|
همسر الهام ضمن انتقاد شديد از ميرحسين: سيد حسن خميني جايگاهي در بين مردم ندارد فاطمه رجبي ,همسر غلامحسين الهام سخگوي دولت نهم، كه به دليل شغل شوهرش مدتي است در مورد مسائل مختلف سياسي، به تندترين شكل ممكن سخن مي گويد درآخرين يادداشت خود در نامه اي به ميرحسين موسوي ضمن شماتت او كه چرا در انتخابات شركت كرده است به سيد حسن خميني تعريض كرده و او را فاقد جايگاه بين مردم دانست. با وجود مصونيت سياسي و قضايي وي (به دليل شغل شوهرش) هنوز نهاد مختلف امنيتي واكنشي به يادداشت هاي توهين آميز الهام نشان نداده اند. دراين نامه آمده است : جناب آقاي ميرحسين موسوي؛ اول : وقتي كتاب «امريكا شيطان بزرگ» از تأليفات خود را برايتان فرستادم، نوشتم: «تقديم به نخستوزير محبوب دوران طلايي امام». بنابراين شما را به عنوان مسؤول محبوبي در آن دوران قبول دارم كه يكي از مجريان «برنامهها، تصميمات و رهنمودهاي حضرت خميني (رضوان الله تعالي عليه)» بوديد. دوم : وقتي يكي از نشريات مدافع ارزشهاي اسلامي در سالهاي پاياني اصلاحطلبي مطلبي عليه شما نوشت، با مديرمسؤول تماس گرفتم و اعتراض كردم. گفت: ممكن است در انتخابات وارد بشود. گفتم: در اين بيداد براندازانه اصلاحطلبي، موسوي غنيمت است. گفت: اما يكي از بستگانش (نام برد) داراي فلان عقايد است و زمينه تاخت و تاز پيدا ميكند. روشن بود كه من نه اهل «قصاص قبل از جنايتم» و «نه از زمره مافياگرانم كه كسي را به گناه ديگري بيآبرو كنم و مجازات». در نتيجه نپذيرفتم. علاوه بر آن كه در آن دوران سياه حكومت محمد خاتمي، و انفعال و ذليلي راستهاي ناراست و عدم قبول آنها، به هر حال شما را غنيمت ميدانستم. اين دانش به گذشته بر ميگذشت و به شناخت شما در دهه اول! سوم : اين روزها پس از گذشت دو دهه سكوت و پنهاني، شما فعال شدهايد! فعالي پر از ابهام و مسألهبرانگيز! فعالي كه هر روز نامش به عنوان نامزد رياستجمهوري دهم بر سر زبان است، و تصويرش كنار محمد خاتمي، يا سيدحسن خميني آن هم در جلسات پرمفسده مشاركتيها، كارگزارانيها و به طور كلي اصلاحطلبان بيگانهپرست و اسلامستيز منتشر ميشود. ميخواستم بنا به ارادتي كه به دليل نخستوزيريتان به شما داشتم، پرسشهايي را مطرح كنم، از آن جمله: ۱/ ورود يا فعالشدنتان به دليل كدام كمبود نيرو، يا كدام شرايط حاد براي اسلام و انقلاب است؟ بگوييد تا ما هم مطلع شويم. ۲/ آيا حضورتان در كنار عناصر نامشروع و نامقبول، اعلان عقيده، روش و برنامهاي سياسي است؟ ۳/ آيا بيرون آمدنتان از پناهنگاه و تصويريشدن (هنوز خيلي صوتي نشديد) سياسي در بدترين جلسات سياسي پيامي دارد؟ ۴/ آيا نامزدي شما براي رضاي خداست؟ يا در مسير تشكيل دولت وحدت ملي ناطقنوري و لاريجاني و كرباسچي؟ يا ايجاد دولت نجات ملي محمد خاتمي؟ ۵/ آيا راستهاي ناراست همان غيرمقبولان مطرود ملت كه در انتخابات نهم، همه و همه بيش از ۵/۱ ميليون رأي نداشتند، پشتوانه فعالشدن و خروجتان از خفا شدهاند، يا توصيهها و توطئههاي مافياگران قدرت و ثروت از اصلاحطلبي برانداز؟ شايد هم مثلث لاريجاني، قاليباف و رضايي مشوق حضور و ورودتان گرديده است؟ ۶/ آيا مدافع اقتصاد اسلامي تبيينشده از سوي امام خميني - كه درود خدا بر او باد - هستيد، يا سرمايهخواري مافياگرانه را پذيرا شدهايد؟ ۷/ با «عدالت» و «اسلام علوي عليهالسلام» چه ميانهاي داريد؟ امام عصر عجلالله تعالي فرجه الشريف و ظهور را چگونه ميبينيد؟ ۸/ امريكا را شيطان بزرگ و اسرائيل را غده سرطاني ميشناسيد؟ يا با حقوق بشر امريكايي و دموكراسي خداستيز و عوامفريب و ضدمردمي به صحنه آمدهايد؟ ۹/ با فمينيسم و ابزارسازي از جوانان و آزاديهاي مورد قبول ۱۶ساله در عرصه قدرت و ثروت چه ارتباطي داريد؟ خويشاوندسالاري، تبعيضگرايي، خانوادهسالاري، آقازادگي و چپاول اموال و انفال توسط آقازادهها و مديران لايق و باتجربه ۱۶ساله، يا ۲۷ساله مورد قبولتان است؟ ۱۰/ آيا اسلام مرفهين بيدرد، عافيتطلبان، اشرافيت و سرمايهداري يا همان اسلام امريكايي را رويگردانيد؟ آيا اسلام پابرهنهها، مستضعفان، انقلابيون، جهادگران و شهادتطلبان را راه و رسم كارساز در برابر دنياي پيشرفته و متمدن امريكا و اسرائيل ميدانيد يا خير؟ ۱۱/ ولايت مطلقه فقيه يا همان اساس مشروعيت نظام و قانون اساسي را چهقدر باور داريد؟ روحانيت و مرجعيت اين پاسداران شريعت را چگونه؟ ۱۲/ به طور كلي عامل بقا، اعتلا و استمرار نظام اسلامي را در ديپلماسي مقتدرانه عليه سلطهگران و جهانخواران ميدانيد يا تسليم و ذلت، آيا انفعال و عقبنشيني و تعظيم در برابر زورگوييهاي امريكا و انگليس يا فرانسه و اسرائيل را «اعتمادسازي»، «تشنجزدايي»، «بيرونآمدن از انزوا» دانسته، نه تنها «تعطيل كامل هستهاي» بلكه «جاسوسي و به مخاطرهافكندن كشور و ملت» را اقدامي «سنجيده»، «غيرشتابزده»، «مدبرانه»، «خردمندانه» و … ميپسنديد؟ و به اين گونه مديران لايق و باتجربه فخر ميفروشيد؟ ۱۳/ باز هم ميگويم، با انتظار و ظهور، عدالتگستري جهاني و وجود ذيجود منجي عالم و دكترين مهدويت عجلالله تعالي فرجه الشريف در حاكميت چقدر موافقيد؟ واژگان خرافه، جمود، تحجر و … كه در اطلاعيه غيرقانوني و خارج از مسؤوليت و غيرمعمول شما در فاصله ۲۷ خرداد تا سوم تير ۱۳۸۴ تصريح شد، حول اين باور ميچرخد، يا «هيأتهاي عزاداري سيدالشهدا» يا «گفتمان مبتني بر آموزههاي اصيل انقلاب و اسلام» را شامل ميشود؟ ۱۴/ تمدن و پيشرفت، علم و فنآوري و اقتصاد و سياست در ديدگاه شما، در دايره اسلام و تشيع قابلقبول است، يا به ژاپن و كره جنوبي، امريكا و اروپا محدود ميشود؟ ۱۵/ دگرانديشان و تجديدنظرطلبان، وابستگان به بيگانه، غارتگران بيتالمال، فاسدان و منحرفان عقيدتي و عملي در طول سهدهه پس از حاكميت نظام اسلامي، حلقه مديران دائمي، ويژهخواهان و امتيازطلبان، رانتخواران و احزاب - اين يادگاران سياست اموي - را چگونه مينگريد، و در دولت شما چه جايگاهي دارند؟ ۱۶/ با رانتخواري و آقازادگي و بهرهمندي از پستها و مقامها چه ميانهاي داشتهايد؟ صريحتر بگويم؛ در طول مدت سكوت و نظارهگري يا رضايتدادن به همه آنچه گفته شد، همسر و فرزندانتان و دامادهايتان از «رانت علمي»، «رانت مدرك»، «رانت استخدام»، «رانت پست»، «رانت سفرهاي خارجي» و … سود نجستهاند؟! خودتان چهطور؟! پرسشها بسيار است و بيپاسخ! اصول ديپلماسي حكم ميكند كه؛ سياستمدار ناپاسخگو باشد و نه حتي اجازه درخواست پرسش را بدهد. محمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني نمونهها و الگوهاي بسيار خوب و كارآمد در اين زمينهاند. ملت نوكر و رعيت و فرمانبر است، و «ارباب» و «حاكم» بايد زمام امور را در دست داشته باشد! پرسشگري آنجا آزاد است كه دين را به بازي بگيرد و مذهب را لگدمال كند. به عبارت ديگر تروريسم ايماني آزاد است تا باورهاي الهي مردم را نشانه رود. آنچه در ۱۶ سال شاهد آن بوديم. اما چرا پرسشها را در نوشتههايم ادامه نميدهم، بلكه از درخواست پاسخ نيز صرفنظر ميكنم؟ شايد ميپنداريد از «ماجراي ميتينگ ۱۵خرداد سال ۸۵ هاشمي رفسنجاني» درس عبرت گرفته و وحشت دارم! اما تخريب متمدنانه و اصلاحطلبانه و آزاديخواهانه راست ناراست و چپ منحرف در اين چهارسال ترور انديشه و شخصيت مرا محقق كرد و مانده است «ترور فيزيكي». خداوند سبحان را سپاس كه ناكام ماند. قلم و بيان اينجانب ماند و فوج عظيم ملتي كه آن را «فرياد اعتراض ملي» عليه «مافياي قدرت و ثروت» يا همان «اژدهاي هفتسري» ميداند كه در هر لباس و نام براي حفظ قدرت و ثروت به يغمابردهاش، با هر وسيلهاي به سركوب «بيدارباش»ها ميپردازد. حال چند نكته: الف. گفته ميشود شما مورد تأييد هاشمي رفسنجاني هستيد و مينويسند: «او از شما حمايت ميكند». همين يك نكته كافي است تا مشروعيت و مقبوليت شما زير سؤال رفته، به عنوان «مهرهاي در دست هاشمي» معرفي شويد. شايد هم كسي شناخته شويد كه هاشمي او را در آستين خود براي روز مبادا نگه داشته است. علاوه بر اين ممكن نيست فردي خارج از حلقههاي خاص، وارد عرصه انتخابات شود و مورد حمايت يا تأييد هاشمي قرار بگيرد. يك نمونه «محمد خاتمي» بود كه هر چند «هاشمي» را «عاليجناب سرخپوش» كرد، اما تا كنون همچنان مورد حمايت و تاييد ويژه است. ب. محمد خاتمي كه خود به «عدم مشروعيت خويش» اذعان دارد و آن را «قطعي» ميداند، در تلاش است كه شما را به صحنه بياورد. اين برگ هم با كمال عذرخواهي، عدم مشروعيت شما را صحه ميگذارد. كسي كه خود غيرمشروع است و از طرفي حمايت و تأييد امريكا و امريكاپرستان را دارد، حامي و مؤيدي نيست كه ملت مسلمان را به پاي صندوقها بكشاند. ج. افرادي چون سيدحسن خميني منهاي وابستگي به حضرت امام، جايگاه ديگري در بين مردم ندارند. علاوه بر آن كه در جهتگيري سياسي همسو با هاشمي و خاتمي و حضور در جلسات اين طيف آنها را پرمسأله كرده است. ارادت و اعتقاد و عشق الهي مردم به امام پاياننايافتني است، ولي خانوادهسالاري به شدت مورد اعتراض و طرد ملت واقع گرديده است. اضافه بايد كرد خاطرات هاشمي رفسنجاني را در «اميدها و دلواپسي»هايش كه به طور مكرر «همراهبردن سيدحسن خميني به سفرهاي خارجي در كنار فرزندانش» را تصريح ميكند. خرج بيتالمال مسلمين، وجود شرايط خطير جنگ، حضور هزاران جوان يا نوجوان همسن سيدحسن خميني در آن دوران در جبههها به كنار، اين خاطرهگويي از «علاقه و عواطف و نوعي ارتباط فراتر از معمول هاشمي و سيدحسن خميني» رازگشايي ميكند. بنابراين نواده امام نه تنها عامل تأييد شما يا خاتمي يا هاشمي و… نخواهد شد، بلكه خود ميتواند سؤالاتي را پيرامون نامزد مورد تاييد او ايجاد كند. د. روشن است كه بيداد ۱۶ ساله در كشتن عدالت، ستيز با اسلام، پايمالكردن اصول و ارزشهاي انقلاب، خمينيشكني، مردمستيزي، غارتگري، و… را نديديد و نشنيديد! كجا بوديد؟ به اندازه يك شهروند دردمند يا مسلمان متعهد و يا انقلابي ارزشمدار از شما انتظار بود تا فريادي بكشيد، حضوري بيابيد، يا حتي نالهاي بيحاصل سر دهيد. اين نشد. اينك در حاكميت گفتمان عدالت و انتظارگرايي، و خيزش مردم عليه مافياگران و گفتمان دينستيز، و اقتدار سلطهستيزانه، «فعال شدهايد و حساس»! اين «تضاد» را مردم نخواهند پذيرفت، و شما پيش خداوند پاسخگو هستيد. اگر چه «مردم» را به «هيچ» انگاريد. هـ. اطلاعيه غيرمسؤولانه و تخريبگرانه شما عليه احمدينژاد در انتخابات نهم، آشكارا حمايت از هاشمي رفسنجاني بود كه از آن روزها شديدا مورد اقبال اصلاحطلبي برانداز، حريمشكنان و شريعتسوزان و بيگانگان و دشمنان اسلام و انقلاب قرار گرفته است. اين اطلاعيه، امروز پاسخ گرفته و شما را وارد عرصه قدرت و سياست كرده است، پس از نزديك به دو دهه سكوت و پنهاني! حال محرز گرديده كه اولا شما هم مانند شيفتگان قدرت مادامالعمر، ورود احمدينژاد به منطقه ممنوعه قدرت و ثروت را جايز نميدانيد و به ادب كردن او و هر كس ديگر كه خيال ورود به اين منطقه را دارد و خارج از مافيا است پرداختهايد. ثانيا سلطهستيزي و اقتدار و عظمت نظام اسلامي را در ديپلماسي خارجي پيروز احمدينژاد برنتابيده، و عليرغم حمايت و تأييد مقام معظم رهبري، استقبال و پشتيباني مردم، و بالندگي جهان اسلام، با آن از سر معارضه برخاستهايد. خدا را شاهد ميگيرم كه شما را به دليل ورود غيرقانوني و غيرمسؤولانه با صدور اطلاعيه به نفع هاشمي، «بازنده اصلي انتخابات نهم» ناميدم و آن را در كتاب «احمدينژاد معجزه هزاره سوم» ثبت كردم. حال گويا اين «بازندگي» عبرتآموز نشد، يا اهداف درازمدت مورد نظر است. و. استقبال مسيح مهاجري اين كارگزار بيچون و چراي هاشمي رفسنجاني از حضور شما ذكر چند نكته را ضروري ميكند. يكي آنكه شما دقيقا مورد تاييد همهجانبه هاشمي هستيد، يا مأمور اجراي برنامههاي ويرانگر فرهنگي، سياسي، اقتصادي او، ديگر آن كه «مسيح مهاجري» كسي است كه «بيپروا» استقبال خارجيان از رياست آيت الله هاشمي؟! بر مجلس خبرگان را تيتر كرد و در آن تأييدات امريكايي انگليسيها و… را در اين رياست ثبت نمود. و او همان كسي است كه پيشنهاد عطاء الله مهاجراني در شكست قانون اساسي براي مادامالعمر كردن هاشمي را تأييد و حمايت كرد، بالاخره او كسي است كه در خاطرات هاشمي رفسنجاني، بارها همراه شما و فرزند شهيد بهشتي عليه افراطگريها در حزب جمهوري اسلامي به شكايت نزد هاشمي آمده است. پس امروز ما با «ميرحسين موسوي نخستوزير دوران طلايي امام» مواجه نيستيم، بلكه حزب انحلاليافته جمهوري با رياست هاشمي رفسنجاني و گسترهاي از طيفهاي مشاركتي، كارگزاراني، سازمان نامشروع مجاهدين و هر ناراست و غيرصادقي به ميدان آمده است. پناه بايد برد به خداوند از دسيسههايي كه «افراد» را «ابزار» ميكند. ز. با اين وجود بياييد. بمانيد و به صندوقهاي دموكراسي چشم بدوزيد. يا همانگونه كه اعتقاد دارم «هر كه پولش بيش، رأيش بيشتر» ميشود و شما با منابع هنگفت مالي مافياگران پيروز خواهيد شد، همانگونه كه «ريچارد نيكسون»، «اين دموكراسي را داراي تواني ميداند كه اسلامگرايان از آن بيرون نخواهند آمد»، و به همين دليل من انتخابات نهم و پيروزي احمدينژاد را كه مافياي قدرت و ثروت را در هم شكست و نامزدهاي راست و ناراست را با هزينههاي هنگفت مالي، و محتواي دينستيز تبليغاتي از صحنه به در كرد، «معجزه هزاره سوم» ناميدم. يا آنكه حاميان شما از مثلثهاي نامقبول اصولگرايان اصلاحطلب، تا شخصيتهاي استيجاري يا همان نانخورها از پرتو پدران «آقازادهها» و ستونهاي متزلزل ساخته شده براي نظام، بار ديگر با آراي مردم از عرصه قدرت اخراج ميشوند. به هر حال وعده الهي آن است كه خدا با مستضعفان است و زمين به آنها به وراثت داده خواهد شد. حتي به اندازه چهارسال دولت احمدينژاد، به اندازه طليعهاي در زمانه انتظار.
