شد، احكام چيز ديگري در مي آمد.» زيراب الهي بودن آنچه كه به عنوان وحي از جانب خداوند به قلب نازنين پيامبر وارد شده را زدن، اين حرفي بود كه چند وقت پيش باعث شد بزرگان مثل مراجع واكنش نسبت بهش نشان دهند، و گفتند: اين حرف هاي پليد و انحرافي، آخر چيست كه توسط كسي كه قبلاً هم صبغه ديني داشته و از قضا يكي از همان اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي بوده، متاسفانه دارد الان بيان مي شود؟ حالا دعواي اين آدم ظاهرش دعواي سياسي است. او مي گويد كه شما به اسم حكومت ديني ما را عقب نگه داشتيد. حكومت نبايد وارد عرصه دين مي شد. اما كجي بنيان تفكر به فرهنگ مربوط مي شود و به عقيده. تجديدنظرطلبان از راه تخطئه فرهنگي به تخطئه سياسي رسيدند. وقتي گفتند كه همه مسايل عالم حتي اعتقادات بنياني هم نسبي است، از آن نسبيت آمدند نتيجه گرفتند كه خود انقلابش هم يك روزي، روزي كه شروع شد خوب بود، امروز ديگر خوب نيست. اين آقايي كه عرض كردم، گفته بود « من قبول دارم در اين مملكت انقلاب، اتفاق خوبي بود كه آن زمان افتاد ولي فقط به درد ايجاد آن بلوا مي خورد كه بايد شورشي مي شد كه آن نظام سياسي را فرو مي ريخت، بعدش ديگر بگذاريد كنار، دفترش را ببنديد.» بعدها ديدم راجع به همين هم تجديد نظر كرده و گفته « نه، اساسا انقلاب چيز خوبي نيست. در هيچ جاي دنيا نبايد اتفاق بيفتد. همان يك بار هم كه داشتيم، زياد بود » آن را هم به عنوان مشكل جدي مطرح كرده است. .... شما ريشه غرب زدگيهاي سياسي را در غرب زدگي فرهنگي بايد ببينيد. جريان روشنفكرنمايي متاثر از تفكر غربي- چه بعد ليبراليستي اش چه نوع ماركسيستي آن، فرقي نمي كند، چون خاستگاه هر دو شان يكي است- هر دو منشائشان اومانيسم است؛ يعني محور بودن انسان در برابر خدا، نه در ذيل خداوند، نه خليفه الله، يعني از جانب خداوند مامور به انجام كاري در زمين، بلكه روبروي خداوند. آن تفكر، غرب زدگي سياسي ميآورد. غرب زدگي سياسي، دلبستگي سياسي مي آورد، به كندن از داخل و دل بستن به خارج . حالا اثرش را، اثر امروزي اش را بگويم در بعضي از اين مطبوعات- اسم نمي برم. متاسفانه اينها دوستان من هستند، همكاران سابق من هستند. بنده روزنامه نگار بودم و هميشه به اين دوستان مي گفتم كه خيلي ناراحتم از اينكه همكاران سابق خودم را در جايگاهي ببينيم روبروي حق ايستاده اند دارند و ستيزه جويي با حق مي كنند. شما نگاه كنيد، چطور در اثر آن انحرافات فرهنگي دلبستگي ها عوض مي شود، وقتي فكر مي كند هر چه كه به غرب وصل است حق است و هر چه كه مقابل غرب است ناحق است. دو روز پيش وقتي مبادله اسرا بين حزبالله و اسرائيل را ديديد همهتان خوشحال شديد. همه شادمان بودند از اين كه جريان متصل به حق و تفكر الهي توانست حرف خودش را به كرسي بنشاند و دشمن خدا را در مقابل خودش خاضع بكند. آدم هاي داراي وجدان سالم حتي اگر مسلمان هم نبودند خوشحال شدند از اين اتفاق. چون آن طرف را ظالم مي دانست و اين طرف را مظلوم. ولي بعضي از همين رسانه هاي ما ناراحت شدند از اين كه اتفاق افتاد، هر وقت براي اسرائيل به صورت ظاهري يك توفيقي حاصل بشود، اين ها تيتر درشت مي زنند، خوشحالي مي كنند، هر وقت اسرائيل ناكام مي شود اينها زبان در كام مي كشند و سكوت مي كنند. درباره متحدان جمهوري اسلامي در دنيا هم همين طور. ما در ميان دولتمردان اين دنيا، دشمن زياد و دوست كم داريم، بعضي از دوستان ما در كشورهاي اسلامي و بعضي هايشان در كشورهاي غير اسلامي؛ آدم هاي جوانمرد و آزاده هستند. از جمله در آمريكاي لاتين، مثل ونزوئلا، نيكاراگوئه، كوبا، بوليوي. رهبران اين كشورها افتخار مي كنند كه دوست ملت ايران و متحد عملي ايران در عرصه هاي سياسي اند. شما نگاه بكنيد هر وقت يك اتفاقي، يك شورشي درآن كشورها بشود، بعضي از روزنامه هاي ما با ذوق زدگي، برجسته مي كنند. مثلا در مورد چاوز مي گويند « ديكتاتور در حال سقوط ». حالا مثلا 4 تا الف بچه رفته اند يك گوشه اي و يك نقي زده اند، اين ها تبديل مي كنند به وسيله اي براي سركوفت زدن به كسي كه جلوي آمريكا قد علم كرده است. در عوض وقتي دو ميليون آدم به دفاع و حمايت از همين آدم در كشورش مي ريزند به خيابان ها و از او طرفداري مي كنند، اينها سكوت مي كنند، هيچي نمي گويند، يا حتي در جايي خشم خودشان را بروز مي دهند. اين انحراف فرهنگي است. مشكل اساسي در بنيادهاي نگاه خودش دارد. همه اين حرف ها را زديم براي اينكه بگوييم آنچه كه در صحنه بين المللي جريان دارد مناقشه و منازعه فرهنگي است، ظاهرش سياسي است، ظاهرش اين است كه آمريكا جايي مثل ايران را كه وابسته به خودش بوده از دست داده، پايگاهي را از دست داده و ناراحت است از دست ما، اما اين خيلي مهم نيست. از دست دادن ايران و نفت ايران، از دست دادن آرامش خليج فارس، مهم است ولي اهم نيست و اهمش چيز ديگري است. اهمش اين است كه با وقوع انقلاب اسلامي و پاگير شدن جمهوري اسلامي، يك فرهنگ غالبي در ايران آمد خودش را نشان داد، برجسته شد و در نگاه مردم جهان به عنوان يك نگاه مطرح پذيرفته شد، همه گفتند اگر يكي بتواند جلو تفكر زياده خواه، به طور انقلابي بايستد اين است. جمهوري اسلامي، چه خصوصيتي داشت؟ وقتي شما پاي كلام رهبران اين كشور بنشينيد، از زمان حضرت امام تا امروز، حرفشان اين است كه ما متكي به عنايات خداوند متعال هستيم. اين پيام انقلاب است. اين مملكت، مملكت خدايي است، مملكت امام زماني است، در تدارك ايجاد يك زمينه بزرگ براي مصلح كل است؛ نه اينكه ما بخواهيم زمان بگذاريم. اين مزخرفات كه نسبت مي دهند به دولت و مسئولين و مقامات معنوي اين كشور. اين ها را بريزيد دور كه « آقا اين ها دارند مي گويند ما زمان ظهور را تعيين كرديم و سر ميز غذا يك صندلي و غذاي اضافه براي آقا مي گذاريم. يك سجاده مي اندازند و كسي درآن سجاده نماز نمي خواند بهش اقتدا مي كنند و مي گويند آقا امام زمان دارد در آن سجاده نماز مي خواند» ! اينها مزخرفاتي است كه هيچ وقت بين هيچ يك از مسئولين و مقامات دولتي و به طور مشخص، شخص آقاي احمدي نژاد مطرح نيست. اين نسبت هاي دروغ را مي دهند و اميدواريم كه آن عناصر كذابي كه اين چيزها را مي سازند، آمادگي جواب دادنش را در روز جزا هم داشته باشند. نمونه اي دو سال پيش براي خود بنده اتفاق افتاد، همان وقت بنده گفتم و در مطبوعات هم نوشتند. گفته بودند در دولت تصميم گرفتند و روز ولادت آقا امام زمان، يك عهدنامه اي را اعضاي دولت نوشتند و اين عهدنامه را همگي مهر و امضا كردند و دادند دست يك نفر از اعضاي دولت- آن هم من بودم- و برده توي چاه جمكران انداخته است. بنده آمدم گفتم كه رفتم جمكران و عرض ادب و اخلاص اعضاي هيات دولت را به مريدان امام زمان كه آنجا آمده بودند رساندم، به آنها گفتم شما جمعيت ميليوني كه براي احترام به امامتان و بيان انتظارتان براي مصلح كل اينجا جمع شديد، بدانيد كه اعضاي هيات دولت هم آحادي از شما محسوب مي شوند و آنها هم همين دغدغه را دارند. اين آن ماموريتي بود كه من انجام دادم. يك سخنراني رفتم آنجا كردم و آن مسئله را آنجا بيان كردم. آن اراجيف را ساختند. چرا؟ توجه بفرماييد. براي اين كه آن گفتماني كه امروز مي تواند در جهان جريان ساز باشد گفتمان انتظار است. گفتمان مهدويت است اين گفتمان مي تواند عرصه هاي جغرافيايي را در نوردد، عرصه هاي مذهبي را در نوردد. يعني طرف لازم نيست شيعه باشد حتما تا به مصلح كل معتقد باشد . مي تواند عرصه هاي ديني را در نوردد يعني غير مسلمانها هم مي توانند منتظر مصلح كل باشند، كما اينكه هستند. ممكن است در تشخيص مصداقش با ما تفاوت داشته باشند ولي در اين كه يك مصلحي مي آيد و جهان را از اين وضعيت پريشان امروزش كه نه امنيت دارد، نه رفاه دارد، نه عدالت در آن جريان دارد، نه آرامش رواني مردم دارند، از اين وضعيت نجات مي دهد. كدام وجدان پاكي است كه با چنين چيزي مخالف باشد؟ همه دلشان مي خواهد. شما الان سر دمدار اين گفتمان هستيد، شما ايراني ها، شما با اين تفكر امروزيتان، و گرنه بودند كساني كه در چند سال پيش كه پيامي كه از مركزيت نظام به بيرون صادر مي كردند تبعيت كردن ايران از دموكراسي منحط غربي بود. در نهادهاي نظام در تدارك بودند كه راههاي رسمي برون رفت از نظام ديني و ملحق شدن به نظام عرفي و سكولار را جستجو كنند. درون نهادهاي رسمي نظام داشتند اين كار را مي كردند، در دولت و مجلس داشتند اين كارها را مي كردند. البته ساحت رويه بالاي دولت و مجلس در آن را مبراي از اين چيزها مي دانم، ولي بودند در ذيلش كساني كه، رسما دعوت كرده بودند براي اين جلسه ها. از دوستان خود ما دعوت كرده بودند كه بياييم بنشينيم فكر كنيم كه چطور مي شود از اين نظام ديني بيدردسر خارج شويم و يك نظام سكولار در مملكت و نهادهاي نظام ايجاد بكنيم. ولي امروز پيامي كه دنيا دارد از اين نظام مي گيرد پيام رجوع به فطرت است. لذا حرفش مي رود و در دلها مي نشيند. يك جا تا آن نقطه انتهايي مي رود؛ مي شود لبنان . مي رود لبنان آن سرزمين را آّباد مي كند. حزب الله، يك گروه كوچك در ضاحيه منطقه جنوب و غرب بيروت، منطقه جنوب لبنان تبديل مي شود به بزرگترين و رساترين آواي دعوت حق در جهان، همه دنيا باهاش همراهي مي كنند، همه آزادگان دنيا باهاش همراهي مي كنند. اين جا ديگر شيعه و سني مطرح نيست بسياري از آنها مي گويند كه من سني هستم ولي اي كاش يك جو از آن غيرتي كه در وجود سيد حسن نصرالله است در رهبران ماها بود. اين چيزي است كه در دلهاي بسياري از آزادگان دنيا دارد مي گذرد. اين اتفاق، اتفاق فرهنگي است، سياسي نيست. اين فرهنگِ سياستساز است. هزار تا سياست از اين فرهنگ در ميآيد. هزار تا دولت متكي بر اين تفكر مي شود ايجاد كرد. تا زماني كه ما مسلح به يك چنين نگاه اعتقادي فرهنگي هستيم، نگران تحول منفي سياسي نباشيم. نمي خواهم بگويم به آن چيزهايي كه به شما اين روزها مي گويند نيازي نيست. حتما لازم است. جريان شناسي سياسي بايد حتما داشته باشيد، بايد تاريخ سياسي كشورتان را بدانيد، بايد حوادث سياسي امروز را بخوانيد، جزئيات آن را هم دقت بكنيد. اما يادتان باشد روح پنهان در پس اتفاقهاي سياسي يك جريان فرهنگي است؛ جريان فرهنگي كه علي الدوام در حال نزاع است. به قول آقاي هانتينگتون: « جدال يا نبرد تمدن ها و نبرد فرهنگها در نقطه تماس بين اين فرهنگها ». پيش بيني اش اين بود كه جدالهاي آينده در اين حوزه شكل مي گيرد. به نظرم نگاه او اگر چه توطئه آميز بوده اما با واقعيات تطبيق مي كند. بزرگترين جنگ هاي آينده جنگهايي است كه در شكاف ميان تمدنها اتفاق مي افتد و بزرگترين تمدني كه موجب نگراني و دلهره قدرتهاي شيطاني شده، تمدن اسلامي است كه نمي شود آن را در چارچوب مرز خاصي خلاصه اش كرد. در خاورميانه هست، در خاور دور هست، در آفريقا هست، در آمريكا هست؛ در همه اين جاها هست. منطقه نبرد كجاست؟ همه جا، هر جا كه دلي مهياي شنيدن پيام است. پيام مال شما است. شما وسايل پيام رسانتان خيلي قوي نيست. ما به اندازه آنها شبكه اينترنتي و شبكه ماهواره اي نداريم، اصلا يك ده هزارم آنها هم نداريم. اما پيام شما قويتر از پيام آنهاست. يكي از دوستان مي گفت بزرگترين خبطي كه آمريكايي ها و اروپايي ها كردند اين بود كه آمدند صدام را بر اساس منافع خودشان سرنگون كردند. خوب وقتي صدام سرنگون مي شد، حكومت به طور طبيعي مي رسيد به آنهايي كه آنجا اكثريت را داشتند. اكثريت هم محبين اهل بيت بودند؛ شيعيان عراق و بسياري از اهل سنتي كه آنها هم محب اهل بيت هستند. حاصل آن چي شد؟ اين تفكر ناب طرفداري از اهل بيت اگر ديروز به صورت مهجور در يك گوشه اي تبليغ مي شد، حالا همه اين شبكه هاي تلويزيوني و رسانه هاي جهان آمدند دوربين هايشان را بالاي بين الحرمين نصب كردند و علي الدوام دارند گزارش آن را به جهان مي دهند؛ شدند عمله بي جيره و مواجب تفكر ولايي. خدا خواسته. اين مال قدرت آن پيام است. قدرت پيام اين گونه است كه حتي دشمنان شما را تبديل به مزدور و عمله شما مي كند بدون آن كه خودشان بفهمند كه دارند چي كار مي كنند. الان دارند پشت دستشان مي زنند كه چه غلطي كرديم، كاش اين كار را نمي كرديم و در عراق اين اتفاقها نمي افتاد؛ كاش در لبنان نمي رفتيم انقلاب مخملي راه بيندازيم. يادتان هست كه دو سه سال پيش در آنجا سعي كردند از اين انقلابهاي رنگي كه در بعضي كشورها راه انداخته بودند به راه بيندازند. فكر كردند آنجا هم همين است اما چنان سيلي خوردند و پشت دستي دريافت كردند از ملت لبنان كه ماجرا از آنجا وارونه شد و ديگر در هيچ جا نتوانستند انقلاب مخملي راه بيندازند. از وقتي در لبنان شكست خوردند، انقلاب رنگي اشان هيچ جاي ديگر به نتيجه نرسيد. براي ايران هم تدارك كرده بودند، اما در لبنان شكست خوردند در ايران هم خودشان دفتر را بستند. من نكات ديگر هم داشتم اما براي اينكه طولاني نشود ادامه نمي دهم و عذر خواهي مي كنم. پرسش و پاسخ سوال: با توجه به اينكه سينما و تلويزيون يكي از مهمترين عناصر تاثير گذار در فرهنگ جامعه است چرا فيلمهاي توليدي به گونه اي است كه ما در كنار پدر و برادر خود خجالت مي كشيم پاي اين فيلمها بنشينيم يا موسيقيهايي كه مجوز وزارت ارشاد دارد ولي محتوا و متن آن هيچ تناسبي با اسلام و جمهوري اسلامي ندارد؟ پاسخ: يكي از موضوعات قابل توجه اين است كه كارهايي كه در حوزه سياسي، اقتصادي، صنعتي و امثال هم اتفاق ميافتد گاهي وقتها خيلي آسانتر است از كاري كه در حوزه فرهنگ اتفاق مي افتد. دليل آن هم اين است كه حوزه فرهنگ يكسره با روح و روان و عواطف آدمها كار دارد. مسائل اقتصادي خيلي ربطي به مسائل اعتقادي و فرهنگي و رواني و ... ندارد. راحت مي شود يك قطعه اي را توليد كرد. اين قطعه مثلا توليد اين جا باشد، توليد آن شهر باشد، توليد آن كشور باشد، فرقي ندارد. اما فرآورده فرهنگي دقايقش بايد مورد توجه قرار بگيرد. نكته دوم اين كه عرصه فرهنگ، عرصه تكاپو و فعاليت خود مردم است. درست است كه ما درجايگاه هدايت، نظارت و حمايت نشستيم اما عامل اصلي ما نيستيم. ما عامل اصلي در ساخته شدن همه توليدات فرهنگي نيستيم. فوقش اين است كه فلاني مي خواهد يك كتاب بنويسد مجوز آن اثرش را مي آيد از ما مي گيرد؛ كار را خود او رفته توليد كرده. كاري كه ما مي كنيم نظارت است. طرف رفته فيلم سينمايي را توليد كرده؛ ما اعمال نظارتمان ما چند مرحله اي است. اول، آمده مجوز ايده كلي را از شوراي پروانه ساخت فيلم گرفته، ايده كلي را آمده مطرح كرده يك مجوزي هم گرفته كه برود بسازد. ما مي گوييم ايده عيبي ندارد اما همان ايده را يك كسي ممكن است برود باهاش يك كاري بكند كه وقتي مي آيد در شوراي پروانه اكران، افرادي كه آنجا حاضر هستند مي گويند اين خيلي فاصله دارد با آن ايده اولي كه شما مطرح كرده بوديد. مي فرستندش مي گويند برو اصلاحش بكن. او مي رود اصلاح مي كند، مي آورد باز هم مي گويند كه به نظر مي رسد هنوز دچار يك سري اشكالات است باز مي برد اصلاح مي كند و مي آورد. من اين را هم بايد بگويم اين دوستاني كه در شوراي اكران، شوراي صدور مجوز پروانه ساخت نشستند اين ها همه شان همكاران حكومتي و دولتي من نيستند. بعضي هايشان همكاران هنرمند ما هستند يعني از جنس خود توليدكنندگان فيلم هستند يعني نمايندگان آن صنف هستند كه آمدند اين جا قرار گرفتند؛ طبق قانون، طبق آيين نامه، آيين نامه اي كه قبلا تدارك شده و الان پيش روي ما هست و طبق آن عمل مي كنيم. حاصل اين تعامل اين مي شود كه بسياري از اين فيلمها توليد مي شود و ميآيد و مجوز نمي گيرد. بعضيهايش مي آيد در جامعه يك بلوا و سر و صدايي هم به پا مي كنند. در بعضي نشريات نگاه مي كنيد كه نوشته فلان فيلم هم به خيل فيلمهاي بايگاني شده پيوست، فلان كتاب را هم مجوز ندادند، از سال فلان تا الان من كتابم جواز دريافت نكرده. اين گلايه هايي است كه اهالي فرهنگ دارند از ما و ما هم مجبوريم بشنويم اين حرفها را اما مطابق با ضوابط عمل مي كنيم. نكته آخر اين كه اگر بنا باشد ما استانداردهاي خودمان را در آن نقطه اي قرار دهيم كه هيچ خبط فرهنگي در اين توليدات فرهنگي اتفاق نيفتد و هيچ مشكلي نداشته باشد، به شما عرض مي كنم توليدات فرهنگي ما ممكن است در سال در بعضي از شاخه ها به تعداد انگشتان دست باشد. سوال: سوال من اين است كه پس اين عدم مجوزها فايده ندارد. دليل اين است كه نيروهايي كه بايد مثلا در حوزه ديني كار بكنند خيلي كم هستند مثلا ما نيروهاي ارزشي نداريم- يك بچه مذهبي باشد- كه وارد صدا و سيما بشود {و بتواند بماند}. سه