تبليغاتX
MIR-KUNGFUTOA

MIR-KUNGFUTOA

اسرا واقعى ونهان تواKUNGFUTOA

همسر الهام ضمن انتقاد شديد از ميرحسين:

سيد حسن خميني جايگاهي در بين مردم ندارد

فاطمه رجبي ,همسر غلامحسين الهام سخگوي دولت نهم، كه به دليل شغل شوهرش مدتي است در مورد مسائل مختلف سياسي، به تندترين شكل ممكن سخن مي گويد  درآخرين يادداشت خود در نامه اي به ميرحسين موسوي ضمن شماتت او كه چرا در انتخابات شركت كرده است به سيد حسن خميني تعريض كرده و او را فاقد جايگاه بين مردم دانست.

با وجود مصونيت سياسي و قضايي وي (به دليل شغل شوهرش) هنوز نهاد مختلف امنيتي واكنشي به يادداشت هاي توهين آميز الهام نشان نداده اند.

دراين نامه آمده است :

جناب آقاي ميرحسين موسوي؛ اول : وقتي كتاب «امريكا شيطان بزرگ» از تأليفات خود را برايتان فرستادم، نوشتم: «تقديم به نخست‌وزير محبوب دوران طلايي امام». بنابراين شما را به عنوان مسؤول محبوبي در آن دوران قبول دارم كه يكي از مجريان «برنامه‌ها، تصميمات و رهنمودهاي حضرت خميني (رضوان الله تعالي عليه)» بوديد.

دوم : وقتي يكي از نشريات مدافع ارزش‌هاي اسلامي در سال‌هاي پاياني اصلاح‌طلبي مطلبي عليه شما نوشت، با مديرمسؤول تماس گرفتم و اعتراض كردم. گفت: ممكن است در انتخابات وارد بشود. گفتم: در اين بي‌داد براندازانه اصلاح‌طلبي، موسوي غنيمت است. گفت: اما يكي از بستگانش (نام برد) داراي فلان عقايد است و زمينه تاخت و تاز پيدا مي‌كند. روشن بود كه من نه اهل «قصاص قبل از جنايتم» و «نه از زمره مافياگرانم كه كسي را به گناه ديگري بي‌آبرو كنم و مجازات». در نتيجه نپذيرفتم. علاوه بر آن كه در آن دوران سياه حكومت محمد خاتمي، و انفعال و ذليلي راست‌هاي ناراست و عدم قبول آنها، به هر حال شما را غنيمت مي‌دانستم. اين دانش به گذشته بر مي‌گذشت و به شناخت شما در دهه اول!

سوم : اين روزها پس از گذشت دو دهه سكوت و پنهاني، شما فعال شده‌ايد! فعالي پر از ابهام و مسأله‌برانگيز! فعالي كه هر روز نامش به عنوان نامزد رياست‌جمهوري دهم بر سر زبان است، و تصويرش كنار محمد خاتمي، يا سيدحسن خميني آن هم در جلسات پرمفسده مشاركتي‌ها، كارگزاراني‌ها و به طور كلي اصلاح‌طلبان بيگانه‌پرست و اسلام‌ستيز منتشر مي‌شود.

مي‌خواستم بنا به ارادتي كه به دليل نخست‌وزيريتان به شما داشتم، پرسش‌هايي را مطرح كنم، از آن جمله:

۱/ ورود يا فعال‌شدنتان به دليل كدام كمبود نيرو، يا كدام شرايط حاد براي اسلام و انقلاب است؟ بگوييد تا ما هم مطلع شويم.

۲/ آيا حضورتان در كنار عناصر نامشروع و نامقبول، اعلان عقيده، روش و برنامه‌اي سياسي است؟

۳/ آيا بيرون آمدنتان از پناهنگاه و تصويري‌شدن (هنوز خيلي صوتي نشديد) سياسي‌ در بدترين جلسات سياسي پيامي دارد؟

۴/ آيا نامزدي شما براي رضاي خداست؟ يا در مسير تشكيل دولت وحدت ملي ناطق‌نوري و لاريجاني و كرباسچي؟ يا ايجاد دولت نجات ملي محمد خاتمي؟

۵/ آيا راست‌هاي ناراست همان غيرمقبولان مطرود ملت كه در انتخابات نهم، همه و همه بيش از ۵/۱ ميليون رأي نداشتند، پشتوانه فعال‌شدن و خروجتان از خفا شده‌اند، يا توصيه‌ها و توطئه‌هاي مافياگران قدرت و ثروت از اصلاح‌طلبي برانداز؟ شايد هم مثلث لاريجاني، قالي‌باف و رضايي مشوق حضور و ورودتان گرديده است؟

۶/ آيا مدافع اقتصاد اسلامي تبيين‌شده از سوي امام خميني - كه درود خدا بر او باد - هستيد، يا سرمايه‌خواري مافياگرانه را پذيرا شده‌ايد؟

۷/ با «عدالت» و «اسلام علوي عليه‌السلام» چه ميانه‌اي داريد؟ امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف و ظهور را چگونه مي‌بينيد؟

۸/ امريكا را شيطان بزرگ و اسرائيل را غده سرطاني مي‌شناسيد؟ يا با حقوق بشر امريكايي و دموكراسي خداستيز و عوام‌فريب و ضدمردمي به صحنه آمده‌ايد؟

۹/ با فمينيسم و ابزارسازي از جوانان و آزادي‌هاي مورد قبول ۱۶‌ساله در عرصه قدرت و ثروت چه ارتباطي داريد؟ خويشاوند‌سالاري، تبعيض‌گرايي، خانواده‌سالاري، آقازادگي و چپاول اموال و انفال توسط آقازاده‌ها و مديران لايق و باتجربه ۱۶ساله، يا ۲۷ساله مورد قبولتان است؟

۱۰/ آيا اسلام مرفهين بي‌درد، عافيت‌طلبان، اشرافيت و سرمايه‌داري يا همان اسلام امريكايي را روي‌گردانيد؟ آيا اسلام پابرهنه‌ها، مستضعفان، انقلابيون، جهادگران و شهادت‌طلبان را راه و رسم كارساز در برابر دنياي پيشرفته و متمدن امريكا و اسرائيل مي‌دانيد يا خير؟

۱۱/ ولايت مطلقه فقيه يا همان اساس مشروعيت نظام و قانون‌ اساسي را چه‌قدر باور داريد؟ روحانيت و مرجعيت اين پاسداران شريعت را چگونه؟

۱۲/ به طور كلي عامل بقا، اعتلا و استمرار نظام اسلامي را در ديپلماسي مقتدرانه عليه سلطه‌گران و جهانخواران مي‌دانيد يا تسليم و ذلت، آيا انفعال و عقب‌نشيني و تعظيم در برابر زورگويي‌هاي امريكا و انگليس يا فرانسه و اسرائيل را «اعتمادسازي»، «تشنج‌زدايي»، «بيرون‌آمدن از انزوا» دانسته، نه تنها «تعطيل كامل هسته‌اي» بلكه «جاسوسي و به مخاطره‌افكندن كشور و ملت» را اقدامي «سنجيده»، «غيرشتابزده»، «مدبرانه»،‌ «خردمندانه» و … مي‌پسنديد؟ و به اين گونه مديران لايق و باتجربه فخر مي‌فروشيد؟

۱۳/ باز هم مي‌گويم، با انتظار و ظهور، عدالت‌گستري جهاني و وجود ذي‌جود منجي عالم و دكترين مهدويت عجل‌الله تعالي فرجه الشريف در حاكميت چقدر موافقيد؟ واژگان خرافه، جمود، تحجر و … كه در اطلاعيه غيرقانوني و خارج از مسؤوليت و غيرمعمول شما در فاصله ۲۷ خرداد تا سوم تير ۱۳۸۴ تصريح شد، حول اين باور مي‌چرخد، يا «هيأت‌هاي عزاداري سيدالشهدا» يا «گفتمان مبتني بر آموزه‌هاي اصيل انقلاب و اسلام» را شامل مي‌شود؟

۱۴/ تمدن و پيشرفت، علم و فن‌آوري و اقتصاد و سياست در ديدگاه شما، در دايره اسلام و تشيع قابل‌قبول است، يا به ژاپن و كره جنوبي، امريكا و اروپا محدود مي‌شود؟

۱۵/ دگرانديشان و تجديدنظرطلبان، وابستگان به بيگانه، غارتگران بيت‌المال، فاسدان و منحرفان عقيدتي و عملي در طول سه‌دهه پس از حاكميت نظام اسلامي، حلقه مديران دائمي، ويژه‌خواهان و امتيازطلبان، رانت‌خواران و احزاب - اين يادگاران سياست اموي - را چگونه مي‌نگريد، و در دولت شما چه جايگاهي دارند؟

۱۶/ با رانت‌خواري و آقازادگي و بهره‌مندي از پست‌ها و مقام‌ها چه ميانه‌اي داشته‌ايد؟ صريح‌تر بگويم؛ در طول مدت سكوت و نظاره‌گري يا رضايت‌دادن به همه آنچه گفته شد، همسر و فرزندانتان و دامادهايتان از «رانت علمي»، «رانت مدرك»، «رانت استخدام»، «رانت پست»، «رانت سفرهاي خارجي» و … سود نجسته‌اند؟! خودتان چه‌طور؟!

پرسش‌ها بسيار است و بي‌پاسخ! اصول ديپلماسي حكم مي‌كند كه؛ سياستمدار ناپاسخ‌گو باشد و نه حتي اجازه درخواست پرسش را بدهد. محمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني نمونه‌ها و الگوهاي بسيار خوب و كارآمد در اين زمينه‌اند. ملت نوكر و رعيت و فرمانبر است، و «ارباب» و «حاكم» بايد زمام امور را در دست داشته باشد! پرسش‌گري آنجا آزاد است كه دين را به بازي بگيرد و مذهب را لگدمال كند. به عبارت ديگر تروريسم ايماني آزاد است تا باورهاي الهي مردم را نشانه رود. آنچه در ۱۶ سال شاهد آن بوديم. اما چرا پرسش‌ها را در نوشته‌هايم ادامه نمي‌دهم، بلكه از درخواست پاسخ نيز صرفنظر مي‌كنم؟ شايد مي‌پنداريد از «ماجراي ميتينگ ۱۵خرداد سال ۸۵ هاشمي رفسنجاني» درس عبرت گرفته و وحشت دارم! اما تخريب متمدنانه و اصلاح‌طلبانه و آزادي‌خواهانه راست ناراست و چپ منحرف در اين چهارسال ترور انديشه و شخصيت مرا محقق كرد و مانده است «ترور فيزيكي». خداوند سبحان را سپاس كه ناكام ماند. قلم و بيان اين‌جانب ماند و فوج عظيم ملتي كه آن را «فرياد اعتراض ملي» عليه «مافياي قدرت و ثروت» يا همان «اژدهاي هفت‌سري» مي‌داند كه در هر لباس و نام براي حفظ قدرت و ثروت به يغمابرده‌اش، با هر وسيله‌اي به سركوب «بيدارباش‌»ها مي‌پردازد.

حال چند نكته:

الف. گفته مي‌شود شما مورد تأييد هاشمي رفسنجاني هستيد و مي‌نويسند: «او از شما حمايت مي‌كند». همين يك نكته كافي است تا مشروعيت و مقبوليت شما زير سؤال رفته، به عنوان «مهره‌اي در دست هاشمي» معرفي شويد. شايد هم كسي شناخته شويد كه هاشمي او را در آستين خود براي روز مبادا نگه داشته است. علاوه بر اين ممكن نيست فردي خارج از حلقه‌هاي خاص، وارد عرصه انتخابات شود و مورد حمايت يا تأييد هاشمي قرار بگيرد. يك نمونه «محمد خاتمي» بود كه هر چند «هاشمي» را «عالي‌جناب سرخ‌پوش» كرد، اما تا كنون همچنان مورد حمايت و تاييد ويژه است.

ب. محمد خاتمي كه خود به «عدم مشروعيت خويش» اذعان دارد و آن را «قطعي» مي‌داند، در تلاش است كه شما را به صحنه بياورد. اين برگ هم با كمال عذرخواهي، عدم مشروعيت شما را صحه مي‌گذارد. كسي كه خود غيرمشروع است و از طرفي حمايت و تأييد امريكا و امريكاپرستان را دارد، حامي و مؤيدي نيست كه ملت مسلمان را به پاي صندوق‌ها بكشاند.

ج. افرادي چون سيدحسن خميني منهاي وابستگي به حضرت امام، جايگاه ديگري در بين مردم ندارند. علاوه بر آن كه در جهت‌گيري سياسي هم‌سو با هاشمي و خاتمي و حضور در جلسات اين طيف آنها را پرمسأله كرده است. ارادت و اعتقاد و عشق الهي مردم به امام پايان‌نايافتني است، ولي خانواده‌سالاري به شدت مورد اعتراض و طرد ملت واقع گرديده است. اضافه بايد كرد خاطرات هاشمي رفسنجاني را در «اميدها و دلواپسي‌»هايش كه به طور مكرر «همراه‌بردن‌ سيدحسن خميني به سفرهاي خارجي در كنار فرزندانش» را تصريح مي‌كند. خرج بيت‌المال مسلمين، وجود شرايط خطير جنگ، حضور هزاران جوان يا نوجوان هم‌سن سيدحسن خميني در آن دوران در جبهه‌ها به كنار، اين خاطره‌گويي از «علاقه و عواطف و نوعي ارتباط فراتر از معمول هاشمي و سيدحسن خميني» رازگشايي مي‌كند. بنابراين نواده امام نه تنها عامل تأييد شما يا خاتمي يا هاشمي و… نخواهد شد، بلكه خود مي‌تواند سؤالاتي را پيرامون نامزد مورد تاييد او ايجاد كند.

د. روشن است كه بي‌داد ۱۶ ساله در كشتن عدالت، ستيز با اسلام، پايمال‌كردن اصول و ارزش‌هاي انقلاب، خميني‌شكني، مردم‌ستيزي، غارت‌گري، و… را نديديد و نشنيديد! كجا بوديد؟ به اندازه يك شهروند دردمند يا مسلمان متعهد و يا انقلابي ارزشمدار از شما انتظار بود تا فريادي بكشيد، حضوري بيابيد، يا حتي ناله‌اي بي‌حاصل سر دهيد. اين نشد. اينك در حاكميت گفتمان عدالت و انتظارگرايي، و خيزش مردم عليه مافياگران و گفتمان دين‌ستيز، و اقتدار سلطه‌ستيزانه، «فعال شده‌ايد و حساس»! اين «تضاد»‌ را مردم نخواهند پذيرفت، و شما پيش خداوند پاسخ‌گو هستيد. اگر چه «مردم» را به «هيچ» انگاريد.

هـ. اطلاعيه غيرمسؤولانه و تخريب‌گرانه شما عليه احمدي‌نژاد در انتخابات نهم، آشكارا حمايت از هاشمي رفسنجاني بود كه از آن روزها شديدا مورد اقبال اصلاح‌طلبي برانداز، حريم‌شكنان و شريعت‌سوزان و بيگانگان و دشمنان اسلام و انقلاب قرار گرفته است. اين اطلاعيه، امروز پاسخ گرفته و شما را وارد عرصه قدرت و سياست كرده است، پس از نزديك به دو دهه سكوت و پنهاني! حال محرز گرديده كه اولا شما هم مانند شيفتگان قدرت مادام‌العمر، ورود احمدي‌نژاد به منطقه ممنوعه قدرت و ثروت را جايز نمي‌دانيد و به ادب كردن او و هر كس ديگر كه خيال ورود به اين منطقه را دارد و خارج از مافيا است پرداخته‌ايد. ثانيا سلطه‌ستيزي و اقتدار و عظمت نظام اسلامي را در ديپلماسي خارجي پيروز احمدي‌نژاد برنتابيده، و علي‌رغم حمايت و تأييد مقام معظم رهبري، استقبال و پشتيباني مردم، و بالندگي جهان اسلام، با آن از سر معارضه برخاسته‌ايد. خدا را شاهد مي‌گيرم كه شما را به دليل ورود غيرقانوني و غيرمسؤولانه با صدور اطلاعيه به نفع هاشمي، «بازنده اصلي انتخابات نهم» ناميدم و آن را در كتاب «احمدي‌نژاد معجزه هزاره سوم» ثبت كردم. حال گويا اين «بازندگي» عبرت‌آموز نشد، يا اهداف درازمدت مورد نظر است.

و. استقبال مسيح مهاجري اين كارگزار بي‌چون و چراي هاشمي رفسنجاني از حضور شما ذكر چند نكته را ضروري مي‌كند. يكي آنكه شما دقيقا مورد تاييد همه‌جانبه هاشمي هستيد، يا مأمور اجراي برنامه‌هاي ويرانگر فرهنگي، سياسي، اقتصادي او، ديگر آن كه «مسيح مهاجري» كسي است كه «بي‌پروا» استقبال خارجيان از رياست آيت الله هاشمي؟! بر مجلس خبرگان را تيتر كرد و در آن تأييدات امريكايي انگليسي‌ها و… را در اين رياست ثبت نمود. و او همان كسي است كه پيشنهاد عطاء الله مهاجراني در شكست قانون اساسي براي مادام‌العمر كردن هاشمي را تأييد و حمايت كرد، بالاخره او كسي است كه در خاطرات هاشمي رفسنجاني، بارها همراه شما و فرزند شهيد بهشتي عليه افراط‌گري‌ها در حزب جمهوري اسلامي به شكايت نزد هاشمي آمده است. پس امروز ما با «ميرحسين موسوي نخست‌وزير دوران طلايي امام» مواجه نيستيم، بلكه حزب انحلال‌يافته جمهوري با رياست هاشمي رفسنجاني و گستره‌اي از طيف‌هاي مشاركتي، كارگزاراني، سازمان نامشروع مجاهدين و هر ناراست و غيرصادقي به ميدان آمده است. پناه بايد برد به خداوند از دسيسه‌هايي كه «افراد» را «ابزار» مي‌كند.

ز. با اين وجود بياييد. بمانيد و به صندوق‌هاي دموكراسي چشم بدوزيد. يا همانگونه كه اعتقاد دارم «هر كه پولش بيش، رأيش بيشتر» مي‌شود و شما با منابع هنگفت مالي مافياگران پيروز خواهيد شد، همانگونه كه «ريچارد نيكسون»، «اين دموكراسي را داراي تواني مي‌داند كه اسلام‌گرايان از آن بيرون نخواهند آمد»، و به همين دليل من انتخابات نهم و پيروزي احمدي‌نژاد را كه مافياي قدرت و ثروت را در هم شكست و نامزدهاي راست و ناراست را با هزينه‌هاي هنگفت مالي، و محتواي دين‌ستيز تبليغاتي از صحنه به در كرد، «معجزه هزاره سوم» ناميدم. يا آنكه حاميان شما از مثلث‌هاي نامقبول اصول‌گرايان اصلاح‌طلب، تا شخصيت‌هاي استيجاري يا همان نان‌خورها از پرتو پدران «آقازاده‌ها» و ستون‌هاي متزلزل ساخته شده براي نظام، بار ديگر با آراي مردم از عرصه قدرت اخراج مي‌شوند.

به هر حال وعده الهي آن است كه خدا با مستضعفان است و زمين به آنها به وراثت داده خواهد شد. حتي به اندازه چهارسال دولت احمدي‌نژاد، به اندازه طليعه‌اي در زمانه انتظار.

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت8:33توسط مريدميرزايى | |

قاليچه مقبره حضرت محمد به حراج گذاشته مي شود

 

قاليچه اي كه سفارش بافتش صد و پنجاه سال پيش در هند داده شده بود تا پس از تكميلش مقبره پيامبر اسلام در شهر مدينه را تزئين كند، قرار است در كشور قطر به حراج گذاشته شود.

تخمين زده مي شود كه در بافت اين قاليچه، كه به"قاليچه مرواريد بارودا"، شهرت دارد، دو ميليون مرواريد طبيعي به كار رفته است.

اين قاليچه نفيس همچنين با صدها سنگ قيمتي، مانند الماس، فيروزه، زمرد و ياقوت تزئين شده است.

انتظار مي رود كه قيمت گذاري اين قاليچه در حراجي قطر، با پنج ميليون دلار آغاز شود اما كارشناسان مي گويند كه قيمت نهايي كه بابت آن پرداخت خواهد شد، ممكن است از اين رقم بسيار بالاتر باشد.

بنا به گفته هاي قديمي، بافت قاليچه مرواريد بارودا را يك مهاراجه ثروتمند سفارش داده بوده است تا آن را به مقبره پيامبر اسلام هديه كند.

مرگ مهاراجه باعث شد كه اين قاليچه هرگز به مقصد خود نرسد و در هند باقي بماند. اين قاليچه بيش از صد سال پيش در نمايشگاه دهلي به نمايش گذاشته شد.

اين قاليچه مدتي بعد از برگزاري اين نمايشگاه توسط خانواده اي به مراكش منتقل شده بود.

مرواريدهاي طبيعي كوچكي كه در بافت اين قاليچه به كار رفته است به "بصره" شهرت داشته و از آب هاي خليج فارس صيد شده بوده است.

اين قاليچه در دهه شصت قرن نوزدهم بافته شده و عمدتا قرمز و آبي رنگ است؛ نقش قاليچه نيز گل هاي رونده و گل سرخ است.

اين قاليچه قرار است توسط مركز حراج ساتبيز، روز پنجشنبه (19 مارس)، در دوحه، پايتخت قطر، فروخته شود.

مسئولان مركزحراج ساتبيز مي گويند كه بعيد نيست قيمت اين قاليچه به بيست ميليون دلار برسد.

هر كسي كه صاحب جديد اين قاليچه شود، بعيد است كه آن را روي زمين پهن كند. انتظار مي رود كه اين قاليچه مانند تابلو به ديوار زده شود.

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت8:30توسط مريدميرزايى | |

اميد رضا ميرصيافي روزنامه نگار و وبلاگ نويس در زندان اوين جان باخت

اميدرضا ميرصيافي، وبلاگ‌نويس و روزنامه‌نگار صبح ديروز در زندان اوين فوت نمود.

اين وبلاگ نويس زنداني كه از ماه گذشته براي تحمل دو سال و نيم زندان ايام محكوميت خود، راهي زندان اوين شده بود؛ صبح ديروز به دليل فشار رواني و عدم دريافت كمكهاي پزشكي مورد نياز با توجه به شرايط وخيم روحي خود راهي بهداري زندان شد، نامبرده ساعتي پيش جان خود را در زندان اوين از دست داد تا پرونده مرگهاي مشكوك زندانيان تا آخرين روزهاي سال 1387 نيز ادامه يابد.

اميدرضا ميرصيافي وبلاگ‌نويس، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگي بود كه به خاطر درج عقايدش در وبلاگ به اتهامات توهين به مقامات و تبليغ عليه نظام به دو سال و نيم زندان محكوم شده بود، وي پروندهي مفتوح ديگري در دادگاه عمومي استان تهران مبني بر توهين به مقدسات را داشت كه تاريخ برگزاري آن ارديبهشت ماه سال آينده اعلام گشته بود.

اين زنداني عقيدتي كه از وضعيت جسمي و روحي مناسبي برخوردار نبود عليرغم دارا بودن شرايط مرخصي، هيچگاه به مرخصي استعلاجي اعزام نگرديد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران پيش تر نيز در خصوص مرگهاي مشكوك زندانيان سياسي در ايران و سير تصاعدي آن ابراز نگراني نموده بود.

گزارش ذيل در بر گيرنده مشاهدات دكتر حسام فيروزي ، پزشك و فعال حقوق بشر زنداني است كه بعنوان يك متخصص و شاهد، فوت اين زنداني عقيدتي را حاصل بي توجهي مسئولان زندان و كادر پزشكي مي داند.


در حدود ساعت 12 ظهر خبردار شدم كه اميدرضا ميرصيافي حال خوبي ندارد به سراغ او رفتم و او را به بهداري داخل بند 7 زندان اوين، انتقال داديم، من در آن بهداري براي‌اش لوله‌ي معده قرار دادم و معده‌ي او را شست‌وشو دادم، براي‌اش رگ گرفتم و اقدامات اوليه را انجام دادم. از پزشك آن‌جا درخواست كردم كه داروي آتروپين براي او تجويز كند و داروي لينگر به او دهد ولي پزشك بهداري گفت كه سرم يك‌سوم براي او كافي است و من را با توهين از اتاق بيرون كرد اما من هم‌چنان اصرار داشتم كه اين‌جا نمي‌توانيد كاري انجام دهيد و بايد او را به بيمارستان بيرون مثل بيارستان لقمان، منتقل كنيد چون وي  به دليل خوردن تعداد زيادي قرص پروپرانول با افت شديد فشار خون و كاهش تعداد ضربان قلب روبه‌رو شده بود و فشارش زير 7 بود، اما پزشكان گفتند ما خودمان مي‌دانيم بايد چه كار انجام دهيم و من را از اتاق بيرون كردند.


من باز پشت در بهداري ايستادم و مصرانه خواستم كه او را به دليل افت فشارخون و به دليل اين‌كه بدن وي كاملا سرد شده بود، به بيمارستان لقمان منتقل كنند اما پزشكان بهداري زندان به من  گفتند اين مساله ارتباطي با شما ندارد و ما مي‌دانيم چه كاري انجام دهيم. اما با اصرار بيش اندازه‌ي من او را به بهداري پايين زندان اوين منتقل كردند و از آن‌جا به بعد را ديگر من هيچ اطلاعي ندارم به دليل اين‌كه به من اجازه‌ي‌هم‌راهي با وي را ندادند.


نكته‌يي كه مهم است اين است كه پزشكان زندان در ابتدا حتا سعي در گرفتن رگ و فشار خون اميدرضا را نداشتند و اقدامات اوليه را نيز با اصرار و پافشاري من انجام دادند. ان‌ها همه چيز را به عنوان تمارض محسوب مي‌كنند. مسئولان زندان و پزشكان اين‌جا براي جان زندانيان، كوچك‌ترين اهميتي قايل نيستند.


از نظر من كه يك پزشك هستم اميدرضا ميرصيافي دچار افسرده‌گي شديد بود و به هيچ وجه نمي‌توانست شرايط زندان را تحمل كند، حتا پرونده‌هاي پزشكي خود را مبني بر دارا بودن افسرده‌گي شديد به پزشكان زندان ارائه داده بود، اما متاسفانه كوچك‌ترين توجهي به وي نشد.


مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از مرگ اميدرضا ميرصيافي وبلاگ‌نويس ۲۸ ساله در زندان اوين خبر مي‌دهد.

صبح ديروز چهارشنبه پس از وخامت جسمي اين وبلاگ‌نويس، وي به بهداري زندان اوين منتقل شد كه به گفته فعالان حقوق بشر به علت «فشار رواني و عدم دريافت كمك‌هاي پزشكي» جان خود را از دست داد.

مقام‌هاي زندان اوين و قوه قضاييه تاكنون در اين خصوص اظهارنظري نكرده‌اند. اين در حالي است كه محمدعلي دادخواه وكيل ميرصيافي، در گفتگو با راديو زمانه، خبر فوت وي را تائيد كرده است.

آقاي دادخواه در حالي كه مي‌گريست، افزود كه خبر درگذشت موكلش را دكتر حسام فيروزي از زندان اوين به وي اطلاع داده است.

دكتر حسام فيروزي كه خود نيز چند روزي است زنداني شده، به مجموعه فعالان حقوق بشر گفته است كه از ۱۲ ظهر اچهارشنبه پزشكان زندان اوين باوجود درخواست‌هاي وي براي انتقال آقاي ميرصيافي به بيمارستان، از اين كار ممانعت كرده‌اند و مرگ اين وبلاگ‌نويس به علت «كم‌كاري صددرصد پزشكي زندان» اوين بوده است.

دكتر فيروزي افزوده است: «از نظر من كه يك پزشك هستم اميدرضا ميرصيافي دچار افسرد‌گي شديد بود و به هيچ وجه نمي‌توانست شرايط زندان را تحمل كند.»

وي تاكيد كرده است: «پزشكان زندان در ابتدا حتي سعي در گرفتن رگ و فشار خون اميدرضا را نداشتند و اقدامات اوليه را نيز با اصرار و پافشاري من انجام دادند.»

اميدرضا ميرصيافي از سوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعاليت تبليغي عليه نظام» و «توهين به آيت‌الله خميني و آيت‌الله خامنه‌اي» به دو سال و نيم زندان محكوم شد و ۱۹ بهمن ماه سال‌جاري نيز حكمش به اجرا درآمد.

ميرصيافي در سوم ارديبهشت سال‌جاري نيز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثيقه ١٠٠ ميليون توماني آزاد شده بود.

بيشترين مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ اميدرضا ميرصيافي ( كه در حال حاضر قابل دسترس نيست) به موسيقي و فرهنگ اختصاص داشت.

وي پرونده مفتوح ديگري در دادگاه عمومي استان تهران مبني بر «توهين به مقدسات» داشت كه تاريخ برگزاري آن ارديبهشت ماه سال آينده بود.

ميرصيافي كه از وضعيت جسمي و روحي مناسبي در زندان برخوردار نبود، باوجود دارا بودن شرايط مرخصي، بنا بر اعلام فعالان حقوق بشر هيچ‌گاه نتواست از اين مرخصي استفاده كند.

ميرصيافي دومين زنداني طي دو هفته گذشته است كه در زندان‌هاي ايران جان خود را از دست مي‌دهد.

امير حشمت‌ساران، زندان سياسي بود كه ۱۶ اسفند ماه در بيمارستان «رجائي‌» شهر كرج درگذشت.
آقاي حشمت‌ساران پنج سال پيش به اتهام راه‌اندازي سازماني به نام «جبهه اتحاد ملي» در شهريار بازداشت و به هشت سال زندان محكوم شده بود.

ايران يكي از معدود كشور‌هايي است كه در آن برخي وبلاگ‌نويسان به خاطر مطالب وبلاگ‌هاي خود بازداشت و محاكمه مي‌شوند.

مقام‌هاي امنيتي و اطلاعاتي معتقدند كه «دشمنان» از طريق برخي وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌ها عليه جمهوري اسلامي فعاليت مي‌كنند.
به گفته مقام‌هاي قضايي، در ايران بيش از پنج ميليون وب‌سايت (داخلي و خارجي) فيلتر شده‌اند.


اين واقعه كم‌كاري صددرصد پزشكي زندان است. او دچار مشكل افسرده‌گي شديد بود. من از وي خواسته بودم تا او به روان‌پزشك مراجعه كند ولي او پس از مراجعه به روان‌پزشك زندان، هيچ نتيجه‌يي نديد زيرا اين روان‌پزشك براي كسي‌كه فكر خودكشي داشته و چند بار اقدام به خودكشي نيز انجام داده بوده، فقط داروي آرام‌بخش تجويز كرده بود، در حالي‌كه وي حتما نياز به بستري شدن فوري داشت.


تاسف عميق گزارشگران بدون مرز از مرگ وبلاگ نويس جوان اميدرضا مير صيافي در زندان

ما مقامات رسمي جمهوري اسلامي ايران را به دليل اول دستگيري خودسرانه اين وبلاگ نويس و سپس عدم كمك رساني پزشكي مناسب، مسئول مرگ اميد رضا ميرصيافي مي دانيم. مرگ غم انگيز اميد رضا ميرصيافي نشان مي دهد كه رژيم ايران يكي از بدترين حكومت هاي جهان براي روزنامه نگاران و وب نگاران است. ما خواهان تشكيل كميسيون مستقلي براي روشن كردن علل و چگونگي مرگ اين وبلاگ نويس جوان هستيم

گزارشگران بدون مرز با تاسف و تاثر از مرگ وبلاگ نويس جوان اميد رضا ميرصيافي خواهان بررسي و تحقيق فوري در باره چگونگي مرگ اين وبلاگ است.

گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي‌كند " ما مقامات رسمي جمهوري اسلامي ايران را به دليل اول دستگيري خودسرانه اين وبلاگ نويس و سپس عدم كمك رساني پزشكي مناسب، مسئول مرگ اميد رضا ميرصيافي مي دانيم. مرگ غم انگيز اميد رضا ميرصيافي نشان مي دهد كه رژيم ايران يكي از بدترين حكومت هاي جهان براي روزنامه نگاران و وب نگاران است. ما خواهان تشكيل كميسيون مستقلي براي روشن كردن علل و چگونگي مرگ اين وبلاگ نويس جوان هستيم ."

محمد علي دادخواه وكيل اين وبلاگ‌نويس در حالي كه شديدا متاثر بود به گزارشگران بدون مرز اعلام كرده است كه : " از طريق پزشك زنداني حسام فيروزي ازمرگ موكل خود مطلع شده است. وبلاگ نويس جوان در اثر شرايط بازداشت افسرده شده بود. بنا بر گفته پزشك زنداني مرگ اميد رضا ميرصيافي " صد در صد در اثر عدم مراقبت هاي لازم بوده است." اين وبلاگ نويس با عدم موافقت مسئولان قضايي با مرخصي اش از دو روز پيش شديدا ازرده شده بود.

در تاريخ ١٩ بهمن، اميد رضا ميرصيافي وبلاگ نويس به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و و زنداني شد. وي در تاريخ سوم ارديبهشت سال جاري نيز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثيقه ١٠٠ ميليون توماني آزاد شده بود. در تاريخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامي تهران محاكمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامي براي " فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران " به شش ماه زندان و براي " توهين به توهين به آيت اله خميني و آيت اله خامنه‌اي" به دوسال زندان محكوم شد.

بيشترين مقالات "روزنگار" وبلاگ اميد رضا ميرصيافي ( كه قابل دسترسي نيست http://rooznegaar.blogfa.com ) به موسيقي و فرهنگ اختصاص داشت. وي به گزارشگران بدون مرز اعلام كرد بود كه وبلاگ نويس فرهنگي است نه سياسي نويس، "در مجموع مقالات منتشر شده من دو يا سه مقاله طنز و يا سياسي است. من در نوشته هايم قصد توهين به هيچ كس را نداشتم"

چند روز پيش از بازداشت اميد رضا در ايملي به گزارشگران بدون مرز نوشته بود " ...خيلي نگران هستم. بحث از دو سال و نيم زندان نيست بلكه بحث بر سر به هدر رفتن عمرم است و اينكه پس از زندان ديگر روحيه و رمقي ندارم چون آدم حساس و احساساتي هستم و هرگز دنبال اين نبوده ام تا با رفتن به زندان و درست كردن پرونده و ايجاد هياهو از خودم قهرمان بسازم (....) فقط آرزو دارم زندگي ام به روال عادي بازگردد و بتوانم ادامه تحصيل و كار دهم و به همان فعاليت هاي فرهنگي و هنري خودم بپردازم .