قاليچه مقبره حضرت محمد به حراج گذاشته مي شود قاليچه اي كه سفارش بافتش صد و پنجاه سال پيش در هند داده شده بود تا پس از تكميلش مقبره پيامبر اسلام در شهر مدينه را تزئين كند، قرار است در كشور قطر به حراج گذاشته شود. تخمين زده مي شود كه در بافت اين قاليچه، كه به"قاليچه مرواريد بارودا"، شهرت دارد، دو ميليون مرواريد طبيعي به كار رفته است. اين قاليچه نفيس همچنين با صدها سنگ قيمتي، مانند الماس، فيروزه، زمرد و ياقوت تزئين شده است. انتظار مي رود كه قيمت گذاري اين قاليچه در حراجي قطر، با پنج ميليون دلار آغاز شود اما كارشناسان مي گويند كه قيمت نهايي كه بابت آن پرداخت خواهد شد، ممكن است از اين رقم بسيار بالاتر باشد. بنا به گفته هاي قديمي، بافت قاليچه مرواريد بارودا را يك مهاراجه ثروتمند سفارش داده بوده است تا آن را به مقبره پيامبر اسلام هديه كند. مرگ مهاراجه باعث شد كه اين قاليچه هرگز به مقصد خود نرسد و در هند باقي بماند. اين قاليچه بيش از صد سال پيش در نمايشگاه دهلي به نمايش گذاشته شد. اين قاليچه مدتي بعد از برگزاري اين نمايشگاه توسط خانواده اي به مراكش منتقل شده بود. مرواريدهاي طبيعي كوچكي كه در بافت اين قاليچه به كار رفته است به "بصره" شهرت داشته و از آب هاي خليج فارس صيد شده بوده است. اين قاليچه در دهه شصت قرن نوزدهم بافته شده و عمدتا قرمز و آبي رنگ است؛ نقش قاليچه نيز گل هاي رونده و گل سرخ است. اين قاليچه قرار است توسط مركز حراج ساتبيز، روز پنجشنبه (19 مارس)، در دوحه، پايتخت قطر، فروخته شود. مسئولان مركزحراج ساتبيز مي گويند كه بعيد نيست قيمت اين قاليچه به بيست ميليون دلار برسد. هر كسي كه صاحب جديد اين قاليچه شود، بعيد است كه آن را روي زمين پهن كند. انتظار مي رود كه اين قاليچه مانند تابلو به ديوار زده شود.
اميد رضا ميرصيافي روزنامه نگار و وبلاگ نويس در زندان اوين جان باخت اميدرضا ميرصيافي، وبلاگنويس و روزنامهنگار صبح ديروز در زندان اوين فوت نمود. اين وبلاگ نويس زنداني كه از ماه گذشته براي تحمل دو سال و نيم زندان ايام محكوميت خود، راهي زندان اوين شده بود؛ صبح ديروز به دليل فشار رواني و عدم دريافت كمكهاي پزشكي مورد نياز با توجه به شرايط وخيم روحي خود راهي بهداري زندان شد، نامبرده ساعتي پيش جان خود را در زندان اوين از دست داد تا پرونده مرگهاي مشكوك زندانيان تا آخرين روزهاي سال 1387 نيز ادامه يابد. اميدرضا ميرصيافي وبلاگنويس، روزنامهنگار و فعال فرهنگي بود كه به خاطر درج عقايدش در وبلاگ به اتهامات توهين به مقامات و تبليغ عليه نظام به دو سال و نيم زندان محكوم شده بود، وي پروندهي مفتوح ديگري در دادگاه عمومي استان تهران مبني بر توهين به مقدسات را داشت كه تاريخ برگزاري آن ارديبهشت ماه سال آينده اعلام گشته بود. اين زنداني عقيدتي كه از وضعيت جسمي و روحي مناسبي برخوردار نبود عليرغم دارا بودن شرايط مرخصي، هيچگاه به مرخصي استعلاجي اعزام نگرديد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران پيش تر نيز در خصوص مرگهاي مشكوك زندانيان سياسي در ايران و سير تصاعدي آن ابراز نگراني نموده بود. گزارش ذيل در بر گيرنده مشاهدات دكتر حسام فيروزي ، پزشك و فعال حقوق بشر زنداني است كه بعنوان يك متخصص و شاهد، فوت اين زنداني عقيدتي را حاصل بي توجهي مسئولان زندان و كادر پزشكي مي داند.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از مرگ اميدرضا ميرصيافي وبلاگنويس ۲۸ ساله در زندان اوين خبر ميدهد. صبح ديروز چهارشنبه پس از وخامت جسمي اين وبلاگنويس، وي به بهداري زندان اوين منتقل شد كه به گفته فعالان حقوق بشر به علت «فشار رواني و عدم دريافت كمكهاي پزشكي» جان خود را از دست داد. مقامهاي زندان اوين و قوه قضاييه تاكنون در اين خصوص اظهارنظري نكردهاند. اين در حالي است كه محمدعلي دادخواه وكيل ميرصيافي، در گفتگو با راديو زمانه، خبر فوت وي را تائيد كرده است. آقاي دادخواه در حالي كه ميگريست، افزود كه خبر درگذشت موكلش را دكتر حسام فيروزي از زندان اوين به وي اطلاع داده است. دكتر حسام فيروزي كه خود نيز چند روزي است زنداني شده، به مجموعه فعالان حقوق بشر گفته است كه از ۱۲ ظهر اچهارشنبه پزشكان زندان اوين باوجود درخواستهاي وي براي انتقال آقاي ميرصيافي به بيمارستان، از اين كار ممانعت كردهاند و مرگ اين وبلاگنويس به علت «كمكاري صددرصد پزشكي زندان» اوين بوده است. دكتر فيروزي افزوده است: «از نظر من كه يك پزشك هستم اميدرضا ميرصيافي دچار افسردگي شديد بود و به هيچ وجه نميتوانست شرايط زندان را تحمل كند.» وي تاكيد كرده است: «پزشكان زندان در ابتدا حتي سعي در گرفتن رگ و فشار خون اميدرضا را نداشتند و اقدامات اوليه را نيز با اصرار و پافشاري من انجام دادند.» اميدرضا ميرصيافي از سوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعاليت تبليغي عليه نظام» و «توهين به آيتالله خميني و آيتالله خامنهاي» به دو سال و نيم زندان محكوم شد و ۱۹ بهمن ماه سالجاري نيز حكمش به اجرا درآمد. ميرصيافي در سوم ارديبهشت سالجاري نيز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثيقه ١٠٠ ميليون توماني آزاد شده بود. بيشترين مقالات «روزنگار»؛ وبلاگ اميدرضا ميرصيافي ( كه در حال حاضر قابل دسترس نيست) به موسيقي و فرهنگ اختصاص داشت. وي پرونده مفتوح ديگري در دادگاه عمومي استان تهران مبني بر «توهين به مقدسات» داشت كه تاريخ برگزاري آن ارديبهشت ماه سال آينده بود. ميرصيافي كه از وضعيت جسمي و روحي مناسبي در زندان برخوردار نبود، باوجود دارا بودن شرايط مرخصي، بنا بر اعلام فعالان حقوق بشر هيچگاه نتواست از اين مرخصي استفاده كند. ميرصيافي دومين زنداني طي دو هفته گذشته است كه در زندانهاي ايران جان خود را از دست ميدهد. امير حشمتساران، زندان سياسي بود كه ۱۶ اسفند ماه در بيمارستان «رجائي» شهر كرج درگذشت. ايران يكي از معدود كشورهايي است كه در آن برخي وبلاگنويسان به خاطر مطالب وبلاگهاي خود بازداشت و محاكمه ميشوند. مقامهاي امنيتي و اطلاعاتي معتقدند كه «دشمنان» از طريق برخي وبلاگها و وبسايتها عليه جمهوري اسلامي فعاليت ميكنند.
تاسف عميق گزارشگران بدون مرز از مرگ وبلاگ نويس جوان اميدرضا مير صيافي در زندان ما مقامات رسمي جمهوري اسلامي ايران را به دليل اول دستگيري خودسرانه اين وبلاگ نويس و سپس عدم كمك رساني پزشكي مناسب، مسئول مرگ اميد رضا ميرصيافي مي دانيم. مرگ غم انگيز اميد رضا ميرصيافي نشان مي دهد كه رژيم ايران يكي از بدترين حكومت هاي جهان براي روزنامه نگاران و وب نگاران است. ما خواهان تشكيل كميسيون مستقلي براي روشن كردن علل و چگونگي مرگ اين وبلاگ نويس جوان هستيم گزارشگران بدون مرز با تاسف و تاثر از مرگ وبلاگ نويس جوان اميد رضا ميرصيافي خواهان بررسي و تحقيق فوري در باره چگونگي مرگ اين وبلاگ است. گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام ميكند " ما مقامات رسمي جمهوري اسلامي ايران را به دليل اول دستگيري خودسرانه اين وبلاگ نويس و سپس عدم كمك رساني پزشكي مناسب، مسئول مرگ اميد رضا ميرصيافي مي دانيم. مرگ غم انگيز اميد رضا ميرصيافي نشان مي دهد كه رژيم ايران يكي از بدترين حكومت هاي جهان براي روزنامه نگاران و وب نگاران است. ما خواهان تشكيل كميسيون مستقلي براي روشن كردن علل و چگونگي مرگ اين وبلاگ نويس جوان هستيم ." محمد علي دادخواه وكيل اين وبلاگنويس در حالي كه شديدا متاثر بود به گزارشگران بدون مرز اعلام كرده است كه : " از طريق پزشك زنداني حسام فيروزي ازمرگ موكل خود مطلع شده است. وبلاگ نويس جوان در اثر شرايط بازداشت افسرده شده بود. بنا بر گفته پزشك زنداني مرگ اميد رضا ميرصيافي " صد در صد در اثر عدم مراقبت هاي لازم بوده است." اين وبلاگ نويس با عدم موافقت مسئولان قضايي با مرخصي اش از دو روز پيش شديدا ازرده شده بود. در تاريخ ١٩ بهمن، اميد رضا ميرصيافي وبلاگ نويس به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و و زنداني شد. وي در تاريخ سوم ارديبهشت سال جاري نيز بازداشت و ٤١ روز بعد با سپردن وثيقه ١٠٠ ميليون توماني آزاد شده بود. در تاريخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامي تهران محاكمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامي براي " فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران " به شش ماه زندان و براي " توهين به توهين به آيت اله خميني و آيت اله خامنهاي" به دوسال زندان محكوم شد. بيشترين مقالات "روزنگار" وبلاگ اميد رضا ميرصيافي ( كه قابل دسترسي نيست http://rooznegaar.blogfa.com ) به موسيقي و فرهنگ اختصاص داشت. وي به گزارشگران بدون مرز اعلام كرد بود كه وبلاگ نويس فرهنگي است نه سياسي نويس، "در مجموع مقالات منتشر شده من دو يا سه مقاله طنز و يا سياسي است. من در نوشته هايم قصد توهين به هيچ كس را نداشتم" چند روز پيش از بازداشت اميد رضا در ايملي به گزارشگران بدون مرز نوشته بود " ...خيلي نگران هستم. بحث از دو سال و نيم زندان نيست بلكه بحث بر سر به هدر رفتن عمرم است و اينكه پس از زندان ديگر روحيه و رمقي ندارم چون آدم حساس و احساساتي هستم و هرگز دنبال اين نبوده ام تا با رفتن به زندان و درست كردن پرونده و ايجاد هياهو از خودم قهرمان بسازم (....) فقط آرزو دارم زندگي ام به روال عادي بازگردد و بتوانم ادامه تحصيل و كار دهم و به همان فعاليت هاي فرهنگي و هنري خودم بپردازم . به اميد آن روز و به اميد ديدار با مهر فراوان اميد رضا ميرصيافي"
بزرگترين دزدي بانكي در كشور علت ضعف و بي پولي سيستم بانكي كشور، خروج مبلغ 27 هزار ميليارد تومان عمدتا تحت عنوان وام براي "طرح هاي زود بازده" تا اواخر سال 86 مي باشد. اين ميزان مبلغي است كه دريافت كنندگان آن از بازپرداخت به سيستم بانكي امتناع مي ورزند. مظاهري به هنگام استعفا در نامه خود به رهبر، 200 نفر از آنان را به عنوان وام گيرندگان كلان نام برده است. جالب است كه در ميان اين اسامي، دوستان آقاي محمود احمدي نژاد مانند وزير فعلي كشور و برخي از آيت الله ها نيز به چشم مي خورند. سردار صادق محصولي يكي از وام گيرندگان ليست 200 نفري، متهم است كه 400ميليارد تومان از دولت وام گرفته و به سيستم بانكي بازنگردانده است. صادق محصولي يار ديرين محمود احمدي نژاد همچنين متهم است كه در سال 78 باغي را به وسعت ده هزارمتر در خيابان ياسر (نياوران) خريداري كرده كه طبق قا نون مي بايست هنگام تفكيك زمين به علت تغيير كاربري از مزروعي به مسكوني 70 درصد از آن يعني در حدود ۷۰۰۰ متر به شهرداري تعلق مي گرفت، در حالي كه نامبرده با كميسيون ماده 5 شهرداري تباني كرده و كل زمين را تغيير كاربري داده و در آن ساخت وساز نموده است. جالب اينجاست كه بدانيم از قضا اين اتفاق در زمان تصدي محمود احمدي نژاد به عنوان شهردار پايتخت افتاده است. كيهان بر عكس مشي فعلي اش براي اولين بار اتهام فساد مالي صادق را فاش ساخت و نمايندگاني چون عماد افروغ و علي عسگري نماينده مشهد كه نام "سردارميلياردي" را بر صادق محصولي نهاد، مشروعيت ثروت 160 ميلياردي وي را آن هم در عرض 10 سال مورد شبهه قرار دادند. از همه جالبتر پاسخ محصولي در مقابل اين اعتراضها ست: محصولي ثروت خود را امانتي در دست خود و متعلق به آقا امام زمان! بيان كرد. ماجراي اين دزدي بزرگ كه در طول تاريخ بيش از 100 ساله نظام بانكي كشور بي سابقه است همچنان در پشت پرده مي ماند و علي رغم افشايش ادامه ماجرا نه بر رسيدگي متهمين و محاكمه مجرمين بلكه بر تصدي دزدان در مقامات مهم دولتي نظير سمت مشاور عالي رئيس جمهور و سپس وزير كشور براي يكي از 200 نفر خاطي رقم مي خورد.. بدون شك ديگر اعضاء ليست نيز شرحي شنيدني دارند، البته اگر نمايندگان مردم در مجلس از سرگرمي موضوعاتي نظير صيغه فارغ شوند و به رسيدگي اين مهم بپردازند. نوشته : مهندس حشمت الله طبرزدي
چه كسي در مصيبت عزيزانش با شمشير بر مغز خود مي كوبد؟ آنچه در پي مي آيد بخشي از بيانات رهبر انقلاب درباره عزاداري اباعبدالله الحسين عليه السلام است كه پيشتر در سخنراني هاي مختلف عنوان شده و به مناسبت ايام اخير بازنقل مي شود:
جادوگر نيجريه يي 110 كودك را به قتل رساند جادوگر نيجريه يي 110 كودك را قرباني خرافات كرد و به بهانه دور كردن ارواح خبيث آنها را به قتل رساند.