ماه باهاش قرار داد مي بندند. يا جذب آنها مي شود و عين خود آنها مي شود يا دوام نمي آورد و بر مي گردد يا اينكه تبديل مي شود به يك نيروي منفعل كه نمي تواند در آن عرصه كار كند. بايد يك نيروهايي تربيت شود و نيروهاي صدا سيما را بايد تصفيه كرد. پاسخ: خواهش مي كنم اسمش را تصفيه نگذاريد. البته من كه مسئوليتي در قبال صدا و سيما ندارم. مسئول صدا و سيما جداست از مسئول وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. ما با صدا و سيما همكاريم و در جلسه شوراي فرهنگي عمومي هم در كنار هم قرار داريم ولي صدا و سيما مسئولش توسط رهبر معظم انقلاب انتخاب مي شود و از طرف دولت، قوه قضاييه و قوه مقننه هر كدام دو تا نماينده ناظر بالاي سر صدا و سيما قرار دارند. بنده هيچ ارتباطي با صدا و سيما از حيث كاري ندارم؛ يعني مصيبت هاي ما در وزارتخانه اينقدر هست كه نخواهيم بار صدا و سيما را به دوش بكشيم. اما به شما عرض مي كنم اين نكته كه فرمودند همين طور است. اگر ما بخواهيم كار اساسي انجام دهيم كادرهاي فرهنگي در تعداد گسترده بايد به صحنه بيايند. اين كادرها الان وجود دارند. بنده دارم مي گويم به صورت كادر ورزيده حرفه اي متاسفانه نيستند اما كادر مستعد كه بتواند بيايد در حوزه فرهنگ پس از مدتي همان ورزيدگي را پيدا بكند و بشود عناصر حرفه اي، چرا؛ اين استعداد در جامعه ما هست لذا ما استراتژي خودمان را براي آينده، اين امر قرار داديم. الان ما يك مقدار داريم مهار مي كنيم، يك مقدار اقدامات سلبي داريم انجام دهيم. اگر بنا باشد ايده آل مطلق در مقام عمل فكر بكنيم و عمل بكنيم، دست آخر بايد در سينما و در همه اينها را ببنديم . ولي ما اجازه بستن در سينماها را نداريم. ما اجازه نداريم برخوردمان با مجامع فرهنگي برخورد سلبي باشد. برخوردي كه خود حضرت امام (ره) كردند از ابتداي انقلاب اين طور بود كه با هدايت و ارشاد، با خط دادن، با حمايت كردن، با هدايت كردن هر روزه، ما برويم به سمتي كه توليدات فرهنگي عناصر سالم و صالح مان تعدادش بيشتر شود از آنجايي كه دستگاهي كه بايد كنترل بكند، فشار وارد بكند و اجازه ندهد كه كار ضد ارزشي در جامعه توليد شود. سوال: دوست دارم صادقانه جواب دهيد از وقتي كه پرونده فرهنگي را دست شما دادند تا به الان چه كار كرديد، چه تحولي ، چه بازدهي داشتيد؟ موقعيت فرهنگي كه به فرمايش آقا به لجن زار فرهنگي تبديل شده بود و شما با شرايط سخت و ناهنجاري، تهاجمي روبرو شديد و شايد هم قبل از قبول مسئوليت متوجه بوديد كه چه پرونده سياهي را دست شما دادند، حالا هم قبول كرديد و مسئول هستيد. خودماني حرف بزنيم خيلي كارآمدي ضعيفي داريد، درست كار نمي كنيد، توقعات را بالا برديد، حالا هم بايد جوابگو باشيد و....؟ پاسخ: يكي از دوستان يك وقتي قريب به همين سوال ازمن پرسيدند كه شما چه شد كه مسئوليت وزارتخانه را پذيرفتيد، يعني چه مطالعاتي كرده بوديد. من گفتم كه معروف است يك كسي از آبشار نياگارا پريد و آمد پايين و يك خبرنگاري آمد سراغش كه خوب بگوييد كه شما اين شجاعت را از كجا آورديد، چه شد كه تصميم گرفتيد اين كار را بكنيد ، گفت: من اين چيزها سرم نمي شود كسي كه من را هل داد اگر پيدايش كنم مي دانم باهاش چي كار كنم ! واقعيت اش ما را هل دادند اينجا. خيلي هم با اراده خودمان نيامديم. اما به شما عرض كنم اين عرصه، عرصه آساني نيست شما خودتان هم مي دانيد عرصه اي است كه در مقام حرف زدن آدم خيلي راحت مي تواند در موردش حرف بزند ولي وقتي مي خواهد بيايد اداره اش بكند متوجه مي شود با هر حركتي كه شما بكنيد يك عده اي دلخور مي شوند. الان يك اتهام بنده و دوستان همكارم اين است كه خيلي سختگيرانه برخورد مي كنيم؛ شديم ابن ملجم و يكي يكي فيلم ها را داريم جلويش را مي گيريم، يكي يكي كتابها را حبس كرديم، جلوي شعر را گرفتيم. اين يك اتهام ماست . يك اتهام ديگر از اين طرف اين است كه تسامح، تساهل و بي خيالي نسبت به رواج منكرات، منتها واقعيت چيست؟ در اين مدت يك سري كارهاي خوبي انجام شده كه اساسا خاطره يك سري آن اقدامات گذشته را دارد در اذهان تغيير مي دهد. شما نگاه بكنيد به مقوله موسيقي، تئاتر و... خيلي از دوستان دارند مي گويند، من در مجامع هم دارم مي شنوم از بسيجي ها و اهل تدين و مسجد كه خودم متعلق به اين قشر هستم. من بارها اعلام كردم كه اگر فرهنگ، هنر، سينما، تئاتر و امثال هم رنگ و بوي اعتقاد ديني و اخلاقي نداشته باشد بنده هيچ تعهدي در قبال آن ندارم. بنده خودم را متعهد مطلق سينما نمي دانم. من خودم را متعهد به سينمايي مي دانم كه متعهد به اخلاق، ديانت و فرهنگ ملي باشد . در همين مدت ما يك ارتباطي برقرار كرديم بين هنر موجود مثلا تئاتر كه هميشه به نظر مي رسيد كه بايد در اختيار يك عده اشخاص خاص جامعه باشد. در اين دوره براي اولين بار تئاتر به شدت مردمي شد، به گونه اي كه تئاترهاي مذهبي كه بنده خودم اعتقاد داشتم بيشترين طرفدار را دارد – اگر درست كار شود – اين دوره بالاترين آمار شركت كنندگان در محل نمايش يك تئاتر را ما در نمايشهاي مذهبي داشتيم. ما شب هايي را در تئاتر اين كشور گذرانديم كه 2500 نفر در يك سئانس رفتند از تئاتر ديني ديدن كردند. بي سابقه است كه در يك سئانس 2500 نفر از يك تئاتر ديدن كنند. ما برديم اين را در يك استاديوم اجرا كرديم؛ تئاتري بود در ارتباط با مقوله عاشورا . در طول يك سال گذشته يك كارنامه شرافتمندي را در حوزه موسيقي دوستان ما در توليد آثار ارزشمند و فاخر موسيقي داشتند. «رسول عشق و اميد» سمفوني بلندي بود كه آقاي سيد مهدي شجاعي نويسنده كتابهاي خوب اسلامي ، نويسنده متن آن بودند، با يك هنرمند موسيقي با همديگر يك كار مشترك انجام دادند. سه چهار تا سمفوني با اين خصوصيت را ما برگزار كرديم كه در طول تاريخ موسيقي بي سابقه است و همين حالا ما در تدارك اين هستيم و در پيوند زدن موسيقي با علايق مذهبي و ديني و ملي كشورمان سفارشهايي داده شده كه به تدريج بيرون خواهد آمد. ولي آن عرصه اي كه عرصه فعاليت بخش خصوصي است، مردم خودشان مي روند توليد اثر مي كنند. {درمورد اينها نظارت مي شود و گفته مي شود مثلاً} آقا اين جايش تند است برو اصلاحش بكن، اين شعرت را ما قبول نداريم بايد بروي شعرت را عوض بكني. كار دوستان ما آنهايي كه درحوزه نظارت نشسته اند، اين است كه دائم دارند اين اقدامات را مي كنند. ضمناً يادتان باشد اين نوارهايي كه الان درجامعه در دست عموم است و مي گويند با مجوز رسمي وزارت ارشاد، بعضي از آنها مجوز واقعي و اصلي نيست يعني ما بسياري از اينها را گرفتيم كه كار غيرقانوني را به اسم وزارتخانه انجام مي دهند. بعضي ها هم مجوزهايي است كه متاسفانه در گذشته دريافت كردند و خب حالا آنها را نمي شود كاري كرد. در پاسخ سوال هاي بعدي از كارهاي ديگر وزارتخانه ياد مي كنم تا بدانيد كه در زير پوست اتفاقاتي كه چشم شما را آزار مي دهد و دل خود ما را هم آزرده مي كند، چه اتفاقات مثبتي دارد مي افتد و اميدوار كننده است براي آينده . حالا آن چيزي هم كه شما نسبت داديد به رهبر معظم انقلاب، بنده عرض مي كنم از نگاه ايشان فعاليت اين وزارتخانه از ابتداي انقلاب تا الان در هيچ يك از شرايط وزارت ارشاد، مثل الان خوب نبود. ما البته خودمان را خيلي كوچكتر از اين مي دانيم كه ايشان ما را مورد چنين لطفي قرار دهند. مي دانيم و اشكالاتي كه ايشان بارها خودشان به ما توضيح دادند آنها را هم دريافت كرديم و انتقادهايي كه از جانب ايشان بوده {را شنيده ايم و دنبال اصلاح هستيم} اما چاره اي نيست. ما بايد نسبي ببينيم. وزارتخانه گامهاي بلندي را به سمت سالم سازي برداشته است. شايد مصلحت اين باشد كه شما بدترين آثار امروز را در ذهن خودتان با بعضي آثار معمولي گذشته برويد مقايسه بكنيد، آن وقت مي فهميد كه چه اتفاقي افتاده است. سوال: با توجه به اين كه دولت هزينه هاي زيادي صرف تبليغات كرده براي نظام جمهوري اسلامي كرده و از سوي ديگر با توجه به اينكه آمدند تجربه هاي يك سري افراد آنچناني در ماهواره {را كپي برداري كردند}. يك سري تبليغاتي از ماهواره از لباس هاي آنچناني به عمل مي آيد و يك سري هم مي آيند در ماهواره ها كه تخريب كننده نظام جمهوري اسلامي هستند – كه از سال 74 وارد شد. الان مدل فشن مُد است؛ مواد مخدر و قرص هايي كه در داروخانه ها مي فروشند؛ زنان و دختران فاسدي كه در خيابان هستند، اينها متاسفانه وجود دارند. من از شما وزير محترم مي خواهم كه اين ها را آسيب شناسي كنيد و با راهكارهاي درست به ما به عنوان يك جوان ياد بدهيد با اينها چگونه مقابله كنيم؟ البته مي دانيم سازمانها و ارگان هاي زيادي هستند براي اين آسيب ها و من فكر مي كنم لازم نيست اين مجموعه ها و ارگانها همه زيرنظر وزارت ارشاد باشد و شما بخواهيد اعمال اثر كنيد. فكر مي كنم كه كار وزارت ارشاد اين است كه يك ارتباط با آنها داشته باشد. شما در اين زمينه چه كار كرديد؟ پاسخ: آن چيزي كه بر شمردند يك سياهه اي از آسيب هاي اجتماعي است كه به همه عرصه ها مربوط مي شود. واقع مطلب اين است كه جهان امروز با جهان قبل ازيك جهاتي فرق كرده است. در جهان سابق يك پدر خانواده وقتي مي خواست فرزندش سالم بماند يك مدرسه خوب برايش انتخاب مي كرد و خودش او را تا مدرسه مي رساند و سعي مي كرد دوستاني كه در مدرسه دارند دوستان موجهي باشند؛ درخانه همه اسبابي را فراهم مي كرد كه اين بچه تحت تاثير مسائل انحرافي قرار نگيرد. خيلي خانواده هايي بودند كه تلويزيون و راديو نداشتند و مي گفتند كه مي خواهيم از اينها دور باشيم . زماني مي شد كه آن طور بچه ها را اداره كرد ولي امروز هيچ پدري نمي تواند قسم بخورد، نه خودش و نه معلمي كه برايش انتخاب كرده. اين بچه بالاخره مي رود به يك نقطه اي و متصل مي شود به يك دنيايي از اطلاعات در اينترنت؛ اينترنتي كه در جمهوري اسلامي مديريت شده است و ميليون ها سايت مستهجن درش بسته شده و تلاش صورت گرفته كه اين اسباب ورود به گناه را از جلوي بچه بردارند. ولي خب نمي شود. خيلي بيشتر از اينها، هست. اين بچه وقتي رفت پاي اينترنت نشست، ميليون ها معلم بالاي سرش است. كاري كه ما مي توانيم بكنيم در كنار اين تمهيداتي كه از دولت، از دستگاه هاي دولتي، از صدا وسيما، از شوراي فرهنگ عمومي انتظار داريد، در كنار او كلام قرآن را قرار دهيم. «يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهديتم». اگر مي خواهيد اين آتش دامن شما را در بر نگيرد به خودتان برسيد، خودسازي كنيد. اين چيزي است كه ما توقع داريم دولت ها برايمان بكنند اما يك بخشي از قضيه مربوط به مي شود به خودمان. همين الان اين اجتماعات شما يك بخشي از برنامه خودسازي است و تمركز روي اين برنامه ها كمك كننده است. نكته ديگر در مورد نقش وزارت ارشاد، من نمي توانم از نظرسازماني به صدا و سيما دستور بدهم، ما دو جاي جدا از هم هستيم اما يك جايي ما را به هم وصل مي كند و آن دستگاه، شوراي انقلاب فرهنگي است به رياست رئيس جمهور و همه دستگاه هاي فرهنگي آنجا مي نشينند. آنجا تصميماتي اتخاذ مي شود كه به نفع همه است و هر قسمتي را يك جايي مجبور مي شود انجام دهد. من نويد مي دهم اخيراً پيش بيني شد كه يك دستگاه هماهنگي بين دستگاه هاي فرهنگي هم زيرنظر رئيس جمهور تشكيل شود كه اينجا به لحاظ اجرايي هم دستگاه ها را با هم هماهنگ مي كند. سوال: بحث من مديريت فرهنگي است. مثلا من اگر بخواهم لباس يا كفش بخرم يا خيلي بايد بگردم تا آن چيزي كه مدنظرم هست پيدا كنم يا بايد با مد پيش بروم كه دوست ندارم و آن چيزي هم كه مي خواهم پيدا نمي شود؟ پاسخ: قانون ساماندهي مد و لباس را سال گذشته مجلس تصويب كرد. اين مصوبه از طرف مجلس ابلاغ شد به ما. يك مسئوليتي هم براي معاونت هنري ما پيش بيني كردند و دستگاه هاي ديگر كه در يك ستاد و كميته اي جمع شوند و كار گروهي را شكل مي دهند. ما به صورت ناظر هستيم. توليد كننده بخش خصوصي است. ما فقط مي توانيم اعمال نظارت كنيم و فقط مي توانيم دستگاه هاي دولتي را موظف بكنيم كه چه كاري بكنند. توليد پارچه اي كه مناسب با شئون اسلامي ما باشد، توسط وزارت صنايع اين حكم شده به آنها ؛ به وزارت بازرگاني گفته شده در سامان دادن به صنوف مختلف توليدي و توزيع لباس چه كارهايي را بكنند و اين كار را هم شروع كردند. در بعضي از فروشگاه ها ديديد كه يك تابلويي را زده به عنوان جلوه هاي حجاب اين جلوه حجاب - البته مي دانم متاسفانه بعضي از كساني كه اين تابلو را در فروشگاه هايشان دارند خودشان حجاب درستي ندارند. اين بود كه وزارت بازرگاني با صنوف مختلف توليدي با هم به توافق رسيدند كه آنها بيايند يك بخشي از توليدات خودشان را در سمت و سويي جهت بدهندكه متدينين جامعه وقتي مي روند آنجا لباس متناسب خودشان را پيدا بكنند. كارهايي كه ما مي توانيم بكنيم در وهله نخست يك كار ايجابي و ارشادي است. يك مرحله مي رسد به آنجايي كه نيروي انتظامي وارد عمل شود. ما اميدواريم كه هيچ وقت به اين جا نرسيم و آرزو مي كنيم كه برخورد نيروي انتظامي با مردم هرگز به حد بزن و بگير و ببند نرسد، ولي اگر ببينند كساني به صورت برنامه ريزي شده لباس مستهجن را پوشند و در خيابان ها حركت مي كنند – يك عده مي آمدند با برنامه در خيابان مي گشتند و بعد هم مي رفتند پولش را مي گرفتند – نيروي انتظامي با اين جريانات سامان يافته براي توسعه فساد، برخورد مي كند و ما هم آن را لازم مي دانيم. حقيقت امر اين است كه آنچه به عهده ماست سامان دادن در بخش ايجابي قضيه است. اين كار توسط آن ستاد دارد دنبال مي شود و همين الان يكي از اين نمايشگاه ها براي لباس مناسب زن دارد برگزار مي شود تحت عنوان «زنان سرزمين من» و من نمي گويم كه آنچه آنجا هست همه اش خوب است ولي بالاخره يك حركاتي از اين قبيل را بايد بكنيم. شما مي خواهيد چه بكنيد؟ اگر فقط بخواهيد كار سلبي بكنيد بايد به جان يك عده اي از مردم بيفتيد و حتماً راضي نباشيد كه چنين اقدامي صورت بگيرد. سوال: وضعيت فرهنگي سينما را اشاره فرموديد. جديداًً در فيلم هايي كه ساخته مي شود بدبختترين زنان، زنان چادري هستند. چرا نگاه بايد جوري باشد كه اينها مثلا زير چادر كارشان را مي كنند؟ پاسخ: اصلا مورد توجه همكاران من اين است كساني كه با ظاهر مذهبي در مملكت حركت مي كنند، در فيلم از آنها چهره سازي خبيث و منفي در فيلم نبايد باشد. دليل جلوگيري از اكران يكي از فيلم هايي كه خيلي هم سرو صدا كرد اين بود كه آن فرد خودش را متصل به يك خانواده مذهبي نشان داد و يك سمبل مذهبي از اول فيلم تا آخر فيلم با آن هست. به همين دليل جلويش گرفته شده، اين چيزي نيست كه موردتوجه نباشد منتها طبيعي است؛ حتي در صدا و سيما اين حرف ها بارها زده شده . البته من معتقدم كه نسبت به قبل تعدادش خيلي كم شده، يعني اين قضيه دارد تا حدي زيادي جلويش گرفته مي شود. سوال: من مي خواهم اين چيزهايي كه مي گوييد، در عمل اجرا شود. متولي فرهنگ درجامعه ما زياد است. اين نظراتي كه دانشجويان دارند لطفا بررسي شود. ما هيچ اثري از اينها در دانشگاه ها نمي بينيم. ما دلمان مي خواهد كه وزارت ارشاد از اين فرصت «نوآوري»استفاده كند؟ پاسخ: كاري كه ما داريم انجام مي دهيم همين است كه تشويق بكنيم همه فعالان عرصه فرهنگ و هنر را كه اين موضوعات را دست بگيرند. عاملان مشوق ما عامل هايي هستند كه مي توانند آنها را سوق بدهند به آن سمت. ما حاضر هستيم. براي مثال يك فيلمي كه تا آخر امسال آماده مي شود – « سليمان نبي» كه زندگي ايشان است يك تحولي در فيلمسازي كشور ما محسوب مي شود – و داريم براي اين چيزها هزينه مي كنيم و شما هم دعا بكنيد كه اينها نتيجه بدهد. شما اگر تغيير را بخواهيد ببينيد، اين گونه است كه فعاليت هاي فرهنگي مسجد محور نسبت به شروع اين دولت حدود 10 برابر شده ، مقياس هايش يك برابر و چند برابر نيست و كاري كه صورت مي گيرد 10 برابر است. هزينه اي كه براي فعاليت هاي قرآني دارد مي شود نسبت به سه سال پيش كه شروع كرديم 30 برابر شده. ما حالا در وزارتخانه خودمان هستيم ولي مي دانيم دولت حداقل بيش از 60 ميليارد تومان براي سامان دادن خانه هاي عالم در كنار مساجد و ساماندهي حواشي مسجد هزينه مي كند. اين ها چيز كمي نيست و اميدواريم كه آثار خير اين ها هم ظاهر شود. شما هم به خودتان اميدوار باشيد و به دين خودتان. دشمنان شما از غيظ دارند دندان هايشان را فشار مي دهند. علي رغم همه اين توطئه هاي فرهنگي كه مي كنند باز انسان هاي شريفي مثل اين خواهران حاضر در جلسه و جوانان انقلاب پي اين دين ايستاده اند.