به اميد آن روز و

به اميد ديدار

با مهر فراوان

اميد رضا ميرصيافي"

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت22:11توسط مريدميرزايى | |

نوشته : مهندس حشمت الله طبرزدي

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت10:6توسط مريدميرزايى | |

چه كسي در مصيبت عزيزانش با شمشير بر مغز خود مي كوبد؟

 

آنچه در پي مي آيد بخشي از بيانات رهبر انقلاب درباره عزاداري اباعبدالله الحسين عليه السلام است كه پيشتر در سخنراني هاي مختلف عنوان شده و به مناسبت ايام اخير بازنقل مي شود:

...بنده خيلي متاسفم كه بگويم در اين سه چهار سال اخير برخي كارها در ارتباط با مراسم عزاداري ماه محرم ديده شده است كه دستهايي به غلط آن را در جامعه ما ترويج كرده اند. كارهايي را باب مي كنند و رواج مي دهند كه هر كس ناظر آن باشد برايش سوال به وجود مي آيد.

به عنوال مثال در قديم الايام بين طبقه عوام الناس معمول بود كه در روزهاي عزاداري به بدن خودشان قفل مي زدند! البته پس از مدتي بزرگان و علما آن را منع كردند و اين رسم غلط برافتاد. اما باز مجددا شروع به ترويج اين رسم كرده اند و شنيدم كه بعضي افراد در گوشه و كنار اين كشور به بدن خودشان قفل مي زنند! اين چه كار غلطي است كه بعضي افراد انجام مي دهند!

قمه زدن نيز همين طور است . قمه زدن هم از كارهاي خلاف است . مي دانم عده اي خواهند گفت : « حق اين بود كه فلاني اسم قمه را نمي آورد. » خواهند گفت : « شما به قمه زدن چه كار داشتيد عده اي مي زنند ؛ بگذاريد بزنند! »نه ؛ نمي شود در مقابل اين كار غلط سكوت كرد.

اگر به گونه اي كه طي چهار پنج سال اخير قمه زدن را ترويج كردند و هنوز هم مي كنند در زمان حيات مبارك امام رضوان الله عليه ترويج مي كردند قطعا ايشان در مقابل اين قضيه مي ايستادند.
كار غلطي است كه عده اي قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند. اين كار را مي كنند كه چه بشود؟! كجاي اين حركت عزاداري است؟!

 البته دست بر سر زدن به نوعي نشانه عزاداري است . شما بارها ديده ايد كساني كه مصيبتي برايشان پيش مي آيد برسروسينه خود مي كوبند. اين نشانه عزاداري معمولي است . اما شما تا به حال كجا ديده ايد كه فردي به خاطر رويكرد مصيبت عزيزترين عزيزانش با شمشير برمغز خود بكوبد و از سر خود خون جاري كند ! كجاي اين كار عزاداري است !

 قمه زدن سنتي جعلي است. از اموري است كه مربوط به دين نيست و بلاشك خدا هم از انجام آن راضي نيست . علماي سلف دستشان بسته بود و نمي توانستند بگويند « اين كار غلط و خلاف است». امروز روز حاكميت اسلام و روز جلوه اسلام است . نبايد كاري كنيم كه آحاد جامعه اسلامي برتر يعني جامعه محب اهل بيت عليهم السلام كه به نام مقدس ولي عصر ارواحنافداه به نام حسين بن علي عليه السلام و به نام اميرالمومنين عليه الصلاه والسلام مفتخرند در نظر مسلمانان و غيرمسلمانان عالم به عنوان يك گروه آدمهاي خرافي بي منطق معرفي شوند.

من حقيقتا هر چه فكر كردم ديدم نمي توانم اين مطلب ـ قمه زدن ـ را كه قطعا يك خلاف و يك بدعت است به اطلاع مردم عزيزمان نرسانم . اين كار را نكنند. بنده راضي نيستم . اگر كسي تظاهر به اين معنا كند كه بخواهد قمه بزند من قلبا از اوناراضي ام . اين را من جدا عرض مي كنم .

يك وقت بود در گوشه و كنار چند نفر دور هم جمع مي شدند و دور از انظار عمومي مبادرت به قمه زني مي كردند و كارشان تظاهر ـ به اين معنا كه امروز هست ـ نبود. كسي هم به خوب و بد عملشان كار نداشت ; چرا كه در دايره محدودي انجام مي شد. اما يك وقت بناست كه چند هزار نفر ناگهان در خياباني از خيابانهاي تهران يا قم يا شهرهاي آذربايجان و يا شهرهاي خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشير برسر خودشان ضربه وارد كنند. اين كار قطعا خلاف است . امام حسين عليه السلام به اين معنا راضي نيست . من نمي دانم كدام سليقه هايي و از كجا اين بدعتهاي عجيب و خلاف را وارد جوامع اسلامي و جامعه انقلابي ما مي كنند !

اخيرا يك بدعت عجيب و غريب و نامانوس ديگر هم در باب زيارت درست كرده اند!بدين ترتيب كه وقتي مي خواهند قبور مطهر ائمه عليهم السلام را زيارت كنند از در صحن كه وارد مي شوند روي زمين مي خوابند و سينه خيز خود را به حرم مي رسانند! شما مي دانيد كه قبر مطهر پيغمبر صلواه الله عليه و قبور مطهر امام حسين امام صادق موسي بن جعفر امام رضا و بقيه ائمه عليهم السلام را همه مردم ايضا علما و فقهاي بزرگ در مدينه و عراق و ايران زيارت مي كردند. آيا هرگز شنيده ايد كه يك نفر از ائمه عليهم السلام و يا علما وقتي مي خواستند زيارت كنند خود را از در صحن به طور سينه خيز به حرم برسانند !اگر اين كار مستحسن و مستحب بود و مقبول و خوب مي نمود بزرگان ما به انجامش مبادرت مي كردند. اما نكردند.

حتي نقل شد كه مرحوم آيت الله العظمي آقاي بروجردي رضوان الله تعالي عليه آن عالم بزرگ ومجتهد قوي و عميق و روشنفكر عتبه بوسي را با اين كه شايد مستحب باشد منع مي كرد. احتمالا استحباب بوسيدن عتبه در روايت وارد شده است .

در كتب دعا كه هست . به ذهنم اين است كه براي عتبه بوسي روايت هم وجود دارد. با اين كه اين كار مستحب است ايشان مي گفتند « انجامش ندهيد تا مبادا دشمنان خيال كنند سجده مي كنيم ; و عليه شيعه تشنيعي درست نكنند. » اما امروز وقتي عده اي وارد صحن مطهر علي بن موسي الرضا عليه الصلاه والسلام مي شوند خود را به زمين مي اندازند و دويست متر راه را به طور سينه خيز مي پيماند تا خود را به حرم برسانند! آيا اين كار درستي است نه ; اين كار غلط است . اصلا اهانت به دين و زيارت است . چه كسي چنين بدعتهايي را بين مردم رواج مي دهد؟ نكند اين هم كار دشمن باشد ! اينها را به مردم بگوييد و ذهنها را روشن كنيد.

* كسي كه با مسائل كشور شوروي سابق و اين بخشي كه شيعه‏نشين است - جمهوري آذربايجان - آشنا بود، مي‏گفت: آن وقتي كه كمونيست‎ها بر منطقه آذربايجان شوروي سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامي را از آن ‏جا محو كردند؛ مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند؛ سالن‎هاي ديني و حسينيه‏ها را به چيزهاي ديگري تبديل كردند و هيچ نشانه‌ايي از اسلام و دين و تشيع باقي نگذاشتند؛ فقط يك چيز را اجازه دادند و آن «قمه‎زدن» بود! دستورالعمل رؤساي كمونيستي به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند؛ نماز جماعت برگزار كنند؛ قرآن بخوانند؛ عزاداري كنند؛ هيچ كار ديني نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند كه قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه‎زدن، براي آنها يك وسيله تبليغ بر ضد دين و بر ضد تشيع بود!

بنابراين، گاهي دشمن از بعضي چيزها اين‏گونه عليه دين استفاده مي‌كند. هر جا خرافات به ميان بيايد، دينِ خالص بدنام خواهد شد.

*  آنچه از قول مراجع سلف (رحمة الله عليهم) نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتني‎به ندارد جايز است؟ آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان ضرر معتني‎به نيست؟ آيا مخدوش كردن محبت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر (صلي ‌الله ‌عليه‌ و آله) و به خصوص شيفتگي بي‌ حد و حصر آنان به سالار شهيدان (عليه‌السلام) را بد جلوه دادن، ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است؟

* علماي سلف دستشان بسته بود و نمي‌توانستند بگويند «اين ‌كار، غلط و خلاف است.» امروز روز حاكميت اسلام و روز جلوه‌ اسلام است.

* شيعه‌ محّب و مخلصي كه در روز عاشورا با قمه سر و روي خود و حتي كودكان خردسال خود را خونين مي‌كند، آيا راضي است كه با اين عمل خود در روزگاري كه هزاران چشم عيب‌جو و هزاران زبان بدگو، در پي بد معرفي كردن اسلام و تشيع است، عمل او را مستمسك دشمني خود قرار بدهد؟ آيا راضي است كه با تظاهر به اين عمل، خون ده‌ها هزار جوان بسيجي‎صفت عاشق را كه براي آبرو دادن به اسلام و تشيع و نظام جمهوري اسلامي بر زمين ريخته شده است، ضايع سازد؟

* يك وقتي ما راجع به تظاهرات قمه‌زني مطلبي را گفتيم، از گوشه‌ و كنار صدا بلند شد كه با عزاداري امام حسين عليه‌السلام مخالف است؛ نه خير!
  اين مخالفت با عزاداري نيست ؛ بلكه مخالفت با ضايع كردن عزاداري امام حسين عليه‌السلام است.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت10:3توسط مريدميرزايى | |

جادوگر نيجريه يي 110 كودك را به قتل رساند

جادوگر نيجريه يي 110 كودك را قرباني خرافات كرد و به بهانه دور كردن ارواح خبيث آنها را به قتل رساند.

اين جادوگر كه «اولاپ آيا» نام دارد در يك برنامه مستند تلويزيوني به كشتن 110 كودك در استان آكواآيبوم نيجريه اعتراف كرد. با اين وجود زير بار اتهام قتل نرفت و گفت او در واقع ارواح خبيث را كشته است، نه كودكان معصوم و بي گناه را.

در حالي كه جادوگري و خرافات در بسياري از مناطق نيجريه همچنان رواج دارد جادوگران در استان آكواآيبوم از احترام ويژه يي برخوردار هستند و درآمد زيادي از اين راه به دست مي آورند. اهالي آكواآيبوم به ويژه ساكنان روستاها و دهكده هاي دورافتاده و كوچك كودكان خود را به اين افراد مي سپارند و با پرداخت پول از آنان تقاضا مي كنند ارواح خبيث را از بدن فرزندان شان بيرون برانند. خانواده هايي كه به جن گيران متوسل مي شوند مطابق آيين و رسوم قبيله هاي آفريقايي كودكان خود را عامل بديمني مي دانند و به همين سبب يا آنها را به جادوگران مي سپارند يا در كوچه و خيابان رها مي كنند. در برخي موارد نيز پسران و دختران كم سن و سال را به قاچاقچيان انسان مي فروشند تا از آنها براي كار اجباري در كارخانه ها يا فحشا استفاده شود.

قتل هاي زنجيره يي اولاپ آيا توسط يك انجمن حمايت از حقوق كودكان افشا شد. هنگامي كه مدير اين موسسه به نام ايكپه ايتاو ماكه از شش سال پيش انجمن دفاع از كودكان را اداره مي كند، متوجه شد كودكان در يكي از دهكده هاي دورافتاده آكواآيبوم يكي پس از ديگري ناپديد مي شوند و خانواده هاي آنان نيز هيچ اقدامي در اين زمينه انجام نمي دهند به پيگيري موضوع پرداخت. او كه با توجه به شناخت اهالي اين منطقه مي دانست مفقود شدن اطفال با اعتقاد خرافي در ارتباط است پس از مدتي جست وجو بالاخره جن گيري را يافت كه براي خودش يك معبد ويژه خارج كردن ارواح خبيث داير كرده بود و مشتريان زيادي داشت. ايتاوما با تحقيق درباره فعاليت هاي اولاپ آيا مطمئن شد وي كودكان بي شماري را به قتل رسانده است. به همين خاطر پليس منطقه را در جريان قرار داد.

هنگامي كه ماموران به محل كار اين جن گير رفتند توانستند دو كودك را كه در آنجا زنداني شده بودند، آزاد كنند. پس از آن بازجويي ها از اولاپ آيا شروع شد و او بدون اينكه از اعمالش اظهار پشيماني كند يا بپذيرد خطايي مرتكب شده است توضيح داد 110 كودك را كه ارواح خبيث داشتند كشته است تا بدبختي را از خانواده آنان دور كند. اعترافات تكان دهنده اين مرد در حالي ثبت شد كه پيش از اين خانواده هيچ يك از قربانيان عليه او اعلام شكايت نكرده بودند و هنوز هم اطلاعاتي درباره والدين اين كودكان در دست نيست چراكه آنها با اولاپ آيا كاملاً هم عقيده هستند و حاضر نيستند به وي لقب جنايتكار بدهند.

ايكپه ايتاوما رئيس انجمن حمايت از حقوق كودكان مي گويد؛ «خانواده ها فكر مي كنند فرزندان شان واقعاً جن زده بودند و بايد كشته مي شدند. همين امر رسيدگي به اين پرونده و موارد مشابه را بسيار دشوار مي كند. در حال حاضر در موسسه زير نظر من، 170 كودك نگهداري مي شوند كه به همين شكل و به بهانه بيرون راندن ارواح خبيث به شدت مورد آزار قرار گرفته اند.»

در عين حال سخنگوي فرمانداري آكواآيبوم گفت؛ «ما اين قاتل جن گير را نمي شناسيم و هيچ كس هم اطلاعات درباره او نمي دهد. او در يك دهكده بسيار دورافتاده زندگي مي كرد. نبود اطلاعات كافي اكنون بزرگ ترين مشكل براي پيگيري ماجراي قتل 110 كودك است. ما مي خواهيم آزار و اذيت كودكان را ريشه كن كنيم اما براي اين كار به امكانات طبقه بندي شده نياز داريم كه در دسترس مان نيست.»

در حالي كه مبارزه با جن گيري در نيجريه از سال 1995 آغاز شده است مقامات اين كشور هنوز به توفيق چنداني دست نيافته چراكه مردم خود به اين خرافات باور دارند و حاضر نيستند با پليس همكاري كنند. اكنون پليس اميدوار است با تبديل كردن اولاپ آيا به يك سرنخ كليدي، ديگر مجرمان را كه تحت همين نام فعاليت مي كنند شناسايي كند. فرماندار آكواآيبوم در اين باره گفت؛ «بعد از جن گير قاتل ما پنج نفر ديگر را كه همين كارها را انجام مي دادند دستگير و بازجويي از آنها را شروع كرديم و به اين رويه ادامه خواهيم داد چراكه چنين افرادي كه با سوءاستفاده از خرافات رايج اقدام به قتل و جنايت مي كنند، بسيار زياد است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:59توسط مريدميرزايى | |

جان ليمبرت، گروگان امريكايي :

 ديدم كه يكي از دانشجويان كُت من را پوشيده است

شما يكي از ديپلمات‌هاي آمريكايي هستيد كه در جريان اشغال سفارت آمريكا در تهران توسط دانشجويان خط امام به گروگان گرفته شديد. با اين حال مي‌خواهم بدانم اساسا سابقه حضور شما در ايران به چه زماني برمي‌گردد و خاطراتي كه از آن دوران داريد چيست؟
براي اولين بار در سال 1962 بود كه به ايران سفر كردم. در آن زمان دانشجوي دانشگاه بودم و پدرم در سازمان برنامه‌ريزي اصل 4 ترومن در تهران كار مي‌كرد. پدر و مادرم در تهران زندگي مي‌كردند و من براي ديدن آنها در تابستان 1962 به ايران رفتم. آن زمان چيز زيادي از اين كشور نمي‌دانستم اما دو ماه را در تهران، شيراز و اصفهان سپري كردم و از همين جا بود كه شيفته ايران شدم.

از اين رو دوره‌هاي زبان فارسي را در موسسه «ايران‌و‌آمريكا» گذراندم. اتفاقي كه همزمان با اين مساله افتاد اين بود كه مادرم در آن زمان در مدرسه‌اي كه بعدها به نام مدرسه فعاليت‌هاي اجتماعي نامگذاري شد تدريس مي‌كرد و مديريت آن مدرسه را نيز ستاره فرمانفرماييان بر عهده داشت. بعدها فهميدم كه يكي از شاگردانش خواهر همسر آينده من است. البته در آن زمان من هيچ تصميمي براي ازدواج نداشتم به همين دليل به آمريكا برگشتم و دوره‌هاي آموزشي مربوط به «خاورميانه و فرهنگ» را در دانشگاه هاروارد گذراندم.

آن روزها دكتر «هميلتون گيب» يكي از مطرح‌ترين چهره‌هاي هاروارد بود. از اين رو دوره‌هاي زبان عربي را هم سپري كردم. پس از پايان دوره‌هاي آموزشي به نيروهاي حافظ صلح پيوستم براي ورود در اين نيرو و در ابتدا معمولا از شما مي‌پرسند كه چه منطقه‌اي را براي انجام ماموريت خود انتخاب مي‌كنيد. من خاورميانه را انتخاب كردم كه آن زمان به معني ايران، تركيه و قبرس بود. به اين منظور به خصوص هم دوره آموزشي مربوطه را در تابستان 1964 و در دانشگاه ميشيگان سپري كردم. از جمله مي‌توانم بگويم خانم «ادن‌‌نابي» (كه بعدها با پروفسور ريچارد فراي ايرانشناس ازدواج كرد) در گروه ما بود، اما در آن زمان براي ورود به ايران، ايراني‌ها به او ويزا ندادند.

او فردي آشوري مذهب بود كه در ايران به دنيا آمده بود اما من ويزا گرفتم از اين رو من به سنندج مركز استان كردستان رفتم و در آنجا براي دو سال زبان انگليسي تدريس مي‌كردم. پدر همسرم در آن شهر پزشك بود. همسرم آن روزها در تهران تدريس مي‌كرد اما پس از مدتي به شهر خودش منتقل شد. سرانجام در دبيرستاني در تهران با هم مشغول تدريس شديم. در ايران آن زمان خواندن زبان انگليسي براي شش سال تحصيلي قبل از دانشگاه الزامي بود. البته همسرم تربيت‌بدني تدريس مي‌كرد و در همان دبيرستان بود كه براي اولين بار همديگر را ملاقات كرده و در سال 1966 ازدواج كرديم و در همان سال ايران را ترك كرديم و به آمريكا بازگشتيم.

در آن زمان در كمبريج زندگي مي‌كرديم و من دوره دكتراي تاريخ خاورميانه را در كنار ريچارد فراي و منوچهر مهندسي مي‌گذراندم. آنماري شيمل هم همدوره ما بود. با اينكه در فقر به سر مي‌برديم اما شرافتمندانه زندگي مي‌كرديم در حالي كه آن زمان كمبريج بسيار سرد و تاريك بود اما زندگي در آينده به عنوان يك فارغ‌التحصيل مزاياي خود را داشت. يادم هست كه آن روزها دلم براي ايران خيلي تنگ شده بود و مي‌خواستم برگردم. سرانجام در بهار 1968 امتحانات دوره دكترا را با موفقيت سپري كردم.

فرزندان شما در كجا به دنيا آمدند و آشنايي آنها با زبان فارسي تا چه حد است؟
همسرم پروانه سه زبان فارسي، كردي و انگليسي را به خوبي صحبت مي‌كند و ما هم اغلب به زبان فارسي صحبت مي‌كنيم. بچه‌ها هم به زبان‌هاي فارسي و انگليسي آشنا هستند. دخترمان در سال 1969 در تهران به دنيا آمد و در حال حاضر در كالج كوئين جامعه‌شناسي تدريس مي‌كند. پسر‌مان هم در سال 1971 در شيراز به دنيا آمد.

شما بعد از اين دوباره به ايران بازگشتيد. چرا؟
اساسا مي‌توانم بگويم خاورميانه من را جذب خودش كرده بود. نه فقط غذا و يا مناظر و چشم‌اندازهاي آن مدنظرم باشد. بالاتر از آن، همه مردم اين منطقه ويژگي‌هايي داشتند كه مرا جذب مي‌كردند. «تري اودانل» كه بعدها با هم دوست شديم مي‌گفت ايراني‌ها شباهت بسيار زيادي به ما دارند. پيوندها و دوستي‌هاي آنان قوي‌تر است و صميميت و فضاي دوستانه بيشتري ميان ايراني‌ها برقرار است. مثل ديگر جوامع خاورميانه‌اي خانواده نقش بسياري مهمي در ايران ايفا مي‌كند، در جامعه ما جنبه‌ها و ارزش‌هاي انساني بسيار كمرنگ شده است. ما در آمريكا كمتر با هم در ارتباط هستيم. در ايران اما اينگونه نيست. فكر مي‌كنم دليل اصلي بازگشتم، مردم ايران بودند.

شما به ايران كه بازگشتيد به شيراز رفتيد؟ چرا به اين شهر رفتيد؟ از خاطرات خود در اين شهر بگوييد.
در سال 1968 دوباره به ايران رفتيم. اين بار مقصدم شيراز بود. به دليل تحقيق براي پايان‌نامه و نيز دعوت موسسه آسياي شيراز به اين شهر سفر كردم. در اين موسسه قديمي كه زيرمجموعه دانشگاه شيراز بود دكتر هوشنگ نهاوندي و دكتر فرهنگ مهر حضور داشتند و مديريت آن را نيز دكتر «آرتوراوپهام پوپ» عهده‌دار بود. آن روزها زندگي چندان پرهزينه نبود.

 

پروانه در دبيرستان تدريس مي‌كرد. او در دانشسراي عالي در خيابان روزولت تهران تربيت‌بدني خوانده بود. همچنين در آن زمان زنان زيادي نبودند كه مدرك ليسانس داشته باشند. پس از چند ماه كار تدريس من در دانشگاه آغاز شد. در اواخر دهه 1960 درآمد هر دوي ما تقريبا چهار هزار تومان در ماه بود و زندگي خوبي داشتيم. در كوچه دژبان در خيابان زند زندگي مي‌كرديم توجه داشته باشيم كه در ايران آن روزها كرايه تاكسي 5 تا 10 ريال بود.

زندگي راحتي داشتيم و چهار سال در آن محله زندگي كرديم. البته در اين دوران چندان در به پايان بردن كتاب «بازسازي شيراز در قرن چهارده» كه مربوط به دوران زندگي حافظ بود، موفق نبودم. به دانشگاه بازگشتم تا دوره دكترا را تكميل كنم. مي‌دانستم كه فعاليت‌هاي آكادميك زيادي پيش رو دارم. بيساري از دوستان ما دانشگاهياني مثل دكتر دهقان و دكتر قربان بودند. دوره دكترايم را در سال 1973 به پايان رساندم. دكتر اسماعيل عجمي پس از پايان دوره دكترا به من گفت كه دانشگاه كمبريج حاضر است هزينه بليت سفرهايت را تقبل كند تا من به عنوان عضو دائم دانشگاه پهلوي (دانشگاه شيراز) در اين دانشگاه حضور داشته باشم و دپارتمان تاريخ را در دانشگاه پهلوي تاسيس كنم. با اين حال پس از پايان دوره دكترا تصميم گرفتم به شيراز برنگردم.

از اين رو به مسوولان دانشگاه شيراز گفتم حالا كه قرار نيست دوباره به آنجا برگردم تمام هزينه‌هاي سفرهايم را بازخواهم گرداند اما آنها قبول نكردند. افرادي بسيار دوست‌داشتني و بامحبت بودند. با پايان دوره دكترا نزد دكتر فراي، كه از او مشاوره مي‌گرفتم بازگشتم و در مورد آينده شغلي‌ام از او راهنمايي خواستم اما دكتر فراي هم با لبخند در جوابم گفت: «هيچ فرصت شغلي ندارم و در آينده هم نخواهم داشت.»

و از اينجا بود كه وارد وزارت امور خارجه شديد. اولين ماموريت‌تان چگونه شكل گرفت. با توجه به اينكه تاريخ خوانده بوديد چه ماموريت‌هايي بر عهده شما بود؟
در آزمون خدمات و ماموريت‌هاي خارجي شركت كردم. دو انتخاب پيش رويم بود يا در بخش خدمات خارجي وزارت خارجه آمريكا مشغول به كار مي‌شدم و يا به عنوان پروفسور دستيار به دانشگاه شيراز مي‌رفتم. از اين رو در ژوئن 1973 به اداره خدمات خارجي وزارت خارجه آمريكا پيوستم. به مدت 33 سال در اين اداره خدمت كردم و در اين مدت به مناسبت‌هاي مختلفي در بسياري كشورها از جمله ايران، امارات متحده عربي و ديگر كشورها مشغول شدم اما در آن زمان كه ابتداي كارم بود نمي‌خواستم در ايران خدمت كنم. به اين دليل كه دوره دكترين نيكسون – كارتر بود و من علاقه‌اي به سياست‌هاي آمريكا در ايران نداشتم.

در عوض تقريبا سه سال در امارات متحده عربي كار كردم و پانزده ماه هم در تونس به يادگيري زبان عربي پرداختم. البته هجده ماه هم در عربستان حضور داشتم. اوايل سال 1979 و در آستانه سقوط شاه داوطلب سفر و خدمت در ايران شدم و در آگوست 1979 در سفارت آمريكا در تهران كارم را شروع كردم.

در آن زمان وضعيت ايران چگونه بود؟ آيا اين وضعيت سبب شد كه ترغيب شويد به ايران برويد يا مساله ديگري عامل شما بود؟ اساسا چرا چنين تصميمي گرفتيد؟
كنجكاوي داشتم. چيزهايي در حال تغيير بود. ما هم مثل شما تصور مي‌كرديم اين تغييرات براي ايران و آمريكا بسيار بزرگ خواهد بود و اين تغييرات بزرگ در ذهن همه ما تغييراتي عجيب و البته دوستانه بود. آمريكا و شاه رابطه بسيار نزديكي با هم داشتند و با حمايت آمريكا بود كه تاج و تخت شاه حفظ شده بود. شاه كاري را انجام مي‌داد كه آمريكا از او مي‌خواست. از اين رو ايران چيزي فراتر از يك هم‌پيمان آمريكا بود. اما مردم كشوري كه او شاهش بود چنين چيزهايي را دوست نداشتند و نمي‌خواستند. از اين رو در ايران نارضايتي وجود داشت.

در مجموع مردم با سيستم موجود همراهي نمي‌كردند. با وجود اينكه مردم از اين سيستم سود مي‌بردند و زندگي نسبتا خوبي هم داشتند اما اين احساس وجود داشت كه انگار همه چيز بر وفق مراد نيست و يك جاي كار مي‌لنگد. خطرات زيادي وجود داشت و اعلاميه‌هاي مختلفي پخش مي‌شد. اعتراضاتي بود كه در ابتدا اكثر آنها زيرزميني صورت مي‌گرفت. فساد به خصوص در ميان خانواده سلطنتي و اطرافيانشان كاملا قابل مشاهده بود. انتخاب ريچارد هلمز به عنوان سفير آمريكا در ايران اقدامي سمبليك بود كه مورد استقبال ايران قرار نگرفت به خصوص كه پيش از آن هلمز رياست سازمان سيا را بر عهده داشت.

در اين رابطه آمريكايي‌هايي كه با آنها صحبت مي‌كردم نظرات متفاوتي داشتند. از سوي ديگر شاه هم در ايران به يك دكور تبديل شده بود و فساد و تباهي بسياري ديده مي‌شد. آمريكايي‌هاي محدودي بودند كه متوجه اين نكته شده بودند اما ايراني‌ها به خوبي آن را مي‌فهميدند. همچنين شاهد حملاتي به دانشگاه‌ها بودم. به خاطر مي‌آورم كه يكي از دانشجويانم در حال ساخت بمب دستي خودش را منفجر كرد.

شما به عنوان ديپلمات آمريكا در سفارت اين كشور به گروگان گرفته شديد. به عنوان گروگان در آن مقطع از تاريخ انقلاب ايران چه احساسي داشتيد؟ از سويي عملكرد دولت موقت در اين ماجرا را چگونه ديديد؟
بحران گروگانگيري باعث شد تصوير ديگري در مقابلم قرار گيرد. نمي‌توانستم اين تصوير جديد را قبول كنم. به نظرم آنها آدم‌هاي ديگري شده بودند كه انگار تا به حال نديده بودم‌شان. جامعه پر از حس كينه، تنفر و حسادت بود، جنگ طبقاتي ميان نخبگان تحصيلكرده و مردم عادي جريان داشت. از آگوست تا نوامبر 1979 در تهران بحران پر از چالش دوران ماموريتم را تجربه كردم. چهارده ماه از بدترين روزهاي عمرم بود در حالي كه بحث‌ها و مناظرات باز در كشور جريان داشت. در روزهاي اول انقلاب اوضاع خيلي خوب بود.

سركوب و اختناق تمام شده بود و همه روزهاي جالبي را در بهار آزادي تجربه مي‌كرديم. وضعيت مي‌توانست به (بهشت) تبديل شود اما براي ما به شكل ديگري پيش رفت. ويليام سوليوان سفير آمريكا در ايران اوايل سال 1979 تهران را ترك كرد و كاردار سفارت بروس لينگن بود كه در آوريل – مي همان سال منصوب شده بود. مشكلاتي وجود داشت كه قبلا نديده بودم. ايران زمان شاه شكل ديگري بود، اساسا قبلا واقعيت چيز ديگري بود. اساسا افق اطمينان‌بخشي در پيش رو نداشتيم.

چهارم نوامبر 1979 دانشجويان كنترل سفارت را در اختيار گرفتند. در 22 اكتبر همين سال شاه اجازه ورود به آمريكا را يافت. از سوي آمريكا اين ژستي بشردوستانه اما در آن شرايط احمقانه بود. هيچ‌كدام از ايراني‌ها اين اقدام را انسان‌دوستانه تفسير نكردند و تاريخ روابط دو كشور هم تفاوتي با اين نظر مردم نداشت. پيش از اين ما پيامي به وزارت خارجه آمريكا فرستاديم مبني بر اينكه در تهران هيچ مراقبت و حفاظتي از ما صورت نمي‌گيرد. به آنها گفتيم كه دولت موقت قدرتي براي مراقبت از ما ندارد. اما پاسخي كه دريافت كرديم بسيار بد بود. در واقع گفتند: (بسوز و بساز) آنها مي‌گفتند: كاري نداريم كه چه مي‌گوييد و كارمان را بايد تحت هر شرايطي انجام دهيم. البته جيمي كارتر در اين ميان تنها فرد تصميم‌گيرنده بود كه كسي را نداشت.

از اين رو مشاورانش او را ترغيب كردند كه اجازه دهد شاه وارد آمريكا شود، سايروس ونس مخالف اين كار بود اما بعدا نظرش را تغيير داد. بيستم اكتبر كارتر خودش را تنها در ميان مشاورانش ديد. از نظر استراتژيك اجازه ورود دادن به شاه اقدامي بسيار خطرناك براي آمريكا بود. همان‌طور كه ايراني‌ها مي‌گويند: (سياست پدر و مادر نداره) آن زمان ما نيز در ايران در حال ناديده گرفته شدن بوديم. بارها از آمريكا به ما مي‌گفتند كه «روز خوبي داشته باشيد» اما به خودم كه فكر مي‌كردم مي‌گفتم همه ما در ايران خواهيم مرد. تعدادي از همكارانم هم همين نظر را داشتند اما تا چهار نوامبر (13 آبان) اتفاقي براي ما نيفتاد.

در آن زمان هنري پرشت مدير بخش روابط ايران در وزارت خارجه آمريكا در تهران بود. از اين رو او به ملاقات آيت‌الله منتظري رفت. من هم به عنوان مترجم همراهش بودم. منتظري در آن ديدار اصلا حرفي در مورد شاه نزد و ما را دعوت كرد كه در مراسم نماز جمعه در دانشگاه حضور داشته باشيم. در نماز جمعه هم هيچ حرف و يا شعار غيردوستانه‌اي نسبت به آمريكا مطرح نشد،‌ فقط يك بار شنيدم كه توسط مردم شعار (مرگ بر كارتر) داده شد اما شعار آن روزها در سراسر شهر (مرگ بر آمريكا) بود اما هيچ اشاره‌اي به شاه نمي‌شد. به اشتباه فكر مي‌كردم كه ممكن است چيزي پشت پرده نباشد. اما چهارم نوامبر فهميدم كه اشتباه كردم. البته نه در مورد شاه كه در مورد ساقط كردن دولت بازرگان.

شما اگر بخواهيد به لحاظ تاريخي به اين مساله نگاه كنيد با در نظر گرفتن مسائل آن دوران چه خواهيد گفت. از نظر شما انگيزه‌هاي اصلي اشغال سفارت آمريكا در تهران چه بود؟
سه انگيزه وجود داشت، اول: اقدامي براي خدشه‌دار كردن قدرت آمريكا. دو: بهره‌برداري از آن در مقابل دشمنان داخلي ملي‌گرايان، سكولارها و چپ‌ها. سوم: تفريح.
فكر نمي‌كنم طرح و نقشه دقيق قبلي براي اين كار وجود داشت. در آن زمان آنها با خود فكر مي‌كردند الان چه كار كنيم خوب است؟ مثلا مي‌گفتند (بريم سفارت رو بگيريم بعد چي؟ يه كاريش مي‌كنيم، بعد چي ميشه؟) يعني يك كار كاملا ايراني. همه اينها يك ژست سياسي بود. مي‌خواستند پز بدهند كه ما هم قوي و نيرومند هستيم مثل آمريكا. جمعيت زيادي براي حمايت از اقدام آنها جمع شدند. دانشجويان سال‌هاي اول بيست سالگي‌شان را مي‌گذراندند.