جان ليمبرت، گروگان امريكايي : ديدم كه يكي از دانشجويان كُت من را پوشيده است شما يكي از ديپلماتهاي آمريكايي هستيد كه در جريان اشغال سفارت آمريكا در تهران توسط دانشجويان خط امام به گروگان گرفته شديد. با اين حال ميخواهم بدانم اساسا سابقه حضور شما در ايران به چه زماني برميگردد و خاطراتي كه از آن دوران داريد چيست؟ از اين رو دورههاي زبان فارسي را در موسسه «ايرانوآمريكا» گذراندم. اتفاقي كه همزمان با اين مساله افتاد اين بود كه مادرم در آن زمان در مدرسهاي كه بعدها به نام مدرسه فعاليتهاي اجتماعي نامگذاري شد تدريس ميكرد و مديريت آن مدرسه را نيز ستاره فرمانفرماييان بر عهده داشت. بعدها فهميدم كه يكي از شاگردانش خواهر همسر آينده من است. البته در آن زمان من هيچ تصميمي براي ازدواج نداشتم به همين دليل به آمريكا برگشتم و دورههاي آموزشي مربوط به «خاورميانه و فرهنگ» را در دانشگاه هاروارد گذراندم. آن روزها دكتر «هميلتون گيب» يكي از مطرحترين چهرههاي هاروارد بود. از اين رو دورههاي زبان عربي را هم سپري كردم. پس از پايان دورههاي آموزشي به نيروهاي حافظ صلح پيوستم براي ورود در اين نيرو و در ابتدا معمولا از شما ميپرسند كه چه منطقهاي را براي انجام ماموريت خود انتخاب ميكنيد. من خاورميانه را انتخاب كردم كه آن زمان به معني ايران، تركيه و قبرس بود. به اين منظور به خصوص هم دوره آموزشي مربوطه را در تابستان 1964 و در دانشگاه ميشيگان سپري كردم. از جمله ميتوانم بگويم خانم «ادننابي» (كه بعدها با پروفسور ريچارد فراي ايرانشناس ازدواج كرد) در گروه ما بود، اما در آن زمان براي ورود به ايران، ايرانيها به او ويزا ندادند. او فردي آشوري مذهب بود كه در ايران به دنيا آمده بود اما من ويزا گرفتم از اين رو من به سنندج مركز استان كردستان رفتم و در آنجا براي دو سال زبان انگليسي تدريس ميكردم. پدر همسرم در آن شهر پزشك بود. همسرم آن روزها در تهران تدريس ميكرد اما پس از مدتي به شهر خودش منتقل شد. سرانجام در دبيرستاني در تهران با هم مشغول تدريس شديم. در ايران آن زمان خواندن زبان انگليسي براي شش سال تحصيلي قبل از دانشگاه الزامي بود. البته همسرم تربيتبدني تدريس ميكرد و در همان دبيرستان بود كه براي اولين بار همديگر را ملاقات كرده و در سال 1966 ازدواج كرديم و در همان سال ايران را ترك كرديم و به آمريكا بازگشتيم. در آن زمان در كمبريج زندگي ميكرديم و من دوره دكتراي تاريخ خاورميانه را در كنار ريچارد فراي و منوچهر مهندسي ميگذراندم. آنماري شيمل هم همدوره ما بود. با اينكه در فقر به سر ميبرديم اما شرافتمندانه زندگي ميكرديم در حالي كه آن زمان كمبريج بسيار سرد و تاريك بود اما زندگي در آينده به عنوان يك فارغالتحصيل مزاياي خود را داشت. يادم هست كه آن روزها دلم براي ايران خيلي تنگ شده بود و ميخواستم برگردم. سرانجام در بهار 1968 امتحانات دوره دكترا را با موفقيت سپري كردم. پروانه در دبيرستان تدريس ميكرد. او در دانشسراي عالي در خيابان روزولت تهران تربيتبدني خوانده بود. همچنين در آن زمان زنان زيادي نبودند كه مدرك ليسانس داشته باشند. پس از چند ماه كار تدريس من در دانشگاه آغاز شد. در اواخر دهه 1960 درآمد هر دوي ما تقريبا چهار هزار تومان در ماه بود و زندگي خوبي داشتيم. در كوچه دژبان در خيابان زند زندگي ميكرديم توجه داشته باشيم كه در ايران آن روزها كرايه تاكسي 5 تا 10 ريال بود. زندگي راحتي داشتيم و چهار سال در آن محله زندگي كرديم. البته در اين دوران چندان در به پايان بردن كتاب «بازسازي شيراز در قرن چهارده» كه مربوط به دوران زندگي حافظ بود، موفق نبودم. به دانشگاه بازگشتم تا دوره دكترا را تكميل كنم. ميدانستم كه فعاليتهاي آكادميك زيادي پيش رو دارم. بيساري از دوستان ما دانشگاهياني مثل دكتر دهقان و دكتر قربان بودند. دوره دكترايم را در سال 1973 به پايان رساندم. دكتر اسماعيل عجمي پس از پايان دوره دكترا به من گفت كه دانشگاه كمبريج حاضر است هزينه بليت سفرهايت را تقبل كند تا من به عنوان عضو دائم دانشگاه پهلوي (دانشگاه شيراز) در اين دانشگاه حضور داشته باشم و دپارتمان تاريخ را در دانشگاه پهلوي تاسيس كنم. با اين حال پس از پايان دوره دكترا تصميم گرفتم به شيراز برنگردم. از اين رو به مسوولان دانشگاه شيراز گفتم حالا كه قرار نيست دوباره به آنجا برگردم تمام هزينههاي سفرهايم را بازخواهم گرداند اما آنها قبول نكردند. افرادي بسيار دوستداشتني و بامحبت بودند. با پايان دوره دكترا نزد دكتر فراي، كه از او مشاوره ميگرفتم بازگشتم و در مورد آينده شغليام از او راهنمايي خواستم اما دكتر فراي هم با لبخند در جوابم گفت: «هيچ فرصت شغلي ندارم و در آينده هم نخواهم داشت.» در عوض تقريبا سه سال در امارات متحده عربي كار كردم و پانزده ماه هم در تونس به يادگيري زبان عربي پرداختم. البته هجده ماه هم در عربستان حضور داشتم. اوايل سال 1979 و در آستانه سقوط شاه داوطلب سفر و خدمت در ايران شدم و در آگوست 1979 در سفارت آمريكا در تهران كارم را شروع كردم. در مجموع مردم با سيستم موجود همراهي نميكردند. با وجود اينكه مردم از اين سيستم سود ميبردند و زندگي نسبتا خوبي هم داشتند اما اين احساس وجود داشت كه انگار همه چيز بر وفق مراد نيست و يك جاي كار ميلنگد. خطرات زيادي وجود داشت و اعلاميههاي مختلفي پخش ميشد. اعتراضاتي بود كه در ابتدا اكثر آنها زيرزميني صورت ميگرفت. فساد به خصوص در ميان خانواده سلطنتي و اطرافيانشان كاملا قابل مشاهده بود. انتخاب ريچارد هلمز به عنوان سفير آمريكا در ايران اقدامي سمبليك بود كه مورد استقبال ايران قرار نگرفت به خصوص كه پيش از آن هلمز رياست سازمان سيا را بر عهده داشت. در اين رابطه آمريكاييهايي كه با آنها صحبت ميكردم نظرات متفاوتي داشتند. از سوي ديگر شاه هم در ايران به يك دكور تبديل شده بود و فساد و تباهي بسياري ديده ميشد. آمريكاييهاي محدودي بودند كه متوجه اين نكته شده بودند اما ايرانيها به خوبي آن را ميفهميدند. همچنين شاهد حملاتي به دانشگاهها بودم. به خاطر ميآورم كه يكي از دانشجويانم در حال ساخت بمب دستي خودش را منفجر كرد. سركوب و اختناق تمام شده بود و همه روزهاي جالبي را در بهار آزادي تجربه ميكرديم. وضعيت ميتوانست به (بهشت) تبديل شود اما براي ما به شكل ديگري پيش رفت. ويليام سوليوان سفير آمريكا در ايران اوايل سال 1979 تهران را ترك كرد و كاردار سفارت بروس لينگن بود كه در آوريل – مي همان سال منصوب شده بود. مشكلاتي وجود داشت كه قبلا نديده بودم. ايران زمان شاه شكل ديگري بود، اساسا قبلا واقعيت چيز ديگري بود. اساسا افق اطمينانبخشي در پيش رو نداشتيم. از اين رو مشاورانش او را ترغيب كردند كه اجازه دهد شاه وارد آمريكا شود، سايروس ونس مخالف اين كار بود اما بعدا نظرش را تغيير داد. بيستم اكتبر كارتر خودش را تنها در ميان مشاورانش ديد. از نظر استراتژيك اجازه ورود دادن به شاه اقدامي بسيار خطرناك براي آمريكا بود. همانطور كه ايرانيها ميگويند: (سياست پدر و مادر نداره) آن زمان ما نيز در ايران در حال ناديده گرفته شدن بوديم. بارها از آمريكا به ما ميگفتند كه «روز خوبي داشته باشيد» اما به خودم كه فكر ميكردم ميگفتم همه ما در ايران خواهيم مرد. تعدادي از همكارانم هم همين نظر را داشتند اما تا چهار نوامبر (13 آبان) اتفاقي براي ما نيفتاد. تعدادي از آنها ريش داشتند. در ميانشان دانشجويان مهندسي هم بودند كه به نظر ميرسيد از دانشجويان (كتابخوان) باشند. اما اكثر آنها اطلاعاتي از دنيا نداشتند. اغلب دانشجويان نشان ميدادند كه دعا و نماز ميخوانند. آنها به طبقه پايين جامعه تعلق داشتند و در شهرهايي مثل نيشابور و كازرون زندگي ميكردند. آنها چهارده ماه ما را نگه داشتند. آنها ميخواستند به ما بفهمانند كه بايد به آنها احترام بگذاريم. من هم ميگفتم طوري وانمود نكنيد كه انگار اين كار شما به نفع ماست. (منت سرمون نگذارين). او با پنج نفر ديگر سراغ من آمده بود. به او گفتم كه به يك مفهوم كارتان رسانهاي است. زماني كه با ما حرف ميزدند عصبانيت و كينه در رفتار و گفتارشان كاملا مشهود بود. كارشان خوب نبود. به آنها گفتم با كشور خود داريد چه ميكنيد؟ اما جالب اينجاست كه امروز همانها كه به سفارت حمله كردند از جامعه مدني و حكومت قانون حرف ميزنند. اين مرا به ياد داستان (موش و گربه) مياندازد. داستانهايي كه از كتاب موش و گربه اثر عبيد زاكاني شاعر قرن چهاردهم، يك داستان و حكايت طنزآميز سياسي در زمان حافظ بود. در آن داستان گربه تصميم ميگرفت توبه كند و ديگر موش نخورد اما هر بار كه شروع به دعا و نماز خواندن ميكرد از روز قبل بدتر ميشد و روزي پنج بار موش ميخورد. دانشجويان اشغالكننده سفارت هيچ علاقهاي به ما، آمريكا و شاه نداشتند. اين اقدام بخشي از جنگ قدرت در ايران و در مقابل مليگرايان، روشنفكران و سكولارها بود. آنها از اسناد سفارت براي تقويت و استحكام موقعيت خودشان استفاده ميكردند. يكي از آنها به من گفت: «فقط در مورد شما و براي پي بردن به اقدامات شما اين اسناد را بررسي نميكنيم بلكه ميخواهيم بدانيم آمريكا چه كارهايي در ايران انجام داده است.»من هم به آنها گفتم كه كاري كه سفارت آمريكا ميكرد تمام سفارتها در تمام نقاط دنيا انجام ميدهند: گزارشهايي را در مورد محل ماموريت به مقامات مسوول كشور متبوع خود ميرسانند. روزي ديدم يكي از دانشجوياني كه سفارت را اشغال كرده بود كت من را پوشيده، من هم به او گفتم چرا كتم را برداشتي؟ اما در نهايت بايد بگويم اشغال سفارت كاري برخلاف عرف ديپلماتيك بود. از سويي دولت مهندس بازرگان كه مسووليت حفاظت از ما را داشت هيچ قدرتي نداشت و نميتوانست يا نميخواست كاري انجام دهد. در آن زمان به ابراهيم يزدي گفته بودند كه دانشجويان را از سفارت خارج كنند اما نتوانست به نظرم رهبران آن روز ايران از اين مساله خوشحال نبودند. اما انتخاب ديگري هم نداشتند چرا كه نظر عامه مردم براي آنها بسيار مهم بود. موجي بر عليه ما برخواسته بود. ديگران مسير انقلاب را تغيير دادند و اين فرصتي بود كه آنها از شر دشمنان سياسيشان خلاص شوند. از نظر من اين جنگ طبقاتي بود بين انقلابيون. پس از آن در آگوست 1980 هم آيتالله خميني دستور داد قضيه خاتمه يابد. براي اين كار صادق طباطبايي و احمد خميني مامور شدند. در سپتامبر 1980 سفير آلمان هم وارد ماجرا شد. آنها گفتند آمادهايم كه در مورد شرطهاي ايران وارد مذاكره شويم. ادموسكي وزير خارجه وقت آلمان، به ملاقات كارتر رفت تا تاييد او را بگيرد. قبل از اين اقدامات تنها اميدهايي واهي وجود داشت از اين رو اكنون بايد از هر دو طرف اطمينان حاصل ميشد. وارن كريستوفر و آلمانيها وارد ماجرا شدند. ايرانيها به آمريكا اطمينان دادند كه اين بار براي خاتمه دادن به مساله كاملا جدي هستند. درست قبل از اينكه ايران را ترك كنيم آنها گفتند كه «برخي از شما آزاد خواهيد شد اما قبل از آن بايد به تلويزيون ايران برويد و يك مصاحبه انجام دهيد.» معصومه ابتكار كه بعدها عضوي از دولت خاتمي بود نامش را به نيلوفر تغيير داده بود و بعضي وقتها هم ماري صدايش ميزدند. او از معدود زنان گروگانگير بود. او همراه با والدينش در آمريكا زندگي كرده بود و در آمريكا مدرسه ميرفت و مكالمه انگليسياش بسيار روان بود. معصومه از ما ميخواست به تلويزيون برويم و مصاحبه كنيم تا آزادمان كنند. من گفتم: «اين كار را نخواهم كرد. نميخواهم جزئي از اين بازي باشم.» او ميگفت كه آنها براي اشغال سفارت و اعترافگيري آموزش نديدهاند و جزو روشنفكران جامعه هستند. به او گفتم كه كارتان باعث خجالت و شرمندگي است در حالي كه انقلاب خوبي داشتين اما دارين خرابش ميكنين. آنها همه را بازي داده بودند و اين بازي تا روي كار آمدن دولت جديد در آمريكا ادامه يافت. يك شب قبل از آغاز كار دولت جديد در واشنگتن ما در تهران مورد آزمايشهاي پزشكي قرار گرفتيم. من بيش از يازده كيلو وزن كم كرده بودم. اين واكنشي طبيعي استرسي بود كه داشتم. بارها شد كه فكر ميكردم كه ديگر به آمريكا باز نميگردم. آنها ميخواستند قبل از آزادي ما، مصاحبهاي انجام دهيم. نمايندگان الجزاير هم درگير ماجرا شده بودند. وقتي ديديم ديپلماتها هم وارد ماجرا شدند همه چيز برايمان جديتر شد. جيمي كارتر هم كه انتخابات ماه نوامبر را به ريگان باخت. اين سادهترين و پيشپاافتادهترين راهحل است. آنها همچنين اعتقاد دارند كه نيروهاي بدذات ميخواهند انقلاب و كشورشان را از بين ببرند. اين نيروها هيچ وقت خيرانديش نيستند و ميخواهند با استفاده از خشونت، ترور، رشوه و براندازي به اهدافشان دست يابند و به اين ترتيب تلاش ايرانيان براي حاكميت برسرنوشتشان را ناكام بگذارند. بههرحال در اين مورد فكر نميكنم دولت ما آنقدر باهوش بود كه چنين كاري انجام دهد و آنطور كه ميخواست به آن پايان دهد.