با ملتى ۳۰ميليونى و تيراژ كتاب هاى نيم ميليونى! نويسنده بت مى شود يا نه؟!
اشاره: انديشه غيبت و مهدويت« در طول تاريخ از به کارکیری فكرى و عقيدتى در امان نبوده و هر از چند گاهى كسانى با دستاويز قرار دادن اين انديشه به فريب مردم عوام پرداختهاند. بركات بانوي مدعي ارتباط با پيامبر براي حلقه مريدان
متن كامل و بدون سانسور گفتگويم با حسني امام جمعه اروميه متن تقريبا كامل گفتگويم با حسني امام جمعه اروميه كه چند روز پيش با سانسور در مجله چلچراغ چاپ شده بود را در وبلاگ ميگذارم . قسمتهايي كه سانسور شده را با رنگ زرد مشخص كرده ام . البته تا آنجايي كه ذهنم ياري ميكرد . بقيه قسمتهاي سانسور شده را اگر فرصت كردم مجددا بايد از روي نوار مصاحبه پياده كنم . البته تصميم دارم متن كامل را براي سايت روز آنلاين و يا گويا نيوز بفرستم . با عذر خواهي از طولاني بودن مطلب . سعيد پورحيدر **** **** **** **** **** آقاجون چرا ريشت را زده اي؟ احتمالا حاج آقا به خاطر اين كه ريش و سبيلت را با تيغ زدي، مصاحبه نكنه! حالا بيا تو خونه ببينم چي مي شه. اگر حاجي به ريشت گير داد عذرخواهي كن و بحث نكن، حالا خوبه عكاستون ته ريش داره...!!» *************************** حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولين افرادي بوديد كه جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه را آغاز كرديد و به همين خاطر به چهره اي شاخص در آذربايجان غربي تبديل شديد، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هايتان در نماز جمعه اروميه چهره اي مشهور از شما به وجود آورد. فكر مي كنيد چه عاملي باعث شد تا به اين شهرت برسيد؟ چرا اسامي اينها را نميگوييد ؟ در نماز جمعه گفته ام . خودت هم ميداني كه چه كساني را ميگويم . الان نميتوانم بگويم . اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر كنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم. فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با كفر باشند. هركس هم كه آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. كشورهاي اروپايي مي خواهند شاه و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها در مملكت تربيت شوند.
چه آرزويي داريد ؟ برقراري عدالت و ظهور امام زمان مگر الان عدالت نداريم ؟ به معناي واقعي نه اگر شرايط امروز كشور را ميدانستيد بازهم در سال ۵۷ در انقلاب شركت ميكرديد ؟ نه !
خداوند به دختران ما مهر نمي زند شعبه يكم دادگاه شهرستان ليل (شهري در شمال فرانسه) به ابطال عقد ازدواج آقاي (X) و خانم (Y) ـ هر دو مسلمان ـ رأي داد. دليل: عدم بكارت عروس!
اصل و نسب خانم وزير، كه الجزايري تبار و مسلمانزاده است، بر قال و قيل معترضان افزود. او را به جانبداري از سنتهاي قومي و مذهبي متهم كردند.البته، كساني از ميان سياستمداران و حقوقدانان به حمايت از رشيدا داتي برخاستهاند و نظر او را تأييد ميكنند. آنها ميگويند قضيه دو جنبه دارد. از جنبۀ خصوصي و خانوادگي، زن و مرد تشخيص دادهاند كه نميتوانند با هم زندگي كنند و چون درخواست طلاق تابع تشريفات طولاني است، راه آسانتر و كوتاهتر را برگزيدهاند. (اين راضي و آن راضي ـ گور پدر قاضي!) و اما از جنبۀ قضائي، ازدواج هم مثل يك معاملۀ دوجانبه است.
ديكتاتورها، اينگونه اند آدم ها هميشه آمادگي براي ديكتاتور شدن را دارند، اين قاعده حتّي شامل كساني كه با راي مردم به قدرت مي رسند، نيز مي شود و آن زماني است كه براي بالا رقتن از نردبان قدرت خود را نيازمند به راي و خواست مردم ببينند، اما هنگامي كه بالا رفتند، ديگر حاضر نباشند كه پائين بيايند !! براي دست كشيدن از قدرت خود را نه مطيع راي مردم بلكه وابسته به اراده اي بالاتر از نظر مردم بدانند، اين دسته از حاكمان، نردبان قدرت را راهي يك سويه مي دانند كه راي مردم فقط براي بالا رفتن از پلّه هاي آن چيز خوبي است اما آن هنگام كه بر كرسي قدرت نشستند، آنچنان چربي و گرمي قدرت به ذائقه شان خوش مي آيد كه ديگر به هيچ وجه حاضر به ترك آن نيستند و براي اينكه براي خود و ديگران توجيه داشته باشند، همان حرفي را مي زنند، كه چندي پيش رئيس جمهور زيمباوه" رابرت موگابه" به زبان آورد: "خدا مرا منصوب كرده و تنها خدا مي تواند مرا عزل كند "!! آنان غافل از اينند كه اراده مردم تنها مرجعي است كه مي تواند قدرت ببخشد و يا آن را بستاند و البته خداوند نيز اينگونه خواسته است، آيا اين مطلب را خودكامگاني كه از كيسه ي خداوند خرج مي كنند نمي دانند ؟!!!! يا آنكه مي دانند و حتّي بي آنكه به خداوند معتقد باشند ، فقط قصد فريب و خدعه مومنان و توده هاي دلبسته به خداوند را دارند!! باري، در عرصه ي اجتماع و قدرت سياسي اراده مردم تنها مرجعي است كه مي تواند قدرت را دست به دست كند و به گردش اندازد و از انباشت و ماندگاري آن و به تبع، فسادش جلوگيري كند چاره اي هم غير از اين نيست، چرا كه در غير اين صورت چه بسا انساني ديكتاتور و خودكامه به دور از خواست مردم و غير صالح براي حكمراني، ماندگاري خود بر كرسي قدرت را مستند به آسمان مي سازد و اين بدترين نوع از استبداد است كه حاكمي خود راي و مستبد با سوء استفاده از نام خداوند رفتار هواپرستانه ي خود را توجيه كند و مردمش را ناديده انگارد
در كرمانشاه پدري به علت فقر شديد فرزند 5 ساله اش را كشت حكايت از آنجا آغاز ميشود چند روز گذشته در شهرك پرديس كرمانشاه پسر ۵ ساله اي كه در كوچه با دوستش بازي ميكرد .دوستش به وي ميگويد كه ما امشب پلو مي خوريم در اين لحظه پسر مذكور به خانه مي آيد و از مادرش درخواست پلو مي كند به دليل فقر شديد خانواده مادرش با رفتن به منزل همسايه و تهيه برنج براي فرزندش پلو مي پزد . پدر خانواده وقتي كه به منزل مي ايد با ديدن برنج زن را مورد بازخواست قرار مي دهد مرد زماني كه از جريان قرض گرفتن برنج خبر دار ميشود عصباني شده و با پرتاب آجر به صورت فرزندش سرانجام گلوي وي را ميفشارد و او را خفه كرده و به زندگي فرزند ۵ ساله اش پايان ميدهد . شاهدان عيني ميگويند به هنگام كفن پسر مذكور مادرش دو قاشق برنج را در درون كفن پسرش مي ريزد كه اين اقدام موجب خشم مردم محله شهرك پرديس ميشود
حرفه: روحانيت "كار اصلي آقايان روحاني كه معدن داري و كارخانه داري نيست" اين جمله بخشي از سرمقاله كيهان يكشنبه 2 تير است كه حسين شريعتمداري در مورد افشاگريهاي عباس پاليزدار نوشته است. ميتوان از آقاي شريعتمداري پرسيد چطور آقاياني كه كارشان كارخانه و معدن داري نيست ميتوانند كشورداري كنند؟ قديميها اصطلاحي داشتند كه ميگفتند آخوندها دست بگير دارند. اين اصطلاح ريشه در نوع معيشت و گذران عمر روحانيت داشت. دريافت وجوهات شرعيه، حق منبر، نذورات و صدقات، شهريه مراجع تقليد و كمكهاي خيرين منابع اصلي درآمد روحانيت بود و آنها براي دريافت اين مبالغ نيازمند توانائيها و مهارتهاي خاصي نبوده و كمك به روحانيت براي گذران زندگي عرف جامعه بوده است. طبعا چنين منابع درآمدي نميتوانست منشا ثروتهاي كلان باشد به همين دليل در سالهاي قبل تصور رايج از زندگي روحانيت، يك زندگي ساده و با حداقل هزينه بوده است. درست يا غلط، اين سبك زندگي روحانيت را عادت داده بود كه به حداقل قانع باشند. همچنين پول گرفتن از اين و آن براي روحانيت نه تنها امري مذموم تلقي نميشد بلكه شيوه رايج و جا افتاده "زي طلبگي" بود. جامعه هم اين شيوه را پذيرفته و نگاه مذموم به آن نداشت زيرا اغلب روحانيون اگر لباس روحانيت را كنار ميگذاشتند فاقد مهارتي حرفهاي بودند كه بتوانند به اتكاي آن معيشت خود را تدبير كنند. بعيد است كسي شنيده باشد كه آخوندي در سالهاي قبل از انقلاب براي امامت جماعت يا وعظ و خطبه حقوق گرفته و قرارداد داشته باشد. مردم بنابر هنجارهاي جامعه