تعدادي از آنها ريش داشتند. در ميانشان دانشجويان مهندسي هم بودند كه به نظر مي‌رسيد از دانشجويان (كتاب‌خوان) باشند. اما اكثر آنها اطلاعاتي از دنيا نداشتند. اغلب دانشجويان نشان مي‌دادند كه دعا و نماز مي‌خوانند. آنها به طبقه پايين جامعه تعلق داشتند و در شهرهايي مثل نيشابور و كازرون زندگي مي‌كردند. آنها چهارده ماه ما را نگه داشتند. آنها مي‌خواستند به ما بفهمانند كه بايد به آنها احترام بگذاريم. من هم مي‌گفتم طوري وانمود نكنيد كه انگار اين كار شما به نفع ماست. (منت سرمون نگذارين).

كار شما بسيار زشت و زننده است. مي‌گفتم من مثل همه شما هستم. اينگونه با من حرف نزنيد. اما آنها چند بار از ما بازجويي كردند اما نتوانستند از كار من سر در بياورند. بارها ديدم كه بيش از آنها از كشورشان و تاريخ‌شان اطلاعات دارم. آنها هيچ وقت خودشان را معرفي نكردند اما مي‌دانم كه يكي از آنها عباس عبدي بود.

او با پنج نفر ديگر سراغ من آمده بود. به او گفتم كه به يك مفهوم كارتان رسانه‌اي است. زماني كه با ما حرف مي‌زدند عصبانيت و كينه در رفتار و گفتارشان كاملا مشهود بود. كارشان خوب نبود. به آنها گفتم با كشور خود داريد چه مي‌كنيد؟ اما جالب اينجاست كه امروز همانها كه به سفارت حمله كردند از جامعه مدني و حكومت قانون حرف مي‌زنند.

اين مرا به ياد داستان (موش و گربه) مي‌اندازد. داستان‌هايي كه از كتاب موش و گربه اثر عبيد زاكاني شاعر قرن چهاردهم، يك داستان و حكايت طنزآميز سياسي در زمان حافظ بود. در آن داستان گربه تصميم مي‌گرفت توبه كند و ديگر موش نخورد اما هر بار كه شروع به دعا و نماز خواندن مي‌كرد از روز قبل بدتر مي‌شد و روزي پنج بار موش مي‌خورد. دانشجويان اشغال‌كننده سفارت هيچ علاقه‌اي به ما، آمريكا و شاه نداشتند.

اين اقدام بخشي از جنگ قدرت در ايران و در مقابل ملي‌گرايان، روشنفكران و سكولار‌ها بود. آنها از اسناد سفارت براي تقويت و استحكام موقعيت خودشان استفاده مي‌كردند. يكي از آنها به من گفت: «فقط در مورد شما و براي پي بردن به اقدامات شما اين اسناد را بررسي نمي‌كنيم بلكه مي‌خواهيم بدانيم آمريكا چه كارهايي در ايران انجام داده است.»‌من هم به آنها گفتم كه كاري كه سفارت آمريكا مي‌كرد تمام سفارت‌ها در تمام نقاط دنيا انجام مي‌دهند: گزارش‌هايي را در مورد محل ماموريت به مقامات مسوول كشور متبوع خود مي‌رسانند. 

شما در آن ماجرا حضور داشتيد. چه كسان ديگري را به عنوان پشتيبان اشغال سفارت مي‌ديديد؟
يكي از آنها حسين شيخ‌الاسلام بود. او زماني در كاليفرنيا قصابي مي‌كرد.او گوشت حلال براي مسلمانان بركلي عرضه مي‌كرد. بعدا شيخ‌الاسلام عضو پارلمان ايران شد. اين يكي از آنها بود. از سوي ديگر دانشجويان سفارت از من خواستند كه نام تمام ايرانياني كه مي‌شناسم را بگويم و من هم نام پانصد نفر را دادم. از جمله اسم شيخ‌الاسلام را. آنها به من هيچ آزار جسمي نرساندند اما برخي از گروگان‌ها گفتند كه مورد شكنجه قرار گرفتند. آنها به آپارتمان محل اقامتم رفتند و تمام چيزهايي كه داشتم از قبيل جواهرات، مجموعه نوارهاي موسيقي، كتاب‌ها و... را باخود بردند. مي‌گفتند كه جاي وسايلم امن است و يك روز آنها را باز مي‌گردانند اما هنوز هيچ چيزم را برنگرداندند.

 

روزي ديدم يكي از دانشجوياني كه سفارت را اشغال كرده بود كت من را پوشيده، من هم به او گفتم چرا كتم را برداشتي؟ اما در نهايت بايد بگويم اشغال سفارت كاري برخلاف عرف ديپلماتيك بود. از سويي دولت مهندس بازرگان كه مسووليت حفاظت از ما را داشت هيچ قدرتي نداشت و نمي‌توانست يا نمي‌خواست كاري انجام دهد. در آن زمان به ابراهيم يزدي گفته بودند كه دانشجويان را از سفارت خارج كنند اما نتوانست به نظرم رهبران آن روز ايران از اين مساله خوشحال نبودند. اما انتخاب ديگري هم نداشتند چرا كه نظر عامه مردم براي آنها بسيار مهم بود.

 

موجي بر عليه ما برخواسته بود. ديگران مسير انقلاب را تغيير دادند و اين فرصتي بود كه آنها از شر دشمنان سياسي‌شان خلاص شوند. از نظر من اين جنگ طبقاتي بود بين انقلابيون. پس از آن در آگوست 1980 هم آيت‌الله خميني دستور داد قضيه خاتمه يابد. براي اين كار صادق طباطبايي و احمد خميني مامور شدند. در سپتامبر 1980 سفير آلمان هم وارد ماجرا شد. آنها گفتند آماده‌ايم كه در مورد شرط‌هاي ايران وارد مذاكره شويم. ادموسكي وزير خارجه وقت آلمان، به ملاقات كارتر رفت تا تاييد او را بگيرد. قبل از اين اقدامات تنها اميدهايي واهي وجود داشت از اين رو اكنون بايد از هر دو طرف اطمينان حاصل مي‌شد. وارن كريستوفر و آلماني‌ها وارد ماجرا شدند.

 

ايراني‌ها به آمريكا اطمينان دادند كه اين بار براي خاتمه دادن به مساله كاملا جدي هستند. درست قبل از اينكه ايران را ترك كنيم آنها گفتند كه «برخي از شما آزاد خواهيد شد اما قبل از آن بايد به تلويزيون ايران برويد و يك مصاحبه انجام دهيد.» معصومه ابتكار كه بعدها عضوي از دولت خاتمي بود نامش را به نيلوفر تغيير داده بود و بعضي وقت‌ها هم ماري صدايش مي‌زدند. او از معدود زنان گروگانگير بود. او همراه با والدينش در آمريكا زندگي كرده بود و در آمريكا مدرسه مي‌رفت و مكالمه انگليسي‌اش بسيار روان بود. معصومه از ما مي‌خواست به تلويزيون برويم و مصاحبه كنيم تا آزادمان كنند.

 

من گفتم: «اين كار را نخواهم كرد. نمي‌خواهم جزئي از اين بازي باشم.» او مي‌گفت كه آنها براي اشغال سفارت و اعتراف‌گيري آموزش نديده‌اند و جزو روشنفكران جامعه هستند. به او گفتم كه كارتان باعث خجالت و شرمندگي است در حالي كه انقلاب خوبي داشتين اما دارين خرابش مي‌كنين. آنها همه را بازي داده بودند و اين بازي تا روي كار آمدن دولت جديد در آمريكا ادامه يافت.

 

يك شب قبل از آغاز كار دولت جديد در واشنگتن ما در تهران مورد آزمايش‌هاي پزشكي قرار گرفتيم. من بيش از يازده كيلو وزن كم كرده بودم. اين واكنشي طبيعي استرسي بود كه داشتم. بارها شد كه فكر مي‌كردم كه ديگر به آمريكا باز نمي‌گردم. آنها مي‌خواستند قبل از آزادي‌ ما، مصاحبه‌اي انجام دهيم. نمايندگان الجزاير هم درگير ماجرا شده بودند. وقتي ديديم ديپلمات‌ها هم وارد ماجرا شدند همه چيز برايمان جدي‌تر شد. جيمي كارتر هم كه انتخابات ماه نوامبر را به ريگان باخت.

در آن زمان چه شروطي براي آزادي شما تعيين كرده بودند و آيا شروطي را با شما در ميان مي‌گذاشتند تا به مقامات آمريكايي بگوييد؟
بازگرداندن دارايي‌هاي ضبط شده، تعهد آمريكا نسبت به عدم دخالت در امور ايران، همچنين بازگرداندن دارايي‌هاي شاه.

تمام اين شرط‌ها عملي نشد. پس به نظر شما چرا آزادي شما در آن زمان قطعي و عملي شد؟
در نهم سپتامبر 1980 سفير آلمان در واشنگتن به ادماسكي وزير خارجه آلمان گفت كه ايراني‌ها از طريق صادق طباطبايي اعلام كرده‌اند كه سه شرط براي آزادي گروگان‌ها دارند. سه روز بعد آيت‌الله خميني اين شرط‌ها را در پايان يك سخنراني طولاني به زبان آورد. آيت‌الله خميني همچنين خواستار بي‌اعتبار دانستن ادعاهاي آمريكا در مورد ايران شده بود. بين 15 تا 17 سپتامبر صادق طباطبايي و وارن كريستوفر معاون وزير خارجه آمريكا در بن ملاقات كردند. مذاكره در مورد جزئيات توافق چهار ماه طول كشيد اما به هيچ كدام از اين سه شرط عمل نشد. با اين حال ايراني‌ها دوست دارند ادعا كنند كه پيروز بودند.

شما 444 روز از زندگي خود را گروگان بوديد و نمي‌دانستيد كه آزادتان مي‌كنند يا خير. با گذشت نزديك به سي سال چه احساسي داريد؟ مي‌خواهيد روزي دوباره به ايران برگرديد؟
مي‌خواهم به ايران بروم اما با سروصدا اين كار را نمي‌كنم. نيازي نيست كسي از من يا ديگر گروگان‌ها عذرخواهي كند. اگر گروگانگيران مي‌خواهند عذرخواهي كنند بايد بروند از ايرانيان عذرخواهي كنند. آنها هيچ چيزي را حل نكردند.

عباس اميرانتظام معاون نخست وزير در دولت بازرگان در كتاب «ناگفته‌هاي انقلاب ايران» مي‌گويد كه دولت آمريكا و سازمان سيا به طور غيرمستقيم درگير ماجراي گروگانگيري بودند و از اين مساله بهره‌برداري زيادي كرده‌اند. آيا اين ادعا درست است. شما تا چه حد به اين بهره‌برداري سياسي از سوي دولت شما اعقتاد داريد و تا چه حد آن را نادرست مي‌دانيد؟
همانطور كه در مقاله‌ام تحت عنون «يادآوري تئوري‌هاي توطئه كه واقعيت داشتند» نوشته‌ام با اينكه اعتقاد ندارم انقلاب ايران حاصل همدستي و توافق با غرب براي خلاص شدن از دست شاه بود اما تا درجه‌اي قبول دارم كه عدم اطلاع و تحليل دقيق ايراني‌ها از اتفاقات دنيا و حتي اتفاقاتي كه در كشورشان مي‌افتد باعث مي‌شود آنها روبه تئوري توطئه بياورند.

اين ساده‌ترين و پيش‌پاافتاده‌ترين راه‌حل است. آنها همچنين اعتقاد دارند كه نيروهاي بدذات مي‌خواهند انقلاب و كشورشان را از بين ببرند. اين نيروها هيچ وقت خيرانديش نيستند و مي‌خواهند با استفاده از خشونت، ترور، رشوه و براندازي به اهدافشان دست يابند و به اين ترتيب تلاش ايرانيان براي حاكميت برسرنوشتشان را ناكام بگذارند. به‌هرحال در اين مورد فكر نمي‌كنم دولت ما آنقدر باهوش بود كه چنين كاري انجام دهد و آن‌طور كه مي‌خواست به آن پايان دهد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:56توسط مريدميرزايى | |

دِ لامصبا لااقل تو اين شباي سرد در مسجد ها رو باز كنين

دو سه شب پيش دير وقت از سر كار برميگشتم خونه… فلكه دروازه قوچان كه از تاكسي پياده شدم همه مغازه ها بسته بودن و هوا هم به شدت سرد بود به طوري كه با كاپشن و ژاكت بازم خودم رو لكه كرده بودم و سردم بود! از دور فلكه تند تند به سمت خونه ميرفتم كه ديدم توي فرو رفتگي يك در مستعمل يه نفر روي زمين خوابيده و كيسه اي هم روي خودش كشيده! حتي نتونستم تصورش رو هم بكنم كه جاي اون شخص باشم …! 

تند تند رفتم به طرف خونه … داخل خونه كه شدم سريع يك پتو برداشتم و اومدم بيرون … دور فلكه كه رسيدم يه لحظه گفتم نكنه اشتباه كني و اوني كه لُكه شده ادم نباشه! كيسه رو زدم كنار ديدم يه تكوني خورد اما سرش رو بلند نكرد … گفتم بيدارش نكنم … پتو رو انداختم روش و برگشتم خونه…توي راه با خودم فكر ميكردم در مملكت اسلامي يكي بايد بشه صادق محصولي و يكي هم اينجوري چُمباتمه بزنه توي اين خشكه سرما و كنار خيابون شب رو صبح كنه! بنياد مستضعفان بايد تبديل بشه به يك غول اقتصادي و مستضعفين بيايد اينجوري سگ لرزه بزنن! دِ لامصبا لااقل دره مسجد ها رو باز كنين تا اين ادما لااقل شبا سرما نخورن! مگه مسجد خانه خدا نيست؟ فقط بلدين توي مسجد ها هي چلچراغ اويزون كنين و هي گلاب بپاشين؟ مسجد فقط به درد نماز خوندن ميخوره و مجلس ترحيم و شاشيدن اون موقعي كه تو خيابون زور به ادما مياد؟ دِلعنتي ها بذارين تو اين زمستوني اين بي خونه ها دغدغه اينكه شب كجا بخوابن رو نداشته باشن …! 

 اي خدايي كه روزي چند بار از ما اعتراف ميگيري كه بگيم تو پاكي! تو بزرگي! لا الله الا الله … نيست بجز تو خدايي … تو قادري …تو صابري … تو رحماني! تو رحيمي … باز كن دره خونه ات رو اي رحيم! باز كن خدا… بازكن! نذار اين اشرف مخلوقاتت شب تا صبح بلرزه از سرما! اين شب هاي سرد مهمون كن اين بيچاره ها  رو به ذره اي گرما اگر رحيمي …اگر رحماني… اگر هستي!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:48توسط مريدميرزايى | |

شهيد مطهري : زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌

باري‌! اين‌ همه‌ سر و صدا و هياهو و غوغائي‌ كه‌ عليه‌ عرب‌ و حملۀ عرب‌ به‌ ايران‌ و تهمت‌ها و افتراءهائي‌ كه‌ بسته‌اند و مي‌بندند، راجع‌ به‌ عرب‌ نيست‌؛ راجع‌ به‌ اسلام‌ است‌. اينها قدرت‌ ندارند علناً به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و رسول‌ خدا جسارت‌ كنند، در پوشش‌ عنوان‌ عرب‌ حمله‌ مي‌كنند.

فرهنگ‌ ادبيّات‌ ايران‌ در زمان‌ استعمار پهلوي‌، در قالب‌ حفظ‌ آثار ملّي‌، با برانداختن‌ لغات‌ عربي‌ در هالۀ لغات‌ خارجي‌ مستقيماً بر نابودي‌ روح‌ اسلام‌ ميكوشيد. اينك‌ نيز در همان‌ خطّ و مرز در تلاش‌ است‌.

زبان‌ پهلوي‌ و لغات‌ نامأنوس‌ را بر شيوۀ أحمد كسروي‌ كه‌ خود نيز از اين‌ زمره‌ بود، از لابلاي‌ لغات‌ و كتب‌ متروكه‌ بيرون‌ كشيده‌ و بجاي‌ الفاظ‌ شيرين‌ و روان‌ و مأنوس‌ عربي‌ كه‌ فعلاً در زبان‌ فارسي‌ جاي‌ گرفته‌ و ملاحت‌ عجيبي‌ بدان‌ بخشيده‌ است‌ ميگذارند.

در زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ محمّد رضا پهلوي‌، در دربار، انجمن‌ و


ص 142

مؤسّسه‌اي‌ بود براي‌ اين‌ امور كه‌ با وزارت‌ معارف‌ و فرهنگ‌ رابطه‌ داشت‌؛ و براي‌ از بين‌ بردن‌ لغات‌ عربي‌ و فرهنگ‌ اسلام‌ نهايت‌ سعي‌ و كوشش‌ را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني‌ كه‌ پشت‌ مدرسۀ سپهسالار بود، براي‌ اين‌ موضوع‌ مال‌هاي‌ ملّت‌ بيچاره‌ را مي‌خوردند و مي‌بردند.

نام‌ مسجد را دمرگاه‌، و قبرستان‌ را گورستان‌، و اجتماع‌ را گردهمائي‌، و جمعه‌ را آدينه‌، و وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ را رسانه‌هاي‌ گروهي‌، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه‌، و جمع‌ و تفريق‌ و ضرب‌ و تقسيم‌ را افزايش‌ و كاهش‌ و زدن‌ و بخش‌، نهادند؛ و همچنين‌ سائر اصطلاحات‌ رياضي‌ را، بطوريكه‌ بعضي‌ اوقات‌ خود معلّمان‌ گيج‌ مي‌شدند و در اداي‌ مقصود فرو مي‌ماندند. اينها همه‌ براي‌ دور كردن‌ مردم‌ از لغات‌ قرآن‌ است‌. براي‌ قطع‌ رابطه‌ و بريدن‌ با نهج‌ البلاغه‌ است‌. براي‌ عدم‌ آشنائي‌ مردم‌ به‌ جمعه‌ و جماعت‌ است‌. براي‌ بي‌خبر داشتن‌ ايشان‌ از اين‌ معارف‌ اصيل‌ است‌


ص 143

برداشتن‌ «طاء» از كلمات‌ و بجاي‌ آن‌ «تاء» نهادن‌، مانند تبديل‌ كتابت‌ لفظ‌ طهران‌ به‌ تهران‌ روي‌ همين‌ زمينه‌ است‌؛ و همچنين‌ دربارۀ سائر حروف‌ عربي‌ مثل‌ ظ‌ و ص‌ و ض‌ و ع‌ و غ‌ و ث‌ و ذ.


ص 144

اگر تدريس‌ زبان‌ عربي‌ از دوران‌ طفوليّت‌ با كمال‌ آساني‌ و سادگي‌، جزءِ برنامۀ اطفال‌ باشد و همينطور بتدريج‌ پيش‌ آيد، در دوران‌ دانشگاه‌ جوانان‌ ما بخوبي‌ از عهدۀ خواندن‌ و نوشتن‌ و تكلّم‌ آن‌ بر مي‌آيند؛ و مراجعه‌ به‌ فرهنگ‌ عظيم‌ تاريخ‌ و حديث‌ و فقه‌ و تفسير مي‌نمايند و سرشار از عرفان‌ ميگردند.

امّا بر عكس‌ زبان‌ عربي‌ را در دوره‌هاي‌ بالا قرارداده‌اند، آنهم‌ با اسلوبي‌ غير صحيح‌ و مشكل‌ كه‌ نه‌ معلّم‌ مي‌فهمد نه‌ شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان‌ را خسته‌ و زده‌ كنند. آنوقت‌ براي‌ رياضيّات‌ از جبر و حساب‌ استدلالي‌ و فيزيك‌ و شيمي‌ در نمرۀ امتحاني‌ ضريب‌ ميگذارند؛ و براي‌ عربي‌ نه‌ تنها ضريب‌ نمي‌گذارند، آنقدر آنرا بدون‌ اهمّيّت‌ و در درجۀ پست‌ ميگذارند كه‌ وجود و عدمش‌ مساوي‌ مي‌باشد.

بالنّتيجه‌ جوان‌ دانشگاهي‌ كه‌ قرآن‌ نمي‌تواند بخواند بجاي‌ خود، اصلاً نوشتن‌ را بلد نيست‌؛ و در نامه‌ براي‌ پدرش‌ از آمريكا مي‌نويسد: من‌ طَب كرده‌ام‌(تب‌).

روابط‌ جوانان‌ را از علم‌ و قرآن‌ بريدند؛ و در سنّ كودكي‌ براي‌ تحصيل‌ به‌ خارج‌، يعني‌ كشور كفر فرستادند. طفلي‌ كه‌ هنوز بايد در دامان‌ مادر پرورش‌ يابد، و سخن‌ گفتن‌ به‌ پارسي‌ و مخارج‌ و لهجۀ حروف‌ آنرا خوب‌ ياد نگرفته‌ است‌، به‌ او زبان‌ انگليسي‌ ياد دادند؛ و بدين‌ كار غلط‌ مباهات‌ هم‌ مينمودند.

يكروز جواني‌ زيبا در مسجد قائم‌ بنزد من‌ آمد و از مسائل‌ نماز و وضوء و غسل‌ و تيمّم‌ مي‌خواست‌ بپرسد. اين‌ جوان‌ حرف‌ زدن‌ را بلد نبود، و مثل‌ خارجيهائي‌ كه‌ بخواهند فارسي‌ سخن‌ گويند، شُل‌ و بي‌مزه‌ حرف‌ مي‌زد.

ميگفت‌: من‌ دكتر شده‌ام‌؛ از كودكي‌ مرا به‌ خارج‌ فرستاده‌اند، حالا برگشته‌ام‌. در اسلام‌ تحقيقات‌ كرده‌ام‌ و آنرا دين‌ صحيح‌ دانسته‌ام‌، و اينك‌ ميخواهم‌ مسائل‌ خود را ياد بگيرم‌.


ص 145

خوب‌ توجّه‌ داريد مطلب‌ از چه‌ قرار است‌؟!

فردوسي گرايي

اينهمه‌ سر و صدا براي‌ عظمت‌ فردوسي‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجيان‌ از تمام‌ كشورها براي‌ احياءِ شاهنامه‌، و تجليل‌ و تكريم‌ از اين‌ مرد خاسر زيان‌ بردۀ تهيدست‌ براي‌ چيست‌؟!

براي‌ آنست‌ كه‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ كه‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سي‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دينارهاي‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌اي‌ را گرد آورده‌ است‌.

نزول‌ سورۀ تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌

قرآن‌ فاتحۀ مباهات‌ و فخريّۀ به‌ استخوانهاي‌ پوسيدۀ نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛ و با نزول‌ سورۀ أَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ [157] ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و


ص 146

عظام‌ پوسيدۀ آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟ او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.

بازگشت به فهرست

تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌، تبليغات‌ عليه‌ اسلام‌ است‌

فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. خودش‌ مي‌گويد:

بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي        ‌ عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌

چو از دست‌ دادند گنج‌                         مرا نبد حاصلي‌ دسترنج‌ مرا

ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ

كلامي از علي دشتي

درست‌ بخاطر دارم‌ در حدود سي‌ سال‌ قبل‌ مجلّه‌اي‌ از مجلاّت‌ «راهنماي‌ كتاب‌» مطالعه‌ مينمودم‌ كه‌ در آن‌ مقاله‌اي‌ از علي‌ دشتي‌ راجع‌ به‌ فردوسي‌ و مقام‌ و منزلت‌ او نوشته‌ بود. در اين‌ مقاله‌ اين‌ مرد با شيطنت‌ مرموزي‌ دشمني‌ خود را با اسلام‌ نشان‌ ميداد.

اين‌ مقاله‌ دربارۀ فردوسي‌ و شاهنامه‌ بود. و بدين‌ قسم‌ مطلب‌ را برداشت‌كرده‌ بود كه‌ ملخّصش‌ را ذكر ميكنيم‌:

بسياري‌ از افراد دربارۀ فردوسي‌ و تدوين‌ شاهنامه‌ سخن‌ گفته‌اند، وليكن‌ من‌ مي‌خواهم‌ در اينجا پرده‌اي‌ را از اين‌ امر براي‌ دانشجويان‌ و اهل‌ اطّلاع‌ بردارم‌. اين‌ مطلب‌ ساليان‌ دراز است‌ كه‌ در ذهن‌ من‌ خلجان‌ دارد، ولي‌ بواسطۀ موانعي‌ نمي‌توانستم‌ ابراز كنم‌؛ و اينك‌ موقع‌ آن‌ رسيده‌ كه‌ آنرا به‌ جوانان‌ و محصّلين‌ و ارباب‌ فضل‌ تقديم‌ دارم‌.

و آن‌ نكته‌ اينست‌ كه‌: كشور ايران‌ در ازمنۀ متماديه‌ مورد حملات‌ و هجوم


ص 147

اقوام‌ اجنبي‌ قرار گرفته‌، و ثروت‌ و آباداني‌ و كتابخانه‌ و تمام‌ آثار ملّي‌ آن‌ بباد رفته‌ است‌، همچون‌ فتنۀ مغولان‌ و غيرهم‌؛ ولي‌ هيچيك‌ از اين‌ حملات‌ مانند حملۀ عرب‌ زيانبخش‌ نبود. زيرا آن‌ حملات‌ فقط‌ منوط‌ به‌ امور نظامي‌ بوده‌ و تخريب‌ و غارت‌ و فسادي‌ را كه‌ در پي‌ داشته‌ است‌ پس‌ از مدّتي‌ ترميم‌، و مبدّل‌ به‌ صلاح‌ و آباداني‌ گرديده‌ است‌.

امّا حملۀ عرب‌ توأم‌ با خوي‌ تفاخرجوئي‌، و ديانت‌ و تعليم‌ و تربيت‌ آنها بوده‌؛ و لذا در نفوس‌ مردم‌ جاي‌ گرفته‌ و ريشه‌ دوانيده‌ بود. و معلوم‌ است‌ كه‌ با اصلاح‌ و آباداني‌ خارجي‌ نميتوان‌ نفوس‌ و قلوب‌ را اصلاح‌ نمود.

اين‌ ببود تا فردوسي‌ با تدوين‌ شاهنامۀ خود در مقابل‌ عرب‌، نشان‌ داد كه‌ اصالت‌ و ملّيّت‌ ايراني‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در برابر آنها بايستد. او با احياي‌ زبان‌ پارسي‌، و اين‌ كتاب‌ نفيس‌ خود از آثار نياكان‌ و ملّيّت‌ آنها پرده‌ برداشت‌ و ايران‌ و ايراني‌ را زنده‌ و جاويد كرد.

از اينجهت‌ است‌ كه‌ خدمت‌ فردوسي‌ بر اين‌ آب‌ و خاك‌ از همه‌ بيشتر و شايان‌ تقدير و تحسيني‌ است‌ كه‌ احدي‌ از شعراي‌ ما بدين‌ مقدار و پايه‌ نرسيده‌اند. (اين‌ بود ملخّص‌ بيانات‌ ايشان‌ در آن‌ مجلّه‌).


ص 148 ادلمه پاورقي تا ص 150


ص 151

حقير در بعضي‌ از رساله‌هاي‌ دكتر علي‌ أكبر شهابي‌ خواندم‌ كه‌: كتاب‌ «بيست‌ و سه‌ سال‌» كه‌ عليه‌ رسول‌ خدا و اسلام‌ و قرآن‌ با تهمت‌ها و دروغها و شيّاديها و حقّه‌ بازيها و كَتم‌ حقائق‌ و افترائات‌ تأليف‌ شده‌، و بدون‌ نام‌ و امضاي‌ مؤلّف‌ در زمان‌ طاغوت‌ منتشر شده‌ بود، نويسندۀ آن‌ علي‌ دشتي‌، با همكاري‌ بعضي‌ از ماركسيست‌هاي‌ بين‌المللي‌ مي‌باشد. [159]


ص 152

استعمار، جهاد اسلام‌ را همچون‌ حملۀ إسكندر و مغول‌ ارائه‌ ميدهد

اينها دشمنان‌ خود فروختۀ استعمارند كه‌ از قديم‌الايّام‌ مُهر رقّيّت‌ و بندگي‌ كفر را بر پيشاني‌ خود زده‌، و عمري‌ را عليه‌ اسلام‌ و قرآن‌ و شرف‌ و ملّيّت‌ در برابر بهاي‌ بخس‌ ورق‌هاي‌ دنيوي‌ گذرانده‌، و هويّت‌ و پرونده‌شان‌ براي‌ مردم‌ بيدار جاي‌ شبهه‌ نيست‌.

آخر كدام‌ دشمن‌ ناجوانمردي‌ است‌ كه‌ نهضت‌ اسلام‌ را در رديف‌ حملۀ إسكندر و مغول‌ قرار دهد؟!

ايرانيان‌ فكور و اصيل‌ با آغوش‌ باز اسلام‌ را پذيرفتند، و با تدبّر و تفكّر در طول‌ دو قرن‌ به‌ تدريج‌ بدون‌ هيچ‌ عمل‌ جابرانه‌اي‌ اسلام‌ آوردند. و تا زماني‌ كه‌ به‌ دين‌ زردشت‌ بودند، در پناه‌ اسلام‌ بودند و اسلام‌ با آنها معاملۀ اهل‌ كتاب‌ مينمود. از آنها در عوض‌ خمس‌ و زكوة‌، جزيه‌ ميگرفت‌ و آنان‌ را در امور عبادي‌ خود آزاد مي‌گذارد. آتشكده‌هاي‌ آنان‌ تا قرن‌ سوّم‌ و چهارم‌ روشن‌ بود. چون‌ اهل‌ كتاب‌ بودند، بدون‌ هيچ‌ ناراحتي‌ در پناه‌ امن‌ و امان‌ اسلام‌ جان‌ و مال‌ و عِرض‌ و ناموسشان‌ محفوظ‌ بود.

إدوارد بُرون‌ در مواضعي‌ از كتاب‌ خود اقرار ميكند كه‌: ايرانيان‌ اسلام‌ را به‌ رغبت‌ پذيرفتند. او ميگويد:

تحقيق‌ دربارۀ غلبۀ تدريجي‌ آئين‌ اسلام‌ بر كيش‌ زردشت‌ مشكلتر از تحقيق‌ دربارۀ استيلاءِ ارضي‌ عرب‌ بر مستملكات‌ ساسانيان‌ است‌.

چه‌ بسا تصوّر كنند، جنگجويان‌ اسلام‌ اقوام‌ و ممالك‌ مفتوحه‌ را در


ص 153

انتخاب‌ يكي‌ از دو راه‌ مخيّر ميساختند: اوّل‌ قرآن‌، دوّم‌ شمشير. ولي‌ اين‌ تصوّر صحيح‌ نيست‌؛ زيرا گبر و ترسا و يهود اجازه‌ داشتند آئين‌ خود را نگهدارند، و فقط‌ مجبور به‌ دادن‌ جزيه‌ بودند.

و اين‌ ترتيب‌ كاملاً عادلانه‌ بود؛ زيرا اتباع‌ غير مُسلم‌ خلفا از شركت‌ در غزوات‌ و دادن‌ خمس‌ و زكوة‌ كه‌ بر امّت‌ پيامبر فرض‌ بود معافيّت‌ داشتند. 

ايرانيان‌ مي‌ديدند كه‌ سربازان‌ اسلام‌ مردمي‌ صادق‌ و امين‌، و از روي‌ هدفهاي‌ روشن‌ و ايمان‌ و اعتقاد كاملشان‌ به‌ رسالت‌ تاريخي‌شان‌، و اطمينان‌ كامل‌ به‌ صحّت‌ هدف‌ و مأموريّت‌، اعمّ از اينكه‌ بكشند يا كشته‌ شوند، و اعتقاد عميقشان‌ به‌ خداوند واحد و روز جزا جنگ‌ مي‌كنند.

فداكاريها و جانبازيها، و گفتگوها و سخناني‌ كه‌ از آنان‌ در آن‌ اوقات‌ باقيمانده‌ و در تواريخ‌ مضبوط‌ است‌، نشان‌ ميدهد كه‌: ايمان‌ آنها به‌ خدا و قيامت‌ و صدق‌ رسالت‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌، و ايمان‌ به‌ مأموريّت‌ و رسالتشان‌ در حدّ اعلا بوده‌ است‌.

آنان‌ معتقد بودند كه‌ جز خداوند واحد را نبايد پرستش‌ كرد، و هر ملّتي‌ را كه‌ به‌ هر شكل‌ و صورت‌ غير خداوند يگانه‌ را عبادت‌ ميكنند بايد نجات‌ داد؛ و اين‌ جهادشان‌ براي‌ نجات‌ و رهائي‌ ايرانيان‌ در بند بستۀ خرافات‌ و اباطيل‌ است‌.

به‌ علاوه‌ براي‌ خودشان‌ رسالتي‌ را قائل‌ بودند كه‌ عدل‌ را برقرار كنند، و طبقات‌ مظلوم‌ را از چنگ‌ ستمگران‌ رها سازند.

سخناني‌ كه‌ در مواقع‌ مختلف‌ در مقام‌ تشريح‌ هدفهاي‌ خود بيان‌ كرده‌اند، نشان‌ ميدهد كه‌: صد در صد آگاهانه‌ و خبيرانه‌ قدم‌ برميداشته‌اند، و هدف‌ مشخّص‌ و معيّني‌ داشته‌اند؛ و به‌ تمام‌ معني‌الكلمه‌ نهضت‌ عظيم‌ و انقلاب‌


ص 154

شكوهمندي‌ را رهبري‌ مينموده‌اند.