دِ لامصبا لااقل تو اين شباي سرد در مسجد ها رو باز كنين دو سه شب پيش دير وقت از سر كار برميگشتم خونه… فلكه دروازه قوچان كه از تاكسي پياده شدم همه مغازه ها بسته بودن و هوا هم به شدت سرد بود به طوري كه با كاپشن و ژاكت بازم خودم رو لكه كرده بودم و سردم بود! از دور فلكه تند تند به سمت خونه ميرفتم كه ديدم توي فرو رفتگي يك در مستعمل يه نفر روي زمين خوابيده و كيسه اي هم روي خودش كشيده! حتي نتونستم تصورش رو هم بكنم كه جاي اون شخص باشم …! تند تند رفتم به طرف خونه … داخل خونه كه شدم سريع يك پتو برداشتم و اومدم بيرون … دور فلكه كه رسيدم يه لحظه گفتم نكنه اشتباه كني و اوني كه لُكه شده ادم نباشه! كيسه رو زدم كنار ديدم يه تكوني خورد اما سرش رو بلند نكرد … گفتم بيدارش نكنم … پتو رو انداختم روش و برگشتم خونه…توي راه با خودم فكر ميكردم در مملكت اسلامي يكي بايد بشه صادق محصولي و يكي هم اينجوري چُمباتمه بزنه توي اين خشكه سرما و كنار خيابون شب رو صبح كنه! بنياد مستضعفان بايد تبديل بشه به يك غول اقتصادي و مستضعفين بيايد اينجوري سگ لرزه بزنن! دِ لامصبا لااقل دره مسجد ها رو باز كنين تا اين ادما لااقل شبا سرما نخورن! مگه مسجد خانه خدا نيست؟ فقط بلدين توي مسجد ها هي چلچراغ اويزون كنين و هي گلاب بپاشين؟ مسجد فقط به درد نماز خوندن ميخوره و مجلس ترحيم و شاشيدن اون موقعي كه تو خيابون زور به ادما مياد؟ دِلعنتي ها بذارين تو اين زمستوني اين بي خونه ها دغدغه اينكه شب كجا بخوابن رو نداشته باشن …! اي خدايي كه روزي چند بار از ما اعتراف ميگيري كه بگيم تو پاكي! تو بزرگي! لا الله الا الله … نيست بجز تو خدايي … تو قادري …تو صابري … تو رحماني! تو رحيمي … باز كن دره خونه ات رو اي رحيم! باز كن خدا… بازكن! نذار اين اشرف مخلوقاتت شب تا صبح بلرزه از سرما! اين شب هاي سرد مهمون كن اين بيچاره ها رو به ذره اي گرما اگر رحيمي …اگر رحماني… اگر هستي!!
شهيد مطهري : زنده كردن لغات فارسي باستاني، برگشت از تعاليم قرآن است باري! اين همه سر و صدا و هياهو و غوغائي كه عليه عرب و حملۀ عرب به ايران و تهمتها و افتراءهائي كه بستهاند و ميبندند، راجع به عرب نيست؛ راجع به اسلام است. اينها قدرت ندارند علناً به اسلام و قرآن و رسول خدا جسارت كنند، در پوشش عنوان عرب حمله ميكنند. فرهنگ ادبيّات ايران در زمان استعمار پهلوي، در قالب حفظ آثار ملّي، با برانداختن لغات عربي در هالۀ لغات خارجي مستقيماً بر نابودي روح اسلام ميكوشيد. اينك نيز در همان خطّ و مرز در تلاش است. زبان پهلوي و لغات نامأنوس را بر شيوۀ أحمد كسروي كه خود نيز از اين زمره بود، از لابلاي لغات و كتب متروكه بيرون كشيده و بجاي الفاظ شيرين و روان و مأنوس عربي كه فعلاً در زبان فارسي جاي گرفته و ملاحت عجيبي بدان بخشيده است ميگذارند. در زمان رضاخان و پسرش محمّد رضا پهلوي، در دربار، انجمن و ص 142 مؤسّسهاي بود براي اين امور كه با وزارت معارف و فرهنگ رابطه داشت؛ و براي از بين بردن لغات عربي و فرهنگ اسلام نهايت سعي و كوشش را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني كه پشت مدرسۀ سپهسالار بود، براي اين موضوع مالهاي ملّت بيچاره را ميخوردند و ميبردند. نام مسجد را دمرگاه، و قبرستان را گورستان، و اجتماع را گردهمائي، و جمعه را آدينه، و وسائل ارتباط جمعي را رسانههاي گروهي، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه، و جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را افزايش و كاهش و زدن و بخش، نهادند؛ و همچنين سائر اصطلاحات رياضي را، بطوريكه بعضي اوقات خود معلّمان گيج ميشدند و در اداي مقصود فرو ميماندند. اينها همه براي دور كردن مردم از لغات قرآن است. براي قطع رابطه و بريدن با نهج البلاغه است. براي عدم آشنائي مردم به جمعه و جماعت است. براي بيخبر داشتن ايشان از اين معارف اصيل است ص 143 برداشتن «طاء» از كلمات و بجاي آن «تاء» نهادن، مانند تبديل كتابت لفظ طهران به تهران روي همين زمينه است؛ و همچنين دربارۀ سائر حروف عربي مثل ظ و ص و ض و ع و غ و ث و ذ. ص 144 اگر تدريس زبان عربي از دوران طفوليّت با كمال آساني و سادگي، جزءِ برنامۀ اطفال باشد و همينطور بتدريج پيش آيد، در دوران دانشگاه جوانان ما بخوبي از عهدۀ خواندن و نوشتن و تكلّم آن بر ميآيند؛ و مراجعه به فرهنگ عظيم تاريخ و حديث و فقه و تفسير مينمايند و سرشار از عرفان ميگردند. امّا بر عكس زبان عربي را در دورههاي بالا قراردادهاند، آنهم با اسلوبي غير صحيح و مشكل كه نه معلّم ميفهمد نه شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان را خسته و زده كنند. آنوقت براي رياضيّات از جبر و حساب استدلالي و فيزيك و شيمي در نمرۀ امتحاني ضريب ميگذارند؛ و براي عربي نه تنها ضريب نميگذارند، آنقدر آنرا بدون اهمّيّت و در درجۀ پست ميگذارند كه وجود و عدمش مساوي ميباشد. بالنّتيجه جوان دانشگاهي كه قرآن نميتواند بخواند بجاي خود، اصلاً نوشتن را بلد نيست؛ و در نامه براي پدرش از آمريكا مينويسد: من طَب كردهام(تب). روابط جوانان را از علم و قرآن بريدند؛ و در سنّ كودكي براي تحصيل به خارج، يعني كشور كفر فرستادند. طفلي كه هنوز بايد در دامان مادر پرورش يابد، و سخن گفتن به پارسي و مخارج و لهجۀ حروف آنرا خوب ياد نگرفته است، به او زبان انگليسي ياد دادند؛ و بدين كار غلط مباهات هم مينمودند. يكروز جواني زيبا در مسجد قائم بنزد من آمد و از مسائل نماز و وضوء و غسل و تيمّم ميخواست بپرسد. اين جوان حرف زدن را بلد نبود، و مثل خارجيهائي كه بخواهند فارسي سخن گويند، شُل و بيمزه حرف ميزد. ميگفت: من دكتر شدهام؛ از كودكي مرا به خارج فرستادهاند، حالا برگشتهام. در اسلام تحقيقات كردهام و آنرا دين صحيح دانستهام، و اينك ميخواهم مسائل خود را ياد بگيرم. ص 145 خوب توجّه داريد مطلب از چه قرار است؟! فردوسي گرايي اينهمه سر و صدا براي عظمت فردوسي، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره، و دعوت خارجيان از تمام كشورها براي احياءِ شاهنامه، و تجليل و تكريم از اين مرد خاسر زيان بردۀ تهيدست براي چيست؟! براي آنست كه در برابر لغت قرآن و زبان عرب كه زبان اسلام و زبان رسول الله است، سيسال عمر خود را به عشق دينارهاي سلطان محمود غزنوي به باد داده و شاهنامۀ افسانهاي را گرد آورده است. نزول سورۀ تكاثر، براي از بين بردن افتخار به موهومات ملّيگرائي است قرآن فاتحۀ مباهات و فخريّۀ به استخوانهاي پوسيدۀ نياكان را خوانده است؛ و با نزول سورۀ أَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ [157] ديگر كدام مرد عاقلي است كه به اوهام و موهومات بگرود، و به نام و اعتبار پدران مرده و ص 146 عظام پوسيدۀ آنها در ميان قبرها خوشدل گردد؟ او با گامهاي قويم خويشتن خود در راه افتخار و شرف ميكوشد. بازگشت به فهرست تبليغات براي فردوسي و شاهنامه، تبليغات عليه اسلام است فردوسي با شاهنامۀ افسانهاي خود كه كتاب شعر (يعني تخيّلات و پندارهاي شاعرانه) است خواست باطلي را در مقابل قرآن عَلم كند؛ و موهومي را در برابر يقين بر سر پا دارد. خداوند وي را به جزاي خودش در دنيا رسانيد، و از عاقبتش در آخرت خبر نداريم. خودش ميگويد: بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كردم بدين پارسي چو از دست دادند گنج مرا نبد حاصلي دسترنج مرا ما در زمان خود هر كس را ديديم كه خواست عجم را در برابر اسلام عَلم كند، و لغت پارسي را در برابر قرآن بنهد، با ذلّت و مسكنتي عجيب جان داده است. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي الابْصَـٰرِ كلامي از علي دشتي درست بخاطر دارم در حدود سي سال قبل مجلّهاي از مجلاّت «راهنماي كتاب» مطالعه مينمودم كه در آن مقالهاي از علي دشتي راجع به فردوسي و مقام و منزلت او نوشته بود. در اين مقاله اين مرد با شيطنت مرموزي دشمني خود را با اسلام نشان ميداد. اين مقاله دربارۀ فردوسي و شاهنامه بود. و بدين قسم مطلب را برداشتكرده بود كه ملخّصش را ذكر ميكنيم: بسياري از افراد دربارۀ فردوسي و تدوين شاهنامه سخن گفتهاند، وليكن من ميخواهم در اينجا پردهاي را از اين امر براي دانشجويان و اهل اطّلاع بردارم. اين مطلب ساليان دراز است كه در ذهن من خلجان دارد، ولي بواسطۀ موانعي نميتوانستم ابراز كنم؛ و اينك موقع آن رسيده كه آنرا به جوانان و محصّلين و ارباب فضل تقديم دارم. و آن نكته اينست كه: كشور ايران در ازمنۀ متماديه مورد حملات و هجوم ص 147 اقوام اجنبي قرار گرفته، و ثروت و آباداني و كتابخانه و تمام آثار ملّي آن بباد رفته است، همچون فتنۀ مغولان و غيرهم؛ ولي هيچيك از اين حملات مانند حملۀ عرب زيانبخش نبود. زيرا آن حملات فقط منوط به امور نظامي بوده و تخريب و غارت و فسادي را كه در پي داشته است پس از مدّتي ترميم، و مبدّل به صلاح و آباداني گرديده است. امّا حملۀ عرب توأم با خوي تفاخرجوئي، و ديانت و تعليم و تربيت آنها بوده؛ و لذا در نفوس مردم جاي گرفته و ريشه دوانيده بود. و معلوم است كه با اصلاح و آباداني خارجي نميتوان نفوس و قلوب را اصلاح نمود. اين ببود تا فردوسي با تدوين شاهنامۀ خود در مقابل عرب، نشان داد كه اصالت و ملّيّت ايراني است كه ميتواند در برابر آنها بايستد. او با احياي زبان پارسي، و اين كتاب نفيس خود از آثار نياكان و ملّيّت آنها پرده برداشت و ايران و ايراني را زنده و جاويد كرد. از اينجهت است كه خدمت فردوسي بر اين آب و خاك از همه بيشتر و شايان تقدير و تحسيني است كه احدي از شعراي ما بدين مقدار و پايه نرسيدهاند. (اين بود ملخّص بيانات ايشان در آن مجلّه). ص 148 ادلمه پاورقي تا ص 150 ص 151 حقير در بعضي از رسالههاي دكتر علي أكبر شهابي خواندم كه: كتاب «بيست و سه سال» كه عليه رسول خدا و اسلام و قرآن با تهمتها و دروغها و شيّاديها و حقّه بازيها و كَتم حقائق و افترائات تأليف شده، و بدون نام و امضاي مؤلّف در زمان طاغوت منتشر شده بود، نويسندۀ آن علي دشتي، با همكاري بعضي از ماركسيستهاي بينالمللي ميباشد. [159] ص 152 استعمار، جهاد اسلام را همچون حملۀ إسكندر و مغول ارائه ميدهد اينها دشمنان خود فروختۀ استعمارند كه از قديمالايّام مُهر رقّيّت و بندگي كفر را بر پيشاني خود زده، و عمري را عليه اسلام و قرآن و شرف و ملّيّت در برابر بهاي بخس ورقهاي دنيوي گذرانده، و هويّت و پروندهشان براي مردم بيدار جاي شبهه نيست. آخر كدام دشمن ناجوانمردي است كه نهضت اسلام را در رديف حملۀ إسكندر و مغول قرار دهد؟! ايرانيان فكور و اصيل با آغوش باز اسلام را پذيرفتند، و با تدبّر و تفكّر در طول دو قرن به تدريج بدون هيچ عمل جابرانهاي اسلام آوردند. و تا زماني كه به دين زردشت بودند، در پناه اسلام بودند و اسلام با آنها معاملۀ اهل كتاب مينمود. از آنها در عوض خمس و زكوة، جزيه ميگرفت و آنان را در امور عبادي خود آزاد ميگذارد. آتشكدههاي آنان تا قرن سوّم و چهارم روشن بود. چون اهل كتاب بودند، بدون هيچ ناراحتي در پناه امن و امان اسلام جان و مال و عِرض و ناموسشان محفوظ بود. إدوارد بُرون در مواضعي از كتاب خود اقرار ميكند كه: ايرانيان اسلام را به رغبت پذيرفتند. او ميگويد: تحقيق دربارۀ غلبۀ تدريجي آئين اسلام بر كيش زردشت مشكلتر از تحقيق دربارۀ استيلاءِ ارضي عرب بر مستملكات ساسانيان است. چه بسا تصوّر كنند، جنگجويان اسلام اقوام و ممالك مفتوحه را در ص 153 انتخاب يكي از دو راه مخيّر ميساختند: اوّل قرآن، دوّم شمشير. ولي اين تصوّر صحيح نيست؛ زيرا گبر و ترسا و يهود اجازه داشتند آئين خود را نگهدارند، و فقط مجبور به دادن جزيه بودند. و اين ترتيب كاملاً عادلانه بود؛ زيرا اتباع غير مُسلم خلفا از شركت در غزوات و دادن خمس و زكوة كه بر امّت