نميگذاشتند روحاني محل لنگ بماند. اما در سالهاي بعد از انقلاب اين سبك زندگي تغيير كرد و روحانيت با منابع متعدد درآمد روبرو شد. ائمه مساجد حقوق بگير سازمان تبليغات شدند. مبلغين اعزامي به روستاها از حوزه و دفتر تبليغات حق ماوريت دريافت ميكردند. پيشنمازهاي ادارات و مدارس و موسسات، پس از عقد قرارداد حاضر به اقامه نماز ميشدند. سه سال پيش، طبلهاي بيست و سه چهار ساله كه پيش نماز يك شركت كوچك زيرمجموعه شهرداري تهران بود در ازاي پنج نماز ظهر و عصر و يك زيارت عاشورا در هفته، قراردادي با حقوق ماهانه حدود 550 هزار تومان منعقد كرد. روحانيت پس از انقلاب حقوق بگير شد اما دست بگير سابق را هم ترك نكرد. آنها اكنون هم از حكومت حقوق ميگرفتند هم از مردم وجوهات و نذورات دريافت مِيكردند. با اين تفاوت كه اگر در گذشته مردم از سر صدق و اعتقاد زندگي روحانيت را تامين ميكردند اكنون از سر احتياط و آينده نگري به علما پول ميرساندند. نزديكي به روحانيت ميتوانست امنيت و منفعت افراد را افزايش دهد. در دستگاههاي دولتي همين كه شايع شود فردي به نحوي مورد حمايت يك روحاني است ناگهان در موقعيتي ممتاز و امن قرار ميگيرد و هر چه اين روحاني عاليمقامتر باشد اين موقعيت ممتازتر خواهد بود. آنچه شريعتمداري با بياني متملقانه در سرمقاله خود تاييد كرده واقعيت همين داستان است: "درباره استفاده برخي شخصيت هاي برجسته روحاني از مراكز اقتصادي نظير معدن سنگ و يا كارخانه لاستيك سازي و... كه با هدف تأمين هزينه فعاليت هاي خيرخواهانه آقايان صورت مي پذيرفته- و مي پذيرد- نيز بايد گفت اينگونه اقدامات شايسته آقايان نيست... يك نظام تثبيت شده، تأمين هزينه اينگونه اقدامات نظير سرپرستي كودكان معلول برعهده نظام است و موارد آن در قانون اساسي و ساختار نظام نيز پيش بيني شده است بنابراين چه نيازي به ورود آقايان در اين دست از فعاليت هاي اقتصادي وجود دارد؟!" اين چه كار خيرخواهانهاي است كه از كيسه ديگران صورت ميگيرد؟ اگر هزينه اقدامات خيرخواهانه آقايان از محل اموال دولتي تامين ميشود پس ديگر چه ثوابي به حساب آنها نوشته ميشود؟ در سالهاي اخير هرگاه حرف و سخني از پول گرفتن روحانيون مطرح شده (نظير داستان كمكهاي شهرام جزايري به كروبي و محفوظي و شاهي عربلو و بسياري ديگر) استدلال دفاعي آنها اين بوده كه مردم از قديم به روحانيت كمك ميكردند و اين چيز جديد و خلافي نيست. اما علما فراموش كردهاند كه اين كمكها مربوط به زماني بود كه با نان و پياز و حق منبر زندگي را ميگذراندند و در گوشه حجره نشسته و شرح لمعه ميخواندند. آخوندي كه در مقام صدارت نشسته و حقوقي در سطح رياست يكي از قواي سهگانه ميگيرد ديگر چه نيازي به اخذ وجوهات و نذورات دارد؟
در چارچوب احترام به "حساسيتهاي فرهنگي" پوشاندن پاهاي سگهاي پليس بريتانيا هنگام تفتيش منازل ومساجد مسلمانان انتظار مي رود كه از اين به بعد سگهاي آموزش ديده پليس بريتانيا هنگام تفتيش منازل ويا مساجد مسلمانان كفش به پا ماموريت خود را انجام دهند ، تا با توجه به نجس برشمردن سگ نزد مسلمانان موجب بي احترامي به احساسات آنان نشود. گفتني است كه اين پيشنهاد پس از آني مطرح شد كه رهبران مسلمانان در اين كشوربه انتشار يك پوستر تبليغاتي كه توسط پليس چاپ شده وسگ كوچكي را نشان مي دهد كه روي يك كلاه پليس نشسته است ،اعتراض كردند .روي اين پوستر همچنين شماره تلفن جديد پليس براي حالتهاي اضطراري درج شده است ويك توله سگ 6 ماهه بنام "ربل" را نشان مي دهد.
مشاور احمدي نژاد : احمدي نژاد قرار بود در رم هم ترور شود به گزارش تريبون به نقل از فارس، علي ذبيحي شب گذشته در مسجد علي ابن ابيطالب تبريز ضمن انتقاد از برخي نزديكان و دوستان دولت افزود: به عملكرد برخي از خوديها كه دم از اسلام و انقلاب و رهبري ميزنند، اما در مقابل رئيسجمهور قرار گرفتهاند، معترض بوده و از اين امر بسيار متأسف هستيم؛ چرا كه توقع ديگري از اين خوديها داشتيم. مشاور رئيسجمهور در ادامه فضاي كنوني كشور را با حوادث اوايل انقلاب مقايسه كرد و افزود: امروز نيز مانند اوايل انقلاب عدهاي در داخل و خارج از كشور قصد دارند فضاي جامعه را عليه آقاي احمدينژاد مسموم كرده و زمينه را براي انجام برخي اقدامات ناخوشايند آماده كنند كه اين امر در راستاي دستور صريح بوش نسبت به ترور مقامات ايراني صورت مي گيرد. وي با اشاره به اوايل انقلاب و مقايسه آن با شرايط كنوني گفت:در زمان حيات شهيد مظلوم، آيت الله بهشتي نيز فضايي ايجاد شد كه بسياري از خوديها در مقابل ايشان ايستادند و با تهمت و افترا اين سرمايه انقلاب را زمينگير كرده سپس توطئه ترور وي را عملي ساختند.
رفسنجاني : دليلي بر خائن بودن بني صدر وجود ندارد خرداد امسال شاهد اقدام پر سر و صداي تلويزيون در نمايش صحنه هايي از رويدادهاي دهه نخست انقلاب در قالب مستند «سيره عملي امام روح الله» بوديم كه طي دو دهه گذشته سانسور مي شد. اكثريت جامعه كنوني ما را جواناني تشكيل مي دهند كه طي دو دهه گذشته رشد كرده و با فضاي دهه نخست انقلاب بيگانه اند. از اين رو نمايش اين صحنه ها جداي از همه كمبودها و بي انصافي هايي كه اشاره خواهم كرد، مي تواند گام مهمي در راستاي آشنايي نسل جوان ما با واقعيت هاي انقلاب باشد. همين كه بشود صحنه هاي متعددي از امام را ديد، غنيمتي است كه 14 سال است از مردم ما گرفته شده بود. ولي همه اينها دليل بر اين نمي شود كه صدا و سيما از كار خود راضي باشد و از نامه تشكرآميز اكثريت نمايندگان مجلس هشتم، چنين توهم كند كه كار شاقّي كرده است! هنوز صدا و سيماي ما راه زيادي تا بدل شدن به يك «رسانه ملي» دارد. رسانه اي كه دربرگيرنده نيازهاي همه اقشار مردم و ارائه دهنده تحليل هاي منصفانه و واقعي باشد. مستند «سيره عملي امام روح الله» باز هم نشان داد كه صدا و سيماي ما هنوز يك «رسانه دولتي» است. چرا كه همه تحليل و حتي خبرهاي آن، تكرار چيزهايي بود كه سالهاست در قالب كتاب هاي كسل كننده درسي تاريخ و نيز سخنراني ها و اعلاميه هاي رسمي به خورد جوانان ما داده شده است. البته پيش از اين مستند، شبكه تلويزيوني المنار لبنان (وابسته به حزب الله لبنان) چند سال قبل مستندي مفصل تر با عنوان «روح الله» توليد كرده بود كه سرتاسر دروغ و تحريف ناشيانه تاريخ انقلاب بود. اين مستند كه حجم آن چند برابر مستند «سيره عملي امام روح الله» است و از سوي بنياد حفظ آثار دفاع مقدس در ايران نيز دوبله و منتشر شده و سه بار نيز از تلويزيون ما پخش شده است، بيش از صد خطاي فاحش تاريخي دارد! گذشته از اينكه مملو از تحليل هاي غير منصفانه و يكسويه است. اگرچه دربرگيرنده نمايش صحنه هايي است كه حتي در مستند اخير ساخت ايران هم وجود ندارد، ولي در برخي موارد به ابتذال كشيده شده است! مثلاً در قسمت دهم آن كه به دوران بيماري و ارتحال امام اختصاص دارد، ادعا شده كه امام در اواخر اقامت در نجف، به بيماري سرطان مبتلا مي شود ولي به طرز معجزه آسايي اين بيماري متوقف شده و از سوي خداوند متعال چنين مقدّر مي شود كه امام به پاريس و سپس به ايران برود و انقلاب را رهبري كرده و نظام جمهوري اسلامي را مستقر كند و پس از گذشت بيش از يك دهه، دوباره اين بيماري عود مي كند و اين بار امام را از پاي در مي آورد!!؟ امثال اين دروغ شاخدار تاريخي كه به هيچ منبع موثقي هم مستند نيستند، در اين مستند فراوانند و حتي تاريخ برخي رويدادها نيز به اشتباه نقل مي شود.