اينها را ايرانيان‌ مي‌ديدند و مي‌شنيدند، و فريفته‌ و جان‌ باخته‌ مي‌شدند، و از طوع‌ و رغبت‌ ايمان‌ مي‌آوردند. حالا شما ببينيد: در انتشار اين‌ شايعه‌ در كتابهاي‌ درسي‌ محصّلين‌ توسّط‌ همين‌ افراد معلوم‌الهويّه‌ نظير دشتي‌ها و دكترهائي‌ كه‌ در دانشسرا و تربيت‌ معلّم‌ تدريس‌ مي‌كردند، و همگي‌ صداي‌ گلويشان‌ از حلقوم‌ استعمار بلند بود و همه‌ ميكوشيدند تا جهاد مقدّس‌ سربازان‌ اسلام‌ را همچون‌ حملۀ چنگيز و هلاگو و افاغنه‌ و إسكندر قرار دهند، چقدر بي‌انصافي‌ و بي‌شرفي‌ كرده‌اند؟!

بالجمله‌ روح‌ ضدّ عربي‌ مدّتي‌ است‌ در مدارس‌ ما به‌ شاگردان‌ تحميل‌ مي‌شود (از برداشتن‌ لغات‌ شيرين‌ و مليح‌ عربي‌ و گذاردن‌ الفاظ‌ غير مأنوس‌ فارسي‌، مانند نوشتجات‌ كسروي‌) و اين‌ خطّ مشي‌ درست‌ در راه‌ و هدف‌ استعمار است‌.

ابراهيم‌ پورداود كه‌ به‌ قول‌ مرحوم‌ قزويني‌ با عرب‌ و هرچه‌ از ناحيۀ عرب‌ است‌ دشمن‌ است‌،دكتر محمّد معين‌ را تحت‌ تأثير خود قرار داده‌، تا براي‌ احياي‌ آئين‌ و آداب‌ زردشتي‌ و سنن‌ جاهلي‌ آن‌ كتاب‌ بنويسد و لغات‌ مَزْديسْنا را در ادبيّات‌ فارسي‌ شرح‌ دهد؛ و منظور، انديشۀ مزديسنائي‌ در ادب‌ فارسي‌ است‌.

ولي‌ هدف‌ اصلي‌ كتاب‌ را آقاي‌ إبراهيم‌ پورداود كه‌ استاد راهنماي‌ ايشان‌ بوده‌، و در آن‌ وقت‌ دكتر معين‌ تحت‌ نفوذ شديد ايشان‌ بوده‌اند، در مقدّمۀ كتاب‌


ص 155

بيان‌ كرده‌ است‌.

و آن‌ اينكه‌: روح‌ ايراني‌ در طول‌ تاريخ‌ چند هزار سالۀ خود حتّي‌ در دورۀ اسلام‌، همان‌ روح‌ مزديسنائي‌ است‌؛ و هيچ‌ عاملي‌ نتوانسته‌ است‌ اين‌ روح‌ را تحت‌ تأثير نفوذ خود قرار دهد. برعكس‌، اين‌ روح‌ آنرا تحت‌ تأثير و نفوذ خود قرار داده‌ است‌. مثلاً:

ديني‌ كه‌ از فاتحين‌ عرب‌ به‌ ايرانيان‌ رسيد، در اينجا رنگ‌ و روي‌ ايراني‌ گرفته‌ تشيّع‌ خوانده‌ شد؛ و از مذاهب‌ اهل‌ سنّت‌ (كه‌ به‌ عقيدۀ پورداود، اسلام‌ واقعي‌ همان‌ است‌) امتياز يافت‌.

در اينجا مي‌بينيم‌ سخن‌ از اسلام‌ و محمّد و قرآن‌ نيست‌، سخن‌ از فاتحين‌ عرب‌ است‌. و منظور و مقصود شبهه‌دار كردن‌ اذهان‌ جوانان‌ ساده‌لوح‌، و خراب‌ كردن‌ ايمان‌ و استواري‌ آنهاست‌.

هدف‌ استعمار آنستكه‌ از راه‌ فرهنگ‌ و ادبيّات‌، سطح‌ علمي‌ قرآن‌ را در اذهان پائين‌ آورد

معلوم‌ است‌ كسي‌ زردشتي‌ نمي‌شود، وليكن‌ در ايمان‌ و استواريش‌ به‌ اسلام‌، و در جهادش‌ فتور پديد مي‌آيد. و همين‌ است‌ منظور و هدف‌ كفر از دست‌ پروردن‌ امثال‌ پورداودها و دكتر معين‌ها، كه‌ از راه‌ فرهنگ‌ و ادبيّات‌، سطح‌ علمي‌ قرآن‌ را در اذهان‌ پائين‌ آورند؛ و با توجّه‌ به‌ لغات‌ و ادب‌ مزديسناي‌ مرده‌ و كهن‌، اذهان‌ جوانان‌ را بخود مشغول‌ دارند؛ و از ماءِ معين‌ قرآن‌ و لغات‌ آن‌ و تفسير و بالاخره‌ قدم‌ نهادن‌ عملي‌ و مشي‌ فعلي‌ در راه‌ و روش‌ آن‌ بازدارند.

منبع : كتاب نور ملكوت قران

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:46توسط مريدميرزايى | |

 

ايايادتان هست در تاريخ خوانديم استعمار بير تنباكو را مفت ميداد و خاكسترش كران ميخريد اخر كه همه معتاد شدند تنباكو كران فروخت و مردم خاكستر شدند

داستان كوتاه روستائيان و تاجر ميمون

اگر در درك شرايط فعلي اقتصادي جهان مشكل داريد ممكن است داستان زير به شما كمك كند:

روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستايي‌ها اعلام كرد كه براي خريد هر ميمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستايي‌ها هم كه ديدند اطراف‌شان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان كردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت ۱۰ دلار از آنها خريد ولي با كم شدن تعداد ميمون‌ها روستايي‌ها دست از تلاش كشيدند. به همين خاطر مرد اين‌بار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايي‌ها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتي موجودي باز هم كمتر و كمتر شد تا روستايي‌ان دست از كار كشيدند و براي كشاورزي سراغ كشتزارهاي‌شان رفتند.

 اين بار پيشنهاد به ۲۵ دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمون‌ها آن‌قدر كم شد كه به سختي مي‌شد ميموني براي گرفتن پيدا كرد. اين‌بار نيز مرد تاجر ادعا كرد كه براي خريد هر ميمون ۵۰ دلار خواهد داد ولي چون براي كاري بايد به شهر مي‌رفت كارها را به شاگردش محول كرد تا از طرف او ميمون‌ها را بخرد.

در غياب تاجر، شاگرد به روستايي‌ها گفت: «اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشيد.» روستايي‌ها كه [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌هاي‌شان را روي هم گذاشتند و تمام ميمون‌ها را خريدند... البته از آن به بعد ديگر كسي مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستايي‌ها ماندند و يك دنيا ميمون!...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:43توسط مريدميرزايى | |

براي اينكه فكرنكنيد دولت احمدي نژاد فقط از عهده توليد اتم بر مي آيد , يا پول نفت سر سفره مردم مي برد يا با استفاده از تعششع الكتريسيته هاله نور ايران را از حيث برق رساني خود كفا مي كند. يا دانشگاها را با اخراج وباز نشستگي اجباري استادان برجسته از علم تهي مي سازد ,دانشجويان ممتاز را ستاره مي بخشد , شايسته سالاران را خانه نشين ونالايقا ن را پُست مي دهد. توليدات را مي خواباند, صنعت را به باد فراموشي مي سپارد, محصولات كشاورزي را خدارحمت مي گويد , چرخه اقتصاد را به نا اهلان مي سپارد ,معلم ودانشجو وكارگر را به حبس مي كشاند , فقرا را فقيرتر واغنيا را غني تر مي نمايد , وجه هرچه ايران وايراني را در دنيا بي وجه مي سازد. بلكه اودر كنار اتم امامزاده سيار سازدو هزاران كار ناشايست ديگركندو ...! خلاصه سرتان را درد نياورم ميگند تمام اين كاسه كوزه ها زير سر حجتيه است وحجتيه هم يك سازمان عريض وطويلي است با سابقه بسيار طولاني در يك كلام اين طور شايعه است كه سازمان حجتيه آقا را هم به گروگان گرفته وكشور رابه فق ومراد خود مي چرخاند . بگذريم گفتم شما را نيز در تماشاي امامزاده سيار شريك كنم همين وبس.


اين عكس را روز گذشته در يكي از خيابانهاي اصلي شهر اراك گرفتم.امامزاده اي سيار.ضريح امامزاده اي كه به داخل خيابانها آمده تا مردمي هم كه وقت رفتن به امامزاده را ندارند "حاجاتشان برآورده شود."و افرادي كه دوان دوان به سوي ضريح مي آمدند و دستي بر آن مي كشيدند و پولي داخل آن مي ريختند. مردي هم كه گويا رابط ميان مردم و امامزاده بود با ميكروفوني به دست مردم را به سوي امامزاده فرا ميخواند.ديگري هم پارچه هاي سبزي به مردم ميداد تا بتوانند دخيل ببندند.


بالاخره عصر عصر تكنولوژيست و همه چيز بايد پيشرفت نمايد.حتي مقبره ها و ضريح ها.مشاغل نيز تغيير كرده اند.ديگر يك امامزاده فقط نميتواند براي خادمش و يكي دو نفر از هيئت امنا درآمدزا باشد بلكه ميبايست چندين خانواده را نان بدهد.برخي مردم ساده دل نيز ،كه فقط به دنبال جايي براي دخيل بستن هستند تا شايد اميدشان نااميد نگردد.

آخر چقدر بايد از سادگي اين مردم سوء استفاده كرد و به چه وسيله اي.بعد وقتي كه ميگويند از دين استفاده ابزاري ميشود همه آنچنان با اخم و تخم به آدم نگاه ميكنند كه گويي كفر گفته اي.


فهم و شعور برخي از مردم كجا رفته كه با ديدن چند تكه آهن كه بر آن نام ضريح نهاده اند،سر از پا نميشناسند و از آن حاجت ميخواهند.واقعا كاري به جز تاسف خوردن نميتوان انجام داد.اينها نه با فرهنگ سازي درست ميشود و نه با آگاه سازي.آنقدر برخي چيزها را برايمان مقدس كرده اند كه مطمئنا برخي كه اين مطالب را نيز ميخوانند لب به دندان گرفته و ميگوند نعوذ بالله،چه حرفها ميزند اين خدا نشناس.اما ديروز واقعا با ديدن اين صحنه ها تاسف خوردم.حالا برخي ميخواهند مردم را از ظلمي كه نسبت به آنها روا ميشود آگاه كنند.واقعا اين كار شدنيست؟قصد توهين ندارم اما حقيقتا بسياري از ما،افراد ساده لوحي هستيم و زود فريب ميخوريم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:20توسط مريدميرزايى | |

پيشنهاد اختياري شدن حجاب در ايران

ايران: دختر دوم يكى از مسئولان مجمع تشخيص، چهارم اسفند امسال در مصاحبه با پايگاه اينترنتى الشروق الجزاير خواستار اختيارى شدن حجاب در ايران شده است.

وى كه پدرش مسئوليت مهمى در مجلس خبرگان دارد، تأكيد كرده كه: «به عقيده من حجاب همچنان كه در كشورهاى اسلامى معمول است، بايد در ايران هم اختيارى باشد نه اجبارى و من در سفرهايم به الجزاير، مصر و مغرب شاهد اين مسئله بودم. اين كه زن مجبور به پوشيدن حجاب شود، اين مسئله مى تواند منجر به سركشى بيشتر زن شود و زن را به جاى اين كه به حجاب به عنوان پوشش شرعى پايبند كند، از حجاب متنفر مى كند.»

وى كه يكى از نمايندگان دوره پنجم مجلس نيز بوده است، در اين مصاحبه همچنين از عقايد شيرين عبادى، برنده جايزه صلح نوبل نيز دفاع كرده است.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:19توسط مريدميرزايى | |

زني به دليل رانندگي در عربستان سعودي دستگير شد

 

گزارش ها از عربستان سعودي حاكي است كه زني به خاطر رانندگي، در مكه دستگير شده است. رانندگي براي زنان در اين كشور ممنوع است گرچه شايعاتي وجود دارد كه اين امر ممكن است تغيير كند.

يكي از سخنگويان پليس مكه مي گويد كه زني بيست و چند ساله روز چهارشنبه (4 مارس)، ديده شده كه پشت فرمان يك اتومبيل لكسوس (مدل دو فرانسيالي) بوده و در خيابان هاي اين شهر رانندگي مي كرده است.

ظاهرا وقتي اين زن متوجه شده كه پليس او را ديده است و تعقيبش مي كند، سعي كرده از دست آنها بگريزد.

در جريان اين تعقيب و گريز خودروي اين زن به خودرويي ديگر برخورد مي كند و كمي آسيب مي بيند. او در اين اثنا بازداشت مي شود. نام و مليت اين زن افشا نشده است.

با اين كه زنان در عربستان سعودي اجازه ندارند در خيابان ها رانندگي كنند، در كوچه ها و داخل محوطه مجتمع هاي خصوصي اجازه رانندگي دارند.

سال گذشته يك نمونه ديگر از رانندگي زنان در عربستان سعودي برملا شد.

اين زن به خاطر رانندگي با سرعت بالا تصادف كرده بود و به همين دليل مسئولان از "قانون شكني" او مطلع شده بودند. نهاد مذهبي كه پرقدرت ترين مرجع تصميم گيري در عربستان تلقي مي شود با تكيه بر همين گزارش ها تاكيد كردند كه منع شدن زنان از رانندگي تصميمي موجه است.

مراجع محافظه كار مذهبي سعودي منع شدن زنان از رانندگي را براي حفظ قانون تفكيك زن و مرد مجرد، حياتي مي دانند.

اما گزارش شده است كه ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودي در محافل خصوصي گفته است كه اين ممنوعيت به زودي لغو خواهد شد.

زنان عربستان سعودي تا كنون چند بار عليه اين قانون اعتراض كرده اند. يكي از اين اعتراض ها كه مورد توجه گسترده رسانه هاي بين المللي نيز قرار گرفت (سال 1990)، تصميم گروهي از آنها براي رانندگي دسته جمعي در روزهاي تعطيل عمومي در اين كشور بوده است.

در گذشته زنان سعودي به دليل اعتراضاتي از اين دست، تنبيه و حتي بازداشت شده اند.

اما برخي از زنان سعودي مي گويند كه توجه زياد رسانه هاي غربي به اين موضوع باعث شده كه ساير اصلاحات در قوانين سعودي، كه از ديد آنها خيلي تعيين كننده تر از حق رانندگي براي زنان است، تحت الشعاع قرار بگيرد.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:18توسط مريدميرزايى | |

مرگ بحث انگيز يك زنداني سياسي در ايران

 

مرگ يك زنداني سياسي در ايران كه صبح جمعه ۱۶ اسفند درگذشت، بحث انگيز شده است.

گزارش هايي از شهر كرج حاكي است اميرحسين حشمت ساران كه مدت ها بيمار بود، در بيمارستان رجائي اين شهر فوت كرده است.

آقاي حشمت ساران پنج سال پيش به اتهام تاسيس سازماني به نام "جبهه اتحاد ملي" در دادگاه انقلاب اسلامي شهرستان شهريار محاكمه و به هشت سال زندان محكوم شد.

وكيل آقاي حشمت ساران به بي بي سي فارسي گفته است او از مدت ها قبل به بيماري قلبي مبتلا بود، اما مسئولان زندان به او مرخصي استعلاجي ندادند.

مرگ آقاي حشمت ساران، واكنش هاي تندي را در وبلاگ ها و سايت هاي مخالف جمهوري اسلامي برانگيخته است.

چنانچه حسب تشخيص پزشك قانوني، محكوم داراي بيماري صعب العلاج باشد يا امكان معالجه وي در موسسه يا زندان وجود نداشته يا ادامه حبس موجب شدت بيماري يا تأخير در بهبودش باشد يا قادر به تحمل حبس نباشد، به پيشنهاد رئيس موسسه يا زندان، شوراي طبقه بندي موظف است به مدت يك ماه به او مرخصي اعطا نمايد كه در صورت نياز قابل تمديد مي باشد.

ماده ۲۲۹ آئين نامه اجرايي سازمان زندان ها و اقدامات تأميني و بربيتي كشور

عده اي اين حادثه را "مشكوك" خوانده اند.

محمدرضا فقيهي، وكيل آقاي حشمت ساران درباره مرگ او گفت: "اعزام زندانيان بيمار به خارج از زندان براي معالجه، به موافقت مسئولان قضائي بستگي دارد، اما در مورد موكل من 'مسامحه و غفلتي آشكار' صورت گرفت كه به فوت او انجاميد".

به گفته او، رئيس زندان رجائي شهر كرج كه آقاي حشمت ساران در آن نگهداري مي شد، طبق ماده ۲۲۹ آئين نامه اجرائي سازمان زندان ها، مي بايست امكان مرخصي را براي او فراهم مي كرد.

آقاي حشمت ساران به گفته وكيلش بيش از ۵۰ سال سن داشت و از چند ماه پيش دچار عارضه قلبي شده بود.

او و اعضاي خانواده اش در اين مدت بارها درخواست كرده بودند به او مرخصي استعلاجي داده شود يا براي معالجه به خارج از زندان اعزام شود.

به گفته آقاي فقيهي، اعضاي موسس "جبهه اتحاد ملي" به همراه آقاي حشمت ساران كه دبيركل آن بود، پيش از آنكه فرصت كنند درخواست تأسيس آن را به وزارت كشور ارائه دهند، بازداشت شدند.

بازداشت اين افراد در روزي اتفاق افتاد كه قرار بود جبهه مذكور اعلام موجوديت كند.


پاسخ‌گوي مرگ «با برنامه» زندانيان سياسي باشيد

خرداد: گزارش‌هاي تاييد شده‌اي از زندان گوهردشت مي‌گويد كه يك زنداني سياسي جان خود را از دست داده است.
اين براي چندمين بار در دو سال اخير است كه زندانيان در زندان‌هاي جمهوري اسلامي به دلايل مختلف جان مي‌سپارند.

نام اين زنداني سياسي "امير حسين حشمت ساران" است كه صبح روز جمعه در بيمارستان رجايي كرج درگذشت. وي به دليل تشكيل گروهي با نام «جبهه‌ي اتحاد ملي » به 8 سال حبس تعزيزي و 8 سال حبس تعليقي محكوم شده بود و در حال گذراندن پنجمين سال اين محكوميت بود.

مرگ حشمت ساران، سومين مرگ زندانيان سياسي در زندان گوهردشت است كه زنداني بسيار بدنام و خارج از حداقل استانداردهاست. در اين زندان، براي بارها زندانيان سياسي از سوي باندهاي خلاف‌كار و جاني تهديد به مرگ شده‌اند و گوهردشت در ميان زندانيان با نام تبعيدگاه شهره است. در اين زندان مجرمان خطرناك محكوم به اعدام يا جبس ابد سكنا دارند و عدم تفكيك بندها و پشتيباني مسوولان زندان از اين مجرمان خطرناك در برابر زندانيان سياسي سبب اوضاع بسيار وخيمي در گوهردشت شده است.

"فعالين حقوق بشر و دموكراسي در ايران" در گزارش خود از مرگ اميرحسين حشمت ساران آورده‌اند:

« بنا بر گزارش‌هاي رسيده از بيمارستان رجايي كرج ،زنداني سياسي امير حسين حشمت ساران 09:00 صبح امروز در اين بيمارستان جاودانه شد.
اين سومين زنداني سياسي است كه در زندان گوهردشت كرج به قتل رسانده مي شود.

زنداني سياسي امير حسين ساران، پس از تجويز دارهايي كه بصورت پودر شده و چند دارو با هم مخلوط بود و از محتواي اين داروها اطلاعي دردست نيست، مسموم شد و در حدود 48 ساعت در كما بسر برد تا اين كه صبح امروز جاودانه شد.

از روز گذشته كه خانواده و فرزندان آقاي ساران متوجه وضعيت وخيم جسمي وي شدند  بارها تلاش كردند كه پدر خود را عيادت كنند ولي مامورين وزات اطلاعات كه در آنجا حضور داشتند و به عنوان نگهبان اتاق آي.سي.يو بودند ممانعت كردند .

آقاي ساران درحالي كه در بيهوشي بود به دستان او دستبند زده بودن و به تخت بيمارستان بسته شده بود.
امير حسين ساران و ساير هم بندي‌هاي او در طول مدت بازداشت خود در زندان گوهردشت كرج بارها آماج حملات سازمان يافته توسط علي حاج كاظم و روساي حفاظت و اطلاعات و رييس بندها قرار گرفت كه منجر به برداشتن زخم‌هاي عميق شده بود.
در آخرين يورشي كه چند روز پيش توسط كرماني و نبي الله فرج زاده همراه با 30 نفر از افراد گارد ويژه زندان به سلول آنها شد او و همبندي‌هايش آماج ضربات باتوم قرار گرفتند و اندك وسايل آنها يا تخريب شد و يا به يغما رفت.

آقاي ساران بارها به بند 8 زندان گوهردشت كرج فراخوانده شد واو را تحت فشارهاي روحي و تهديدات مختلف قرار دادند

فعالين حقوق بشر و دمكراسي در ايران، قتل امير حسين حشمت ساران را محكوم مي كند و به خانواده محترمش و تمامي آزاديخواهان ايران تسليت مي گويد و از دبير كل سازمان ملل متحد و كميسر عالي حقوق بشر خواهان تشكيل يك هيات تحقيق حقيت ياب است؛ براي بررسي قتل‌هايي كه در سال‌هاي اخير در زندان‌هاي ايران روي داده.»

فعالين حقوق بشر و دمكراسي در ايران «قتل زنداني سياسي امير حشمت ساران» را هم‌چنين به سازمان‌هايي چون «كميسارياي عالي حقوق بشر، كمسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا، سازمان عفو بين الملل و سازمان ديدبان حقوق بشر» گزارش داده‌اند و بايد منتظر واكنش آن‌ها بود.

زنده‌ياد حشمت ساران كه از بيماري قلبي رنج مي‌برد از پاييز امسال نياز به مداواي فوري داشت اما با كارشكني مقام‌هاي زندان و متوليان پرونده هرگز نتوانست براي معالجه به خارج از زندان بيايد. تلاش همسر او "الهه نازجو" نيز در اين زمينه ره به جايي نبرد. حال آقاي ساران كه نيازمند مرخصي فوري براي بهبود اوضاع وخيم جسمي خود بود، در آبان ماه، آذر و سرانجام اسفند ماه 87 بارها به تشنج گراييد و اين زنداني سياسي براي چند بار به كما رفت اما مسوولان پرونده و زندان همچنان از مداواي وي در خارج از زندان جلوگيري كردند.
سرانجام امير حسين حشمت ساران شب جهارشنبه‌ي هفته‌ي گذشته در پي يك تشنج به به بيمارستان رجايي كرج منتقل شد، در حالي كه در شرايط بسيار حاد جسمي و در اغما بسر مي‌برد. با اين وجود رييس زندان گوهردشت در ابتدا از اعلام محل بستري شدن و شرايط او به خانواده‌اش خوداري كرده بود. هنگامي كه خانم نازجو همسر حشمت ساران به بالين وي رفت، او در بيهوشي كامل بسر مي برد و به سختي تنفس مي‌كرد و شرايط بسيار وخيمي داشت. فرزندان حشمت ساران در اين حال هم از عيادت و ديدن پدرشان بازماندند و پزشك معالج وي از دادن هرگونه اطلاعاتي از وضعيت جسمي آقاي ساران خوداري كرد. پزشك معالح به خانواده‌ي ساران تنها گفته بود كه «فقط براي او دعا كنيد» اما گويا تلاش براي مرگ حشمت ساران تاثيري بيش‌تري از دعاها داشت!

امير حسين حشمت ساران كه بارها تقاضاي مرخصي وي رد شد، با وجود استحقاق آزادي مشروط و هم‌چنين مرخصي استعلاجي هرگز نتوانست از اين شرايط كه براي تمامي زندانيان يك‌سان است، بهره‌مند شود. مي‌توان گفت كه مرگ اين زنداني سياسي با وجود وخامت اوضاع وي قابل براي هر كسي در زندان و بيمارستان قابل پيش‌بيني بود اما خواسته نشد تا اميرحسين حمشت ساران با مداوا در خارج زندان بهبود يابد.

دقايقي پيش نيز مجموعه‌ي فعالان حقوق بشر با تاييد مرگ اين زنداني سياسي و تسليت به خانواده‌ي وي خواستار «پاسخگويي مسوولان درباره‌ي مرگ‌هاي مشكوك زندانيان» شد.

در اين بيانيه آمده است:

« به استناد معاهده‌ها و مقاوله‌نامه‌هاي جاري حفاظت از جان و امنيت زنداني بر عهده مسئولان قضائي و سيستم زندانباني است، در تماس مجموعه با خانواده زنداني سياسي"امير حسين حشمت ساران" شنيده ها پيرامون خبر فوت ايشان تائيد گرديد، خانواده وي ضمن مبهم بودن زوايايي از مرگ وي كه منجر به سكته مغزي اين زنداني گرديده است خواهان پاسخگويي و شفاف سازي مسئولان مربوطه شدند.

اين زنداني وجداني كه در حال تحمل پنجمين سال از محكوميت خود بود پس از رو به وخامت گرائيدن وضعيت جسمي خود كه با بي توجهي اوليه مسئولان در تاريخ 11 اسفند سير تصاعدي طي نمود در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان رجايي كرج در تاريخ 15 اسفند بستري گرديد.اميرحسين حشمت ساران سرانجام صبح روز جاري در اين بيمارستان جان خود را از دست داد.

آقاي ساران كه متاهل و داراي سه فرزند بودند در چندين نوبت در سال جاري درخواست مرخصي خود را به مسئولان مربوطه تسليم نموده بودند كه هر بار با دلايل واهي از استفاده اين زنداني از حق مرخصي ممعانت بعمل آمده بود.

مرگ مشكوك ايشان سومين مرگ مشكوك پس از ولي الله فيض مهدي و عبدالرضا رجبي در اين زندان امنيتي كه هم اكنون محل نگهداري بيش از پنجاه زنداني سياسي از اقصي نقاط كشور است مي باشد. در هيچيك از موارد مسئولان نسبت به مرگ اين زندانيان پاسخگو نبوده اند و مرگ مشكوك زندانيان همواره در پاره اي از ابهام قرار گرفته است. اين نوع جان باختن زندانيان عقيدتي در طي سه سال اخير در سراسر كشور روندي رو به رشد و نگران كننده داشته است.

اميرحسين حشمت ساران در سال 82 به همراه تعدادي از همفكران خود به دليل راه انداري گروهي به نام "جبهه اتحاد ملي ايران" كه مشي مسالمت آميز و سياسي را در كاركرد گروه خود معرفي نموده بود بازداشت شد. وي در دادگاه انقلاب كرج به اتهام راه اندازي جمعيت غيرقانوني به هشت سال حبس تعزيري محكوم گرديد. نامبرده در اتهاماتي ديگر همچون تبليغ عليه نظام و توهين به مسئولان به هشت سال ديگر حبس تعليقي محكوم شد. در طول پنج سال سپري نمودن ايام محكوميت، اين زنداني عقيدتي تنها يكبار از حق مرخصي استفاده نمود و به صورت مكرر تحت فشار و برخورد مسئولان زندان رجايي شهر كرج قرار داشت.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن مشكوك خواندن مرگ اين زنداني عقيدتي و تسليت به خانواده داغدار اين زنداني، از مسئولان زندان رجايي شهر كرج و كادر پزشكي اين زندان خواستار پاسخگويي نسبت به مرگهاي مشكوك در اين زندان مي باشد. همچنين ساير تشكلات مدافع حقوق بشر را به واكنش متحدانه و پيگري اين موضوع فرا مي‌خواند.»

فعالان حقوق بشر در ايران، چند نهاد جهاني و خانواده‌ي حشمت ساران پيش از اين بارها و بارها نسبت به مخاطرات جاني عليه اين زنداني سياسي هشدار داده بودند اما به اين هشدارها توجه نشد تا سرانجام در ساعت 9 بامداد روز جمعه 16 اسفند ماه اميرحسن حشمت ساران درگذشت.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:16توسط مريدميرزايى | |

مير حسين موسوي در دانشگاه تهران :

نمي‌توانيم از عزت غزه دفاع كنيم و عزت مردم خود را ناديده بگيريم

ميرحسين موسوي با انتقاد از صدقه دادن به مردم گفت: اگر بخواهيم بحران‌ها را كاهش دهيم, راه آن نيست كه به مردم صدقه بدهيم و پول در كف دست آن‌ها بگذاريم زيرا مردم ما با يك مديريت صحيح مي‌توانند با مشكلات روبه‌رو شوند. 

نخست‌وزير دوران دفاع مقدس پس از 11 سال به بهانه شصت و ششمين سالگرد تاسيس انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در جمع بي‌شمار دانشجويان حضور يافت و با استقبال آن‌ها روبه‌رو شد. 

ميرحسين موسوي كه در بدو ورود به سالن شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران با شعار «درود بر موسوي سلام بر خاتمي», «صلي‌علي محمد, ياور خميني آمد» روبه‌رو شد, ابتدا با گرامي‌داشت ياد و خاطره موسسان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران گفت: در نگاه به گذشته هيچ محفلي مانند انجمن اسلامي در من ايجاد حسرت و هجران نمي‌كند. 

وي افزود: وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم چه بسا بهترين مقطع تاريخي زندگيم را در جمع عده‌اي جوان دانشجو و با اخلاص و نيز با انگيزه‌هاي ملي و ديني سپري كردم. 

انجمن اسلامي دانشجويان داراي طبيعت دوگانه مانند مجسمه ژانوس است
ميرحسين موسوي كه در سخنان خود سعي كرد با گريزي به گذشته به تبيين هويت انجمن اسلامي دانشجويان بپردازد به ذكر خاطره‌اي از مسافرت خود به ايتاليا پرداخت و گفت: در اين مسافرت سياسي كه به ايتاليا داشتم, در موزه واتيكان از يك مجسمه كه بسيار شگرف بود, ديدن كردم. مجسمه‌اي كه داراي دو سر بود و وقتي از مسوولين موزه در مورد اين مجسمه سوال كردم, آن ‌را متعلق به يكي از اساتيد يونان به نان ژانوس خواندند و به نظر من دو سر اين مجسمه به اين معناست كه هم مي‌توان به گذشته نگاه كرد و هم به آينده. 

وي انجمن اسلامي دانشجويان را داراي يك طبيعت دوگانه به مانند مجسمه ژانوس دانست و گفت: معجزه انجمن اسلامي اين است كه مسائل متضاد را در درون خود جمع كرده و هر كدام از اين مشخصات انجمن اسلامي كه از بين رود, باعث تضعيف اين تشكل دانشجويي مي‌شود. 

نخست‌وزير دوران دفاع مقدس با ذكر تاريخچه‌اي از شكل‌گيري انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان از بزرگاني كه به گفته وي زحمت پايه‌گذار و اين تشكل مقدس را كشيده‌اند, قدرداني كرد. 

ميرحسين موسوي, يك چهره انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان را به اسلام و دين و چهره ديگر را با رويكرد به سنت دانست و گفت: نگاه ديگر ميرحسين موسوي به جهان و پيرامون خود همراه با تغييرات آن است. 

جنبه ديني و سنتي انجمن اسلامي موجب قوت آن است
وي با بيان اينكه از يك طرف جنبه ديني و سنتي انجمن اسلامي موجب قوت آن است, گفت: انجمن‌هاي اسلامي پشت خود را به مردم مي‌دهند و از حمايت آن‌ها تغذيه مي‌كنند و همين‌طور از تجربيات نهادهاي سنتي نيز بهره‌مند مي‌شوند. 

نخست‌وزير دوران دفاع مقدس تصريح كرد: انجمن‌هاي اسلامي توانسته‌اند ظرفيت‌هاي عظيم يك جامعه ديني و علمي را به خوبي منتقل كنند و اين كار كمي نبود و در انتقال مسائل اساسي جامعه انجمن‌ها نقش مهمي داشته‌اند و از قديم, اگر مساله‌اي براي كشور پيش مي‌آمد انجمن‌ها پيش‌قدم مي‌شدند و امكان اين تاثير در جامعه به دليل اعتمادي بود كه مردم به انجمن‌ها داشتند. 

وي با بيان اينكه مردم در جايي‌كه ترديد دارند سرمايه‌گذاري نمي‌كنند, اظهار داشت: انجمن اسلامي به دليل اعتمادي كه مردم به آن‌ها داشته‌اند, توانسته‌اند در نهادهاي ديني و سنتي راه يابند و با اين‌كار نقش مثبتي در جهت روشنگري, دگرگوني و آگاهي مردم ايفا كرده‌اند. 

ميرحسين موسوي با بيان اينكه اگر هر كدام از اين چهره‌ها و نگاه‌ها تضعيف شود انجمن اسلامي قدرت خود را از دست مي‌دهد, گفت: اگر تكيه به اعتقادات ديني كم شود, از اعتقاد مردم به اين نهاد كاسته مي‌شود و اگر نگاه نو به جهان نيز در اين تشكل از دست برود, انجمن‌ها تبديل به يك جو متحجر و بسته‌اي مي‌شوند كه نمي‌توانند تاثيري در جامعه داشته باشند. 

وي با بيان اينكه يكي از معجزه‌هاي اين نهاد اين است كه توانسته در يك نقطه مرزي جمع اضداد را جمع كند, نقش انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان به مرزداران تشبيه كرد و گفت: نقش دانشجويان البته بسيار بااهميت‌تر از مرزداران است و در جامعه چنين تشكلي كه يك چنين نقطه حساسي ايستاده باشد و نقش ايفا كند, كمتر سراغ داريم. 

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در بخش ديگري از سخنان خود به فضاي كنوني جامعه اشاره كرد و گفت: در جامعه گاهي به جرياناتي برمي‌خوريم كه مقابل هم قرار مي‌گيرند و وقتي مساله را واكاوي مي‌كنيم, دليل آن در شكل و ساختار آن جريان است. 