پيامبر فرض بود معافيّت داشتند. ايرانيان ميديدند كه سربازان اسلام مردمي صادق و امين، و از روي هدفهاي روشن و ايمان و اعتقاد كاملشان به رسالت تاريخيشان، و اطمينان كامل به صحّت هدف و مأموريّت، اعمّ از اينكه بكشند يا كشته شوند، و اعتقاد عميقشان به خداوند واحد و روز جزا جنگ ميكنند. فداكاريها و جانبازيها، و گفتگوها و سخناني كه از آنان در آن اوقات باقيمانده و در تواريخ مضبوط است، نشان ميدهد كه: ايمان آنها به خدا و قيامت و صدق رسالت حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، و ايمان به مأموريّت و رسالتشان در حدّ اعلا بوده است. آنان معتقد بودند كه جز خداوند واحد را نبايد پرستش كرد، و هر ملّتي را كه به هر شكل و صورت غير خداوند يگانه را عبادت ميكنند بايد نجات داد؛ و اين جهادشان براي نجات و رهائي ايرانيان در بند بستۀ خرافات و اباطيل است. به علاوه براي خودشان رسالتي را قائل بودند كه عدل را برقرار كنند، و طبقات مظلوم را از چنگ ستمگران رها سازند. سخناني كه در مواقع مختلف در مقام تشريح هدفهاي خود بيان كردهاند، نشان ميدهد كه: صد در صد آگاهانه و خبيرانه قدم برميداشتهاند، و هدف مشخّص و معيّني داشتهاند؛ و به تمام معنيالكلمه نهضت عظيم و انقلاب ص 154 شكوهمندي را رهبري مينمودهاند. اينها را ايرانيان ميديدند و ميشنيدند، و فريفته و جان باخته ميشدند، و از طوع و رغبت ايمان ميآوردند. حالا شما ببينيد: در انتشار اين شايعه در كتابهاي درسي محصّلين توسّط همين افراد معلومالهويّه نظير دشتيها و دكترهائي كه در دانشسرا و تربيت معلّم تدريس ميكردند، و همگي صداي گلويشان از حلقوم استعمار بلند بود و همه ميكوشيدند تا جهاد مقدّس سربازان اسلام را همچون حملۀ چنگيز و هلاگو و افاغنه و إسكندر قرار دهند، چقدر بيانصافي و بيشرفي كردهاند؟! بالجمله روح ضدّ عربي مدّتي است در مدارس ما به شاگردان تحميل ميشود (از برداشتن لغات شيرين و مليح عربي و گذاردن الفاظ غير مأنوس فارسي، مانند نوشتجات كسروي) و اين خطّ مشي درست در راه و هدف استعمار است. ابراهيم پورداود كه به قول مرحوم قزويني با عرب و هرچه از ناحيۀ عرب است دشمن است،دكتر محمّد معين را تحت تأثير خود قرار داده، تا براي احياي آئين و آداب زردشتي و سنن جاهلي آن كتاب بنويسد و لغات مَزْديسْنا را در ادبيّات فارسي شرح دهد؛ و منظور، انديشۀ مزديسنائي در ادب فارسي است. ولي هدف اصلي كتاب را آقاي إبراهيم پورداود كه استاد راهنماي ايشان بوده، و در آن وقت دكتر معين تحت نفوذ شديد ايشان بودهاند، در مقدّمۀ كتاب ص 155 بيان كرده است. و آن اينكه: روح ايراني در طول تاريخ چند هزار سالۀ خود حتّي در دورۀ اسلام، همان روح مزديسنائي است؛ و هيچ عاملي نتوانسته است اين روح را تحت تأثير نفوذ خود قرار دهد. برعكس، اين روح آنرا تحت تأثير و نفوذ خود قرار داده است. مثلاً: ديني كه از فاتحين عرب به ايرانيان رسيد، در اينجا رنگ و روي ايراني گرفته تشيّع خوانده شد؛ و از مذاهب اهل سنّت (كه به عقيدۀ پورداود، اسلام واقعي همان است) امتياز يافت. در اينجا ميبينيم سخن از اسلام و محمّد و قرآن نيست، سخن از فاتحين عرب است. و منظور و مقصود شبههدار كردن اذهان جوانان سادهلوح، و خراب كردن ايمان و استواري آنهاست. هدف استعمار آنستكه از راه فرهنگ و ادبيّات، سطح علمي قرآن را در اذهان پائين آورد معلوم است كسي زردشتي نميشود، وليكن در ايمان و استواريش به اسلام، و در جهادش فتور پديد ميآيد. و همين است منظور و هدف كفر از دست پروردن امثال پورداودها و دكتر معينها، كه از راه فرهنگ و ادبيّات، سطح علمي قرآن را در اذهان پائين آورند؛ و با توجّه به لغات و ادب مزديسناي مرده و كهن، اذهان جوانان را بخود مشغول دارند؛ و از ماءِ معين قرآن و لغات آن و تفسير و بالاخره قدم نهادن عملي و مشي فعلي در راه و روش آن بازدارند. منبع : كتاب نور ملكوت قران
ايايادتان هست در تاريخ خوانديم استعمار بير تنباكو را مفت ميداد و خاكسترش كران ميخريد اخر كه همه معتاد شدند تنباكو كران فروخت و مردم خاكستر شدند داستان كوتاه روستائيان و تاجر ميمون اگر در درك شرايط فعلي اقتصادي جهان مشكل داريد ممكن است داستان زير به شما كمك كند: روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستاييها اعلام كرد كه براي خريد هر ميمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاييها هم كه ديدند اطرافشان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان كردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت ۱۰ دلار از آنها خريد ولي با كم شدن تعداد ميمونها روستاييها دست از تلاش كشيدند. به همين خاطر مرد اينبار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستاييها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتي موجودي باز هم كمتر و كمتر شد تا روستاييان دست از كار كشيدند و براي كشاورزي سراغ كشتزارهايشان رفتند. اين بار پيشنهاد به ۲۵ دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمونها آنقدر كم شد كه به سختي ميشد ميموني براي گرفتن پيدا كرد. اينبار نيز مرد تاجر ادعا كرد كه براي خريد هر ميمون ۵۰ دلار خواهد داد ولي چون براي كاري بايد به شهر ميرفت كارها را به شاگردش محول كرد تا از طرف او ميمونها را بخرد. در غياب تاجر، شاگرد به روستاييها گفت: «اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشيد.» روستاييها كه [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهايشان را روي هم گذاشتند و تمام ميمونها را خريدند... البته از آن به بعد ديگر كسي مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستاييها ماندند و يك دنيا ميمون!...
براي اينكه فكرنكنيد دولت احمدي نژاد فقط از عهده توليد اتم بر مي آيد , يا پول نفت سر سفره مردم مي برد يا با استفاده از تعششع الكتريسيته هاله نور ايران را از حيث برق رساني خود كفا مي كند. يا دانشگاها را با اخراج وباز نشستگي اجباري استادان برجسته از علم تهي مي سازد ,دانشجويان ممتاز را ستاره مي بخشد , شايسته سالاران را خانه نشين ونالايقا ن را پُست مي دهد. توليدات را مي خواباند, صنعت را به باد فراموشي مي سپارد, محصولات كشاورزي را خدارحمت مي گويد , چرخه اقتصاد را به نا اهلان مي سپارد ,معلم ودانشجو وكارگر را به حبس مي كشاند , فقرا را فقيرتر واغنيا را غني تر مي نمايد , وجه هرچه ايران وايراني را در دنيا بي وجه مي سازد. بلكه اودر كنار اتم امامزاده سيار سازدو هزاران كار ناشايست ديگركندو ...! خلاصه سرتان را درد نياورم ميگند تمام اين كاسه كوزه ها زير سر حجتيه است وحجتيه هم يك سازمان عريض وطويلي است با سابقه بسيار طولاني در يك كلام اين طور شايعه است كه سازمان حجتيه آقا را هم به گروگان گرفته وكشور رابه فق ومراد خود مي چرخاند . بگذريم گفتم شما را نيز در تماشاي امامزاده سيار شريك كنم همين وبس.
اين عكس را روز گذشته در يكي از خيابانهاي اصلي شهر اراك گرفتم.امامزاده اي سيار.ضريح امامزاده اي كه به داخل خيابانها آمده تا مردمي هم كه وقت رفتن به امامزاده را ندارند "حاجاتشان برآورده شود."و افرادي كه دوان دوان به سوي ضريح مي آمدند و دستي بر آن مي كشيدند و پولي داخل آن مي ريختند. مردي هم كه گويا رابط ميان مردم و امامزاده بود با ميكروفوني به دست مردم را به سوي امامزاده فرا ميخواند.ديگري هم پارچه هاي سبزي به مردم ميداد تا بتوانند دخيل ببندند.
بالاخره عصر عصر تكنولوژيست و همه چيز بايد پيشرفت نمايد.حتي مقبره ها و ضريح ها.مشاغل نيز تغيير كرده اند.ديگر يك امامزاده فقط نميتواند براي خادمش و يكي دو نفر از هيئت امنا درآمدزا باشد بلكه ميبايست چندين خانواده را نان بدهد.برخي مردم ساده دل نيز ،كه فقط به دنبال جايي براي دخيل بستن هستند تا شايد اميدشان نااميد نگردد.
آخر چقدر بايد از سادگي اين مردم سوء استفاده كرد و به چه وسيله اي.بعد وقتي كه ميگويند از دين استفاده ابزاري ميشود همه آنچنان با اخم و تخم به آدم نگاه ميكنند كه گويي كفر گفته اي.
فهم و شعور برخي از مردم كجا رفته كه با ديدن چند تكه آهن كه بر آن نام ضريح نهاده اند،سر از پا نميشناسند و از آن حاجت ميخواهند.واقعا كاري به جز تاسف خوردن نميتوان انجام داد.اينها نه با فرهنگ سازي درست ميشود و نه با آگاه سازي.آنقدر برخي چيزها را برايمان مقدس كرده اند كه مطمئنا برخي كه اين مطالب را نيز ميخوانند لب به دندان گرفته و ميگوند نعوذ بالله،چه حرفها ميزند اين خدا نشناس.اما ديروز واقعا با ديدن اين صحنه ها تاسف خوردم.حالا برخي ميخواهند مردم را از ظلمي كه نسبت به آنها روا ميشود آگاه كنند.واقعا اين كار شدنيست؟قصد توهين ندارم اما حقيقتا بسياري از ما،افراد ساده لوحي هستيم و زود فريب ميخوريم.
پيشنهاد اختياري شدن حجاب در ايران ايران: دختر دوم يكى از مسئولان مجمع تشخيص، چهارم اسفند امسال در مصاحبه با پايگاه اينترنتى الشروق الجزاير خواستار اختيارى شدن حجاب در ايران شده است. وى كه پدرش مسئوليت مهمى در مجلس خبرگان دارد، تأكيد كرده كه: «به عقيده من حجاب همچنان كه در كشورهاى اسلامى معمول است، بايد در ايران هم اختيارى باشد نه اجبارى و من در سفرهايم به الجزاير، مصر و مغرب شاهد اين مسئله بودم. اين كه زن مجبور به پوشيدن حجاب شود، اين مسئله مى تواند منجر به سركشى بيشتر زن شود و زن را به جاى اين كه به حجاب به عنوان پوشش شرعى پايبند كند، از حجاب متنفر مى كند.»
زني به دليل رانندگي در عربستان سعودي دستگير شد گزارش ها از عربستان سعودي حاكي است كه زني به خاطر رانندگي، در مكه دستگير شده است. رانندگي براي زنان در اين كشور ممنوع است گرچه شايعاتي وجود دارد كه اين امر ممكن است تغيير كند. يكي از سخنگويان پليس مكه مي گويد كه زني بيست و چند ساله روز چهارشنبه (4 مارس)، ديده شده كه پشت فرمان يك اتومبيل لكسوس (مدل دو فرانسيالي) بوده و در خيابان هاي اين شهر رانندگي مي كرده است. ظاهرا وقتي اين زن متوجه شده كه پليس او را ديده است و تعقيبش مي كند، سعي كرده از دست آنها بگريزد. در جريان اين تعقيب و گريز خودروي اين زن به خودرويي ديگر برخورد مي كند و كمي آسيب مي بيند. او در اين اثنا بازداشت مي شود. نام و مليت اين زن افشا نشده است. با اين كه زنان در عربستان سعودي اجازه ندارند در خيابان ها رانندگي كنند، در كوچه ها و داخل محوطه مجتمع هاي خصوصي اجازه رانندگي دارند. سال گذشته يك نمونه ديگر از رانندگي زنان در عربستان سعودي برملا شد. اين زن به خاطر رانندگي با سرعت بالا تصادف كرده بود و به همين دليل مسئولان از "قانون شكني" او مطلع شده بودند. نهاد مذهبي كه پرقدرت ترين مرجع تصميم گيري در عربستان تلقي مي شود با تكيه بر همين گزارش ها تاكيد كردند كه منع شدن زنان از رانندگي تصميمي موجه است. مراجع محافظه كار مذهبي سعودي منع شدن زنان از رانندگي را براي حفظ قانون تفكيك زن و مرد مجرد، حياتي مي دانند. اما گزارش شده است كه ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودي در محافل خصوصي گفته است كه اين ممنوعيت به زودي لغو خواهد شد. زنان عربستان سعودي تا كنون چند بار عليه اين قانون اعتراض كرده اند. يكي از اين اعتراض ها كه مورد توجه گسترده رسانه هاي بين المللي نيز قرار گرفت (سال 1990)، تصميم گروهي از آنها براي رانندگي دسته جمعي در روزهاي تعطيل عمومي در اين كشور بوده است. در گذشته زنان سعودي به دليل اعتراضاتي از اين دست، تنبيه و حتي بازداشت شده اند. اما برخي از زنان سعودي مي گويند كه توجه زياد رسانه هاي غربي به اين موضوع باعث شده كه ساير اصلاحات در قوانين سعودي، كه از ديد آنها خيلي تعيين كننده تر از حق رانندگي براي زنان است، تحت الشعاع قرار بگيرد.