(اعتراض دفتر آقاي منتظري به اين مستند را در اينجا بخوانيد) از ميان افرادي كه در اين مستند به بيان تحليل ها و خاطرات خود از امام مي پردازند، سخنان دري نجف آبادي دادستان فعلي كلي كشور نيز مضحك تر و غير واقعي تر است. با اين تفاصيل به نظر مي رسد مستند «سيره عملي امام روح الله» بسيار آبرومندانه تر و منطقي تر باشد! با اين حال ضروري است كه به اشتباهات و تحريفات اين مستند هم اشاره اي شود. همانگونه كه گفتم اين مستند در واقع تكرار مكرراتي است كه سالهاست در تريبون ها و نوشته هاي رسمي ما بيان شده و مي شود. چيزهايي از قبيل غربزده و غير اسلامي بودن كساني مثل بازرگان، بني صدر و ساير نيروهاي ملي مذهبي، كمرنگ شدن نقش چهره هاي مؤثري چون طالقاني و منتظري، بزرگنمايي نقش آيت الله خامنه اي (قسمت هاي اول، سوم و چهارم)، خائن دانستن ياسر عرفات (قسمت اول) و بني صدر (قسمت هاي پنجم، ششم و هفتم) و اشاره نكردن به جزئيات اختلافات دروني نيروهاي طرفدار امام از اين جمله اند. در قسمت نخست نيز ادعاي عجيب و غريبي مطرح مي شود كه بيان آن زيبنده يك برنامه تحليلي تلويزيوني نيست. در اين قسمت ادعا مي شود كه فرمان امام مبني بر ناديده گرفتن حكومت نظامي روز 21 بهمن 1357 موجب نگراني طالقاني و بازرگان مي شود و امام در پاسخ به تماس تلفني طالقاني به او مي گويد كه اين دستور وي يك منشأ غيبي دارد! اليته گوينده اين مستند نمي گويد كه اين منشأ غيبي چيست؟ ولي آنگونه كه شنيده ام ادعا شده كه امام خميني به آيت الله طالقاني گفته كه اين دستور را از امام زمان دريافت كرده است! البته چنين چيزي صحت ندارد و تا جايي كه مي دانم اين موضوع از بافته هاي وزير سابق شعار است! (بازتاب نقل اين داستان ساختگي را در سايت بي بي سي ببينيد.) بيان چنين داستان مجعولي در اين مستند در كنار ديگر تحليل هاي آن، ما را به اين نتيجه مي رساند كه اين مستند، قرائت احمدي نژادي از شخصيت امام خميني است! ادعاي خائن بودن نخستين رييس جمهوري اسلامي ايران نيز چندي است كه با امّا و اگرهاي فراواني مواجه شده است. همانند گذشته، در اين مستند نيز تأكيد مي شود كه فرمان بني صدر مبني بر بمباران بقاياي هلي كوپترهاي آمريكايي در صحراي طبس اقدامي مشكوك و هماهنگ با توطئه هاي آمريكا بوده است(قسمت 5)، به دليل حمايت ارتش از بني صدر، از تصفيه ناتمام ارتش ابراز تأسف مي شود!(قسمت5)، بني صدر متهم به كارشكني در ايجاد هماهنگي بين ارتش و سپاه مي شود (قسمت 6) و ركود جبهه هاي جنگ به مديريت خائنانه بني صدر نسبت داده مي شود (قسمت 7). در حالي كه منابع مورد وثوق و استناد، خلاف اين ادعاها را ثابت مي كنند. اگر به صفحه 12 روزنامه كيهان 23 خرداد 1360 بنگريم، خواهيم ديد كه فرماندهان شهيد ارتش (فلاحي و فكوري و نيز شهيد وحيد دستگردي) و نيز مرحوم سرلشگر ظهيرنژاد و ناخدا افضلي، تنها ساعاتي پس از بركناري بني صدر از فرماندهي كل قوا و نيز ملاقات خصوصي شان با امام و چند روز پيش از عزل بني صدر از رياست جمهوري، چه قضاوتي درباره دوران فرماندهي بني صدر بر جبهه ها دارند. شهيد فلاحي كه در زمان انجام اين مصاحبه، عالي رتبه ترين مقام ارتش بوده است، صراحتاً از زحمات بني صدر تشكر كرده و به نمايندگي از فرماندهان ارتش مي گويد:«اخلاق اسلامي و وجدان ميهني من حكم مي كند كه به نام جانشين رييس ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران از تلاش هاي آقاي دكتر بني صدر ستايش كنم... ما شاهد زحمات آقاي بني صدر در مورد توجه به جنگ بوديم و از آن حق شناسي مي كنيم... من به عنوان يك مسؤول، مراتب حق شناسي خود را از تلاش هايي كه فرماندهي نيروهاي مسلح سابق(بني صدر) معمول مي داشت اعلام كردم. هم معتقد بود و هم تلاش مي كرد كه نزديكي و هماهنگي و همكاري بيشتري بين نيروها باشد و من صادقانه اين را بيان مي كنم. به دليل اينكه او هم در مقابل امام مسؤول بود و هم در پيشگاه خدا و ملت ايران. ايشان به رأي العين ديدند آنجا كه همكاري و هماهنگي بين ارتش و سپاه بيشتر است، نتيجه مطلوب تر است و يكي از آرمان هاي او بازپس گرفتن زمين هاي مادري ما بود. هيچ دليلي وجود ندارد كه بگوييم او نمي خواسته است همكاري و هماهنگي بيشتري بين ارتش و سپاه باشد. خيلي هم در اين مورد سعي مي كرد و به خصوص همكاران من حاضرند.» شهيد فلاحي حتي حاضر نمي شود بگويد كه بني صدر از فرماندهي كل قوا عزل شده است. او به خبرنگاران مي گويد:«من ترجيح مي دهم به جاي بركناري، لفظ استرداد اختيارات واگذار شده را به كار ببريم.» وي در ادامه اين مصاحبه مطبوعاتي تصريح مي كند كه در پايان دوره فرماندهي بني صدر، تنها چهل درصد زمين هاي اشغالي در دست نيروهاي مهاجم باقي مانده است. در همين مصاحبه، شهيد فكوري وزير دفاع و فرمانده نيروي هوايي ارتش و مرحوم ظهيرنژاد فرمانده نيروي زميني ارتش از بي سابقه بودن عملكرد ارتش در دوران فرماندهي بني صدر سخن گفته و از آن دفاع مي كنند. اكنون نيز پس از گذشت بيست و هفت سال از آن روزها چند چهره سرشناس مخالف بني صدر نيز بر خائن و وابسته نبودن او صحه گذارده اند. هاشمي رفسنجاني كه يكي از سه ضلع مثلث رهبري جريان مخالف بني صدر (بهشتي، رفسنجاني و خامنه اي) را بر عهده داشت، چندي پيش به روزنامه همشهري گفت كه دليلي وجود ندارد كه بني صدر وابسته به دستگاه هاي جاسوسي غرب بوده باشد. همچنين ماه گذشته نيز دو فرمانده شاخص جنگ (رحيم صفوي و علي شمخاني) كه از مخالفان بني صدر نيز شمرده مي شدند، در گفتگوي تلويزيوني شان بر خائن نبودن او تأكيد كردند. هادي غفاري مخالف جنجالي بني صدر نيز سال گذشته وي را از بسياري از اتهامات تبرئه كرد. براي همين فكر مي كنم كه رسانه ها و تريبون هاي رسمي ما نبايد به همين راحتي حكم به خيانت بني صدر كنند. چه خوب بود كه صدا و سيماي ما در روزهاي پاياني خرداد در نشست هاي محققانه اي به بررسي و كالبد شكافي عملكرد بني صدر مي پرداخت. از ديگر نكاتي كه درباره مستند «سيره عملي امام روح الله» مي توان گفت، ساكت ماندنش درباره برخي تحولات مهم دهه نخست انقلاب است. رويدادهاي حساسي چون شورش حزب خلق مسلمان در سال 58، عتاب ها و انتقادات شديد امام خميني نسبت به عملكرد شوراي نگهبان، اختلافات شديد شخص رييس جمهور وقت (آقاي خامنه اي) با نخست وزيرش (مهندس موسوي)،انشعاب جنجالي روحانيون مبارز از روحانيت مبارز، پرخاش امام خميني به آقاي خامنه اي درباره برداشت وي از محدوده اختيارات ولي فقيه (كه در قسمت 14 به صورت متفاوتي از آن ياد شده) ونيز عدم اشاره به حملات شديد به امام به انجمن حجتيه و متحجرين حوزه از اين موارد است. در حالي كه در سرتاسر مجموعه به نيروهاي نهضت آزادي و ملي مذهبي بارها حمله شده و آنها مصداق سخنان و عتاب هاي امام دانسته شده اند، ولي در قسمت 11 كه به سخنان انتقادآميز امام عليه انجمن حجتيه اشاره مي شود(همان سخناني كه به اعلام تعطيلي انجمن حجتيه از سوي رهبر آن انجاميد)، به هيچ وجه مصداق سخنان امام روشن نمي شود. در اين مستند هيچ اثري از نقش برجسته و پررنگ آقاي منتظري در دهه نخست انقلاب نيست و حتي انتخاب وي به قائم مقامي رهبري نيز در قسمت 13 مورد اشاره كوتاهي قرار مي گيرد، در حالي كه بحث بركناري او و جريانات مربوط به مهدي هاشمي در قسمت 14 با آب و تاب فراواني نقل مي شود. گذشته از همه اين ايرادات تاريخي، از نظر فني نيز اين مستند، بسيار ضعيف و غير جذاب است، تدوين ناشيانه اي دارد، موسيقي اش نامناسب است و حتي گوينده مناسبي برايش برگزيده نشده است. قيافه ظاهري و تن صداي گوينده هيچ تناسبي با حال و هواي اين مستند ندارد. در كل بايد گفت كه اين مستند هم همانند كارهاي مشابه پيشين، بيشتر شبيه بيانيه اعلام مواضع يك جريان سياسي خاص است تا يك مستند تحليلي تاريخي! چنين دفاعي از امام زيبنده نيست و بهتر است مسؤولين امر به فكر ارائه آثار شايسته اي درباره چنين موضوع حساسي بيافتند. خواب بيست ساله كافي است!اگر مدافعان امام نتوانند چهره واقع بينانه اي از ايشان نشان دهند، ترديد نكنند كه ديگران اين كار را خواهند كرد. در آن صورت نمي توان تضميني داد كه تاريخ انقلاب تحريف نشود!