وي با بيان اينكه امروز در جامعه مباحثي مانند اصولگرايي و اصلاح‌طلبي مطرح است با تشبيه اين دو واژه به مجمسه ژانوسي اين دو را نه در مقابل هم بلكه در كنار هم دانست و گفت: جامعه ما در ارتباط با شعارهاي اصلاح‌طلب و اصولگرا يك چهره ژانوسي دارد به اين معنا كه جامعه هم از عقل جمعي استفاده مي‌كند كه اصلاح‌طلب است و هم اصولگراست به آن معنا كه به ارزش‌ها پايبند است. 

بايد به تبيين درست واژگان اصلاح‌طلبي و اصولگرايي پرداخت
وي با بيان اينكه به نظر مي‌رسد براي درك آن‌چه كه در جامعه مي‌گذرد بايد به تبيين درست واژگاني به مانند اصلاح‌طلبي و اصولگرايي پرداخت, وظيفه گروه‌هاي سياسي را بسيار خطير و كارساز در جمع كردن اين دو مفهوم دانست و گفت: در جامعه ما مساله عدالت و آزادي از هم جدايي ندارد و در مشروطيت در مقابل استبداد شعار عدالت قرار مي‌گرفت و از عدالت مجلس و قانون زاييده شد و در دوراني از حكمراني افراد, رفتن به سمت عقلانيت و آزادي مورد توجه بود. 

عدالت و آزادي جدايي ناپذيرند
ميرحسين موسوي تاكيد كرد: در جامعه ما اين دو شعار «عدالت و آزادي» اگر خوب به آن نگاه شود از هم جدايي ناپذيرند. 

وي با بيان اينكه در جامعه‌اي كه سفره‌هاي آن دائما كوچك مي‌شود, آزادي, پديدار نمي‌شود, اظهار داشت: آزادي در شرايطي به وجود مي‌آيد كه افراد فرصتي براي انديشيدن براي سرنوشت خود داشته باشند. در نبود آزادي كه حق ذاتي مردم است و چيزي نيست كه به آن‌ها اعطا شود, به سمت عدالت رفتن حركت بسيار دشواري است. 

رئيس فرهنگستان هنر خاطرنشان كرد: جامعه‌اي كه عدالت و آزادي را در كنار هم دارد, مدافع ارزش‌ها نيز هست و در عين حال اعتقاد به ارزش‌هاي مردم موجب نمي‌شود كه دستگاه‌هاي مختلف در امور شخصي مردم دخالت كنند و چنين مجوزي براي آن‌ها صادر نمي‌شود در چنين شرايطي جامعه هم اصلاح‌طلب است و هم اصولگرا. 

وي يادآور شد: جامعه دوست ندارد كه به اعتقادات و ارزش‌ها توهين شود و حرمت اين اعتقادات ناديده گرفته شود در عين حال مردم چنين جامعه‌اي علاقه‌مند نيستند كه به هر بهانه‌اي روزنامه و كتابي بسته شود. 

روحانيت نبايد دولتي شود
ميرحسين موسوي با بيان اينكه كشوري كه مي‌خواهد متكي به مردم باشد بايد از جوانمردي و گذشت مردم درس بگيرد, گفت: جامعه در مجموع به روحانيت احترام مي‌گذارد و دوست دارد كه در كنار روحانيت باشد ولي در عين حال كه اعتماد به روحانيت كه از بركات كشور است, دليل نمي‌شود كه روحانيت دولتي شود و استقلال خود را از دست بدهد و تحت تاثير قرار بگيرد. 

وي با ذكر خاطره‌اي از اوايل انقلاب گفت: در زمان مسووليتم هر از چند گاهي از روحانيت و ائمه جمعه دعوت مي‌كرديم تا مشكلات را براي آن‌ها شرح بدهيم و درمقطعي آيت‌الله مهدوي‌كني از جمع شدن اين روحانيت نگران شد كه مبادا اين قشر دولتي شود و من هم به ايشان پيغام فرستادم كه هدف دولتي كردن نيست بلكه شرح مشكلات به آن‌هاست. 

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه جامعه موافق بهبود وضع كسب و كار است و از خصوصي‌سازي نيز دفاع مي‌كند,گفت: چنين جامعه‌اي موافق آن نيست كه ذيل اين فضا سوداگراني به وجود آيند كه همه چيز را در خريد و فروش مي‌بينند. مردم نمي‌خواهند ارزش‌هايي كه باعث عزت آن‌ها شد به مانند يك كالا خريد و فروش شود. در يك جامعه سوداگرانه همه كالا مي‌شوند و مورد خريد و فروش واقع مي‌شوند. 

راهكار كاهش بحران, صدقه دادن نيست
وي با انتقاد از صدقه دادن به مردم گفت: اگر بخواهيم بحران‌ها را كاهش دهيم, راه آن نيست كه به مردم صدقه بدهيم و پول در كف دست آن‌ها بگذاريم زيرا مردم ما با يك مديريت صحيح مي‌توانند با مشكلات روبه‌رو شوند. 

ميرحسين موسوي تاكيد كرد: حفظ صيانت از عزت مردم, بزرگترين ارزش است و اگر عزت مردم نبود, نه انقلابي شكل مي‌گرفت و نه مي‌توانستيم در طول 8 سال دفاع مقدس مقاومت كنيم. الان هم همين‌گونه است. اگر مشكلي داريم مي‌توانيم با حفظ حرمت و عزت مردم به سمت آن‌ها رجوع كنيم و از آنهايي كه در طول 8 سال دفاع مقدس فرزندان خود را به جبهه فرستادند, كمك بگيريم. 

بي‌توجه به عزت مردم ايران, نمي‌توان به فكر عزت مردم لبنان و غزه بود
وي با مخاطب قرار دادن مسوولان گفت: كساني كه امور را مي‌گردانند, بايد توجه كنند كه نمي‌توانيم راجع به عزت مردم غزه و لبنان صحبت كنيم ولي عزت مردم خود را به فراموشي بسپاريم. (تشويق حضار و شعار درود بر موسوي) 

ميرحسين موسوي با بيان اينكه جامعه ما از باج دادن به دولت‌هاي بزرگ استقبال نمي‌كند, اين خصوصيت را از جمله موارد اصولگرايي دانست و گفت: مردم ما در عين حال از تحريك بي‌مورد جهان دل خوشي ندارد. 

وي در پايان با توصيه به همه گروه‌هاي سياسي مبني بر لزوم وحدت در جامعه گفت: يكي از وظايف گروه‌هاي سياسي كه براي مملكت دل مي‌سوزانند, اين است كه با تكيه بر همين مردم وحدت در جامعه را ايجاد كنند و نبايد اين سرمايه عظيم را تكه‌تكه كرد و آرزو مي‌كنم كه كشور ما به سمت وحدت بيشتر و پيشرفت پيش برود. 

گفتني است سخنان ميرحسين موسوي در اين برنامه بارها مورد تشويق حاضرين قرار گرفت.
 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:9توسط مريدميرزايى | |

نااميدي پزشكان از بهبودي حال همسر آيت الله خميني

يكي از اعضاي بيت امام راحل اعلام كرد كه همسر امام در بيهوشي كامل بسر مي‌برد و پزشكان از بهبود حال ايشان نااميد شده‌اند.

اين عضو بيت امام راحل در گفتگو با فارس اظهار داشت: همسر حضرت امام (ره) در گذشته سابقه بيماري قلبي و تنفسي داشتند اما از ماه رمضان شدت بيماري ايشان اوج گرفت و در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري شدند.

وي افزود: با وجود تلاش‌ها براي بهبود حال همسر امام (ره) اخيرا بيماري وي شدت يافته و از چند روز قبل به كما رفت و توان مصرف دارو را نيز از دست داد كه تلاش شد از طريق غيرمستقيم به ايشان دارو برسد.

اين عضو بيت امام (ره) در پايان گفت كه با وجود تلاش‌هاي بي‌وقفه پزشكان همسر گرامي امام (ره)، اقدامات درماني صورت گرفته مؤثر واقع نشد و ايشان از صبح امروز در بيهوشي كامل قرار گرفت و پزشكان از بهبود حالشان نااميد شده‌اند.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت8:46توسط مريدميرزايى | |

يك بيمار رواني در فهرست اعداميان قرار گرفت

مادر شهريار؛ از رئيس قوه قضائيه تقاضا دارم حكم پسرم را متوقف كند
پسر جواني كه در يك نزاع خياباني مرتكب قتل شده به رغم اينكه از سوي پزشكي قانوني بيمار رواني شناخته شده است، در آستانه اجراي حكم قصاص قرار دارد.

به گزارش خبرنگار ما، دي ماه سال 83 به ماموران كلانتري شهرك غرب خبر دادند درگيري بين دو جوان باعث مرگ يكي از آنها شده است. بلافاصله ماموران در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز كردند. آنها متوجه شدند فردي كه مرتكب اين قتل شده، نوجواني به نام شهريار است كه بعد از وارد كردن چاقو به سينه مقتول از محل فرار كرده است.

ساعاتي بعد مادر شهريار فرزندش را به ماموران تحويل داد. پسر نوجوان به قتل اعتراف كرد و گفت؛ من قصد كشتن كسي را نداشتم و فقط مي خواستم از دست مقتول فرار كنم اما نتوانستم و يك ضربه چاقو به او زدم كه از دستش فرار كنم اما متاسفانه او فوت شد. در بازجويي ها مشخص شد شهريار دچار بيماري رواني است و به همين دليل بازپرس پرونده وي را به پزشكي قانوني فرستاد. كارشناسان اعلام كردند شهريار دچار بيماري رواني از نوع اسكيزوفرني شديد است و بالقوه مي تواند خطرناك باشد اما مجنون نيست.

از آنجايي كه در اين نظريه اعلام نشده بود شهريار مجنون مسلوب الاراده است، كيفرخواست به اتهام قتل عمد براي وي صادر شد.

شهريار در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد و هيات قضات يك بار ديگر از كميسيون پزشكي قانوني در مورد بيماري شهريار سوال كردند.

اين در حالي بود كه شهريار در زمان محاكمه در بيمارستان رواني بستري بود و او را از بيمارستان به دادگاه برده بودند.

متخصصان پزشكي قانوني در كميسيون جديد كه تشكيل دادند، شهريار را معاينه و اعلام كردند اين جوان دچار بيماري اسكيزوفرني است و در زمان قتل هم علاوه بر بيماري تحت تاثير مواد مخدر روانگردان هم بوده اما در زمان قتل مسوول رفتار خود بوده است.

با توجه به اين نظريه شهريار به قصاص محكوم شد و حكم صادره مورد اعتراض وي قرار گرفت اما قضات در ديوان عالي كشور راي را مورد تاييد قرار دادند و پرونده شهريار به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد و كارشناسان دفتر آيت الله هاشمي شاهرودي اعلام كردند اين پسر نوجوان مطابق نظريه پزشكي قانوني بيمار است اما مسوول اعمال خود بوده است. بنابراين حكم صادره تاييد و براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي تهران فرستاده شد. به اين ترتيب شهريار در ليست اعداميان چهارم اسفند ماه قرار گرفت ولي پس از آن به او يك ماه فرصت داده شد تا از اولياي دم رضايت بگيرد.

اكنون برخي اخبار حاكي است اين پسر جوان قرار است 15 فروردين ماه اعدام شود. به همين دليل مادر او از مسوولان قوه قضائيه خواسته يك بار ديگر پرونده پزشكي پسرش را مورد بررسي قرار دهند. وي در اين باره گفت؛ «چطور ممكن است كسي كه دچار بيماري اسكيزوفرني شديد است و در زمان محاكمه اش هم در بيمارستان بستري بوده و حتي روانپزشكان زندان هم بيماري او را تاييد كرده اند، بتواند مسووليت كار خود را بر عهده داشته باشد. من از رئيس قوه قضائيه تقاضا دارم با صدور دستور توقف حكم يك بار ديگر پرونده پسر مرا بررسي كند چرا كه در آن به صراحت به بيماري فرزندم اشاره شده است.»


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت8:43توسط مريدميرزايى | |

مديرحوزه علميه قم: چهارشنبه سوري خلاف شرع است

مديرحوزه علميه قم مراسم چهارشنبه سوري را بر گرفته از سنتي طاغوتي و خلاف عقل و شرع دانست.

آيت‌الله مرتضي مقتدايي يكشنبه شب در گردهمايي ائمه جماعات استان قم كه در مسجد آبشار برگزار شد با اشاره به فرارسيدن ايام پاياني سال و همچنين چهارشنبه آخر سال تصريح كرد: سنت چهارشنبه سوري از سنت‌هايي بود كه در رژيم قبل به آن توجه مي‌شد و اين سنت بايد برچيده و حذف شود.

وي با بيان اينكه چهارشنبه سوري هيچ مبناي عقلي ندارد، ادامه داد: مسئله چهارشنبه سوري عملي خلاف شرع است، چون در اين برنامه جوانان بسياري با خطرات فراوان روبرو شده و مشكلات عديده‌اي را به بار مي‌آورند.

مدير حوزه علميه قم در ادامه با گراميداشت ميلاد پيامبر گرامي اسلام و امام صادق(ع) خاطرنشان كرد: در دنيا امروز وحدت يكي از اصلي‌ترين نيازهاي جهان اسلام است.

وي با گراميداشت آغاز هفته وحدت تصريح كرد: بايد مسلمانان جهان در شرايط كنوني براي دفاع از اسلام و مقابله با توطئه‌هاي دشمنان همواره اتحاد خود را حفظ كنند.

آيت‌الله مقتدايي با اشاره به ويژگي‌هاي شخصيتي پيامبر گرامي اسلام بيان داشت: ما بايد همواره در زندگي سيره رسول‌الله را الگوي خود قرار دهيم.

وي با بيان اينكه حضرت محمد(ص) از همه انبيا الهي افضل‌تر است، گفت: در جامعه امروز ما بايد تلاش كنيم كه روش و سيره پيامبر گرامي اسلام را نهادينه كنيم و روحانيون در اين ارتباط وظيفه بسيار سنگيني را بر دوش دارند.

مدير حوزه علميه قم همچنين افزود:‌ روحانيون بايد با اخلاق حسنه به صورت عملي دين و روش پيامبر گرامي اسلام را در جامعه ترويج كنند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت22:40توسط مريدميرزايى | |

مشترك گرامي امامزاده مورد نظر در شبكه وجود ندارد

بنا به گزارش سرويس مجازي خبر گزاري فارس شيعيان سراسر جهان مي توانند با ارتباط تلفني امام هشتم شان را زيارت كنند . در اين گزارش مي خوانيم: به همت آستان قدس رضوي ارداتمندان به آستان ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام، از اين پس مي‌توانند با تماس با روضه منوره از راه دور حرم ايشان را زيارت كنند.
برپايه اين خبر زائران آستان امام هشتم (ع) مي‌توانند، با شماره ۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴ تماس گرفته و پس از عرض سلام به اين امام همام به طور تلفني زائر حرم ايشان شوند.
قابل توجه است كه زائراني كه در خارج از كشور قصد تماس با شماره مذكور را دارند از كد ۰۰۹۸ ـ كد كشور ايران ـ براي شماره‌گيري استفاده كنند.
آري! اين است يكي از راه هاي رسيدن به خدا؟!!!!!
به نظر شما چه رمز و رموزي در اين عوام فريبي نهفته است؟! بياييم لحظه اي تمام تعصبات مذهبي را كنار گذاشته از دريچه فكر  و انديشه به اين موضوع بنگريم.
مگر شيعيان معتقد نيستند كه ائمه شان علم غيب داشته همه چيز را مي دانند ؟پس حال كه ائمه (همچون خدا) عالم به همه چيز هستند و شنواي هر ندايي ، چرا ارتباط با تلفن؟!! مگر امام رضا كه قادر است شفا دهنده بدترين مريضي ها و برطرف كننده تمام مشكلات زندگي انسانها باشد ، نمي تواند صداي شيعه اش را بدون تلفن بشنود؟!! اگر قادر به شنيدن اين نداهاست پس ارتباط تلفني براي چه؟ و اگر هم قادر به شنيدن نيست پس خواندن و مدد خواستن از او براي چي؟ چرا شيعيان لحظه اي نمي انديشند ؟ چرا نمي خواهند حقائق را در يابند ؟ چطور ائمه اي كه براي شنيدن صداي تو نياز به تلفن دارند ، قادر به حل مشكلات تو هستند؟
جاي بسي تاسف است كه جمهوري اسلامي كه خودش را ام القراي جهان اسلام!!!!!! مي نامد اينچنين با اعتقادات مردم خود بازي كرده باورهايشان را به باد تمسخر ميگيرد و توسط مشتي مرجع تقليد نما چنين ملتش را هالو مي كند و همه روزه چندين امام زاده ساخته براي فريفتن هر چه بيشتر مردمش زيارت امام زاده هايش را نيز تلفني مي كند!!
اي كاش جوانان شيعه اندكي به خود آيند و بنگرند كه بوسيله اين شيادان روحاني نما در چه مهلكه اي افتاده اند.
مگر بشكه هاي نفت ، شكم هاي بشكه مانند اين شياطين را پر نمي كند كه اين چنين از ملتشان باج مي گيرند؟! يقينا با روند رو به رشدي كه اين صنعت پر در آمد امام تراشي و امام پرستي در كشورمان دارد ديري نخواهد گذشت كه تمام امام زاده هاي جمهوري اسلامي تلفني، فكسي ، اس ام اسي ، اينترنتي و… شده چنان ترافيكي در ارتباط با امام زاده ها به وجود مي آيد كه هر لحظه از شبانه روز كه خواسته باشي با امامي يا امام زاده اي تلفني درد دل كني از تلفنت بشنوي : مشترك گرامي امامزاده مورد نظر در شبكه وجود ندارد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت10:38توسط مريدميرزايى | |

احمدي نژاد به لاريجاني و مجلس اخطار قانون اساسي داد

رييس جمهور طي نامه اي به رييس مجلس شوراي اسلامي در خصوص رعايت نكردن اصول مختلف قانون اساسي در فرايند رسيدگي به بودجه سال 1388 اخطار قانون اساسي ابلاغ كرد.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا متن كامل نامه دكتر احمدي نژاد به اين شرح است:

« بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي دكتر لاريجاني

رييس محترم مجلس شوراي اسلامي

سلامٌ عليكم

در اجراي اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي و ماده (15) قانون تعيين حدود وظائف و اختيارات و مسئوليت هاي رياست جمهوري ايران مصوب سال 1365 مراتب زير به جهت عدم رعايت اصول مختلف قانون اساسي در فرآيند رسيدگي به بودجه سال 1388 به عنوان اخطار قانون اساسي ابلاغ مي گردد:

همانگونه كه استحضار دارند دولت لايحه بودجه سال 1388 كل كشور را بر اساس اصل 52 قانون اساسي و سياست‌هاي كلي و چشم‌انداز بيست ساله نظام و با رعايت الزامات قانون برنامه چهارم توسعه و ساير قوانين موضوعه به خصوص قانون نحوه اجراي اصل 44 قانون اساسي با استفاده از بدنه گسترده كارشناسان دولت طي چند ماه تلاش بي وقفه تهيه و به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمود.

متأسفانه برخلاف اصل 52 قانون اساسي فرايند رسيدگي و تصويب بودجه به گونه‌اي رقم خورد كه عملاً منجربه كنار گذاشتن بودجه پيشنهادي دولت و تصويب بودجه‌اي كاملاً متفاوت و جديد و فاقد شفافيت، توازن، انسجام و يكپارچگي گرديد كه غيرقابل اجرا بوده و به جاي آنكه نظم دهنده عمليات اجرايي دستگاه‌هاي مختلف باشد موجب تزاحم و تعارض عمليات و بهم ريختگي نظام اداري و مالي كشور خواهد بود واز اين حيث به شرح ذيل در تعارض آشكار با اصول مختلف قانون اساسي است :

1. همانگونه كه استحضار دارند شوراي محترم نگهبان پيش از اين طي نظريه تفسيري شماره 287 مورخ 1374.03.17 صريحاً و بدرستي اعلام داشته است كه مطابق اصل 52 قانون اساسي بودجه سالانه كل كشور و متمم و اصلاحات بعدي آن مي‌بايست به صورت لايحه و از سوي دولت تقديم شود و تصويب آن به صورت طرح ممكن نيست در حالي كه مقايسه لايحه بودجه پيشنهادي دولت با مصوبه مجلس به خوبي نشان مي‌دهد آنچه كه تصويب شده است لايحه دولت نيست بلكه طرح جمعي از نمايندگان است كه جايگزين لايحه دولت شده به گونه اي كه متن ماده واحده بودجه كه در 12 بند پيشنهاد شده بود حدود شش برابر (بالغ بر 70 بند) شده است. تغييرات گسترده اي در اعتبارات هزينه اي، عمراني، تملك دارائي هاي مالي و درآمدهاي بودجه ايجاد گرديده كه از جمله تغييرات كلي ارقام بودجه مي توان به موارد زير اشاره نمود:

ـ افزايش هزينه هاي بودجه بالغ بر 83720 ميليارد ريال

ـ كاهش درآمدهاي بودجه بالغ بر 1278.5 ميليارد ريال

ـ ايجاد تغييرات اساسي در 144 رديف هزينه اي و در نتيجه افزايش اعتبارات هزينه اي بالغ بر 8942.6 ميليارد ريال

ـ ايجاد تغييرات در 1295 رديف اعتبارات عمراني و افزايش اعتبارات مذكور بالغ بر 17778.8 ميليارد ريال

ـ برگشت 1190 طرح استاني و تبديل آن به طرح ملي بر خلاف ماده 81 قانون برنامه چهارم (توضيح اينكه اين طرح ها در اجراي سياست عدم تمركز در لايحه بودجه از ملي به استاني تبديل شده بود).

ـ افزايش اعتبارات تملك دارايي هاي مالي بالغ بر 57000 ميليارد ريال

افزايش هزينه ها توسط مجلس درحالي صورت گرفته است كه پيوسته دولت متهم به افزايش هزينه ها ميگردد.

موارد فوق تنها تغييراتي است كه در تصوير كلان بودجه به وضوح مشاهده مي شود علاوه بر اين، تغييراتي بسيار زياد در بخش هاي مختلف صورت گرفته و در منابع و مصارف جابجايي هايي انجام شده كه غيرقابل تحقق بوده و عملاً انجام بسياري از امور اساسي و اجتناب ناپذير در سال 1388 به شرحي كه در بندهاي آتي خواهد آمد ممكن نخواهد بود.

2. حذف هدفمند كردن يارانه‌ها بدون رعايت آيين‌نامه داخلي مجلس و نصاب مقرر در ماده 223 آيين‌نامه مذكور براي تصويب اصلاحات برنامه (دو سوم آراي حاضر)، مصوب تلقي شده است و از اين جهت با اصل 65 قانون اساسي سازگار نيست. توضيح اينكه هدفمندكردن يارانه‌ها از الزامات برنامه چهارم توسعه (از جمله با توجه به بند ب ماده 33 و ماده 95 قانون برنامه چهارم) مي‌باشد. از طرفي بودجه سال 88، آخرين بودجه و آخرين برنامه يك‌ساله از برنامه پنجساله چهارم است و عدم پيش‌بيني هدفمندسازي يارانه‌ها در بودجه سال 88 به منزله اصلاح برنامه پنج‌ساله بوسيله بودجه مي‌باشد.

با حذف رديف اعتبار مربوط به هدفمند كردن يارانه ها (85000 ميليارد ريال) دو اتفاق مهم در اجراي بودجه به وقوع پيوسته است.

اولاً: معادل اين رقم يعني 85000 ميليارد ريال اعتبار در نظر گرفته شده در بخش هزينه هاي بودجه عملاً بدون اعتبار شده كه موجب منفي شدن تراز كلي بودجه گرديده است.

ثانياً: با توجه به سياستگذاري موضوع بند «53» الحاقي مصوبه مجلس در مورد حاملهاي انرژي از طرفي دولت مكلف گرديده حاملهاي انرژي را به قيمت سال 1387 (با استفاده از كارت هوشمند و ساير ساز و كارها) عرضه نمايد و از طرف ديگر هيچ گونه يارانه اي براي جبران مابه التفاوت قيمت تمام شده اين حاملها و قيمت سال 1387 براي شركتهاي تأمين كننده اين حاملها در نظر گرفته نشده است.

با حذف رقم بيست هزار ميليارد تومان درآمد ناشي از هدفمند كردن يارانه ها عملاًً دولت از اين ناحيه با كسري هفده هزار و پانصد ميليارد تومان مواجه شده است كه بخشي از آن ناشي از بي اعتبار شدن هشت هزار و پانصد ميليارد تومان هزين? در نظر گرفته شده در لايحه و بخش ديگر به دليل در نظر نگرفتن اعتبار لازم براي تأمين و عرضه حاملهاي انرژي به قيمت سال جاري كه در سال 1387 و سنوات قبل به عنوان يارانه حاملهاي انرژي در بودجه درج مي شد (9 هزار ميليارد تومان).

بنابراين حذف هدفمند كردن يارانه ها از جهت مغايرت با برنامه مخالف سند چشم انداز و از جهت عدم رعايت آئين نامه داخلي مجلس برخلاف اصل (65) قانون اساسي و از جهت تغيير عمده در ارقام بودجه مغاير اصل (52) و از حيث عدم پيش بيني طريق جبران كاهش درآمد و تأمين هزينه، با اصل (75) قانون اساسي سازگار نيست.

3. از نشانه‌هاي بارز بهم ريختگي و عدم توازن و تجانس بودجه، بند 50 الحاقي توسط مجلس است كه در آن آمده:

«به منظور شفافيت بودجه و امكان‌پذير ساختن نظارت بر انطباق بودجه با سياست‌هاي كلي نظام به ويژه سياست‌هاي برنامه چهارم ... و سياست‌هاي كلي اصل چهل و چهارم قانون اساسي... دولت مكلف است تا پايان خرداد ماه 1388 گزارش تطبيق بودجه سال 1388 را با سياست هاي مذكور به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد.»

در حالي كه شفافيت بودجه و انطباق بودجه با سياست‌ها و نظارت بر اين انطباق، بعد از تصويب قانون بودجه اساساً موضوعيت ندارد و اين‌گونه عبارا ت نمي‌تواند رافع اشكالات اساسي و مغايرت‌هاي آشكار مصوبه مجلس با سياست‌هاي كلي نظام و سياست‌هاي برنامه چهارم باشد.

اين وظيفه مجلس است كه بودجه را منطبق با سياستها و سند چشم انداز تصويب كند و تكليف دولت به منطبق ساختن مصوبه مجلس با سياستها و چشم انداز فاقد موضوعيت و مبنا و تكليف مالا يطاق است.

4. بند 50 سياست‌هاي كلي برنامه چهارم «اهتمام به نظم و انضباط‌مالي و بودجه‌اي و تعادل بين منابع و مصارف دولت» را مورد حكم قرار داده است در حالي كه تغييرات اساسي در لايحه دولت موجب عدم تحقق سياست مذكور گرديده است و بر اين اساس مصوبه مجلس ناسازگار با سياست‌هاي مذكور و اصل يكصد و دهم قانون اساسي است.

توضيح اين كه بودجه مصوب مجلس تراز نيست و مصارف 85000 ميليارد ريال بيش از منابع مي‌باشد و مجلس شوراي اسلامي با اذعان به اين امر براي رفع اين عدم تعادل بين مصارف و منابع در بند 53 الحاقي مقرر نموده است كه دولت در مقام اجرا و از طريق عدم تخصيص اين نقيصه را جبران كند!

5. ماليات بر فروش بنزين از 485 ميليارد تومان به 1456 ميليارد تومان افزايش يافته كه مبناي آن افزايش قيمت بنزين در قالب هدفمندن كردن يارانه ها بوده و حال آنكه با حذف هدفمند كردن يارانه ها و جايگزيني حكم عرضه بنزين داخلي به قيمت سال 1387 (1000 ريال) و توزيع بنزين وارداتي به قيمت تمام شده در عمل دو سوم از افزايش ماليات فوق قطعاً محقق نخواهد شد. در حالي كه براي اين رقم در بخش هزينه اي، هزينه در نظر گرفته شده است و از اين جهت مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي است.

6. در مصوبه مجلس براي عرضه نفت گاز دولت مكلف شده است توليد داخلي اين فرآورده را با كارت هوشمند و به قيمت سال 1387 (165 ريال) عرضه نمايد و مازاد بر آن كه از محل واردات تأمين مي شود مسكوت گذاشته شده است. اين در حالي است كه براي مابه التفاوت قيمت تمام شده توليد داخل و همچنين بخش وارداتي آن هيچ گونه اعتباري در نظر گرفته نشده است. بنابراين با توجه به اينكه قيمت سال 1387 نفت گاز حدود يك بيستم قيمت تمام شده آن است، عملاً عرضه اين فرآورده با قيمت تعيين شده در مصوبه غيرممكن بوده و به دليل عدم پيش بيني بارمالي ناشي از آن، مصوبه برخلاف اصل (75) قانون اساسي مي باشد.(اين در حالي است كه مخبر محترم كميسيون تلفيق در مصاحبه رسمي اعلام كرده است كه تحميل هزينه ناشي از اين بند ناچيز است و دولت آن را از محلي تامبن خواهد نمود! ).

7. در مورد برق بدون تعيين تكليف قيمت، يارانه حذف و دولت در خلأ قانوني براي خدمت‌رساني قرار گرفته است. (توضيح اينكه سال گذشته 3800 ميليارد تومان يارانه برق بود كه حذف شده است و بندي به جاي آن پيش بيني نشده و از اين جهت مغاير اصل (75 و 52) قانون اساسي است).

8. در سال 1387 يك و نيم ميليارد دلار براي نگهداري و سرمايه‌گذاري و اجراي پروژه‌هاي مربوط به گاز يارانه پرداخت شده كه در مصوبه مجلس براي سال 1388 اعتباري براي اين منظور پيش بيني نشده است و اين مغاير اصول (75 و 52) قانون اساسي است و ناگزير يا مي‌بايد قيمت گاز را افزايش داد (حدود پنج برابر) و يا كليه پروژه‌هاي مربوط را متوقف نمود.

9. از اعتبارات مربوط به سرمايه‌گذاري‌هاي بخش نفت در بودجه سال 1388 حدود هفتصد ميليون دلار كسر شده كه نتيجه اين اقدام نقصان در سرمايه‌گذاري در حوزه‌هاي مشترك و عدم استفاده از سهم قانوني ايران خواهد بود. كه مصداق بارز تضييع حقوق ملي بوده و درتضاد با اصل شصت و هفتم و سوگند نمايندگان براي حفاظت از حقوق ملي است.

10. در بند الحاقي (29) دولت مكلف شده است به ميزان بيست و پنج هزار (25000) ميليارد ريال از سهام قابل عرضه در بورس متعلق به دولت يا شركت هاي دولتي را به سازمان تأمين اجتماعي واگذار نمايد.

در مورد افزايش حقوق بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي ـ كه دولت نيز با اصل موضوع موافقت دارد ـ به جاي پيش بيني اعتبار لازم، در بند الحاقي (29) دولت مكلف شده است بيست و پنج هزار ميليارد ريال از سهام قابل عرضه در بورس متعلق به دولت را به سازمان تأمين اجتماعي واگذار نمايد تا سازمان يادشده از محل فروش و سود حاصل از مالكيت اين سهام بارمالي اين افزايش را تأمين نمايد.

در حالي كه به طور قطع فروش اين حجم از سهام علاوه بر 5000 ميليارد ريال فروش سهام ديگر (مقرر در رديف درآمدي واگذاري شركت هاي دولتي) با توجه به شرايط واقعي بازار سرمايه امكان پذير نيست و قطعاً درآمد مزبور حاصل نخواهد شد تا افزايش حقوق بازنشستگان و مستمري بگيران سازمان قابل تحقق باشد و از اين جهت مصوبه مجلس مغايرت آشكار با اصول (52 و 75) قانون اساسي دارد. علاوه براين افزايش حقوق جنبه مستمر و پيوسته دارد و اختصاص يكباره سهام، تامين منبع براي اين هزينه محسوب نمي شود. اين‌گونه ايجاد تكليف مالايطاق و تحميل هزينه بدون تامين منبع لازم براي آن، گذشته از اين كه با اصل 75 قانون اساسي ناسازگار است موجب بحران و نگراني مردم مي‌شود.

11. در مورد درآمد واگذاري معادن، دولت در لايحه پيشنهادي خود معادل 500 ميليارد ريال درآمد پيش بيني كرده بود كه مجلس شوراي اسلامي اين رقم را به ده برابر (500 ميليارد تومان) افزايش داده است كه با توجه به عملكرد سال گذشته عدم تحقق آن قطعي و بنابراين هزينه هاي مترتب بر اين درآمد فاقد محل تأمين بوده و مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي تلقي مي شود.

12. در مورد درآمد ناشي از واگذاري طرح هاي تملك دارائي هاي سرمايه اي دولت 5000 ميليارد ريال پيش بيني نموده بود كه مجلس اين رقم را به سه برابر (15000 ميليارد ريال) افزايش داد كه عدم تحقق اين مبلغ با توجه به پيش بيني كارشناسي و شرايط بازار قطعي و بنابراين هزينه هاي مترتب بر اين درآمد نيز فاقد محل تأمين بوده و مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي است.

13. اعتبار يارانه كالاهاي اساسي بيش از 4200 ميليارد ريال كاهش يافته و با توجه به عملكرد اين رديف در سال 1387 و اثرات ناشي از خشكسالي در سال 1388 اعتبار در نظر گرفته شده در اين رديف قطعاً جوابگوي تأمين كالاهاي اساسي به ويژه گندم نخواهد بود و از اين جهت برخلاف اصل (75 و 52) قانون اساسي است.

14. در حالي كه اعتبارات معاونت علمي و فن آوري رياست جمهوري بيش از 400 ميليارد ريال كاهش يافته و همچنين عليرغم كاهش اعتبارات مهمي مثل يارانه كالاهاي اساسي، طرح هاي زود بازده و دفتر مناطق محروم، اعتبارات بعضي دستگاههاي خاص به طور غيرمتعارف و بدون تناسب با ساير دستگاهها و سياست ها رشد چند برابر داشته است. به عنوان مثال اعتبار جاري مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام حدود هفت برابر و اعتبارات مجلس شوراي اسلامي كه در سال 1387 در مجموع 475.391 ميليارد ريال بوده با220درصد افزايش، 1525.391 ميليارد ريال گرديده است.