مرگ بحث انگيز يك زنداني سياسي در ايران مرگ يك زنداني سياسي در ايران كه صبح جمعه ۱۶ اسفند درگذشت، بحث انگيز شده است. گزارش هايي از شهر كرج حاكي است اميرحسين حشمت ساران كه مدت ها بيمار بود، در بيمارستان رجائي اين شهر فوت كرده است. آقاي حشمت ساران پنج سال پيش به اتهام تاسيس سازماني به نام "جبهه اتحاد ملي" در دادگاه انقلاب اسلامي شهرستان شهريار محاكمه و به هشت سال زندان محكوم شد. وكيل آقاي حشمت ساران به بي بي سي فارسي گفته است او از مدت ها قبل به بيماري قلبي مبتلا بود، اما مسئولان زندان به او مرخصي استعلاجي ندادند. مرگ آقاي حشمت ساران، واكنش هاي تندي را در وبلاگ ها و سايت هاي مخالف جمهوري اسلامي برانگيخته است. چنانچه حسب تشخيص پزشك قانوني، محكوم داراي بيماري صعب العلاج باشد يا امكان معالجه وي در موسسه يا زندان وجود نداشته يا ادامه حبس موجب شدت بيماري يا تأخير در بهبودش باشد يا قادر به تحمل حبس نباشد، به پيشنهاد رئيس موسسه يا زندان، شوراي طبقه بندي موظف است به مدت يك ماه به او مرخصي اعطا نمايد كه در صورت نياز قابل تمديد مي باشد. ماده ۲۲۹ آئين نامه اجرايي سازمان زندان ها و اقدامات تأميني و بربيتي كشور عده اي اين حادثه را "مشكوك" خوانده اند. محمدرضا فقيهي، وكيل آقاي حشمت ساران درباره مرگ او گفت: "اعزام زندانيان بيمار به خارج از زندان براي معالجه، به موافقت مسئولان قضائي بستگي دارد، اما در مورد موكل من 'مسامحه و غفلتي آشكار' صورت گرفت كه به فوت او انجاميد". به گفته او، رئيس زندان رجائي شهر كرج كه آقاي حشمت ساران در آن نگهداري مي شد، طبق ماده ۲۲۹ آئين نامه اجرائي سازمان زندان ها، مي بايست امكان مرخصي را براي او فراهم مي كرد. آقاي حشمت ساران به گفته وكيلش بيش از ۵۰ سال سن داشت و از چند ماه پيش دچار عارضه قلبي شده بود. او و اعضاي خانواده اش در اين مدت بارها درخواست كرده بودند به او مرخصي استعلاجي داده شود يا براي معالجه به خارج از زندان اعزام شود. به گفته آقاي فقيهي، اعضاي موسس "جبهه اتحاد ملي" به همراه آقاي حشمت ساران كه دبيركل آن بود، پيش از آنكه فرصت كنند درخواست تأسيس آن را به وزارت كشور ارائه دهند، بازداشت شدند. بازداشت اين افراد در روزي اتفاق افتاد كه قرار بود جبهه مذكور اعلام موجوديت كند.
پاسخگوي مرگ «با برنامه» زندانيان سياسي باشيد خرداد: گزارشهاي تاييد شدهاي از زندان گوهردشت ميگويد كه يك زنداني سياسي جان خود را از دست داده است.
مير حسين موسوي در دانشگاه تهران : نميتوانيم از عزت غزه دفاع كنيم و عزت مردم خود را ناديده بگيريم ميرحسين موسوي با انتقاد از صدقه دادن به مردم گفت: اگر بخواهيم بحرانها را كاهش دهيم, راه آن نيست كه به مردم صدقه بدهيم و پول در كف دست آنها بگذاريم زيرا مردم ما با يك مديريت صحيح ميتوانند با مشكلات روبهرو شوند.
نااميدي پزشكان از بهبودي حال همسر آيت الله خميني يكي از اعضاي بيت امام راحل اعلام كرد كه همسر امام در بيهوشي كامل بسر ميبرد و پزشكان از بهبود حال ايشان نااميد شدهاند.
يك بيمار رواني در فهرست اعداميان قرار گرفت
مديرحوزه علميه قم: چهارشنبه سوري خلاف شرع است مديرحوزه علميه قم مراسم چهارشنبه سوري را بر گرفته از سنتي طاغوتي و خلاف عقل و شرع دانست.
مشترك گرامي امامزاده مورد نظر در شبكه وجود ندارد بنا به گزارش سرويس مجازي خبر گزاري فارس شيعيان سراسر جهان مي توانند با ارتباط تلفني امام هشتم شان را زيارت كنند . در اين گزارش مي خوانيم: به همت آستان قدس رضوي ارداتمندان به آستان ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام، از اين پس ميتوانند با تماس با روضه منوره از راه دور حرم ايشان را زيارت كنند.
احمدي نژاد به لاريجاني و مجلس اخطار قانون اساسي داد رييس جمهور طي نامه اي به رييس مجلس شوراي اسلامي در خصوص رعايت نكردن اصول مختلف قانون اساسي در فرايند رسيدگي به بودجه سال 1388 اخطار قانون اساسي ابلاغ كرد. « بسم الله الرحمن الرحيم جناب آقاي دكتر لاريجاني رييس محترم مجلس شوراي اسلامي سلامٌ عليكم در اجراي اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي و ماده (15) قانون تعيين حدود وظائف و اختيارات و مسئوليت هاي رياست جمهوري ايران مصوب سال 1365 مراتب زير به جهت عدم رعايت اصول مختلف قانون اساسي در فرآيند رسيدگي به بودجه سال 1388 به عنوان اخطار قانون اساسي ابلاغ مي گردد: همانگونه كه استحضار دارند دولت لايحه بودجه سال 1388 كل كشور را بر اساس اصل 52 قانون اساسي و سياستهاي كلي و چشمانداز بيست ساله نظام و با رعايت الزامات قانون برنامه چهارم توسعه و ساير قوانين موضوعه به خصوص قانون نحوه اجراي اصل 44 قانون اساسي با استفاده از بدنه گسترده كارشناسان دولت طي چند ماه تلاش بي وقفه تهيه و به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمود. متأسفانه برخلاف اصل 52 قانون اساسي فرايند رسيدگي و تصويب بودجه به گونهاي رقم خورد كه عملاً منجربه كنار گذاشتن بودجه پيشنهادي دولت و تصويب بودجهاي كاملاً متفاوت و جديد و فاقد شفافيت، توازن، انسجام و يكپارچگي گرديد كه غيرقابل اجرا بوده و به جاي آنكه نظم دهنده عمليات اجرايي دستگاههاي مختلف باشد موجب تزاحم و تعارض عمليات و بهم ريختگي نظام اداري و مالي كشور خواهد بود واز اين حيث به شرح ذيل در تعارض آشكار با اصول مختلف قانون اساسي است : 1. همانگونه كه استحضار دارند شوراي محترم نگهبان پيش از اين طي نظريه تفسيري شماره 287 مورخ 1374.03.17 صريحاً و بدرستي اعلام داشته است كه مطابق اصل 52 قانون اساسي بودجه سالانه كل كشور و متمم و اصلاحات بعدي آن ميبايست به صورت لايحه و از سوي دولت تقديم شود و تصويب آن به صورت طرح ممكن نيست در حالي كه مقايسه لايحه بودجه پيشنهادي دولت با مصوبه مجلس به خوبي نشان ميدهد آنچه كه تصويب شده است لايحه دولت نيست بلكه طرح جمعي از نمايندگان است كه جايگزين لايحه دولت شده به گونه اي كه متن ماده واحده بودجه كه در 12 بند پيشنهاد شده بود حدود شش برابر (بالغ بر 70 بند) شده است. تغييرات گسترده اي در اعتبارات هزينه اي، عمراني، تملك دارائي هاي مالي و درآمدهاي بودجه ايجاد گرديده كه از جمله تغييرات كلي ارقام بودجه مي توان به موارد زير اشاره نمود: ـ افزايش هزينه هاي بودجه بالغ بر 83720 ميليارد ريال ـ كاهش درآمدهاي بودجه بالغ بر 1278.5 ميليارد ريال ـ ايجاد تغييرات اساسي در 144 رديف هزينه اي و در نتيجه افزايش اعتبارات هزينه اي بالغ بر 8942.6 ميليارد ريال ـ ايجاد تغييرات در 1295 رديف اعتبارات عمراني و افزايش اعتبارات مذكور بالغ بر 17778.8 ميليارد ريال ـ برگشت 1190 طرح استاني و تبديل آن به طرح ملي بر خلاف ماده 81 قانون برنامه چهارم (توضيح اينكه اين طرح ها در اجراي سياست عدم تمركز در لايحه بودجه از ملي به استاني تبديل شده بود). ـ افزايش اعتبارات تملك دارايي هاي مالي بالغ بر 57000 ميليارد ريال افزايش هزينه ها توسط مجلس درحالي صورت گرفته است كه پيوسته دولت متهم به افزايش هزينه ها ميگردد. موارد فوق تنها تغييراتي است كه در تصوير كلان بودجه به وضوح مشاهده مي شود علاوه بر اين، تغييراتي بسيار زياد در بخش هاي مختلف صورت گرفته و در منابع و مصارف جابجايي هايي انجام شده كه غيرقابل تحقق بوده و عملاً انجام بسياري از امور اساسي و اجتناب ناپذير در سال 1388 به شرحي كه در بندهاي آتي خواهد آمد ممكن نخواهد بود. 2. حذف هدفمند كردن يارانهها بدون رعايت آييننامه داخلي مجلس و نصاب مقرر در ماده 223 آييننامه مذكور براي تصويب اصلاحات برنامه (دو سوم آراي حاضر)، مصوب تلقي شده است و از اين جهت با اصل 65 قانون اساسي سازگار نيست. توضيح اينكه هدفمندكردن يارانهها از الزامات برنامه چهارم توسعه (از جمله با توجه به بند ب ماده 33 و ماده 95 قانون برنامه چهارم) ميباشد. از طرفي بودجه سال 88، آخرين بودجه و آخرين برنامه يكساله از برنامه پنجساله چهارم است و عدم پيشبيني هدفمندسازي يارانهها در بودجه سال 88 به منزله اصلاح برنامه پنجساله بوسيله بودجه ميباشد. با حذف رديف اعتبار مربوط به هدفمند كردن يارانه ها (85000 ميليارد ريال) دو اتفاق مهم در اجراي بودجه به وقوع پيوسته است. اولاً: معادل اين رقم يعني 85000 ميليارد ريال اعتبار در نظر گرفته شده در بخش هزينه هاي بودجه عملاً بدون اعتبار شده كه موجب منفي شدن تراز كلي بودجه گرديده است. ثانياً: با توجه به سياستگذاري موضوع بند «53» الحاقي مصوبه مجلس در مورد حاملهاي انرژي از طرفي دولت مكلف گرديده حاملهاي انرژي را به قيمت سال 1387 (با استفاده از كارت هوشمند و ساير ساز و كارها) عرضه نمايد و از طرف ديگر هيچ گونه يارانه اي براي جبران مابه التفاوت قيمت تمام شده اين حاملها و قيمت سال 1387 براي شركتهاي تأمين كننده اين حاملها در نظر گرفته نشده است. با حذف رقم بيست هزار ميليارد تومان درآمد ناشي از هدفمند كردن يارانه ها عملاًً دولت از اين ناحيه با كسري هفده هزار و پانصد ميليارد تومان مواجه شده است كه بخشي از آن ناشي از بي اعتبار شدن هشت هزار و پانصد ميليارد تومان هزين? در نظر گرفته شده در لايحه و بخش ديگر به دليل در نظر نگرفتن اعتبار لازم براي تأمين و عرضه حاملهاي انرژي به قيمت سال جاري كه در سال 1387 و سنوات قبل به عنوان يارانه حاملهاي انرژي در بودجه درج مي شد (9 هزار ميليارد تومان). بنابراين حذف هدفمند كردن يارانه ها از جهت مغايرت با برنامه مخالف سند چشم انداز و از جهت عدم رعايت آئين نامه داخلي مجلس برخلاف اصل (65) قانون اساسي و از جهت تغيير عمده در ارقام بودجه مغاير اصل (52) و از حيث عدم پيش بيني طريق جبران كاهش درآمد و تأمين هزينه، با اصل (75) قانون اساسي سازگار نيست. 3. از نشانههاي بارز بهم ريختگي و عدم توازن و تجانس بودجه، بند 50 الحاقي توسط مجلس است كه در آن آمده: «به منظور شفافيت بودجه و امكانپذير ساختن نظارت بر انطباق بودجه با سياستهاي كلي نظام به ويژه سياستهاي برنامه چهارم ... و سياستهاي كلي اصل چهل و چهارم قانون اساسي... دولت مكلف است تا پايان خرداد ماه 1388 گزارش تطبيق بودجه سال 1388 را با سياست هاي مذكور به مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد.» در حالي كه شفافيت بودجه و انطباق بودجه با سياستها و نظارت بر اين انطباق، بعد از تصويب قانون بودجه اساساً موضوعيت ندارد و اينگونه عبارا ت نميتواند رافع اشكالات اساسي و مغايرتهاي آشكار مصوبه مجلس با سياستهاي كلي نظام و سياستهاي برنامه چهارم باشد. اين وظيفه مجلس است كه بودجه را منطبق با سياستها و سند چشم انداز تصويب كند و تكليف دولت به منطبق ساختن مصوبه مجلس با سياستها و چشم انداز فاقد موضوعيت و مبنا و تكليف مالا يطاق است. 4. بند 50 سياستهاي كلي برنامه چهارم «اهتمام به نظم و انضباطمالي و بودجهاي و تعادل بين منابع و مصارف دولت» را مورد حكم قرار داده است در حالي كه تغييرات اساسي در لايحه دولت موجب عدم تحقق سياست مذكور گرديده است و بر اين اساس مصوبه مجلس ناسازگار با سياستهاي مذكور و اصل يكصد و دهم قانون اساسي است. توضيح اين كه بودجه مصوب مجلس تراز نيست و مصارف 85000 ميليارد ريال بيش از منابع ميباشد و مجلس شوراي اسلامي با اذعان به اين امر براي رفع اين عدم تعادل بين مصارف و منابع در بند 53 الحاقي مقرر نموده است كه دولت در مقام اجرا و از طريق عدم تخصيص اين نقيصه را جبران كند! 5. ماليات بر فروش بنزين از 485 ميليارد تومان به 1456 ميليارد تومان افزايش يافته كه مبناي آن افزايش قيمت بنزين در قالب هدفمندن كردن يارانه ها بوده و حال آنكه با حذف هدفمند كردن يارانه ها و جايگزيني حكم عرضه بنزين داخلي به قيمت سال 1387 (1000 ريال) و توزيع بنزين وارداتي به قيمت تمام شده در عمل دو سوم از افزايش ماليات فوق قطعاً محقق نخواهد شد. در حالي كه براي اين رقم در بخش هزينه اي، هزينه در نظر گرفته شده است و از اين جهت مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي است. 6. در مصوبه مجلس براي عرضه نفت گاز دولت مكلف شده است توليد داخلي اين فرآورده را با كارت هوشمند و به قيمت سال 1387 (165 ريال) عرضه نمايد و مازاد بر آن كه از محل واردات تأمين مي شود مسكوت گذاشته شده است. اين در حالي است كه براي مابه التفاوت قيمت تمام شده توليد داخل و همچنين بخش وارداتي آن هيچ گونه اعتباري در نظر گرفته نشده است. بنابراين با توجه به اينكه قيمت سال 1387 نفت گاز حدود يك بيستم قيمت تمام شده آن است، عملاً عرضه اين فرآورده با قيمت تعيين شده در مصوبه غيرممكن بوده و به دليل عدم پيش بيني بارمالي ناشي از آن، مصوبه برخلاف اصل (75) قانون اساسي مي باشد.(اين در حالي است كه مخبر محترم كميسيون تلفيق در مصاحبه رسمي اعلام كرده است كه تحميل هزينه ناشي از اين بند ناچيز است و دولت آن را از محلي تامبن خواهد نمود! ). 7. در مورد برق بدون تعيين تكليف قيمت، يارانه حذف و دولت در خلأ قانوني براي خدمترساني قرار گرفته است. (توضيح اينكه سال گذشته 3800 ميليارد تومان يارانه برق بود كه حذف شده است و بندي به جاي آن پيش بيني نشده و از اين جهت مغاير اصل (75 و 52) قانون اساسي است). 