امام جمعه شيراز : در مسأله ظهور امام زمان در دقيقه 90 هستيم امامجمعه شيراز در جمع دانشجويان شاهد و ايثارگر دانشگاه علوم پزشكي شيراز گفت: انسان هوشيار و آگاه كسي است كه تواناييهاي خود را صرف ساختن آخرتي سعادتمند كند. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، منطقه فارس، آيتالله حائري شيرازي با بيان اينكه هر انساني سلطان اجزا و بدن خود است، ادامه داد: اگر خمر و خمار آرزوهاي هر انساني را حذف كنيم، چيزي از آن باقي نميماند. مسابقه زندگي جز بردن و باختن چيزي نيست! در حاليكه سعدي معتقد است اين موضوع خلاف است و انسان بايد زندگي را به دست خود بسازد. وي گفت: ما وقتي يك انسان معتاد را ميشناسيم، با شگفتي و تحقير به آن نگاه ميكنيم، اما اگر ما اعتياد خودمان را كشف كنيم، هنر است. نماينده ولي فقيه در استان فارس گفت: انسان قدرتطلب و جناحباز هم معتاد است، ولي اعتياد او متفاوت با يك فرد معتاد به مواد مخدر است. انسان اگر از خواب غفلت بيدار شود، روز كاميابي و ناكامي براي او متفاوت نيست. در روز راحتي و آسودگي و روز بلا و سختي يك وضعيت براي خود ترسيم ميكند. آيت الله حائري شيرازي گفت: براي آنكه خمر و خمار بر افراد مسوول اثر نكند، بايد حساب و كتاب خود را با خدا نگه دارند. اگر انسان پيش خدا احساس مسئوليت كرد، وزن اين احساس مسئوليت در نظر خدا قابل توجه است. به اعتقاد امام جمعه شيراز، تلاش مسئولانه در جهت جلب نظر خداوند باعث جلب رضايت مردم نيز خواهد شد، ولو اينكه گاهي مردم هم با او مخالفت كنند. وي با اشاره به ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري امام خميني(ره)، گفت: امام خميني(ره) به شدت به مردم علاقهمند بود، اما در تقدير است كه خود خدا را مؤثر ميداند و خود را تسليم تقدير الهي ميكند و در نظرش تبعيد و رهبري تفاوتي ندارند، هر دو مسئوليتي در برابر خداوند هستند. نماينده مردم فارس در خبرگان رهبري گفت: اگر خدمتگزاران به تقدير و تشويق خداوند قناعت كنند، نتايج بهتري كسب ميكنند، مهم نيست ديگران چه قضاوتي كنند! وي گفت: مسئولان نبايد به تقدير و تشويق يا انتقادهاي سخت ديگران دل ببندند يا هراسان شوند. به گزارش ايسنا، آيتالله حائري شيرازي توجه به تكليف الهي را مهمترين ضرورت مسئوليتپذيري افراد دانست و با اشاره به امضاء نامه عزل منتظري توسط امام خميني(ره)، گفت: امام خميني (ره) در اين جريان اعلام فرمود كه من به تاريخ و حرف مردم كاري ندارم و به تكليف خود عمل ميكنم. وي گفت: امام خميني (ره) مردم را براي خدا ميخواست و براي رضاي خدا به مردم علاقه داشت نه اينكه خدا را براي مردم بخواهد! امام جمعه شيراز خاطرنشان كرد: تقدير و تشكر از مسئولان تلاشگر وظيفه هر مردمي است در حاليكه ما كمتر به تلاشها تفاوت نشان ميدهيم. وي با تأكيد بر ضرورت توجه به فرهنگ تفاوتها، گفت: بيتفاوتي به امور، مسئولان را بيتوجه تربيت ميكند و ما بايد فرهنگ افزايش تفاوتها و توجهها به امور را در بين مردم گسترش دهيم و مردم را نسبت به امور و تلاشها و يا حتي عدم تلاشها و كمكاريها حساس كنيم. به گزارش ايسنا، نماينده ولي فقيه در استان فارس گفت: تمامي افراد جامعه بايد نسبت به رفتار خود و نوع رفتار ديگران و تفاوت بين رفتارها حساس باشند. وي گفت: مردم براي تلاش مسئولان وظيفه خود را انجام دهند اما مسئولان نسبت به تقديرها دل نبندند. آيتالله حائري شيرازي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: به دو دليل از رياست جمهوري دفاع ميكنيم: يكي از باب اينكه نماينده رهبري هستيم و ديگري از باب اين كه اعتقاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي داريم. وي گفت: وقتي آقاي احمدينژاد، سود بانكي را ربا ميداند من ايشان را دعا ميكنم. امام جمعه شيراز افزود: آنقدر گفتيم بانكداري بدون ربا، كه همه باورشان شد اين سيستم فعلي بانكداري بدون رباست. مثل دوستان آن پادشاهي است كه برايش لباس دوخته بودند كه فقط حلالزادهها اين لباس را ميديدند. وي گفت: آقاي احمدينژاد به مثابه همان بچهاي است كه گفت، چرا شاه عريان است. آقاي احمدينژاد اولين كسي بود كه نگفت بانكداري بدون ربا و گفت خدايا ما را از ربا خلاص كن. به گزارش ايسنا، امام جمعه شيراز گفت: باور من اين است كه دانشگاههاي ما هنوز در رحم غرب قرار دارند و هنوز خودشان نفس نميكشند. وي گفت: هنوز دانشگاههاي ما توليد علم نميكنند. توليد علم، يعني اينكه مايه كار از خودمان باشد. اين وضع براي ما كافي نيست. آيتالله حائري شيرازي ادامه داد: كارشناسان ما هم متولد همين سيستم هستند و به همين دليل با نظرات آقاي احمدينژاد مخالفت ميكنند و به نسخههاي غربي براي حل مسائل مراجعه ميكنند. وي گفت: شأن ما اين نيست كه از ديگران كپيبرداري كنيم بلكه بايد با تعاريف خودمان توليد علم كنيم. نماينده وليفقيه در استان فارس گفت: انحرافات فكري و اعتقادي به دليل عدم توجه به تعاريف ديني خودمان بيشتر از انحرافات فكري در اساتيد علوم تجربي است. به اعتقاد وي، در شرايط فعلي حتي امكان پرداخت يك درهم قرضالحسنه وجود ندارد و فقط نامي از قرضالحسنه باقي مانده است. وي با اشاره به توجه ويژه امام خميني(ره) به علوم انساني، گفت: جنبش نرمافزاري و توليد علم را بايد جدي بگيريم. چرا كه مسيحيت بجاي پاسخگويي به تناقضات انجيل، از راه علم وارد شد تا ما را كوچك جلوه دهد و همه مشكلات را به گردن اسلام و حقانيت پيامبر(ص) بيندازد. به گزارش ايسنا، امام جمعه شيراز گفت: غرب تلاش ميكند به وسيله عقبماندگي مسلمانان مانع از توسعه اسلام شود و از اين باب تلاش ميكند كه ايران به فنآوري هستهيي دست پيدا نكند. وي خاطرنشان كرد: با دستيابي مسلمانان به مرزهاي علم، تفاوتهاي واقعي اسلام با اديان امروزي مسيحيت و كليمي مشخص ميشود. در حالي كه تبليغ براي ما مسلمانان بسيار آسانتر از مسيحيت و يهودي است. وي گفت: ما مسلمانان در عين حال ميتوانيم يك مسيحي كامل يا يك موسوي تمام باشيم اما اديان ديگر نميتوانند چنين وضعيتي را براي خود ترسيم كنند. به اعتقاد امام جمعه شيراز، مسلمانان در پذيرش عيسي و موسي عليهماالسلام از خود يهوديان و مسيحيان معتقدتر هستند اما به دليل عقبماندگي علمي مسلمانان، غرب تلاش ميكند اسلام را دين ناتواني معرفي كند. وي گفت: الآن در مسابقه با اجانب در دقيقه 90 هستيم و در مسأله ظهور در دقيقه 90 هستيم و از اين جهت به جوانان توصيه ميكنيم هر چقدر توان دارند تلاش كنند. وي، علم و دين را دو ركن حكومت دانست و گفت: علم و ثروت همه ابعاد قدرت هستند كه دين ميتواند آنها را كنترل كند. آيتالله حائري شيرازي گفت: دانش و توسعه فقط مسئوليت هستند اما دين احساس مسئوليت است. وي با بيان اينكه دانشگاهها هيچ برنامهاي براي توسعه احساس مسئوليت در بين دانش آموختگان ندارند، گفت: توسعه فرهنگ احساس مسئوليت وظيفه دين است و تنها راه احساس مسئوليت اين است كه انسان خود را صاحبملك بداند و اگر معاد و عدالت را از انسان بگيريم، هيچگاه احساس مسئوليت نميكند. امام جمعه شيراز گفت: پارادوكس مسأله امنيت و توسعه در غرب را به عنوان سئوالي براي دانشگاهيان مطرح ميكنم و يك ميليون تومان جايزه به كسي ميدهم كه اين تناقض در جامعه غرب را حل كند.
بازار گرمي مدعيان دروغين در مراسم اعتكاف امسال مراسم معنوي اعتكاف امسال در برخي مناطق به صحنه بازارگرمي برخي مدعيان دروغين و گزافه گويان تبديل شد كه با هوشياري معتكفان و ماموران امنيتي، تعدادي از اين مدعيان دورغين در مراسم اعتكاف برخي مناطق كشور و شهر تهران بازداشت شدند.
آيا مخالفت با هاشمي و احمدي نژاد دشمني با مقدسات است؟ هنوز زمان زيادي نگذشته است از سالهايي كه «مخالف هاشمي»، «دشمن رسول خدا (ص)» معرفي مي شد و هر بار كه نوبت امامت جمعه تهران به هاشمي رفسنجاني مي رسيد و نمازگزاران فرياد مي زدند "مخالف هاشمي دشمن پيغمبر است"، رييس جمهور وقت، لبخندي مي زند و با آن لحن آشنايش مي گفت: "خيلي متشكرم!"
تجارت پرسود خرافات در ايران
عكسي كه 25 سال سانسور شد نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بني صدر است. او كه با 11 ميليون راي نخستين رئيس جمهور ايران شده بود، با جمله تاريخي آيت الله خميني در 25 خرداد 60:" 35 ميليون نفر بگويند بله، من ميگويم نه." كنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعيد شد. درست بالاي سر خميني، مرد روحاني با عمامه سفيد آيت الله لاهوتي است. او كه از زندانيان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظري و طالقاني بود، بعد از پيروزي انقلاب از سرسخت ترين هواداران رئيس جمهور بني صدر، به شمار ميرفت. به فاصله 2 ماه پس از كنار زدن بني صدر توسط لاجوردي به زندان اوين برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوري(بهشتي،خامنه اي و رفسنجاني) اين بود: "مردم انقلاب نكردند تا من وشما بر آنها حكومت كنيم . اگر قرار بود با چماق و زورگويي بتوانند حكومت كنند قبل از شما آريامهر بود.حاكميت تك حزبي است كه صداي پاي فاشيزم را به گوش ميرساند. واي به حال آن انقلابي كه 8 درصد به 80 درصد حكومت كنند. اگر زور ميتوانست آدم را جاي خودش بنشاند، پيش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اينكه خفقان ايجاد كنيد و براي مردم مشكل درست كنيد كار ديگري نميكنيد."( روزنامه انقلاب اسلامي، ۲۲ فروردين ۱۳۶۰- انقلاب اسلامي، ۸آذر ۱۳۵۹) نفرايستاده ميان آيت الله مطهري و لاهوتي، صادق قطب زاده است. او كه به همراه ابراهيم يزدي و بني صدر راه انقلاب را در پاريس هموار كرده بود، 24 شهريور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زنداني و اعدام شد. آيت الله منتظري بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آيت الله منتظري،ج۱،ص۴۸۵) قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفكران و روحانياني كه بنيادگذار انقلاب بودند كجا هستند؟ آيا حتي يك تن از آنها در كاري هست؟ اينها كه امروز بر كارند در جريان انقلاب چه مي كردند؟"(ايستاده بر آرمان،ص ۲۷) پي نوشت: آن كه در كنار بني صدر ايستاده، صادق طباطبايي است. سخنگوي دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت كرد و به صف حكومتي ها پيوست.در سال 61 به دليل قاچاق 3.75 پوند ترياك توسط پليس آلمان دستگير و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محكوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمي رفسنجاني،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمياني وزيرخارجه آلمان و مصونيت سياسي به عنوان عنصر نامطلوب از آن كشور اخراج شد. او همچنان به حمايت از جمهوري اسلامي ادامه ميدهد.
فاحشه , دعايم كن
|
![]()
من
Home
|