درحالي كه كل بودجه جاري كشور شش درصد افزايش داشته است اين مقدار افزايش اعتبارات مجلس شوراي اسلامي چگونه قابل توجيه است .

هزينه اي كه براي كل عمليات اجرايي كشور (در حوزه هاي مختلف آموزش، بهداشت و درمان ، عمران و توسعه كشور ،تامين امنيت كشور ، امور اقتصادي و ...) انجام مي شود به ازاي هر كارمند دولت 20ميليون تومان درسال است درحالي كه اين هزينه درمجلس شوراي اسلامي 240ميليون تومان مي باشد.البته مشخص است كه اين رقم حقوق و مزاياي نمايندگان محترم و كارمندان خدوم مجلس نيست و محل مصرف اين مبلغ براي دولت مشخص نمي باشد.

محمود احمدي نژاد»


--------------------------------------------------------------------------------

محمد رضا باهنر : نامه رئيس‌جمهور شتابزده بود تطبيق مصوبات مجلس با قانون اساسي وظيفه شوراي نگهبان است نه رئيس‌جمهور

ايلنا: نائب‌رئيس دوم مجلس شوراي اسلامي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا، با بيان اينكه تطبيق مصوبات مجلس با قانون اساسي، وظيفه شوراي نگهبان است نه رئيس‌جمهور ادامه داد: ما منتظر نظر شوراي نگهبان در خصوص لايحه بودجه 88 هستيم.
وي با اشاره به اينكه در جلسه ظهر فردا، ايرادات شوراي نگهبان به لايحه بودجه 88 در جلسه علني مجلس، برطرف خواهد شد، افزود: اگر همچون سال‌هاي گذشته، يكي دو مورد از اين ايرادات برطرف نشود، آن‌را به مجمع تشخيص مصلحت نظام مي‌فرستيم.
باهنر با اعتقاد بر اينكه رئيس‌جمهور در نوشتن اين نامه به رئيس مجلس شتابزده عمل كرده است، افزود: اينكه ايشان اصلاحات مجلس در لايحه بودجه 88 را نپذيرفته و آن‌را به منزله تغييرات اساسي و تبديل لايحه دولت به طرحي از سوي نمايندگان، دانسته است؛ صحيح نيست. چون در حقيقت مجلس همان كاري را كرده است كه ظرف 29 سال گذشته انجام داده. كما اينكه هر سال لايحه بودجه از سوي دولت به مجلس ارجاع شده و مجلس با اعمال اصلاحاتي آن‌را مصوب مي‌كند. اين اولين بار نيست كه چنين اتفاقي مي‌افتد.
به گفته وي، اگر منظور دولت اين است كه لايحه‌اش بدون هيچ‌گونه تغييري به تصويب مجلس برسد، پذيرفتني نيست. چرا كه تصويب لايحه، در گرو اعمال اصلاحاتي در آن است.


--------------------------------------------------------------------------------

جنگ احمدي نژاد با مجلس ادامه دارد

لس آنجلس تايمز زيرعنوان"عيان شدن آسيب پذيري هاي رئيس جمهوري" با اشاره به رد شدن عناصري عمده از بودجه پيشنهادي آقاي احمدي نژاد در مجلس شورا، شكست آيت الله محمد يزدي- متحد او- در كسب كرسي رياست بر مجلس خبرگان، و ورود مير حسين موسوي نخست وزير پيشين به صحنه مبارزات انتخابات رياست جمهوري مي نويسد اين پس رفت ها گوياي آسيب پذيري هاي متعدد محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري و دلگرمي رقبايش پيش از انتخابات ژوئن (خرداد) است، كه مي تواند قويا بر مناسبات كشور با غرب و جوسياسي در داخل اثر بگذارد.

لس آنجلس تايمز مي نويسد طي دو روز گذشته قانون گذاران ضمن تصويب بخش هائي عمده از بودجه آقاي احمدي نژاد، پيشنهاد هايش را براي قطع سوبسيد هاي سوخت و افزايش يارانه هاي نقدي- كه مي توانسب براي او راي كسب كند اما تورم را بيشتر ميكرد و قيمت مايحتاج عمومي را بالا مي برد- رد كردند.

لس آنجلس تايمز مي نويسد به پيش بيني كارشناسان آقاي احمدي نژاد سعي خواهد كرد در هفته هاي آينده با پارلمان مقابله كند، و نظر احمد بخشايش تحليلگر سياسي را نقل ميكند كه ميگويد جنگ ميان پارلمان و احمدي نژاد ادامه مي يابد.


اخطار قانون اساسي رئيس جمهور به علي لاريجاني

شبكه ايران: بودجه 88 كل كشور، در حالي روز پنج‌شنبه و با 91 نماينده غايب در مجلس هشتم نهايي شد كه با كمترين شباهت نسبت به لايحه پيشنهادي دولت، عملا به طرح پيشنهادي تعدادي از نماندگان تبديل شده بود.

مجلس كه با وجود اصرار فراوان براي تعجيل دولت در ارائه بودجه،7 بهمن لايحه پيشنهادي دولت را تحويل گرفت، اين لايحه را پس از گذشت 40 روز از دريافت آن و در يك اقدام بي‎سابقه تنها ظرف 5 روز در صحن علني مجلس نهايي كرد.

حذف بند مربوط به هدفمند كردن يارانه‌ها در دومين روز بررسي بودجه در صحن علني و صفر كردن بودجه واردات بنزين به همراه مكلف كردن دولت به فروش بنزين مازاد به قيمت وارداتي شايد از مهم‌ترين بازتاب‌هاي دخل و تصرف دولت در بودجه سال آينده باشد.
اين آشكارترين بخش‎هاي اين تغييرات بود كه برخي  اجراي آنرا با شائبه سياسي همراه دانستند، چنانكه يكي از نمايندگان اقليت مجلس با ابراز شگفتي از اقدام كمسيون تلفيق در جلسه اين كميسيون لب به اعتراض گشود و گفت:" شايد سال آينده احمدي‏نژاد رئيس جمهور نشد؛ هر كس ديگر هم كه باشد با اين بودجه نمي‏تواند كشور را اداره كند."
اما تغيير در ابعاد و زواياي مختلف اين لايحه به حدي بود كه رييس جمهور طي نامه اي به رييس مجلس شوراي اسلامي در خصوص عدم رعايت اصول مختلف قانون اساسي در فرايند رسيدگي به لايحه بودجه 1388 كل كشور، اخطار قانون اساسي را به علي لاريجاني ابلاغ كرد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت18:39توسط مريدميرزايى | |

آيت الله جوادي آملي : چهارشنبه سوري در آداب اسلامي جايي ندارد

چهارشنبه‌سوري عادت‌زيان‌باري است كه در آداب اسلامي امثال آن وجود ندارد.

 به گزارش مركز خبر حوزه، آيت‌الله جوادي‌آملي امروز در ديدار اقشار مختلف مردم، گفتند: هر اندازه در خود احساس كرديم خليفه خدا شده‌ايم به همان اندازه از رسالت رسول خدا و امام صادق (ع) بهره مي‌بريم.

ايشان افزودند: جامعه مشترك بين پيامبر و امام (ع)، همان خلافت الهي است و پيام خلافت، خليفه‌سازي و خليفه‌پروري است.

معظم‌له بيان داشتند: اگر كسي حرف خود را زد و فكر خود را اعاده كرد، خواسته‌هاي خود را تامين كرده و خلافت خدا را غصب نموده است.

آيت‌الله جوادي‌آملي گفتند: چنانچه بخواهيم در حوزه هويت خود عمل كنيم، بايد خود را شناخته و رابطه خود را با جهان سامان بخشيم.

ايشان با اشاره به عادت زيان‌بار چهارشنبه‌سوري، تاكيد كردند: چنين مسايلي سبب رشد انسان نخواهد شد، بلكه آنچه به انسان رشد مي‌بخشد، معرفت است.

معظم‌له با بيان اينكه بسياري از ادعيه بار معرفتي دارند، افزودند: ادعيه‌اي كه بار معرفتي دارند، فرق جوهر غدير با سقيفه، مردم‌سالاري ديني با مردم سالاري مطلق و جوهر انتصاب را با انتخاب براي ما معين مي‌كند.

ايشان يادآور شدند: اگر مشاهده مي‌شود گروهي بر اين پندار باطل هستند كه قرآن ساخته خود پيامبر است، براي اين است كه مجتهد توحيدي دارند.

معظم‌له گفتند: خداوند هيچ وقت به انسان نيم‌رخ نگاه نمي‌كند و كساني كه در مقابل مردم مسئوليت دارند اگر به آنان نيم‌رخ نگاه كنند، خليفه خدا نيستند و در مسئوليت خود خيانت‌كارند.

امام جمعه مباركه : چهارشنبه‌سوري يك خرافه بيش نيست

نماينده ولي‌فقيه و امام جمعه مباركه گفت: چهارشنبه‌سوري يك خرافه بوده و مسئولان بايد هرچه سريع‌تر نسبت به از بين بردن آن اقدام كنند.

به گزارش خبرگزاري فارس از مباركه، حجت‌الاسلام عباس رحيمي در خطبه‌هاي اين هفته نماز جمعه مباركه به لزوم مبارزه با چهارشنبه‌سوري اشاره كرد و بيان داشت: مردم و مسئولان بايد با يكديگر همكاري كرده تا اين خرافات از صحنه جامعه اسلامي ايران پاك شود.
خطيب جمعه مباركه با انتقاد از صدا و سيما براي مبارزه با خرافه چهارشنبه‌سوري بيان داشت: شبكه‌هاي راديو و تلويزيون در زمينه آشنا كردن مردم با خرافات كم‌كاري مي‌كنند.
وي گرايش افراد نادان به چهارشنبه سوري را نشانه ضعف اين افراد عنوان كرد و گفت: اين خرافه موجب آلودگي محيط زيست و آسيب ديدن مردم و افزايش بيماري‌ها مي‌شود.
رحيمي با اشاره به سالروز رحلت سيد احمد خميني خاطرنشان كرد: رحلت اين دانشمند فرزانه، موجب شكاف عميقي در دين اسلام شد و كشور را در عزا فرو برد.
وي به زحمات فرزند امام خميني براي انقلاب اسلامي اشاره كرد و افزود: مرگ اين فرزند امام موجب شد كه خانواده امام خميني و تمام مردم ايران از راهنمايي‌هاي اين عالم فرزانه محروم شوند.
امام جمعه مباركه در ادامه ساخت ميدان ميوه و تره بار شهر مباركه را ضروري دانست و بيان داشت: مسئولان بايد هرچه سريع‌تر، ميدان ميوه و تره بار مباركه را آماده كنند تا مشكلات مردم براي خريد ميوه و تره بار كاهش يابد.
وي با انتقاد از ساخت بازارچه‌هاي كوچك ميوه و تره بار توسط شهرداري مباركه تصريح كرد: اعضاي شوراي شهر و شهرداري مباركه بايد به جاي ساخت اين بازارچه‌هاي كوچك، ميدان ميوه و تره بار اين شهرستان را راه‌اندازي كنند.

امام جمعه بيرجند : چهارشنبه‌سوري عملي شيطاني و غير‌عقلاني است

امام جمعه بيرجند برگزاري مراسم چهارشنبه سوري را عملي شيطاني و غير‌عقلاني و بر‌خلاف منطق دانست.

به گزارش خبرگزاري فارس از بيرجند، حجت‌الاسلام و‌المسلمين حسين صادقي ظهر امروز در خطبه‌هاي نماز جمعه بيرجند با انتقاد از برگزاري مراسم چهارشنبه سوري افزود: مردمي كه دم از اسلام مي‌زنند نبايد در چنين مراسماتي شركت كنند و بايد توجه داشت كه اين يادگار طاغوت است كه بايد به فراموشي سپرده شود.
وي از صدا و سيما براي بخش برنامه‌هاي آگاه‌سازي از اتفاقاتي كه در چهارشنبه سوري اتفاق مي‌افتد قدرداني كرد و اظهار داشت: البته برنامه‌هاي بخش شده به گونه‌اي است كه اصل چهارشنبه سوري را رد نمي‌كند در حالي كه اصل آن نيز خلاف عقل و منطق است.
امام جمعه بيرجند با گراميداشت هفته وحدت اظهار داشت: علاج درد امروز مسلمين اتحاد است كه متاسفانه كمتر به آن توجه مي‌شود.
صادقي از اختلاف و تفرقه بين قوميت‌هاي مختلف در كشورهاي اسلامي به عنوان درد بزرگ جامعه اسلامي ياد كرد و افزود: مسئله اساسي امروز وحدت بين امت اسلام است و بايد به قرآن كريم در اين راستا عمل كرد.
وي با انتقاد از كساني كه در كشور خواسته و ناخواسته در مسير دشمن حركت مي‌كنند، گفت: عده‌اي در كشور دم از اتحاد و دفاع از ميهن مي‌زنند اما در عمل و باطن از آمريكا حمايت مي‌كنند.
امام جمعه بيرجند خدمات دولت نهم را يادآور شد و تصريح كرد: البته عده‌اي با سياسي كردن موضوعات خدمات دولت را زير سئوال مي‌برند و در واقع با اقدامات نامناسب عليه دولت بهانه به دشمنان مي‌دهند.
صادقي به 25 اسفند روز اخلاق و مهرورزي اشاره كرد و گفت: بر‌اساس احاديث و روايات مكارم اخلاق بالاتر از محاسن اخلاق هستند، از اين رو بايد بيشتر به مكارمي از قبيل شجاعت، مروت، غيرت و حسن خلق توجه داشت.
وي از كمك‌هاي مردم در هفته احسان و نيكوكاري و اقدام خوب كميته امداد براي كمك به نيازمندان در آستانه سال جديد قدرداني كرد و گفت: اينكه در ايام عيد دل نيازمندي را شاد كنيم ثواب بالايي دارد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت18:36توسط مريدميرزايى | |

كشوري كه در زمان جنگ به ايران سلاح فروخت , اسرائيل بود

حقايق ناگفته در جنگ ايران و عراق

در سال 1984، هنگامي كه « پرز » بر پايه قرارداد قبلي، براي مدت 2 سال به نخست وزيري حكومت ائتلافي اسرائيل دست يافت، « اميرام نير Amiram Nir » را به سمت مشاور ضد تروريسم خود منصوب كرد. نير در ابتدا افسر ارتش بود و در يكي از يگان هاي تانك ارتش انجام وظيفه مي كرد. وي در يكي از تمرينات ارتشي يك چشم خود را از دست داده بود. وي سپس توسط همسر ثروتمندش به عنوان خبرنگار و گزارشگر تلويزيوني كارشناس در امور دفاعي كار مي كرد. هنگامي كه نير در سمت مشاور ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل «شيمون پرز » مشغول كار شد، رافي ايتان كه در پيش اين شغل را در اختيار داشت و به وسيلۀ آن موفق شده بود در زمان نخست وزيري بگين، يك شبكۀ گستردۀ جاسوسي در آمريكا به وجود بياورد، اين هدف را بوسيلۀ شغل تازه اش كه رياست « لاكام Lakam » يعني قسمت علمي اطلاعاتي اسرائيل بود، ادامه داد. هنگامي كه در سال 1984، « نير » نيز به شغل مشاورت ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل منصوب شد، مجبور بود كارش را از آغاز شروع كند، زيرا ايتان حاضر نبود در اين باره به او كمكي بكند.

اما نير موفق شد، اسناد و مداركي دربارۀ شبكه اي كه ايتان در آمريكا بوجود آورده بود و همچنين فروش جنگ افزار بوسيله كميته مشترك به ايران پيدا كند كه كار او را آسانتر مي كرد.

پرز 
  
« پرز » و « نير » با وضع بسيار مشكلي روبرو شدند. زيرا از يك سو سازمان اطلاعاتي اسرائيل كه در اختيار حزب ليكود قرار داشت، حاضر نبود با آنها همكاري كند و از ديگر سو، حزب كارگر نسبت به امور مالي اسرائيل قدرتي نداشت، زيرا وزارت امور مالي در زمان نخست وزيري پرز در اختيار حزب ليكود قرار گرفته بود. « لاكام » نيز كه زماني موجودي « سرمايه سياه » آن در خدمت اجراي برنامه هاي حزب كارگر به كار گرفته مي شد، اكنون در اختيار ايتان قرار گرفته بود. اجتماعات كليمي خارج از اسرائيل نيز به حزب كارگر، هيچگونه كمك كالي نمي كردند. اگر قرار بود، پولي از كسي دريافت شود، پول مذكور براي اسرائيل اختصاص مي يافت و نه حزب كارگر.

در سال 1985، كه كم و بيش نزديك دو سال به نخست وزيري شيمون پرز باقي مانده بود، او براي حل مشكل مالي خود به انديشه اي دست يافت. بدين شرح كه او تصميم گرفت، فروش جنگ افزار به ايران را از اختيار كميته مشترك و جامعه اطلاعاتي اسرائيل (سازمان اطلاعات ارتش و موساد) در آورده و ادارۀ آن را به نزديكان خود بسپارد.

ولي، پرز بزودي متوجه شد كه جامعه اطلاعاتي اسرائيل و اسحق شمير، معاون نخست وزير، به هيچ وجه با چنين برنامه اي موافقت نخواهند كرد و از اين رو تصميم گرفت، كانال تازه اي براي فروش جنگ افزار به ايران ايجاد نمايد و با عمليات كميته مشترك در اين باره رقابت آغاز كند. پرز فكر كرد كه اگرچه سازمان اطلاعاتي اسرائيل با فرد نيرومندي مانند رابرت گيتز پيوند دارد، با اين وجود با ايجاد كانال تازه اي براي اين كار، عمليات فروش جنگ افزار به ايران را از دست سازمان اطلاعاتي اسرائيل خارج خواهد كرد و گذشته از آن پول كلاني به جيب افراد نزديك به خود سرازير خواهد نمود. شخصي را كه پرز براي تصدي عمليات مذكور گزينش كرد، نير بود.

الشويمر
 
  
نير براي انجام اين وظيفه آمادگي نداشت. او نه در عمليات اطلاعاتي تجربه داشت و نه در معاملات تجاري. بنابراين، چون اين كار از عهدۀ او خارج بود، در صدد جلب توجه كمك ديگران برآمد. يكي از افرادي كه او براي اين كار گزينش كرد، يك بازرگان آمريكايي – اسرائيلي بود به نام « الشوويمر Al Schwimmer» كه در گذشته در صنايع هواپيماسازي اسرائيل كار مي كرد و با شماري از افرادي كه در فعاليت هاي داد و ستد جنگ افزار در جهان وارد بودند، آشنايي داشت. از زماني كه حزب كارگر در سالهاي دهه 1960 در اوج قدرت بود، پرز او را از آمريكا به اسرائيل آورده بود.

نيمرودي
 
  
اسحق شمير

 
  
يكي ديگر از افرادي كه نير براي اين منظور با او تماس گرفت، « يعقوب نيمرودي » يكي از ثروتمندترين مردان اسرائيل بود. او يك اسرائيلي عراقي الاصل و وابسته نظامي سابق اسرائيل در ايران بود كه در آغاز سالهاي دهۀ 1960، نخستين گام را براي فروش جنگ افزار به ايران از سوي حكومت اسرائيل برداشته بود. در سال 1967، پس از پايان جنگ خاورميانه، او به تل آويو بازگشت و از ستاد نيروهاي دفاعي اسرائيل تقاضا كرد كه او را به سمت فرمانداري ساحل غربي كه به تازگي بوسيله اسرائيل اشغال شده بود، منصوب كند. او ادعا مي كرد كه چون يك يهودي خاورميانه اي است، عربها را بخوبي مي فهمد و مي خواست براي صلح بين اسرائيل و فلسطيني ها به عنوان پلي انجام وظيفه كند. هنگامي كه ستاد نيروهاي دفاعي اسرائيل به وي اظهار داشت كه اين شغل را به وي نخواهد داد، او گفت كه اگر سمت مذكور را به وي ندهند، از ارتش كناره گيري خواهد كرد و يك ميليونر خواهد شد.

تمام افرادي كه اين حرف را از نيمرودي شنيدند، به خنده افتادند و به او گفتند : « برو و ميليونر بشو. »

او تمام اين افراد را شگفت زده كرد. زيرا، به محض اينكه استعفايش از خدمت ارتش مورد پذيرش قرار گرفت، به تهران بازگشت و به سبب پيوندهاي دوستانه اي كه با شاه داشت، موافقت ايراني ها را جلب كرد كه هر جنگ افزاري كه از اسرائيل به ايران وارد مي شود، بوسيله او خريداري شود و به وي حق ميانجيگري پرداخت شود. او در ايران به سوداگري هاي ديگري نيز دست زد و امروز ثروت او در حدود 2 بيليون دلار تخمين زده مي شود. پس از اينكه در سال 1979 در ايران انقلاب بوجود آمد، نيمرودي داراي پولي هنگفت بود، ولي شغل مناسب و رضايت بخشي نداشت. بايد گفت، در اصل معلوم نبود كه نيمرودي به كداميك از احزاب اسرائيل وابستگي دارد، زيرا در حاليكه خود را تا حدي به حزب كارگر وابسته مي دانست، سالها بود كه با هر دو حزب كارگر و ليكود همكاري مي كرد. او به ويژه به آريل شارون وابستگي زيادي داشت زيرا هنگامي كه او در جواني در نيروهاي دفاعي اسرائيل به خدمت اشتغال داشت، زير فرماندهي آريل شارون انجام وظيفه مي كرد.

در زمان محمد رضا شاه، نيمرودي كه درجۀ سرهنگ دومي داشت و رئيس اطلاعات سفارت اسرائيل بود، با شاه رابطه و با ساواك همكاري داشت و تبادل اطلاعات مي نمود. وي در ميان سرويس هاي اطلاعاتي خارجي بيشترين رابطه را با ساواك داشت. او از بنيانگذاران شبكه هاي جاسوسي موساد در ايران، عراق و شيخ نشين هاي خليج فارس بود. نيمرودي در سال 1348 از ارتش اسرائيل استعفاء داد و بصورت يك بازرگان به عمليات جاسوسي خود ادامه داد. در اواخر سلطنت پهلوي، وي با حمايت موساد محموله هاي سرّي خود را از مرزهاي ايران عبور داد. طبق اسناد موجود بخش عظيمي از اين محموله ها آثار باستاني و اشياء عتيقه اي بود كه توسط نيمرودي و سرويس جاسوسي اسرائيل از ايران به سرقت مي رفت. نيمرودي در رسوايي « ايران گيت » به همراه يك واسطه گر فروش اسلحه به نام « منوچهر قرباني فر » در رابطه با حكومت اسلامي و آمريكايي ها بود.

 رابين
 
  
« اميرام نير »، « الشوويمر » و « يعقوب نيمرودي » يعني سه فرد عمده اي كه در آغاز سال 1985 تصميم گرفتند، كانال ديگري در رقابت با گروه«  اورا » براي فروش جنگ افزار به ايران بوجود بياورند، همه معتقد بودند كه بايد پشتيباني آمريكا را براي انجام اين عمل بدست بياورند. « نير » كه از رابطه ويژه «رابرت مك فارلين » با «ايتان» آگاه شده بود، تصميم گرفت كه كار را بايد بايد با تماس با مك فارلين آغاز كنند. بهرحال مك فارلين مشاور امنيت ملي رئيس جمهوري آمريكا بود. نير و يارانش به خوبي آگاهي داشتند كه جامعه اطلاعاتي اسرائيل از تمام منابع كشورهاي بلوك شرق، آمريكا و بيشتر كشورهاي دنيا براي خريد جنگ افزار جهت ايران بهره برداري كرده بود. حتي « اسحق رابين » كه در آن زمان، وزير دفاع بود، قصد نداشت مانعي در راه عمليات فروش جنگ افزار به ايران توسط گروه « اورا » بوجود بياورد، زيرا تمايلي نداشت كه به « شيمون پرس » كمك كند. بهرحال نير به واشنگتن پرواز كرد و در رستوران هتل شرايتون در واشنگتن با « مك فارلين » ديدار كرد. در اين ديدار نير به مك فارلين اظهار داشت كه يا آمريكايي ها بايد تنها با گروه آنها براي فروش جنگ افزار به ايران همكاري كنند و يا ...

  جان پويند كستر
 
  
« مك فارلين » پيام را گرفت. مفهوم سخنان نير اين بود كه اگر مك فارلين با آنها همكاري نكند آنها موضوع را فاش خواهند كرد. با توجه به اينكه مك فارلين راهي براي رهايي از آلودگي مذكور نداشت، ترتيبي داد كه نير با دو نفر از كاركنان شوراي امنيت ملي تماس حاصل كند. اين دو نفر عبارت بودند از : « اوليور نورت Oliver North » و « جان پويند كستر John Poindexter ».

مك فارلين
 
  
   نورت

 
  
سرهنگ نيروي درياي اوليو نورت و معاون شوراي امنيت ملي، درياسالار جان پويند كستر با رئيس خود مك فارلين هم عقيده بودند كه باز كردن كانال دومي براي فروش جنگ افزار به ايران فكر بسيار خوب و سازنده اي است. اين افراد همچنين اظهار داشتند كه اگر وارد اين عمليات شوند، كميتۀ مشترك اسرائيلي را كه تاكنون اين كار را انجام داده، نابود خواهند كرد. در گفتگوهاي نخستيني كه مك فارلين و نورت پس از ديدار با نير در سال 1985 انجام دادند به اين عقيده رسيدند كه براي انجام اين عمليات آنها نبايد به طور مستقيم به پرزيدنت ريگن مراجعه كنند، زيرا به عقيدۀ آنها او نمي توانست جريان را به خوبي درك كند. ولي در عوض آنها به سوي رئيس « سيا » يعني « ويليام كيسي William Casey » رفتند. از سال 1981 كه كيسي دچار حملۀ قلبي شده بود، جورج بوش معاونت رئيس جمهوري و رابرت گيتز در امور « سيا » نظارت داشتند. در سال 1980، هنگامي كه درگير و دار مبارزات انتخابات رياست جمهوري آمريكا رونالد ريگن براي معاونت خود جورج بوش را برگزيده بود بين آن دو موافقت به عمل آمده بود كه پس از ورود به كاخ سفيد جورج بوش بر فعاليت هاي سازمان اطلاعاتي آمريكا كه به امور سياسي مربوط مي شود، نظارت داشته باشد.

اين موضوع به طور طبيعي براي كيسي خوشايند نبود و از اين رو وي براي گشودن كانال دومي جهت فروش جنگ افزار به ايران بسيار گرايش داشت. بنابراين نير، نورت و پويند كستر موفق شدند، كيسي را به طرف خود جلب كنند ولي آيا پاسخ جورج بوش به اين موضوع چه خواهد بود؟ جورج بوش بايد فكر كرده باشد كه شبكۀ اطلاعاتي « سيا » - اسرائيل، شايستگي خود را براي انجام عمليات فروش جنگ افزار به ايران ثابت كرده و گذشته از آن براي بودجۀ سيا نيز پولسازي كرده است و بنابراين اگر كانال ديگري در برابر آن رشد كند، كارها را با اشكال روبرو خواهد كرد. اما نير كه سه بار با جورج بوش ديدار كرده بود بعدها اظهار داشت كه بوش دربارۀ خاورميانه سياست وسيع تري در مغز دارد. بدين شرح كه او تصميم گرفته است با ناديده گرفتن عمليات كانال دوم نظر شيمون پرز نخست وزير اسرائيل را جلب كند. زيرا جورج بوش تشخيص داده بود كه اگر قرار باشد كه آمريكايي ها براي صلح، خود را در خاورميانه به اسرائيل تحميل كنند، بايد با شيون پرز و حزب كارگر روابط دوستانه اي داشته باشند.

عمليات جديد داد و ستدهاي جنگ افزار در سال 1985، در عرصۀ پر جنب و جوشي به شرح زير آغاز گرديد :

1-                      عمليات كميته مشترك با شركت « سيا » براي ارسال جنگ افزار به ايران. اين عمليات بوسيلۀ رابرت گيتز سرپرستي مي شد و حزب ليكود از آن پشتيباني مر كرد.

2-                        فروش جنگ افزارهاي غيرقانوني بوسيلۀ گيتز – شارون به كنتراها.

3-                        فروش جنگ افزارهاي عادي غير پيشرفته بوسيله كشورهاي فرانسه و شوروي به عراق.

4-                        ارسال سيستم هاي جنگ افزار اتمي و شيميايي « پيشرفته » بوسيله آلمان غربي، آفريقاي جنوبي و شيلي به عراق كه تمام اين عمليات با پشتيباني آمريكا انجام گرفت.

كيسي
 
  
سرانجام، ايجاد كانال دوم فروش جنگ افزار به ايران و كنتراها بوسيله گروه اميرام نير – اوليور نورت.

هنگامي كه نير و افراد گروهش كانال دوم را براي فروش جنگ افزار به وجود آوردند، به يك شهروند ايراني، به نام منوچهر قرباني فر برخورد كردند كه به سوداگري اشتغال داشت و براي « سيا » نيز كار مي كرد و با ميرحسين موسوي نخست وزير ايران پيوندهاي نزديك داشت. گروه نورت در اين زمان با اعضاي بلندپايه شوراي عالي انقلاب و شوراي عالي دفاع ايران، تماس هاي لازم نداشتند تا بتوانند به فروش جنگ افزار به آنها بپردازند. نورت و نير كه در صدد بودند، هرچه كه بيشتر ممكن است، كمك افراد بلندپايه دولت ها را براي اجراي برنامه داد و ستد جنگ افزار به خود جلب كنند، متوجه « ميكل لدين Michael Ledeen » شدند. «لدين » كليمي بود و بطور نيمه وقت به عنوان مشاور براي شوراي امنيت ملي كار مي كرد و مشهور بود كه او هم به رؤساي خود در شوراي امنيت ملي و هم به وابستگان شيمون پرس احساس وفاداري دارد.

  رافي ايتان
 
  
پس از اينكه نورت و نير پشتيباني شماري از افراد سرشناس را به خود جلب كردند، كوشش نمودند كانال اول را نابود سازند و اعتبار حزب ليكود را در آمريكا از بين ببرند. بر پايۀ گفته هاي نير، براي اجراي منظور مذكور، آنها تصميم گرفتند، جزئيات شبكه اي را كه « رافي ايتان» براي جاسوسي در آمريكا بوجود آورده بود، در اختيار كارگزاران FBI قرار دهند.

گروه نورت بسيار دقت مي كردند كه در ضمن اجراي اين هدف، پاي افراد بلندپايه آمريكايي را كه درگير فعاليت هاي جاسوسي براي اسرائيل بودند، به ميان نكشند. از اين رو، آنها يك تحليلگر جوان دون پايه غير نظامي را كه يكي از جاسوسان حقوق بگير تل آويو بود و براي نيروي دريايي آمريكا كار مي كرد، به نام « جاناتان پولارد Jonathan Pollard »، به اضافه همسرش «ان هندرسون – پولارد Ann Henderson - Pollard » كه با شوهرش كار مي كرد و يك افسر نيروي هوايي اسرائيل به نام سرهنگ «آويم سلا Aveim Sella » را كه كارشناس برنامه هاي اتمي بود، در اختيار كارگزاران FBI قرار دادند.

دليل اينكه گروه نير و نورت نمي خواستند پاي افراد بلند پايه آمريكايي را وارد فعاليتهاي جاسوسي به سود اسرائيل بكنند، آن بود كه يكي از افرادي كه پولارد كار مي كرد، مك فالين بود كه نقش بسيار مهمي را در گروه كانال دوم نورت اجرا مي كرد. مك فالين بر پايه گفته ايتان، كدهاي گزارشات اطلاعاتي را بوسيله كامپيوتر در اختيار او در اسرائيل قرار مي داد. بدين ترتيب كه ايتان همچنانكه در تل آويو نشسته بود، درخواست مي كرد كدهاي اطلاعاتي كامپيوتري را در اموري كه وي به آنها نيزا اطلاعاتي داشت، در اختيارش قرار دهند. براي انجام اين كار، نماينده « لاكام » در واشنگتن كه زني بود به نام « ايريس Iris »، درخواست ايتان را به مك فارلين آگاهي مي داد. آنگاه مك فارلين كدهاي مربوط را در اختيار او مي گذاشت. ايريس نيز كدهاي مذكور را به پولارد كه براي نيروي دريايي آمريكا كار مي كرد، مي داد. پولارد اطلاعات مورد نظر را از كامپيوتر دريافت مي كرد و آنها را روي كاغذهاي تايپ شده كامپيوتري، شب ها با خود به خانه مي برد و از آنها تصوير مي گرفت و آنها را به ايريس مي داد و سپس برگ هاي اصلي را بامداد روز بعد در جاي خود قرار مي داد. علت اين همه برو و بياهاي فراوان اين بود كه بين مك فارلين و پولارد تماس مستقيمي بوجود نيايد و به همين دليل به احتمال نزديك به يقين مي توان گفت كه پولارد نمي دانست كه مك فارلين درگير و ميانجي عمليات جاسوسي مذكور بوده است.

بدين ترتيب، اسرائيل بيش از يك ميليون برگ اطلاعات مربوط به فعاليت هاي ماهواره اي آمريكايي، هواپيماهاي آمريكايي، هواپيماهاي شوروي، قطعات يدكي كه در كاتالوگ هاي سري فهرست شده بود (و كميته مشترك به دانستن آنها علاقه داشت) و هر چيز ديگري كه در جامعه اطلاعاتي آمريكا وجود داشت، دريافت كرد. يكي از شرايط موافقنامه بين كميته مشترك و شوروي براي فروش جنگ افزار از كشورهاي بلوك شرق به ايران اين بود كه كميته مشترك بعضي از مدارك اطلاعاتي پولارد را در اختيار « كا. گ. ب » قرار دهد، ولي از منبع مدارك مذكور ذكري به ميان نياورد. شمير خود به انجام اين كار موافقت كرده بود.

پولارد
 
  
هنگامي كه حزب ليكود و جامعه اطلاعاتي اسرائيل آگاهي حاصل كردند كه گروه كانال دوم سبب فاش شدن داستان پولارد و لو رفتن او شده اند، بشدت خشمگين گرديدند و بر آن شدند كه گروه تازه سوداگر جنگ افزار را در نطفه خاموش سازند.

زماني كه قرار باشد، با انتشار خبري به شخصيت و ارزش هاي كسي آسيب برسانند، اين كار كمتر با تلفن به يك كارگزار رسمي دولتي انجام مي گيرد. اما در اين مورد ويژه، در هنگامي كه سرلشگر « عهود باراك » رئيس اطلاعات ارتش با همقطارانش در آمريكا با تلفن گفتگو مي كرد، تنها اشاره نمود كه مك فارلين براي رافي ايتان كار مي كند. همانطور كه انتظار مي رفت، خبر مذكور به گوش ژنرال « ويليام اودم Willima Odom » رئيس سازمان امنيت ملي رسيد و او تصميم گرفت، بن قضيه را كشف كند. از اين رو، وي با « ويلما هال Willma Hall » منشي مك فارلين رئيس شوراي امنيت ملي كه تصادفاً مادر « فان هال Fawn Hall » منشي اوليور نورت بود، تماس حاصل كرد.

با كمك « ويلما » يكي از گفتگوهاي بين مك فارلين و رافي ايتان نوار شد و در آخر سال 1985، براي ژنرال « اودم » ثابت شد كه مك فارلين يك جاسوس اسرائيلي است كه مانند موش كور زيرزميني براي رافي ايتان كار مي كند. بر پايۀ گفته هاي نير و ايتان، ژنرال اودم موضوع را بطور مستقيم به جورج بوش معادن رئيس جمهوري آمريكا آگاهي داد. بوش به خوبي مي دانست كه فاش كردن موضوع، مبني بر اينكه يكي از مقامات مهم كاخ سفيد جاسوس اسرائيل بوده است، براي حكومت جمهوري خواهان بسيار آسيب آور است، از اين رو مك فارلين مجبور به استعفاء شد و موضوع در پنهاني باقي ماند.

در حقيقت، « اسحق شمير » خودش بطور مستقيم دستور داده بود، بعضي از مدارك اطلاعاتي كه از سال 1984 و 1985 از آمريكا بدست آمده بود، جمع آوري و براي بهبود رابطه بين اسرائيل و كشورهاي بلوك شرق در اختيار شوروي قرار داده شود. در ماههاي پايان سال 1987، « شبتاي كالمانوويچ Shabtai Kalmanovitch » به اتهام جاسوسي به وسيله اسرائيل دستگير شد و اين امر سرانجام، آمريكايي ها را راضي كرد. « شبتاي كالمانوويچ » يك پيشه ور كليمي شوروي بود كه در جواني از «ريگا » به اسرائيل مهاجرت كرده بود. يك دادگاه اسرائيلي او را به اتهام جاسوسي محكوم به زندان كرد.

 

اين رسوايي در همكاري هاي مك فارلين با عمليات « نير – نورت » اثري نبخشيد و مك فارلين از خانه اش به همكاري با نير – نورت ادامه داد. اما سازمان اطلاعات اسرائيل با جلب كمك مختصري از وزير دفاع ملي ايران، سرهنگ محمد جلالي، تصميم گرفت به هر نحوي شده است، كانال دوم را از بين بردارد.

در سال هاي 1985 و 1986 در شوراي عالي فرماندهي ايران، گروههاي سياسي گوناگون رشد كرده بودندكه اساس و پايه اش، منافع و اختلافات خصوصي اعضاي شورا با يكديگر بود. وزير دفاع ايران، سرهنگ محمد جلالي و رئيس مجلس شوراي ملي اسلامي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني با كميته مشترك اسرائيل كار مي كردند و محسن رفيق دوست، رئيس سازمان پاسداران و مير حسين موسوي، نخست وزير كوشش داشتند با كانال دوم وارد معاملات جنگ افزار شوند. بديهي است كه هر دو گروه مي خواستند با هر كشوري كه به آنها جنگ افزار بفروشد، براي جنگ در برابر صدام حسين كه خميني او را « رافضي غربي » خوانده بود، وارد معامله شوند.

در پايان سال 1985، كميته مشترك با رفسنجاني كه در اصل مسئول خريد جنگ افزار براي ارتش ايران بود، تماس گرفت و رفسنجاني اظهار داشت، آنها نبايد نگراني داشته باشند، زيرا ايران با كسي كه نسبت به او اعتماد حاصل كرده است، وفادار خواهد ماند. رفسنجاني به كميته مشترك گفت : « شوربختانه، موسوي، نخست وزير كه به كانال دوم نزديك شده است، از گروه سياسي من نيست. من كوشش خواهم كرد، موضوع را با ابتكار خود حل كنم. ولي بهر حال، به شما اطمينان مي دهم كه ايران با كانال دوم معامله اي انجام نخواهد داد.»

در اثناي ماههاي نخست سال 1986، كميتۀ مشترك آگاهي پيدا كرد كه گفتكوهاي دامنه داري براي مسافرت گروه نورت به تهران انجام گرفته است. از بن مناشه خواسته شد با رفسنجاني تماس بگيرد و چگونگي موضوع را كشف كند.

رفسنجاني به بن مناشه گفت : « نگران نباشيد، من حسابشان را خواهم رسيد. »

در آوريل 1986، عمليات « نير – نورت » نتوانست در انجام معاملات مربوط به جنگ افزار به جايي برسد. اين موضوع، نورت را بسيار خشمگين كرد و او تصميم گرفت با تمام توش و توان، بر ضد گروه رقيب حمله هايي آغاز كند. »

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت8:12توسط مريدميرزايى | |

دادستاني : برگزاري مراسم جشن و عزا در باغات كرج ممنوع است

دادستان عمومي و انقلاب كرج اعلام كرد هيچ كس حق ندارد از باغ شخصي خود در كرج چه براي خودو چه براي اقوامش تا هر درجه اي مراسم جشن و عزا برگزار كند.
قاضي « علي فرهادي » در گفت و گو با ايرنا اظهار داشت : هيچ يك از باغات كرج مجوز لازم براي برگزاري مراسم جشن و حتي عزا را ندارند و از اين رو كسي حق ندارد از اين باغات براي برگزاري اينگونه مراسم استفاده كند.
وي اظهار داشت : در هيچ يك از باغات زمينه جداسازي زن و مرد به دليل باز بودن فضا وجود ندارد و چنانچه مراسمي در اين باغات برگزار شود استفاده مالك آن و خانواده اش از اين باغ را قطع مي كنيم .
دادستان عمومي و انقلاب كرج گفت : افرادي هستند كه مي توانند در تهران بهترين تالارها و هتل ها را براي برگزاري مراسم مورد نظر خود اجاره كنند اما رو به باغات كرج مي آورند و با پرداخت هشت تا 10 ميليون تومان باغي را اجاره مي كنند تا به بهانه برگزاري مراسمي محل فساد تشكيل مي دهند.
وي افزود : باغ محل تفريح خانواده است تا براي مدتي همچنانكه در منزل خود رفتار مي كند در آنجا نيز رفتار كند .
فرهادي گفت : تالارها مجوزهاي لازم از شهرداري و اماكن را دارند و بابت آن عوارض و ماليات مي پردازند.
وي در پاسخ به اين سئوال كه مجازات برگزار كنندگان مراسم با فساد در باغات چيست گفت : در مرحله اول شركت كنندگان در مراسم با قرار اوليه بازداشت مي شوند تا تحقيق درموردآنها انجام شود.
فرهادي افزود : كسي كه مالك باغ است درصورت داير كردن مركز فساد مجازاتش حبس است و مجازات كساني نيز كه در اين فساد شركت داشته باشند شلاق يا جزاي نقدي است

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت7:57توسط مريدميرزايى | |

ر ملا شدن چهره دوگانه و پوشالی بودن ادعای ساده زيستی ولی امر مسلمين جهان!



80 ميليون دلار از اموال عمومی بدون آنکه هواپيمايی در کار باشد، نابود شد

چندی پيش در نامه احمد قابل به خامنه ای خوانديد که هزينه سفرهای خامنه ای سر به 37 ميليارد تومان زده است و نيز خبری انتشار يافته است که بنا بر ﺁن، برای سيد علی خامنه ای هواپيمای اختصاصی خريده اند و تزئين داخلی ﺁن را به ﺁلمانها داده اند و هواپيما 120 ميليون دلار خرج برداشته است . 80 ميليون دلار ﺁن پرداخت شده و افتضاح ببار ﺁورده و " رهبر " گفته است از خريد ﺁن منصرف شويد . اما دو سوم قيمت داده شده و حکومت نمی داند چه بايد بکند.

ماجرای خريد هواپيمای مجلل VIP برای رهبر :
در دوره دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی در شورای امنيت ملی مصوب می شود ، آشيانه انقلاب نوسازی گردد و در اين راستا دولت موظف می گردد هواپيمايی تشريفاتی و بسيار مجلل برای رهبر جمهوری اسلامی خريداری نمايد و سازمان برنامه ، رديف بودجه آن را به صورت محرمانه تعيين کند . اما به دليل مشکلات نقدينگی کار به مرحله اجرا نمی رسد تا در زمان رياست جمهوری خاتمی ، پس از ارتقاء درآمد دولت به دليل افزايش بهای نفت ، مجدداٌ پروژه مزبور با دستور محمدی گلپايگانی ( رئيس دفتر بيت رهبری ) در دستور کار قرار می گيرد و وزارت دفاع بعنوان مجری طرح انتخاب می شود . از آنجاييکه به توجه تحريم آمريکا ، امکان خريد مستقيم و رسمی هواپيما و جود نداشته است ، از اين رو شرکت صافات اير از شرکتهای وابسته به موسسه مرکزی احرار ( متعلق به آزادگان ) بعنوان پوشش کار با هدايت و نظارت منظم و مشارکت کارشناسی وزارت دفاع ، گزينش می شود . شرکت صافات اير در بدو امر شعبه ای در قبرس ايجاد می کند ودو هواپيما در بازار بين المللی شناسايی می کند که نهايتاٌ با کارشناسی نمايندگان وزارت دفاع و حضور مستمر صادق گل سنبل ( معروف به صادق ذوالقدر نيا ) مسول حفاظت اطلاعات وزارت دفاع ، هواپيمای اير باس A340 متعلق به دولت برونئی که سال ساخت آن 1998 بوده ، برای خريد انتخاب می شود . از آنجا که شرکت سازنده ايرباس و ساير شرکتهای مشابه به دليل تحريم آمريکا معذوراتی در معامله مستقيم با ايران و بويژه با سازمانهای دولتی ايران دارند ، واسطه خارجی يعنی شرکت FN.AVIATION از ابتدا به اطلاع مسئولين خريد و طرف ايرانی می رساند که از دادن هر نوع ضمانتنامه بانکی به دليل نگرانی از توقيف اموال و انسداد حسابهای بانکی و مالی خود خودداری می کند .از طرف ديگر با توجه به ضرورت تقليل سهم قطعات امريکايی به زير ١٠ درصد (نرخ تحريم آمريکا ) جهت انتقال هواپيما به ايران ، قراداد ديگری با شرکت لوفت هانزا جهت تزئين ، ساخت و دکوراسيون داخلی هواپيما منعقد می شود و هواپيما به صورت BASE از سلطان برونئی در اختيار لوفت هانزا قرار می گيرد و شرکت فوق نيز يک اطاق عمل فوق العاده مجهز و فوق تخصصی ، چند اتاق خواب ، سالن اجتماعات فوق العاده لوکس در داخل هواپيما ايجاد می کند .

بر ملا شدن چهره دوگانه و پوشالی بودن ادعای ساده زیستی ولی امر مسلمین جهان!
رهبر درکمال ساده زیستی هواپیمای طلائی می‌خواهد
افشای قضیه و انصراف خامنه ای
در نیمه راه شورای عالی هواپیمایی پس از اطلاع ، بنا به دلایل عدم امکان فرود هواپیمای غول پیکر فوق در عمده فرودگاههای شهرستانها و تحمیل تبعات منفی برای رهبری در اذهان عمومی ، اعلام مخالفت می کنند و ناگهان در نیمه راه ، شش ماه مانده به پایان قرارداد ، رهبر طی نامه ای از خرید هواپیما انصراف می دهد و ادامه کار را منوط به اعلام نظر دولت می کند . علل اصلی انصراف رهبر ، درز کردن خبر به فضای عمومی، تماسهای تلفنی اعتراضی به بیت رهبری و اختلافات داخلی بیت بوده است . مبلغ خرید هواپیما ١٢٠ میلیون دلار بوده که طبق قرارداد در صورت عدم اجرای تعهدات و زمانبندی ، خسارتی معادل 50 درصد مبلغ قرارداد دریافت شود . پس از انصراف رهبر و عدم خواست دولت ، وزارت دفاع تعلل می کند و پس از انقضاء مدت قرارداد ، طرف خارجی فسخ قرارداد را اعلام می نماید که در این مرحله بجای پیگیری حقوقی با دخالت وزارت دفاع و سازمان حفاظت اطلاعات آن ، روال قرارداد تغییراتی می کند و در این مرحله وزارت دفاع فرد دیگری را نیز بعنوان واسطه خرید همین هواپیما وارد کار میکند . در واقع به طور همزمان به دلایل نامعلومی از دوکانال مختلف برای خرید یک هواپیما اقدام می شود . در مجموع قراردادهای منعقد در این ماجرا عبارتند از :

قرارداد وکیل سلطان برونئی با شرکت واسطه خارجی یعنی FN.AVIATION
قرارداد FN.AVIATION با شرکت صافات ایر و لوفت هانزا
قرارداد شرکت صافات ایر با وزارت دفاع جمهوری اسلامی ایران

نهایتا در هفتم دیماه ١٣٨٢ ، مهدی اعتماد سعید مدیر عامل شرکت احرار و مدیر اجرایی پروژه که سابقه ٨ سال اسارت در زندانهای صدام را نیز دارد ، در حالی که به همراه مسوولین وزارت دفاع ( صادق ذوالقدر نیا ، میرمحمد صادقی و حجه الله سجادی ) عازم سفر قبرس با هواپیمای اختصاصی واسطه خارجی بوده اند ، در فرودگاه مهرآباد بازداشت می شود و مجتبی ارگانی ( معاونت وزیر دفاع ) نیز در همین رابطه بازداشت می شود و حفاظت اطلاعات وزارت دفاع با نظارت سازمان قضایی نیروهای مسلح ، عهده دار بارجویی می شود . اتهام متهمین بعنوان ضعیفترین حلقه های زنجیر " تبانی در معاملات دولتی و گرانفروشی " بوده است خط اصلی بازجوئیها ، انداختن خسارات و هزینه های بی حاصل صورت گرفته در حدود مبلغ ٨٠ میلیون دلار پرداخت شده و 40 میلیون دلار خسارت ناشی از عدم اجرای تعهدات و زمانبندی قرار داد بر متهمین و مآلاٌ به یاسر هاشمی ( مدیر عامل شرکت صافات ایر و پسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی ) بوده است .بازجوها به صراحت به متهمین وعده داده اند که در صورت اعتراف به دخالت یاسر هاشمی در موضوع ، آنها را آزاد خواهند کرد .

 میلیون دلار از اموال عمومی بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد، نابود شد
اینک در حالی متهمین بویژه مهدی اعتماد سعید در شدید ترین شرایط امنیتی همراه با ضرب و شتم در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع واقع در پادگان جی ، افزون بر ١۷ ماه در انفرادی بسر می برد ، که فرجام قضایی پرونده مشخص نیست و رشته کار بنا به گفته برخی از مسولین بلند پایه ، در دست رهبری است تا مثل همیشه افراد زیر دست در راستای حفظ مصالح او قربانی شوند و ٨٠ میلیون دلار از اموال عمومی و بیت المال بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد ، سوخت گردد. مسولین قضایی اعلام کرده اند که سلطان برونئی دریافت ٨٠ میلیون دلار را تایید نمی کند و متهمین نیز اعتراف کرده اند که مبلغ مزبور را بی کم و کاست به شرکت واسطه تحویل داده اند . از انجاییکه تمامی هواپیماهای VIP رژیم پهلوی در اختیار رهبری می باشد ، این موضوع می تواند به صورت عینی رسواکننده ادعای پوشالی ساده زیستی رهبر باشد و عدم اهتمام وی به صیانت از اموال عمومی و بیت المال را نشان دهد از این رو رسانه های داخلی به دلیل سیطره جو سانسور ، موضوع را پوشش مناسبی نداده اند . لازم به ذکر است، رسانه های محافظه کار بویژه صدا و سیما در بخش خبری بیست و سی با تصور اینکه هواپیمای فوق متعلق به دولت می باشد در ابتدا با هدف حمله به دولت خاتمی به پوشش جهت دار خبر پرداختند منتها پس از آگاهی از ماجرا به فوریت سکوت اختیار کردند .

رهبر ساده زیست به این هواپیما چه نیازی داشته و رابطه این هواپیما و اتاق خواب و حمام طلائی آن با چفیه ای که به گردن می‌انداز چیست؟

فوادالزیات واسطه خرید هواپیما و قمار باز حرفه ای
فواد الزیات، تاجر سوری‌تبار مقیم لندن که مالک شرکت F.N.AVIATION است، به عنوان واسطه خرید هواپیمای تشریفاتی ایرباس مدل 1998 از سلطان برونئی برای مقامات عالی‌رتبه ایران عمل کرده است.
فرد نامبرده از مشهورترین قماربازان انگلستان و پای ثابت کازینوهای گران ‌قیمت لندن چون "کرافورد" و "ریتز" است که همواره مبالغ سنگینی در بازی رولت هزینه می‌کند.
شرکت F.N.AVIATION به مدیریت "نایجل ونیفیلد" که در لندن و قبرس دفتر دارد، متعلق به این قمارباز بوده و دولت ایران، حدود هشتاد میلیون دلار برای خرید و تغییر دکوراسیون هواپیمای تشریفاتی به شرکت مذکور پرداخت کرده است اما هواپیمای مذکور تحویل نشده است.
فواد الزیات، دلال این معامله که به دلیل امضای چک بی‌محل دو میلیون پوندی در باخت قمارخانه در سال 2002 در کازینو ریتز لندن محکوم شده است، دارای جت 727 اختصاصی بوده که گفته می‌شود، تعدادی از مسئولان ایرانی نیز جهت انجام مذاکرات خرید هواپیمای تشریفاتی، بارها با هواپیمای اختصاصی وی مسافرت کرده‌اند. این قمارباز از سال 1998 تاکنون، بیش از 21 میلیون پوند در کازینو ریتز لندن باخته است و احتمالا بخشی از هشتاد میلیون دلار ناپدیدشده حقوق ایران نیز جزو پول‌های مذکور بوده است.
گفته می‌شود، این قمارباز توسط سفارت سوریه در تهران با مقامات دولتی ایران مرتبط شده است

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت20:53توسط مريدميرزايى | |

مرد محكوم به سنگسار به دار آويخته شد

در پي تبديل حكم سنگسار عبدالله فريور به اعدام با طناب دار، وي كه به جرم زناي محصنه در ساري به سنگسار محكوم شده بود، صبح روز پنجشنبه اول اسفند در زندان اين شهر به دار آويخته شد.

اين معلم موسيقي پنجاه ساله، در سال 1383 به اتهام داشتن روابط جنسي پيش از ازدواج با دختري كه شاگرد موسيقي اش بوده است، دستگير شد و چندي بعد به دليل متاهل بودن در آن زمان به جرم زناي محصنه به سنگسار محكوم شد.

درخشنده نورسته، مادر عبدالله فريور در گفت وگو با بخش فارسي بي بي سي گفت كه يك روز پيش از اعدام، به آنها اعلام شده كه حكم آقاي فريور از سنگسار به اعدام با دار تبديل و اين حكم در ساعت 6 صبح روز پنجشنبه اجرا شده است.

خانم نورسته افزود كه فرزندش اين دختر را به ازدواج موقت خود در آورده بوده و دليل رابطه اش با اين دختر، بيماري همسر آقاي فريور بوده كه امكان ارتباط جنسي را از او گرفته بود.

شادي صدر وكيل دادگستري و فعال حقوق بشر در تهران در گفت وگو با بخش فارسي گفت كه اين نخستين بار است كه حكم سنگسار به اعدام تبديل شده است.

به گفته خانم صدر حدود 14 نفر محكوم به مرگ با مجازات سنگسار در زندان هاي ايران به سر مي برند كه با اعدام آقاي فريور، نگراني در خصوص سرنوشت اين زندانيان بيشتر شده است.

طبق قانون مجازات اسلامي مجازات زناي محصنه سنگسار است كه در مواردي با تحمل ضربه شلاق نيز همراه است.


مجازات سنگسار در قوانين جزايي ايران وجود دارد و در مواردي براي محكومان صادر مي شود، اما مقامات قضايي ايران بارها تاكيد كرده اند كه اين حكم سال ها است در ايران اجرا نمي شود.


با اين حال سال گذشته حكم سنگسار در روستايي نزديك شهرستان تاكستان در غرب قزوين، علي رغم دستور آقاي شاهرودي به توقف اجراي حكم، اجرا شد. اجراي حكم سنگسار اعتراض شديد سازمان هاي داخلي و بين المللي را در پي داشت.


در لايحه جديد قانون مجازات اسلامي كه به مجلس ارائه شده، تبصره اي به مجازات زنا افزوده شده است:" هرگاه اجراي حد رجم (سنگسار) مفسده داشته و باعث وهن نظام شود، با پيشنهاد دادستان مجري حكم و تأييد رئيس قوه قضاييه در صورتي كه موجب حد با بينه شرعي اثبات شده باشد، رجم تبديل به قتل مي‌شود و در غير اين صورت تبديل به صد ضربه شلاق مي‌‌گردد."

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت8:54توسط مريدميرزايى | |

العربيه: تندروها در ايران براي ترور خاتمي زمينه چيني مي كنند

اصلاح طلبان در ايران، جناح تندرو را به زمينه چيني براي ترور محمد خاتمي متهم كردند.
به گزارش سرويس بين الملل خبرگزاري انتخاب، شبكه تلويزيوني العربيه، گزارش داد، روزنامه كيهان كه مديرمسئول آن، يكي از ارفاطي ترين محافظه كاران ايران است در اين روزنامه است، پيش بيني كرد سناريوي ترور بي نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان در مورد محمد خاتمي تكرار شود.

«محمد فحص» گزارشگر العربيه افزود، پس از آنكه محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران اعلام كرد در انتخابات آينده نامزد مي شود، جناح تندرو كه با بازگشت اصلاح طلبان به قدرت مخالف است، آشفته شد. جناح تندرو، اصلاح طلبان را به ارتباط با قدرتهاي خارجي و تلاش براي از بين بردن نظام اسلامي متهم مي كند.
برجسته ترين تنش در اين مورد در سرمقاله روزنامه رسمي كيهان به قلم حسين شريعتمداري بود كه احتمال ترور محمد خاتمي را مطرح كرد.

كيهان در سرمقاله خود تاكيد كرد در صورتي كه دشمنان به ويژه آمريكا به اين نتيجه برسند كه اصلاح طلبان در بازگشت به قدرت شكست خواهند خورد، ممكن است به ترور خاتمي مانند ترور بي نظير بوتو اقدام كنند.
در بخش ديگري از اين گزارش آمده است، مجمع روحانيون مبارز كه خاتمي رياست آن را برعهده دارد با صدور بيانيه شديداللحني به صورت غيرمستقيم از رهبرمعظم انقلاب ايران خواست مسئولان موسسه كيهان به ويژه مديرمسئول آن را تغيير دهد. اين مجمع تاكيد كرد مديرمسئول كيهان اين روزنامه را به تريبوني براي جناح تندرو در جنگ تبليغاتي عليه شخصيت هاي برجسته ايران، تبديل كرده است.
حزب اصلاح طلب مشاركت كه نزديك به خاتمي است، شريعتمداري و نزديكان محمود احمدي نژاد را به متوسل شدن به اتهامات دروغين عليه اصلاح طلبان درباره پيروي آنان از اهداف آمريكا متهم كرد.
اصلاح طلبان معتقدند انتشار چنين خبرهايي مي تواند زمينه اي براي عده اي باشد كه دست به اقداماتي بزنند كه به امنيت ايران ضربه بزند و ترور محمد خاتمي را توجيه كند.

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت8:52توسط مريدميرزايى | |

فاطمه رجبي:

فاطمه رجبي كه چندي است همانند ماه هاي گذشته ، با نوشته هايش جنجال به پا نمي كند ، سايت شخصي خود را با مطلب تندي عليه خاتمي به روز كرد و طي آن با "پادشاهي" ناميدن دوران خاتمي ، او را "مهره سوخته آمريكا" ناميد كه "به دليل افشا شدن پشتوانه‌اي چون هاشمي رفسنجاني، سوخته‌تر شده است".

اين نويسنده افراط گراي اصولگرا كه نوشته هايش همواره مورد انتقاد اصلاح طلبان و طيف هايي از اصولگرايان بوده است ، با نقل مصداق هايي از اقدامات فدائيان اسلام در خصوص حذف فيزيكي افرادي مانند منصور- نخست وزير دوران پهلوي - و كسروي نوشت : "خاتمي را كسي از مؤمنان ترور نخواهد كرد."

گفتني است حاميان همسر سخنگوي دولت ، نوشته هاي او را مصداق آزادي بيان مي دانند.

متن كامل نوشته جديد رجبي را بخوانيد:

 نمي‌دانم در سرمقاله كيهان چه نوشته شد تا بهانة دست مغضوبين و مطرودين ملت يعني اصلاح‌طلبان برانداز قرار گيرد؟ مثلاً مجمع روحانيون مبارز كه محض رضاي خدا نه «روحانيت» دارند و نه مبارزه‌اشان از مبارزه با اسلام و ايران فراتر مي‌رود، اطلاعيه بدهند.
مگر نه آنكه براي عمل حرام خاتمي در «دست دادن با زنان» و «سفر ضد ملي و ننگين او به واشنگتن» همين گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمي و نه، بلكه از «آمريكا و اسلام‌ستيزي و مذهب‌سوزي دفاع كنند»؟ حال ممكن است يكي دو نفر در آن گروه مستثني باشند. اين را هم نمي‌دانم؟!

اما مسأله ترور خاتمي كه به سر مقاله كيهان نسبت داده شده و پيرامون آن هياهو، به چند توضيح نيازمند است:

 1. خاتمي مهره سوخته آمريكاست كه البته اين‌بار به دليل افشا شدن پشتوانه‌اي چون هاشمي رفسنجاني، سوخته‌تر شده است.
 از اين رو منهاي رسوايي اعمال حرام و سجده به پيشگاه امريكا و انگليس و شايد؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت يعني ايرانيان وطن‌دوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولايت‌فقيه و دوست‌داران عزت و اقتدار ملي! اوباش و بي‌بندوبارها و مذهب‌ستيزان و ذلت‌پرستان و سرمايه‌خواران صنفي ديگر هستند.

 2. تروريسم را بايد معنا كرد و دانست چه كسي تروريست است؟ اصلاح‌طلبي برانداز با پيش‌زمينه «توسعه»، يك «تروريسم كامل ايماني» است. 8سال حاكميت سياه خاتمي نشان داد كه هدف اين برنامه امريكايي چيزي جز ترور ايمان‌هاي مردم نيست. از اين‌رو ترور شخصيت و انديشه يكي از سر فصل‌هاي عملي خاتمي و هواداران امريكايي او بود. نمونه‌اي چون حضرت آيت‌الله مصباح كافي است تا اين تروريست‌هاي ايماني براي هميشه سياه‌روي باقي بمانند.
 
3. تروريسم به معناي مصطلح آن يعني «آدم‌كشي» را هم مي‌توان در صف اصلاح‌طلبان به عينه ديد؟! مي‌پرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخست‌وزيري كه به شهادت شهيدان باهنر و رجايي انجاميد در كدام صف قرار دارند؟ آيا آنها طلايه‌دار حمايت و نامزدي خاتمي براي براندازي نيستند؟ آن «سازمان مخوف» كه شهيد بزرگوار، سيد جليل‌القدر لاجوردي در وصيت نامه‌اش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه‌ قدرت هشدار داد، تروريست‌هايي هستند كه لاجوردي تا آخرين لحظات عمر آنها را متهم مي‌دانست.

4. شهيد لاجوردي در دوران پادشاهي خاتمي به شهادت رسيد! اين نكته چه معنايي دارد؟ قاتل يا قاتلان او كه بودند؟ همين كه گفته شد قاتل وي در آبادان ديده شده و مثلا كشته شده يا... كافي بود؟

 5. هر چند «دين‌سوزي»، «مذهب‌ستيزي»، «وطن فروشي»، «بيگانه‌پرستي» در نظر بسياري از دين‌مردان و وطن‌دوستان راهي جز «اعدام ديني و انقلابي» ندارد و «كسروي ملحد» و «منصور خيانتكار» دو نمونه از آنها هستند، و «رزم‌آراي انگليسي» نمونه سوم؛ اما:

 الف- «كسروي» كه هر چند عمل خاتمي را نداشت و تا زماني كه لباس دين بر تن او بود، به حرام آشكار نيالود، اما رادمردي چون شهيد نواب صفوي اعدامش كرد.

ب- منصور نخست‌وزير خائن نيز توسط شهداي بزرگواري از خيل متدينيان حسيني عليه‌السلام اعدام شد.

و اين دو نفر با فتواي شرعي مجتهداني بزرگوار مجازات شدند.

رزم آرا اگر توسط فدائيان اسلام اعدام شده باشد قطعا داراي حكم شرعي بوده، و اگر آنگونه كه شبهه‌افكنان تاريخ‌نگار مطرح مي‌كنند از سوي شاه كشته شده باشد، باز هم وجهي داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگليسي او بوده است كه موجب از چشم افتادن نوكري شاه نزد انگليسي‌ها مي‌شده است.»
 
آيا خاتمي حتي داراي قدرت رزم‌آراست كه انگليسي‌ها و آمريكايي‌ها‌ي رقيب و در رديف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟

هم‌چنين وقتي دادگاه ويژه روحانيت حتي با شكايت گروه‌هاي مردمي، انجام وظيفه نكرد و خاتمي مجري عمل حرام را به دادگاه نكشانيد، چگونه انتظار است كسي حكم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا كنند؟ غيرمتشرعان هم كه دلبسته اويند. همين‌جا مي‌گويم دادگاه ويژه فقط مي‌تواند درخواست‌كنندگان سوال از هاشمي را به صليب بكشاند و طلبه سيرجاني را زنداني و محكوم نمايد. اجرشان با امام زمان صاحب اصلي كشور!

در نتيجه هر چند در روزگار 8 ساله سياه حكومت خاتمي، حتي سيدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتي امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف توسط برادر خاتمي – نعوذبالله - به استيضاح كشانيده شد و حتي... اما:

ارزش خاتمي كمتر از آن است كه ترور شود يا اعدام انقلابي! او بايد بماند. بار ديگر ماجراي هاشمي با همه‌ غرور تكرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دين به عنوان دين‌ستيز عقب برانند و طرد كنند، مانند هاشمي!
 
او بايد بماند تا روحانيت عظيم‌الشان بدون واهمه از خيل تروريست هواداران اين دو نفر براي تعيين تكليف كنند. چرا بايد ترور شود؟ به لحاظ ارزشي كه ندارد؟ يا آنكه براي پيشگيري از آبروريزي‌هايي كه ممكن است در آينده بيشتر شود؟ در مورد اين دومي احتمال دارد دوستارانش به صرافت بيافتند.

نكته پاياني آنكه «اسرائيل» آشكارا مي‌گويد: «احمدي‌نژاد بايد ترور شود.»

امريكا آشكارا اعلان مي‌كند: «هركسي در ايران رأي بياورد جز احمدي‌نژاد.»

اصلاح‌طلبي برانداز به رهبري رفسنجاني امان و قرار از كف داده‌اند تا احمدي‌نژاد رأي نياورد.
 
پرسش:

اگر آنچنانكه واقعيات جامعه نشان مي‌دهد، بنا است تحريكات و تحركات آمريكايي‌ها و اسرائيلي‌ها و مافياي داخلي رأي بياورد، كه چنين خواهد شد. ان‌شاالله- چرا بايد خاتمي ترور شود؟ مجمع روحانيون مبارز؟! يا آن سازمان مخوف يا مشاركت آمريكايي و به طور كلي مافياگران براي مظلوم‌نمايي و رأي‌آوري به دنبال حربه‌اي ديگر بروند.

خاتمي را كسي از مؤمنان ترور نخواهد كرد. او ارزش اين كار را ندارد و مؤمنان تروريست نيستند

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت8:50توسط مريدميرزايى | |

بشار اسد:مشت هاي ما هيچ وقت در برابر آمريكا گره نخورده بود

 

بشار اسد، رئيس جمهوري سوريه خواهان گفتگو با دولت جديد آمريكا شده و از اين كشور خواسته تا سفير به دمشق اعزام كند.

آقاي اسد اين اظهارات را در مصاحبه با روزنامه بريتانيايي گاردين عنوان كرده است. اين در حالي است كه گروهي از سناتورهاي آمريكايي به رهبري جان كري، رئيس كميته روابط خارجي سناي آمريكا به دمشق سفر كرده اند تا با مقام هاي سوري ديدار كنند.

آمريكا به دنبال ترور رفيق حريري، نخست وزير پيشين لبنان در سال 2005 و متهم شدن سوريه، سفير خود را از اين كشور فرا خواند.

بشار اسد از باراك اوباما، رئيس جمهوري آمريكا خواسته تا به وعده اش مبني بر گفتگو و مذاكره با كشورهايي كه جورج بوش از آنها دوري گزيده بود، عمل كند.

آقاي اوباما در ايام تبليغات انتخاباتي گفته بود كه در صورت به قدرت رسيدن از ديپلماسي مستقيم در برابر ايران و سوريه استفاده خواهد كرد.

بشار اسد در مصاحبه با گاردين از سفر ژنرال ديويد پترئوس، فرمانده عالي رتبه آمريكايي به سوريه استقبال كرده است.

دولت جديد آمريكا هنوز در باره بازگرداندن سفير خود به سوريه تصميم نگرفته است.

آقاي اسد در اين مصاحبه به سخنراني آقاي اوباما كه در آن گفته بود برخي كشورها اگر مشت هاي گره كرده خود را كنار بگذارند، دست دوستي ما را خواهند ديد كه به سوي آنها دراز شده است، اشاره كرد و گفت منظور رئيس جمهوري آمريكا ايران است چون سوريه هيچگاه مشت خود را گره نكرده است.

او افزود: ما حتي در حين تهاجم نظامي اسرائيل به غزه از صلح سخن گفتيم.

اسرائيل و سوريه از مدت ها پيش با ميانجيگري تركيه مذاكرات غير مستقيمي را براي صلح آغاز كرده اند اما اين گفتگوها به سطح رسمي نرسيده است.

آقاي اسد گفته است كه علايم و نشانه هايي كه دولت آمريكا ارسال مي كند، همگي مثبت هستند اما هنوز اتفاقي نيافتاده است.

او افزوده كه انتظار دارد دولت جديد آمريكا متفاوت از دولت پيشين باشد.

دمشق، پايتخت سوريه امروز همچنين ميزبان بنجامين كاردين، سناتور دموكرات ايالت مري لند بود. آقاي اسد به اين سناتور آمريكايي نيز گفت كه سوريه خواهان روابط بهتر با آمريكا است.

آقاي اسد مي گويد آمريكا نقش منحصر به فردي در روند صلح خاورميانه دارد اما سوريه و نقش آن نيز نبايد ناديده انگاشته شود.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:34توسط مريدميرزايى | |

4000 هزار وهابي وارد ايران شدند

دولت عربستان در ادامه اقدامات ضدشيعي و ضد ايراني خود با هماهنگي كشورهايي چون آمريكا و انگليس، اقدام به بسيج چريك هاي وهابي در ايران كرده است.

خبرنگار خبرگزاري «انتخاب» كسب اطلاع كرد: اخيراً 4 هزار نفر از روحانيون وهابي تحت عنوان «طرح هجرت» وارد ايران شده است.

بنابراين گزارش، اين افراد كه در چچن آموزش ديني و چريكي ديده اند، فعاليت هاي تبليغي خود را در روستاها آغاز كرده اند.

اين گروه براي بيست هزار پايگاه تبليغي روستايي برنامه ريزي كرده و وسايلي چون دوربين و برخي وسال جاسوسي دراختيار دارند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري انتخاب، اقدمات ضدشيعي دولت عربستان پس از آن عليه ايران قوت گرفته كه شنيده شده ملك عبدالله پادشاه اين كشور بودجه اي هنگفت براي اين اقدامات ضد ايراني قرار داده است.





+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:29توسط مريدميرزايى | |

 

دو خواهر در شكنجه گاه پدر و نامادري

دستان طاهره طراوت دستان يك كودك را ندارد. بدن نحيف و خسته او مدت ها است كه با زخم هاي عميق و دردناك دست و پنجه نرم مي كند. كابوس هاي شبانه، طاهره را رها نمي كند. كجاست آغوش گرم مادر كه اين كودك را از شكنجه هاي پدر برهاند. مادر بالاخره آمد، اما زماني كه طاهره حتي قدرت سخن گفتن هم ندارد. طاهره يكي ديگر از قربانيان كودك آزاري است؛ دختر11 ساله يي كه توسط پدر و نامادري اش بارها مورد شكنجه قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار ما سوم آبان سال گذشته پرستاران بيمارستاني در استان گلستان درمان روي دختري به نام طاهره را آغاز كردند كه دچار سوختگي شديدي شده و بيهوش بود. با توجه به وخامت حال اين كودك وي به بخش مراقبت هاي ويژه منتقل شد، اما اين تمام مشكلات طاهره نبود، چرا كه پرستاران هنگام تعويض لباس اين دختربچه و پوشاندن لباس مخصوص متوجه شدند آثار ضرب ديدگي، سوختگي هاي كهنه و كبودي روي بدن او مشهود است. بنابراين آنها پدر و مادر طاهره را كه او را به بيمارستان رسانده بودند، مورد پرسش قرار دادند، پدر طاهره كه عباس نام دارد به پرستاران گفت دخترش دچار تشنج شده و در حالي كه متوجه رفتارش نبوده خودش را به ديوار كوبيده و مقداري آب جوش روي بدنش ريخته است و آنها هيچ نقشي در آسيب ديدگي اين كودك نداشتند. گفته هاي عباس در حالي بود كه آثار برجاي مانده روي بدن طاهره حكايت از آن داشت كه وي به شدت مورد آزار قرار گرفته و اين آزارها طولاني مدت بوده است، چرا كه زخم ها كهنه بودند.

بنابراين پرستاران حراست بيمارستان را در جريان اين ماجرا قرار دادند، اما پدر طاهره و زني كه همراه او بود از بيمارستان فرار كرده بودند و مسوولان حراست پليس را در جريان قرار دادند.

با توجه به آدرسي كه توسط پدر طاهره در پرونده پزشكي اين كودك نوشته شده بود ماموران به روستايي در آن حوالي رفتند، اما خبري از عباس و همسرش آذر نبود. برادر عباس گفت؛ برادرم چندي قبل با آذر ازدواج كرد و به همين دليل همسر اولش كه دختردايي مان بود از او جدا شد. عباس دو دختر داشت كه دخترانش را به همسرش نداد و پيش خودش نگه داشت. مدتي قبل هم سهم ارثيه پدري اش را گرفت، ماشيني خريد و از اين روستا رفت. او به ما گفته بود به تهران مي رود اما آدرسي از وي نداريم. با توجه به مجهول المكان بودن عباس بازپرس پرونده دستور داد ماموران شماره خودروي وي را به دست آورند و از اين طريق او را شناسايي كنند. با به دست آمدن شماره ماشين ماموران گشت انتظامي سراسر كشور موظف به رديابي آن شدند و سرانجام توانستند عباس را در تهران شناسايي كنند.

وقتي عباس دستگير شد اعتراف كرد به اتفاق همسر دومش طاهره دختر 11 ساله اش و آمنه دخترهشت ساله اش را شكنجه مي كرده است.

عباس گفت؛ بعد از اينكه با آذر ازدواج كردم همسر اولم كه مادر دو دخترم بود، مرا ترك كرد و به خانه پدرش رفت. من هم نمي خواستم دخترانم را به او بسپارم به همين خاطر در خانه خودم نگه داشتم تا آذر از آنها مراقبت كند اما بچه ها خيلي بي تابي مي كردند. مدتي بعد من براي اينكه زندگي بهتري داشته باشيم خانواده ام را به تهران آوردم. من و آذر صاحب فرزند پسري شديم و گرفتاري هايمان بيشتر شد. بچه ها خيلي بي تابي مي كردند و به حرف مان گوش نمي كردند. من و آذر طاقت مان تمام شده بود، به همين خاطر آنها را تنبيه مي كرديم تا شايد سر به راه شوند. وي ادامه داد؛ من بچه ها را كتك مي زدم و آذر هم با قاشق و اتوي داغ آنها را مي سوزاند. روز حادثه طاهره بهانه مادرش را گرفت. من با سيم و گوشتكوب او را زدم و اتوي داغ به بدنش چسباندم. از طاهره خواستم بلند شود و راه برود. او چند قدم برداشت، سرش گيج رفت و به ديوار برخورد كرد و بيهوش شد. به پيشنهاد آذر او را به شهر خودمان برديم و به كمك خانواده همسرم او را در بيمارستان بستري كرديم و متواري شديم.

بعد از دستگيري عباس و آذر با توجه به اينكه جرم در تهران اتفاق افتاده بود پرونده متهمان به شعبه 7 دادسراي شميرانات فرستاده شد، اين در حالي بود كه عباس و همسرش با قرار وثيقه 30 ميليون توماني آزاد بودند. بازپرس پرونده اين بار پس از بازجويي از عباس و همسرش آذر و همچنين خواهر كوچك طاهره و اعتراف متهمان به آزار دو دختربچه قرار وثيقه آنها را به 50 ميليون تومان تبديل كرد و حضانت دو دختر را به مادرشان سپرد. اين در حالي است كه طاهره 20 روز در بخش مراقبت هاي ويژه و 20 روز در بخش عمومي بستري بوده و در حال حاضر قدرت تكلم خود را از دست داده است.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:26توسط مريدميرزايى | |

مردي كه در مقابل مجلس خودسوزي كرد زنده است؛ او معتاد نيست

بازپرس جنايي اعتياد مردي كه در مقابل مجلس خودسوزي كرده بود را كذب قلمداد كرد و گفت: اين فرد هنوز زنده است و در بيمارستان بستري است.

صبح روز شنبه مأموران كلانتري 109 بهارستان از طريق مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تهران بزرگ از خودسوزي يك مرد ميانسال در حوالي مجلس شوراي اسلامي با خبر شدند.
مأموران با حضور در محل دريافتند مرد ميانسال 45 ساله‌اي به دليل نامعلومي با ريختن بنزين بر روي خودش خودسوزي كرده است اما فوت نكرده و به بيمارستان منتقل شده است.
روشن بازپرس شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران درباره اين پرونده گفت: تحقيقات آغاز شد تا اينكه مشخص شد اين فرد در بيمارستان مطهري بستري شده اما هنوز فوت نكرده است.


وي ادامه داد: با درج اين خبر در برخي از محافل خبري اطلاعات اشتباهي در خصوص اعتياد اين فرد مطرح شد در حالي كه اين فرد به هيچ عنوان معتاد نبوده است.
وي افزود: اين فرد در طول مدت سال جاري 2 بار ديگر به مسئولان مجلس شوراي اسلامي مراجعه كرده و در هر بار مراجعه تنها خواسته وي اشتغال به كار بوده است.
روشن گفت: فرزندان اين فرد مدعي شده‌اند پدرشان به دليل نداشتن كار از عهده مخارج خانه بر نمي‌آمده و با مراجعه به مسئولان مجلس قصد داشته تا بتواند مشكلات خود را حل كند.
وي افزود: افراد خيري كه قصد كمك به اين خانواده را دارند مي‌توانند با مراجعه به بيمارستان مطهري به خانواده اين فرد كمك كنند.

وقتي كه «سعيد امامي» بعد از 10 ماه شكنجه، «علي اكبر سعيدي سيرجاني» رو به شهادت رسوند ، وزارت اطلاعات جرائم سعيدي رو اين طور اعلام كرد : «قاچاق مواد مخدر ، اعتياد ، ساخت مشروبات الكلي در منزل و بالاخره لــواط» .
همه مي دونن كه تنها جرم سعيدي سيرجاني، نوشتن يه نامهء سرگشاده به رهبر فرزانهء انقلاب بود . به همين خاطر اون مرد بزرگ رو نزديك به يك سال در يه خانهء تيمي وزارت اطلاعات شكنجه كردن و در آخر هم بطرز فجيعي كشتن . (نكتهء جالب اينكه «مقتدي صدر» تروريست عراقي هم جزو شكنجه گران سعيدي بود) .
منظورم اينه كه : هر كس سران نظام رو به چالش بكشه، اولين چيزي كه در انتظارشه ، بي آبرو كردنه . حتي به قيمت اينكه رئيس پارلمان كشور بگه : «اون يارو كه خودش رو سوزوند ، جانباز نبود . معتاد بود !»


+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:25توسط مريدميرزايى | |

حسينيه دراويش گنابادي در اصفهان تخريب شد

 

حسينيه و كتابخانه دراويش گنابادي در تخت فولاد اصفهان، صبح روز چهارشنبه 30 بهمن (18 فوريه) مورد حمله قرار گرفت و با بولدوزر تخريب شد.

تعدادي از دراويش كه هنگام حمله به تكيه درويش ناصر علي حضور داشتند بازداشت شدند، ولي پس از تخريب اين محل آزاد شدند.

به نقل از وب سايت مجذوبان نور متعلق به دراويش گنادبادي 200 تن از نيروهاي امنيتي، يگان ويژه، اماكن و شهرداري اين محل را محاصره كردند و به بهانه تفتيش و بازرسي وارد مقبره شدند و سپس كتابخانه و كليه وسايل و اقلام موجود در اين محل جمع آوري و كليه ساختمان هاي اطراف مقبره (ساختمان قديمي و محل مجالس)را با بلدوزر تخريب كردند.


مصطفي آزمايش، نماينده داروايش گنابادي در خارج از كشور به بخش فارسي بي بي سي گفت كه حمله كنند گان از وزارت اطلاعات بوده اند و پيش از آنكه حسينه و كتابخانه را تخريب كنند، آثار با ارزش از جمله تابلوها و فرشها را از محل خارج كردند.


به گفته وي با توجه به حمله پيشين به محل اجتماع دراويش گنابادي در شهرهاي مختلف، هميشه تعدادي از دراويش در اين محل مستقر بودند كه در صورت حمله احتمالي با تلفن همراه دراويش ديگر را خبر كنند. اما اولين كاري كه حمله كنندگان كردند ضبط تلفنهاي همراه و بازداشت و انتقال اين دارويش به پاسگاه بوده است.

آقاي آزمايش در پاسخ به اين پرسش كه آيا دراويش گنادبادي درخصوص تخريب ساختمانهاي اجتماع شان از مسير حقوقي پيگير بوده اند گفت كه همه وكلاي دراويش يا تعزير شدند، يا به زندان افتاده اند و يا پروانه وكالت شان لغو شده است.

سال گذشته حسينيه اي ديگري متعلق به دراويش گنابادي در بروجرد تخريب شد. مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتماد ملي و رئيس اسبق مجلس شواري اسلامي نسبت به تخريب اين حسينيه به وزير كشور ايران اعتراض كرد.

پيش از آن نيز حسينيه اين دراويش در قم تخريب شده بود. آيت الله منتظري، از مراجع تقليد شيعيان تخريب اين حسينيه را غير شرعي خواند.


دراويش نعمت اللهي گنابادي پيرو نورعلي تابنده ملقب به مجذوبعلي شاه هستند كه خود در تهران ساكن است. آقاي تابنده نيز در اين مدت تحت فشارهايي قرار گرفته است.


سابقه سلسله نعمت اللهي به شاه نعمت الله ولي از عرفاي قرن نهم هجري (پانزدهم ميلادي) باز مي گردد كه در ماهان كرمان مدفون است.

پيروان اين سلسله طريقت در قرن نوزدهم به سه شاخه ذوالرياستيني (منورعليشاهي)، گنابادي (سلطانعليشاهي) و صفي عليشاهي (صفائي) تقسيم شدند كه شاخه گنابادي در شيوه هاي خود تفاوتهايي با دو شاخه ديگر دارد و به اهل شريعت نزديكتر است، تا آنجا كه مكانهاي تجمع اين سلسله به جاي خانقاه حسينيه ناميده مي شود و مشايخ آن به جاي اخذ اجازه ذكر، اجازه اقامه نماز دريافت مي كنند.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:13توسط مريدميرزايى | |

ديوان محاسبات ايران اظهارات احمدي نژاد را رد كرد

ديوان محاسبات ايران، يك روز پس از اظهارات محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران كه گزارش اين سازمان درباره وضعيت نامعلوم يك ميليارد دلار از مازاد درآمد نفت در سال ۱۳۸۵ از حساب ذخيره ارزي را ناشي از "اشتباه و بي دقتي" توصيف كرده بود، از گزارش خود دفاع كرده است.

ديوان محاسبات كل كشور در ايران در نامه‌اي كه به مدير شبكه اول تلويزيون دولتي ايران فرستاده ، خواستار حضور در برنامه مشابه برنامه تلويزيوني اي شده است كه آقاي احمدي نژاد در آن گزارش ديوان محاسبات را "اشتباه" توصيف كرد.

يك روز پس از پخش اظهارت رئيس جمهوري ايران از تلويزيون دولتي اين كشور، ديوان محاسبات ايران ابراز اميدواري كرده است كه در يك برنامه تلويزيوني بتواند با ارائه "اطلاعات و اسناد شفاف" سرنوشت يك ميليارد و ۵۸ ميليون دلار و بيش از چهار هزار مورد انحراف (در حوزه اعتبارات، ‌دريافت‌ها، تبصره‌ها) از احكام قانون بودجه ۸۵ را‌ براي افكار عمومي روشن كند.

محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران در جريان يك برنامه تلويزيوني كه سه شنبه شب ۲۹ بهمن پخش شد، به گزارش ديوان محاسبات واكنش نشان داد و با"اشتباه و بي دقت" خواندن اين گزارش از اين سازمان و مجلس شوراي اسلامي به علت "سر و صدا" در مورد اين موضوع گله كرد.

ديوان محاسبات ايران اخيرا در "گزارش تفريغ بودجه سال ۱۳۸۵" اعلام كرده است كه مبلغي كه در آن سال بايد از بابت مازاد درآمد نفت وارد حساب ذخيره ارزي شود، يك ميليارد دلار كسري دارد.

مطابق قانون اساسي ايران، اين ديوان وظيفه دارد هر ساله گزارش عملكرد بودجه سالانه را شامل دريافت ها و پرداخت هاي خزانه و نحوه هزينه آن تهيه كند و به اطلاع مردم برساند و در عين حال مواظب باشد كه هيچ هزينه اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكند و هر وجهي در محل خود مصرف شود.

رئيس مجلس ايران روز سه شنبه سي ام بهمن در صحن علني مجلس گفت كه به جز گزارش ديوان محاسبات تفريغ بودجه ۱۳۸۵ گزارش ديوان از تفريغ بودجه سال جاري نشان دهنده انحراف و اشكالاتي در اجراي بودجه است

گزارش اخير سازمان محاسبات نشان مي دهد كه مازاد درآمد نفت در سال ۱۳۸۵ خورشيدي حدود ۲۵ ميليارد و ۷۶۳ ميليون دلار بود اما يك ميليارد و ۵۶ ميليون دلار آن به خزانه واريز نشده است.

 

آقاي احمدي نژاد در گفت و گوي تلويزيوني روز شنبه خود گفته بود: "اين دولت، دولت پاكي است و ما مراقبت مي كنيم كه حتي يك دلار نيز جابجا يا گم نشود و من به مردم مي گويم كه سيستم حساب و كتاب بانك مركزي و خزانه داري وزارت اقتصاد بسيار دقيق و محكم است و از سوي سه قوه نظارت مي شود."

ديوان محاسبات ايران، اظهارات آقاي احمدي نژاد را "باعث ايجاد شبهه در نحوه انجام وظايف قانوني ديوان و كاركنان اين نهاد" توصيف كرده است.

در حالي كه محمود احمدي نژاد صحت گزارش ديوان محاسبات را رد كرده است، علي لاريجاني هم يك روز پس از اظهارات رئيس جمهوري ايران، گزارش ديوان محاسبات را تاييد كرده و گفت: مجلس بر اساس گزارش ديوان محاسبات است كه مي تواند قضاوت كند.

آقاي لاريجاني روز سه شنبه سي ام بهمن در صحن علني مجلس گفت كه به جز گزارش ديوان محاسبات از تفريغ بودجه ۱۳۸۵ گزارش ديوان از تفريغ بودجه سال جاري هم نشان دهنده انحراف و اشكالاتي در اجراي بودجه است.

علي لاريجاني پيش از اين هم از دولت به دليل "درست اجرا نكردن قانون" انتقاد كرده بود اما آقاي احمدي نژاد هر بار اين موضوع را رد كرده و گفته است دولت نهم "پايبند ترين دولت ايران" به قانون است.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:12توسط مريدميرزايى | |

رحماني فضلي: اگر احمدي نژاد ادعايي دارد، سند رو كند

محمود احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهوري كشورمان در برنامه زنده تلويزيوني سه‌شنبه شب با رد گزارش ديوان محاسبات مبني بر واريز نشدن يك ميليارد دلار به حساب خزانه دولت , اين امر را ناشي از اشتباه ديوان محاسبات در اعداد و ارقام و گردش حسابداري قلمداد كرده و از برخي جهت‌گيري‌هاي انجام شده در اين زمينه انتقاد كرد. با عبد‌الرضا رحماني فضلي، رئيس ديوان محاسبات كشور گفت‌وگو كرده‌ايم.

  • ديدگاه اخير رئيس‌جمهوري مبني بر وجود اشتباهاتي در گزارش تفريغ بودجه85 توسط ديوان محاسبات در زمينه واريز نشدن يك ميليارد دلار به حساب خزانه دولت را تا چه حد مي‌پذيريد؟

گزارش تفريغ بودجه 85 و اعداد و ارقام اعلام شده در زمينه تخلفات صورت گرفته در اين گزارش، بدون هيچ اشتباهي تدوين و مربوط به بودجه سال 85 و تفريغ آن بوده است. تفريغ بودجه نيز بعد از بررسي‌هاي لازم در هيات عمومي ديوان به‌عنوان بالاترين ركن ديوان كه رئيس، دادستان و 12 مستشار عضو آن هستند، حكم صادر و مصوب شده و سپس در قالب تفريغ به مجلس ارائه مي‌شود.

بنابراين گزارش تفريغ بودجه 85 قانوني و درست بوده و اگر رئيس‌جمهوري، بانك مركزي يا هر دستگاه‌ ديگري در اين زمينه ادعايي دارند مي‌توانند اسناد واريزي اين مبلغ به خزانه يا به حساب ذخيره ارزي را ارائه كنند، ما منتظر ارائه اين اسناد و مدارك هستيم اما تا‌كنون چنين اسنادي ارائه نداده‌اند.

اگر اسناد و مدارك لازم مبني بر واريز مبلغ مذكور به خزانه يا حساب ذخيره ارزي ارائه شود ديوان اين موضوع را بررسي خواهد كرد و از نظر ما مانعي براي انجام اين كار وجود ندارد اما اين كار تا‌كنون صورت نگرفته است.

  • اين نظر را كه ديوان محاسبات در تدوين گزارش مذكور عجله كرده و بايد منتظر ارائه بقيه اسناد بودجه 85 مي‌شد را تا چه حد قبول داريد، آيا واقعا ديوان نبايد همچنان منتظر اسناد مذكور مي‌ماند؟

آيا گذشت بيش از 5/2 سال زمان براي ارائه اين اسناد به معناي عجله است. اين در حالي است كه صورت‌حساب‌هاي مربوط به بودجه‌هاي سنواتي بايد در پايان هر سال بسته شده و تسويه بگيرند. اين قانون است كه بودجه به‌صورت سالانه بوده و در پايان سال مالي بايد تسويه بگيرند.

با سپري شدن سال‌هاي 85، 86و87 اكنون نزديك به 3 سال است كه اسناد مذكور ارائه نشده است. درصورتي كه اين كار بايد در پايان همان سال 85 انجام مي‌شد، آيا اجرا نشدن اين قانون و نزديك به 3 سال انتظار براي ارائه اسناد بودجه 85 به معناي عجله كردن است؟

  • قرائت تخلفات مطرح در تفريغ بودجه 85 در مجلس تا چه حد مرسوم و متداول بوده و آيا اين كار براي نخستين بار صورت مي‌گيرد؟

رويكرد مجلس به گزارش تفريغ بودجه، ارتباطي با ديوان محاسبات نداشته و اين ديوان تنها گزارش را به مجلس ارائه كرده و مجلس است كه در زمينه قرائت يا قرائت نشدن اين گزارش و تخلفات مطرح شده، تصميم‌گيري مي‌كند. مطابق روال گذشته ديوان محاسبات گزارش تفريغ بودجه را به مجلس ارائه و مجلس نيز آن را قرائت كرده است.

  • آيا مباحث مطرح در زمينه گزارش تفريغ بودجه 85 بر ارائه و قرائت گزارش تفريغ بودجه سنواتي 86 و 87 مؤثر نخواهد بود؟

گزارش تفريغ بودجه 85 تاثيري بر گزارش تفريغ بودجه سال 86 نداشته و اين گزارش به‌صورت مستقل تدوين شده و احتمالا در جلسه هفته آينده مجلس نيز قرائت خواهد شد. گزارش تفريغ بودجه سالانه در هر سال خوانده شده و در همان سال نيز بايد بررسي شود. با اين روند قرائت گزارش تفريغ بودجه 85 تاثيري بر روند تدوين و ارائه گزارش بودجه سنواتي ديگر سال‌ها نخواهد داشت.

  • با توجه به اصرار ديوان محاسبات مبني بر قانوني و درست بودن گزارش تفريغ بودجه 85، رويكرد بعدي ديوان به تخلفات ذكر شده در اين گزارش چگونه خواهد بود؟

همه مواردي كه در هيات‌هاي عمومي به‌عنوان تخلف راي داده مي‌شود خودبه‌خود براي رسيدگي به دادسرا ارجاع مي‌شود. بر اين اساس موارد تخلف در گزارش تفريغ بودجه 85 نيز براي رسيدگي به دادسرا فرستاده مي‌شود.

همچنين اعلام نتايج رسيدگي به اين تخلفات نيز به ميزان كار و چگونگي رسيدگي به تخلفات مذكور در دادسرا بستگي دارد اما با توجه به اينكه حدود 4 هزار پرونده در نوبت رسيدگي در دادسرا قرار دارد، نمي‌توان زمان مشخصي را براي رسيدگي و اعلام نتايج تخلفات مذكور اعلام كرد.

اين ديدگاه را كه تدوين و قرائت گزارش تفريغ بودجه 85 بي‌تاثير از برخي مباحث جناحي و سياسي نيست تا چه حد قبول داريد؟

همه مباحث و موضوعاتي كه توسط ديوان محاسبات مطرح شده، قانوني و در راستاي وظايف آن بوده و ديوان در بررسي‌هاي خود با اعداد و ارقام سرو كار دارد. بنابر اين براي رفع تخلفات مرتبط با اين اعداد و ارقام نيز بايد اسناد و مدارك لازم ارائه شود. با اين روند به‌نظر من چيزي فراتر از اين چارچوب را مطرح كردن، صلاح نيست.

اين گزارش به هيچ وجه متاثر از مباحث سياسي يا جناحي نيست. ديوان محاسبات به‌عنوان حافظ بيت‌المال با اعداد و ارقام سر و كار داشته و هر كاري هم كه بكنند ما از اهداف خود دست بر نمي‌داريم.

آقايان موظف هستند در مقابل مجلس، قانون اساسي و ملت حساب پس دهند و اين حساب پس دادن به معناي ارائه صورت‌حساب‌هاي مالي بودجه و بررسي و تاييد آن در ديوان محاسبات است اما تا‌كنون چنين صورت‌حساب‌هايي به ما ارائه نشده است.

آنچه مسلم است گزارش ديوان محاسبات از تفريغ بودجه سالانه، شفاف و فاقد هر گونه اشتباهي بوده و ديوان اين گزارش را پيگيري مي‌كند.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:11توسط مريدميرزايى | |

دختر 5/3 ساله، قرباني تازه كودك آزاري

در حالي كه پرونده قضايي مربوط به شكنجه دختر 11ساله گلستاني همچنان در جريان است، دختري ديگر قرباني يك كودك آزاري شد؛ دختر 5/3ساله به نام ژينا كه اكنون در بيمارستان بعثت سنندج بستري است. گريه هاي بي امان «ژينا» در بخش آي سي يو بيمارستان بعثت تمامي ندارد و با ديدن هر آدم غريبه يي خود را پنهان مي كند، گويي تصوير شكنجه هاي زجرآور دوباره در وي زنده مي شود. بدن چروكيده و لاغر ژينا و باندهاي دور سرش بيش از هر صحنه ديگري در بخش آي سي يو كه مملو از كودكاني است كه هر كدام به دليلي به تخت بيمارستان پناه آورده اند، به چشم مي آيد.

گريه هاي «ژينا» پاياني ندارد و حتي مسكن هاي پزشكان معالج هم درد اين قرباني كودك آزاري را درمان نمي كند. اين دختربچه كه با پدر و نامادري اش زندگي مي كرد وضع وخيمي دارد و به خاطر شدت جراحات تاكنون دو بار زير تيغ عمل جراحي قرار گرفته و به گفته پزشكان معالج احتمال اينكه وي بتواند صحبت كند، بسيار ضعيف است. پزشك معالج «ژينا» در اين باره به مهر گفت؛ تاكنون دو بار عمل جراحي روي مغز وي صورت گرفته و در اولين عمل جراحي ميزان هوشياري او كمتر از چهار درصد بود. دكتر آرمان ركان قزويني افزود؛ پايين آمدن فشار مغز به دليل كشيدن گوش هاي ژينا بوده كه متاسفانه تاكنون به رغم دو بار عمل جراحي اين مشكل به صورت كامل رفع نشده است. وي ادامه داد؛ بر اساس گفته هاي نزديكان اين كودك او تا شش ماه قبل هيچ گونه مشكلي نداشته و وزن وي نيز نزديك 20 كيلوگرم بوده كه در حال حاضر وزنش به كمتر از 10 كيلوگرم رسيده است. پزشك معالج ژينا ادامه داد؛ دو طرف لگن اين كودك به دليل رعايت نكردن مسائل بهداشتي داراي زخم هاي عميقي است و آثار كبودي روي بدن وي نيز به صورت كاملاً مشخص قابل مشاهده است. دكتر قزويني عنوان كرد؛ با توجه به آزمايش هاي صورت گرفته گوش هاي «ژينا» عفونت كرده و احتمال اينكه وي بخشي از حس شنوايي اش را از دست بدهد، بسيار زياد است. يكي از مسوولان پذيرش بيمارستان بعثت سنندج نيز در شرح اين ماجرا گفت؛ اين كودك اواخر دي ماه سال جاري نيز در بيمارستان بعثت بستري شد اما با توجه به تشخيص پزشكان و اصرار والدين وي بعد از چند روز ترخيص شد. وي ادامه داد؛ بار دوم مراجعه هشتم بهمن ماه بود كه متاسفانه به دليل وضعيت حاد ژينا به بخش آي سي يو انتقال داده شده و تاكنون دو بار مورد عمل جراحي قرار گرفته است. اين مقام مسوول خاطرنشان كرد؛ از زمان بستري شدن اين كودك تاكنون نامادري و پدر وي به هيچ وجه به بيمارستان مراجعه نكرده اند و اكنون مادرش از او مراقبت مي كند. وي عنوان كرد؛ بعد از بستري شدن اين كودك موارد به پزشكي قانوني و بهزيستي استان اطلاع داده شده و تاكنون چندين نوبت نيز كارشناسان بهزيستي به بيمارستان مراجعه و گزارش هايي را از وضعيت وي تهيه كرده اند. در همين حال محسن شجاعي معاون اجتماعي بهزيستي استان كردستان به مهر گفت؛ تاكنون روانشناسان و مددكاران بهزيستي استان چندين نوبت از وضعيت اين كودك گزارش هايي را تهيه كرده اند.

اثبات اين موضوع كه كودك آزادي بوده يا خير برعهده مقام هاي قضايي است اما گزارش هاي بهزيستي از ماجرا شنبه هفته جاري به دادگاه سنندج ارجاع داده شده است.

معاون اجتماعي سازمان بهزيستي استان كردستان افزود؛ علاوه بر گزارش هاي بهزيستي استان اين موضوع داراي شاكي خصوصي نيز هست و پرونده در حال رسيدگي است. مادر ژينا نيز از شكايت خود به دستگاه قضايي براي پيگيري موضوع خبر داد و گفت حدود شش ماه قبل از شوهرش متاركه كرده و در طول اين مدت نيز هيچ گونه اطلاعي از وضعيت سلامت فرزندش نداشته است. مادر ژينا گفت؛ من بعد از اطلاع از ماجرا طي شكايتي از پدر و نامادري موضوع را به دستگاه قضايي استان اعلام كرده ام. در همين حال پرونده شكنجه طاهره دختر 11ساله گلستاني همچنان در شعبه 7 دادسراي شميرانات در جريان است. اين دختر نيز با پدر و نامادري اش زندگي مي كرد و از سوي آنها بارها مورد شكنجه قرار گرفت به گونه يي كه پزشكان آثار 37 مورد سوختگي و ضرب ديدگي را روي بدن او مشاهده كرده اند. علاوه بر اين دختر، خواهر 8ساله او نيز بارها مورد آزار قرار گرفته است و پدر و نامادري آن دو اكنون به جرم كودك آزاري تحت پيگرد قضايي قرار دارند. مادر طاهره كه به خاطر ازدواج مجدد شوهرش از او جدا شده و نتوانسته بود حضانت بچه هايش را بر عهده بگيرد اكنون با حكم قضايي دو دخترش را تحت سرپرستي خود درآورده است. او درباره آخرين وضعيت طاهره گفت؛ دخترم دو ماه و 16 روز در آي سي يو بستري بود، بعد به بخش عمومي منتقل شد و در آنجا هم 20 روز زير نظر پزشكان قرار داشت تا اينكه او را به خانه منتقل كرديم. طاهره حالا در منزل بستري است. او نمي تواند راه برود و حرف بزند و فقط ناله مي كند و ما از طريق يك لوله به او غذا مي دهيم. اين زن افزود؛ دخترم در مدرسه هميشه شاگرد اول يا دوم بود و دوستان زيادي داشت. حالا كه او را در اين وضعيت مي بينم واقعاً برايم عذاب آور است. شوهر سابقم بچه ها را خيلي دوست داشت اما از وقتي همراه همسر دومش به تهران آمد اين بلاها را سر بچه ها آورد. خواهر 8ساله طاهره كه او نيز از آزار در امان نبوده و اثر سه داغ شدگي روي دست و پايش مشهود و يك دندانش نيز شكسته است، درباره علت اين شكنجه ها گفت؛ هر وقت به پدرم مي گفتم مي خواهم پيش مادرم بروم او و نامادري ام من را كتك مي زدند. يك بار پدرم آنقدر با مشت مرا زد كه دندانم شكست. چند بار هم با قاشق داغم كرد. نامادري ام من را كتك مي زد و گاز مي گرفت اما با پسر خودش كاري نداشت. اين دو خواهر و مادر آنها اكنون به دستگاه قضايي چشم دوخته اند و منتظر هستند بازپرس پرونده درباره متهمان به كودك آزاري قضاوت كند.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت20:9توسط مريدميرزايى | |