8. در سال 1387 يك و نيم ميليارد دلار براي نگهداري و سرمايهگذاري و اجراي پروژههاي مربوط به گاز يارانه پرداخت شده كه در مصوبه مجلس براي سال 1388 اعتباري براي اين منظور پيش بيني نشده است و اين مغاير اصول (75 و 52) قانون اساسي است و ناگزير يا ميبايد قيمت گاز را افزايش داد (حدود پنج برابر) و يا كليه پروژههاي مربوط را متوقف نمود. 9. از اعتبارات مربوط به سرمايهگذاريهاي بخش نفت در بودجه سال 1388 حدود هفتصد ميليون دلار كسر شده كه نتيجه اين اقدام نقصان در سرمايهگذاري در حوزههاي مشترك و عدم استفاده از سهم قانوني ايران خواهد بود. كه مصداق بارز تضييع حقوق ملي بوده و درتضاد با اصل شصت و هفتم و سوگند نمايندگان براي حفاظت از حقوق ملي است. 10. در بند الحاقي (29) دولت مكلف شده است به ميزان بيست و پنج هزار (25000) ميليارد ريال از سهام قابل عرضه در بورس متعلق به دولت يا شركت هاي دولتي را به سازمان تأمين اجتماعي واگذار نمايد. در مورد افزايش حقوق بازنشستگان و مستمري بگيران تأمين اجتماعي ـ كه دولت نيز با اصل موضوع موافقت دارد ـ به جاي پيش بيني اعتبار لازم، در بند الحاقي (29) دولت مكلف شده است بيست و پنج هزار ميليارد ريال از سهام قابل عرضه در بورس متعلق به دولت را به سازمان تأمين اجتماعي واگذار نمايد تا سازمان يادشده از محل فروش و سود حاصل از مالكيت اين سهام بارمالي اين افزايش را تأمين نمايد. در حالي كه به طور قطع فروش اين حجم از سهام علاوه بر 5000 ميليارد ريال فروش سهام ديگر (مقرر در رديف درآمدي واگذاري شركت هاي دولتي) با توجه به شرايط واقعي بازار سرمايه امكان پذير نيست و قطعاً درآمد مزبور حاصل نخواهد شد تا افزايش حقوق بازنشستگان و مستمري بگيران سازمان قابل تحقق باشد و از اين جهت مصوبه مجلس مغايرت آشكار با اصول (52 و 75) قانون اساسي دارد. علاوه براين افزايش حقوق جنبه مستمر و پيوسته دارد و اختصاص يكباره سهام، تامين منبع براي اين هزينه محسوب نمي شود. اينگونه ايجاد تكليف مالايطاق و تحميل هزينه بدون تامين منبع لازم براي آن، گذشته از اين كه با اصل 75 قانون اساسي ناسازگار است موجب بحران و نگراني مردم ميشود. 11. در مورد درآمد واگذاري معادن، دولت در لايحه پيشنهادي خود معادل 500 ميليارد ريال درآمد پيش بيني كرده بود كه مجلس شوراي اسلامي اين رقم را به ده برابر (500 ميليارد تومان) افزايش داده است كه با توجه به عملكرد سال گذشته عدم تحقق آن قطعي و بنابراين هزينه هاي مترتب بر اين درآمد فاقد محل تأمين بوده و مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي تلقي مي شود. 12. در مورد درآمد ناشي از واگذاري طرح هاي تملك دارائي هاي سرمايه اي دولت 5000 ميليارد ريال پيش بيني نموده بود كه مجلس اين رقم را به سه برابر (15000 ميليارد ريال) افزايش داد كه عدم تحقق اين مبلغ با توجه به پيش بيني كارشناسي و شرايط بازار قطعي و بنابراين هزينه هاي مترتب بر اين درآمد نيز فاقد محل تأمين بوده و مغاير اصول (52 و 75) قانون اساسي است. 13. اعتبار يارانه كالاهاي اساسي بيش از 4200 ميليارد ريال كاهش يافته و با توجه به عملكرد اين رديف در سال 1387 و اثرات ناشي از خشكسالي در سال 1388 اعتبار در نظر گرفته شده در اين رديف قطعاً جوابگوي تأمين كالاهاي اساسي به ويژه گندم نخواهد بود و از اين جهت برخلاف اصل (75 و 52) قانون اساسي است. 14. در حالي كه اعتبارات معاونت علمي و فن آوري رياست جمهوري بيش از 400 ميليارد ريال كاهش يافته و همچنين عليرغم كاهش اعتبارات مهمي مثل يارانه كالاهاي اساسي، طرح هاي زود بازده و دفتر مناطق محروم، اعتبارات بعضي دستگاههاي خاص به طور غيرمتعارف و بدون تناسب با ساير دستگاهها و سياست ها رشد چند برابر داشته است. به عنوان مثال اعتبار جاري مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام حدود هفت برابر و اعتبارات مجلس شوراي اسلامي كه در سال 1387 در مجموع 475.391 ميليارد ريال بوده با220درصد افزايش، 1525.391 ميليارد ريال گرديده است. درحالي كه كل بودجه جاري كشور شش درصد افزايش داشته است اين مقدار افزايش اعتبارات مجلس شوراي اسلامي چگونه قابل توجيه است . هزينه اي كه براي كل عمليات اجرايي كشور (در حوزه هاي مختلف آموزش، بهداشت و درمان ، عمران و توسعه كشور ،تامين امنيت كشور ، امور اقتصادي و ...) انجام مي شود به ازاي هر كارمند دولت 20ميليون تومان درسال است درحالي كه اين هزينه درمجلس شوراي اسلامي 240ميليون تومان مي باشد.البته مشخص است كه اين رقم حقوق و مزاياي نمايندگان محترم و كارمندان خدوم مجلس نيست و محل مصرف اين مبلغ براي دولت مشخص نمي باشد. محمود احمدي نژاد» محمد رضا باهنر : نامه رئيسجمهور شتابزده بود تطبيق مصوبات مجلس با قانون اساسي وظيفه شوراي نگهبان است نه رئيسجمهور ايلنا: نائبرئيس دوم مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، با بيان اينكه تطبيق مصوبات مجلس با قانون اساسي، وظيفه شوراي نگهبان است نه رئيسجمهور ادامه داد: ما منتظر نظر شوراي نگهبان در خصوص لايحه بودجه 88 هستيم. جنگ احمدي نژاد با مجلس ادامه دارد لس آنجلس تايمز زيرعنوان"عيان شدن آسيب پذيري هاي رئيس جمهوري" با اشاره به رد شدن عناصري عمده از بودجه پيشنهادي آقاي احمدي نژاد در مجلس شورا، شكست آيت الله محمد يزدي- متحد او- در كسب كرسي رياست بر مجلس خبرگان، و ورود مير حسين موسوي نخست وزير پيشين به صحنه مبارزات انتخابات رياست جمهوري مي نويسد اين پس رفت ها گوياي آسيب پذيري هاي متعدد محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري و دلگرمي رقبايش پيش از انتخابات ژوئن (خرداد) است، كه مي تواند قويا بر مناسبات كشور با غرب و جوسياسي در داخل اثر بگذارد. لس آنجلس تايمز مي نويسد طي دو روز گذشته قانون گذاران ضمن تصويب بخش هائي عمده از بودجه آقاي احمدي نژاد، پيشنهاد هايش را براي قطع سوبسيد هاي سوخت و افزايش يارانه هاي نقدي- كه مي توانسب براي او راي كسب كند اما تورم را بيشتر ميكرد و قيمت مايحتاج عمومي را بالا مي برد- رد كردند. لس آنجلس تايمز مي نويسد به پيش بيني كارشناسان آقاي احمدي نژاد سعي خواهد كرد در هفته هاي آينده با پارلمان مقابله كند، و نظر احمد بخشايش تحليلگر سياسي را نقل ميكند كه ميگويد جنگ ميان پارلمان و احمدي نژاد ادامه مي يابد.
شبكه ايران: بودجه 88 كل كشور، در حالي روز پنجشنبه و با 91 نماينده غايب در مجلس هشتم نهايي شد كه با كمترين شباهت نسبت به لايحه پيشنهادي دولت، عملا به طرح پيشنهادي تعدادي از نماندگان تبديل شده بود. مجلس كه با وجود اصرار فراوان براي تعجيل دولت در ارائه بودجه،7 بهمن لايحه پيشنهادي دولت را تحويل گرفت، اين لايحه را پس از گذشت 40 روز از دريافت آن و در يك اقدام بيسابقه تنها ظرف 5 روز در صحن علني مجلس نهايي كرد. حذف بند مربوط به هدفمند كردن يارانهها در دومين روز بررسي بودجه در صحن علني و صفر كردن بودجه واردات بنزين به همراه مكلف كردن دولت به فروش بنزين مازاد به قيمت وارداتي شايد از مهمترين بازتابهاي دخل و تصرف دولت در بودجه سال آينده باشد.
آيت الله جوادي آملي : چهارشنبه سوري در آداب اسلامي جايي ندارد چهارشنبهسوري عادتزيانباري است كه در آداب اسلامي امثال آن وجود ندارد. به گزارش مركز خبر حوزه، آيتالله جواديآملي امروز در ديدار اقشار مختلف مردم، گفتند: هر اندازه در خود احساس كرديم خليفه خدا شدهايم به همان اندازه از رسالت رسول خدا و امام صادق (ع) بهره ميبريم. ايشان افزودند: جامعه مشترك بين پيامبر و امام (ع)، همان خلافت الهي است و پيام خلافت، خليفهسازي و خليفهپروري است. معظمله بيان داشتند: اگر كسي حرف خود را زد و فكر خود را اعاده كرد، خواستههاي خود را تامين كرده و خلافت خدا را غصب نموده است. آيتالله جواديآملي گفتند: چنانچه بخواهيم در حوزه هويت خود عمل كنيم، بايد خود را شناخته و رابطه خود را با جهان سامان بخشيم. ايشان با اشاره به عادت زيانبار چهارشنبهسوري، تاكيد كردند: چنين مسايلي سبب رشد انسان نخواهد شد، بلكه آنچه به انسان رشد ميبخشد، معرفت است. معظمله با بيان اينكه بسياري از ادعيه بار معرفتي دارند، افزودند: ادعيهاي كه بار معرفتي دارند، فرق جوهر غدير با سقيفه، مردمسالاري ديني با مردم سالاري مطلق و جوهر انتصاب را با انتخاب براي ما معين ميكند. ايشان يادآور شدند: اگر مشاهده ميشود گروهي بر اين پندار باطل هستند كه قرآن ساخته خود پيامبر است، براي اين است كه مجتهد توحيدي دارند. معظمله گفتند: خداوند هيچ وقت به انسان نيمرخ نگاه نميكند و كساني كه در مقابل مردم مسئوليت دارند اگر به آنان نيمرخ نگاه كنند، خليفه خدا نيستند و در مسئوليت خود خيانتكارند.
امام جمعه مباركه : چهارشنبهسوري يك خرافه بيش نيست نماينده وليفقيه و امام جمعه مباركه گفت: چهارشنبهسوري يك خرافه بوده و مسئولان بايد هرچه سريعتر نسبت به از بين بردن آن اقدام كنند. به گزارش خبرگزاري فارس از مباركه، حجتالاسلام عباس رحيمي در خطبههاي اين هفته نماز جمعه مباركه به لزوم مبارزه با چهارشنبهسوري اشاره كرد و بيان داشت: مردم و مسئولان بايد با يكديگر همكاري كرده تا اين خرافات از صحنه جامعه اسلامي ايران پاك شود.
امام جمعه بيرجند : چهارشنبهسوري عملي شيطاني و غيرعقلاني است امام جمعه بيرجند برگزاري مراسم چهارشنبه سوري را عملي شيطاني و غيرعقلاني و برخلاف منطق دانست.
كشوري كه در زمان جنگ به ايران سلاح فروخت , اسرائيل بود حقايق ناگفته در جنگ ايران و عراق در سال 1984، هنگامي كه « پرز » بر پايه قرارداد قبلي، براي مدت 2 سال به نخست وزيري حكومت ائتلافي اسرائيل دست يافت، « اميرام نير Amiram Nir » را به سمت مشاور ضد تروريسم خود منصوب كرد. نير در ابتدا افسر ارتش بود و در يكي از يگان هاي تانك ارتش انجام وظيفه مي كرد. وي در يكي از تمرينات ارتشي يك چشم خود را از دست داده بود. وي سپس توسط همسر ثروتمندش به عنوان خبرنگار و گزارشگر تلويزيوني كارشناس در امور دفاعي كار مي كرد. هنگامي كه نير در سمت مشاور ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل «شيمون پرز » مشغول كار شد، رافي ايتان كه در پيش اين شغل را در اختيار داشت و به وسيلۀ آن موفق شده بود در زمان نخست وزيري بگين، يك شبكۀ گستردۀ جاسوسي در آمريكا به وجود بياورد، اين هدف را بوسيلۀ شغل تازه اش كه رياست « لاكام Lakam » يعني قسمت علمي اطلاعاتي اسرائيل بود، ادامه داد. هنگامي كه در سال 1984، « نير » نيز به شغل مشاورت ضد تروريسم نخست وزير اسرائيل منصوب شد، مجبور بود كارش را از آغاز شروع كند، زيرا ايتان حاضر نبود در اين باره به او كمكي بكند. اما نير موفق شد، اسناد و مداركي دربارۀ شبكه اي كه ايتان در آمريكا بوجود آورده بود و همچنين فروش جنگ افزار بوسيله كميته مشترك به ايران پيدا كند كه كار او را آسانتر مي كرد. پرز در سال 1985، كه كم و بيش نزديك دو سال به نخست وزيري شيمون پرز باقي مانده بود، او براي حل مشكل مالي خود به انديشه اي دست يافت. بدين شرح كه او تصميم گرفت، فروش جنگ افزار به ايران را از اختيار كميته مشترك و جامعه اطلاعاتي اسرائيل (سازمان اطلاعات ارتش و موساد) در آورده و ادارۀ آن را به نزديكان خود بسپارد. ولي، پرز بزودي متوجه شد كه جامعه اطلاعاتي اسرائيل و اسحق شمير، معاون نخست وزير، به هيچ وجه با چنين برنامه اي موافقت نخواهند كرد و از اين رو تصميم گرفت، كانال تازه اي براي فروش جنگ افزار به ايران ايجاد نمايد و با عمليات كميته مشترك در اين باره رقابت آغاز كند. پرز فكر كرد كه اگرچه سازمان اطلاعاتي اسرائيل با فرد نيرومندي مانند رابرت گيتز پيوند دارد، با اين وجود با ايجاد كانال تازه اي براي اين كار، عمليات فروش جنگ افزار به ايران را از دست سازمان اطلاعاتي اسرائيل خارج خواهد كرد و گذشته از آن پول كلاني به جيب افراد نزديك به خود سرازير خواهد نمود. شخصي را كه پرز براي تصدي عمليات مذكور گزينش كرد، نير بود. الشويمر نيمرودي تمام افرادي كه اين حرف را از نيمرودي شنيدند، به خنده افتادند و به او گفتند : « برو و ميليونر بشو. » او تمام اين افراد را شگفت زده كرد. زيرا، به محض اينكه استعفايش از خدمت ارتش مورد پذيرش قرار گرفت، به تهران بازگشت و به سبب پيوندهاي دوستانه اي كه با شاه داشت، موافقت ايراني ها را جلب كرد كه هر جنگ افزاري كه از اسرائيل به ايران وارد مي شود، بوسيله او خريداري شود و به وي حق ميانجيگري پرداخت شود. او در ايران به سوداگري هاي ديگري نيز دست زد و امروز ثروت او در حدود 2 بيليون دلار تخمين زده مي شود. پس از اينكه در سال 1979 در ايران انقلاب بوجود آمد، نيمرودي داراي پولي هنگفت بود، ولي شغل مناسب و رضايت بخشي نداشت. بايد گفت، در اصل معلوم نبود كه نيمرودي به كداميك از احزاب اسرائيل وابستگي دارد، زيرا در حاليكه خود را تا حدي به حزب كارگر وابسته مي دانست، سالها بود كه با هر دو حزب كارگر و ليكود همكاري مي كرد. او به ويژه به آريل شارون وابستگي زيادي داشت زيرا هنگامي كه او در جواني در نيروهاي دفاعي اسرائيل به خدمت اشتغال داشت، زير فرماندهي آريل شارون انجام وظيفه مي كرد. در زمان محمد رضا شاه، نيمرودي كه درجۀ سرهنگ دومي داشت و رئيس اطلاعات سفارت اسرائيل بود، با شاه رابطه و با ساواك همكاري داشت و تبادل اطلاعات مي نمود. وي در ميان سرويس هاي اطلاعاتي خارجي بيشترين رابطه را با ساواك داشت. او از بنيانگذاران شبكه هاي جاسوسي موساد در ايران، عراق و شيخ نشين هاي خليج فارس بود. نيمرودي در سال 1348 از ارتش اسرائيل استعفاء داد و بصورت يك بازرگان به عمليات جاسوسي خود ادامه داد. در اواخر سلطنت پهلوي، وي با حمايت موساد محموله هاي سرّي خود را از مرزهاي ايران عبور داد. طبق اسناد موجود بخش عظيمي از اين محموله ها آثار باستاني و اشياء عتيقه اي بود كه توسط نيمرودي و سرويس جاسوسي اسرائيل از ايران به سرقت مي رفت. نيمرودي در رسوايي « ايران گيت » به همراه يك واسطه گر فروش اسلحه به نام « منوچهر قرباني فر » در رابطه با حكومت اسلامي و آمريكايي ها بود. رابين جان پويند كستر مك فارلين اين موضوع به طور طبيعي براي كيسي خوشايند نبود و از اين رو وي براي گشودن كانال دومي جهت فروش جنگ افزار به ايران بسيار گرايش داشت. بنابراين نير، نورت و پويند كستر موفق شدند، كيسي را به طرف خود جلب كنند ولي آيا پاسخ جورج بوش به اين موضوع چه خواهد بود؟ جورج بوش بايد فكر كرده باشد كه شبكۀ اطلاعاتي « سيا » - اسرائيل، شايستگي خود را براي انجام عمليات فروش جنگ افزار به ايران ثابت كرده و گذشته از آن براي بودجۀ سيا نيز پولسازي كرده است و بنابراين اگر كانال ديگري در برابر آن رشد كند، كارها را با اشكال روبرو خواهد كرد. اما نير كه سه بار با جورج بوش ديدار كرده بود بعدها اظهار داشت كه بوش دربارۀ خاورميانه سياست وسيع تري در مغز دارد. بدين شرح كه او تصميم گرفته است با ناديده گرفتن عمليات كانال دوم نظر شيمون پرز نخست وزير اسرائيل را جلب كند. زيرا جورج بوش تشخيص داده بود كه اگر قرار باشد كه آمريكايي ها براي صلح، خود را در خاورميانه به اسرائيل تحميل كنند، بايد با شيون پرز و حزب كارگر روابط دوستانه اي داشته باشند. عمليات جديد داد و ستدهاي جنگ افزار در سال 1985، در عرصۀ پر جنب و جوشي به شرح زير آغاز گرديد : 1- عمليات كميته مشترك با شركت « سيا » براي ارسال جنگ افزار به ايران. اين عمليات بوسيلۀ رابرت گيتز سرپرستي مي شد و حزب ليكود از آن پشتيباني مر كرد. 2- فروش جنگ افزارهاي غيرقانوني بوسيلۀ گيتز – شارون به كنتراها. 3- فروش جنگ افزارهاي عادي غير پيشرفته بوسيله كشورهاي فرانسه و شوروي به عراق. 4- ارسال سيستم هاي جنگ افزار اتمي و شيميايي « پيشرفته » بوسيله آلمان غربي، آفريقاي جنوبي و شيلي به عراق كه تمام اين عمليات با پشتيباني آمريكا انجام گرفت. كيسي هنگامي كه نير و افراد گروهش كانال دوم را براي فروش جنگ افزار به وجود آوردند، به يك شهروند ايراني، به نام منوچهر قرباني فر برخورد كردند كه به سوداگري اشتغال داشت و براي « سيا » نيز كار مي كرد و با ميرحسين موسوي نخست وزير ايران پيوندهاي نزديك داشت. گروه نورت در اين زمان با اعضاي بلندپايه شوراي عالي انقلاب و شوراي عالي دفاع ايران، تماس هاي لازم نداشتند تا بتوانند به فروش جنگ افزار به آنها بپردازند. نورت و نير كه در صدد بودند، هرچه كه بيشتر ممكن است، كمك افراد بلندپايه دولت ها را براي اجراي برنامه داد و ستد جنگ افزار به خود جلب كنند، متوجه « ميكل لدين Michael Ledeen » شدند. «لدين » كليمي بود و بطور نيمه وقت به عنوان مشاور براي شوراي امنيت ملي كار مي كرد و مشهور بود كه او هم به رؤساي خود در شوراي امنيت ملي و هم به وابستگان شيمون پرس احساس وفاداري دارد. رافي ايتان گروه نورت بسيار دقت مي كردند كه در ضمن اجراي اين هدف، پاي افراد بلندپايه آمريكايي را كه درگير فعاليت هاي جاسوسي براي اسرائيل بودند، به ميان نكشند. از اين رو، آنها يك تحليلگر جوان دون پايه غير نظامي را كه يكي از جاسوسان حقوق بگير تل آويو بود و براي نيروي دريايي آمريكا كار مي كرد، به نام « جاناتان پولارد Jonathan Pollard »، به اضافه همسرش «ان هندرسون – پولارد Ann Henderson - Pollard » كه با شوهرش كار مي كرد و يك افسر نيروي هوايي اسرائيل به نام سرهنگ «آويم سلا Aveim Sella » را كه كارشناس برنامه هاي اتمي بود، در اختيار كارگزاران FBI قرار دادند. دليل اينكه گروه نير و نورت نمي خواستند پاي افراد بلند پايه آمريكايي را وارد فعاليتهاي جاسوسي به سود اسرائيل بكنند، آن بود كه يكي از افرادي كه پولارد كار مي كرد، مك فالين بود كه نقش بسيار مهمي را در گروه كانال دوم نورت اجرا مي كرد. مك فالين بر پايه گفته ايتان، كدهاي گزارشات اطلاعاتي را بوسيله كامپيوتر در اختيار او در اسرائيل قرار مي داد. بدين ترتيب كه ايتان همچنانكه در تل آويو نشسته بود، درخواست مي كرد كدهاي اطلاعاتي كامپيوتري را در اموري كه وي به آنها نيزا اطلاعاتي داشت، در اختيارش قرار دهند. براي انجام اين كار، نماينده « لاكام » در واشنگتن كه زني بود به نام « ايريس Iris »، درخواست ايتان را به مك فارلين آگاهي مي داد. آنگاه مك فارلين كدهاي مربوط را در اختيار او مي گذاشت. ايريس نيز كدهاي مذكور را به پولارد كه براي نيروي دريايي آمريكا كار مي كرد، مي داد. پولارد اطلاعات مورد نظر را از كامپيوتر دريافت مي كرد و آنها را روي كاغذهاي تايپ شده كامپيوتري، شب ها با خود به خانه مي برد و از آنها تصوير مي گرفت و آنها را به ايريس مي داد و سپس برگ هاي اصلي را بامداد روز بعد در جاي خود قرار مي داد. علت اين همه برو و بياهاي فراوان اين بود كه بين مك فارلين و پولارد تماس مستقيمي بوجود نيايد و به همين دليل به احتمال نزديك به يقين مي توان گفت كه پولارد نمي دانست كه مك فارلين درگير و ميانجي عمليات جاسوسي مذكور بوده است. بدين ترتيب، اسرائيل بيش از يك ميليون برگ اطلاعات مربوط به فعاليت هاي ماهواره اي آمريكايي، هواپيماهاي آمريكايي، هواپيماهاي شوروي، قطعات يدكي كه در كاتالوگ هاي سري فهرست شده بود (و كميته مشترك به دانستن آنها علاقه داشت) و هر چيز ديگري كه در جامعه اطلاعاتي آمريكا وجود داشت، دريافت كرد. يكي از شرايط موافقنامه بين كميته مشترك و شوروي براي فروش جنگ افزار از كشورهاي بلوك شرق به ايران اين بود كه كميته مشترك بعضي از مدارك اطلاعاتي پولارد را در اختيار « كا. گ. ب » قرار دهد، ولي از منبع مدارك مذكور ذكري به ميان نياورد. شمير خود به انجام اين كار موافقت كرده بود. پولارد زماني كه قرار باشد، با انتشار خبري به شخصيت و ارزش هاي كسي آسيب برسانند، اين كار كمتر با تلفن به يك كارگزار رسمي دولتي انجام مي گيرد. اما در اين مورد ويژه، در هنگامي كه سرلشگر « عهود باراك » رئيس اطلاعات ارتش با همقطارانش در آمريكا با تلفن گفتگو مي كرد، تنها اشاره نمود كه مك فارلين براي رافي ايتان كار مي كند. همانطور كه انتظار مي رفت، خبر مذكور به گوش ژنرال « ويليام اودم Willima Odom » رئيس سازمان امنيت ملي رسيد و او تصميم گرفت، بن قضيه را كشف كند. از اين رو، وي با « ويلما هال Willma Hall » منشي مك فارلين رئيس شوراي امنيت ملي كه تصادفاً مادر « فان هال Fawn Hall » منشي اوليور نورت بود، تماس حاصل كرد. با كمك « ويلما » يكي از گفتگوهاي بين مك فارلين و رافي ايتان نوار شد و در آخر سال 1985، براي ژنرال « اودم » ثابت شد كه مك فارلين يك جاسوس اسرائيلي است كه مانند موش كور زيرزميني براي رافي ايتان كار مي كند. بر پايۀ گفته هاي نير و ايتان، ژنرال اودم موضوع را بطور مستقيم به جورج بوش معادن رئيس جمهوري آمريكا آگاهي داد. بوش به خوبي مي دانست كه فاش كردن موضوع، مبني بر اينكه يكي از مقامات مهم كاخ سفيد جاسوس اسرائيل بوده است، براي حكومت جمهوري خواهان بسيار آسيب آور است، از اين رو مك فارلين مجبور به استعفاء شد و موضوع در پنهاني باقي ماند. در حقيقت، « اسحق شمير » خودش بطور مستقيم دستور داده بود، بعضي از مدارك اطلاعاتي كه از سال 1984 و 1985 از آمريكا بدست آمده بود، جمع آوري و براي بهبود رابطه بين اسرائيل و كشورهاي بلوك شرق در اختيار شوروي قرار داده شود. در ماههاي پايان سال 1987، « شبتاي كالمانوويچ Shabtai Kalmanovitch » به اتهام جاسوسي به وسيله اسرائيل دستگير شد و اين امر سرانجام، آمريكايي ها را راضي كرد. « شبتاي كالمانوويچ » يك پيشه ور كليمي شوروي بود كه در جواني از «ريگا » به اسرائيل مهاجرت كرده بود. يك دادگاه اسرائيلي او را به اتهام جاسوسي محكوم به زندان كرد. اين رسوايي در همكاري هاي مك فارلين با عمليات « نير – نورت » اثري نبخشيد و مك فارلين از خانه اش به همكاري با نير – نورت ادامه داد. اما سازمان اطلاعات اسرائيل با جلب كمك مختصري از وزير دفاع ملي ايران، سرهنگ محمد جلالي، تصميم گرفت به هر نحوي شده است، كانال دوم را از بين بردارد. در سال هاي 1985 و 1986 در شوراي عالي فرماندهي ايران، گروههاي سياسي گوناگون رشد كرده بودندكه اساس و پايه اش، منافع و اختلافات خصوصي اعضاي شورا با يكديگر بود. وزير دفاع ايران، سرهنگ محمد جلالي و رئيس مجلس شوراي ملي اسلامي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني با كميته مشترك اسرائيل كار مي كردند و محسن رفيق دوست، رئيس سازمان پاسداران و مير حسين موسوي، نخست وزير كوشش داشتند با كانال دوم وارد معاملات جنگ افزار شوند. بديهي است كه هر دو گروه مي خواستند با هر كشوري كه به آنها جنگ افزار بفروشد، براي جنگ در برابر صدام حسين كه خميني او را « رافضي غربي » خوانده بود، وارد معامله شوند. در پايان سال 1985، كميته مشترك با رفسنجاني كه در اصل مسئول خريد جنگ افزار براي ارتش ايران بود، تماس گرفت و رفسنجاني اظهار داشت، آنها نبايد نگراني داشته باشند، زيرا ايران با كسي كه نسبت به او اعتماد حاصل كرده است، وفادار خواهد ماند. رفسنجاني به كميته مشترك گفت : « شوربختانه، موسوي، نخست وزير كه به كانال دوم نزديك شده است، از گروه سياسي من نيست. من كوشش خواهم كرد، موضوع را با ابتكار خود حل كنم. ولي بهر حال، به شما اطمينان مي دهم كه ايران با كانال دوم معامله اي انجام نخواهد داد.» در اثناي ماههاي نخست سال 1986، كميتۀ مشترك آگاهي پيدا كرد كه گفتكوهاي دامنه داري براي مسافرت گروه نورت به تهران انجام گرفته است. از بن مناشه خواسته شد با رفسنجاني تماس بگيرد و چگونگي موضوع را كشف كند. رفسنجاني به بن مناشه گفت : « نگران نباشيد، من حسابشان را خواهم رسيد. » در آوريل 1986، عمليات « نير – نورت » نتوانست در انجام معاملات مربوط به جنگ افزار به جايي برسد. اين موضوع، نورت را بسيار خشمگين كرد و او تصميم گرفت با تمام توش و توان، بر ضد گروه رقيب حمله هايي آغاز كند. »
دادستاني : برگزاري مراسم جشن و عزا در باغات كرج ممنوع است دادستان عمومي و انقلاب كرج اعلام كرد هيچ كس حق ندارد از باغ شخصي خود در كرج چه براي خودو چه براي اقوامش تا هر درجه اي مراسم جشن و عزا برگزار كند.
ر ملا شدن چهره دوگانه و پوشالی بودن ادعای ساده زيستی ولی امر مسلمين جهان! بر ملا شدن چهره دوگانه و پوشالی بودن ادعای ساده زیستی ولی امر مسلمین جهان! میلیون دلار از اموال عمومی بدون آنکه هواپیمایی در کار باشد، نابود شد رهبر ساده زیست به این هواپیما چه نیازی داشته و رابطه این هواپیما و اتاق خواب و حمام طلائی آن با چفیه ای که به گردن میانداز چیست؟
مرد محكوم به سنگسار به دار آويخته شد در پي تبديل حكم سنگسار عبدالله فريور به اعدام با طناب دار، وي كه به جرم زناي محصنه در ساري به سنگسار محكوم شده بود، صبح روز پنجشنبه اول اسفند در زندان اين شهر به دار آويخته شد. اين معلم موسيقي پنجاه ساله، در سال 1383 به اتهام داشتن روابط جنسي پيش از ازدواج با دختري كه شاگرد موسيقي اش بوده است، دستگير شد و چندي بعد به دليل متاهل بودن در آن زمان به جرم زناي محصنه به سنگسار محكوم شد. درخشنده نورسته، مادر عبدالله فريور در گفت وگو با بخش فارسي بي بي سي گفت كه يك روز پيش از اعدام، به آنها اعلام شده كه حكم آقاي فريور از سنگسار به اعدام با دار تبديل و اين حكم در ساعت 6 صبح روز پنجشنبه اجرا شده است. خانم نورسته افزود كه فرزندش اين دختر را به ازدواج موقت خود در آورده بوده و دليل رابطه اش با اين دختر، بيماري همسر آقاي فريور بوده كه امكان ارتباط جنسي را از او گرفته بود. شادي صدر وكيل دادگستري و فعال حقوق بشر در تهران در گفت وگو با بخش فارسي گفت كه اين نخستين بار است كه حكم سنگسار به اعدام تبديل شده است. به گفته خانم صدر حدود 14 نفر محكوم به مرگ با مجازات سنگسار در زندان هاي ايران به سر مي برند كه با اعدام آقاي فريور، نگراني در خصوص سرنوشت اين زندانيان بيشتر شده است. طبق قانون مجازات اسلامي مجازات زناي محصنه سنگسار است كه در مواردي با تحمل ضربه شلاق نيز همراه است.
العربيه: تندروها در ايران براي ترور خاتمي زمينه چيني مي كنند اصلاح طلبان در ايران، جناح تندرو را به زمينه چيني براي ترور محمد خاتمي متهم كردند. «محمد فحص» گزارشگر العربيه افزود، پس از آنكه محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران اعلام كرد در انتخابات آينده نامزد مي شود، جناح تندرو كه با بازگشت اصلاح طلبان به قدرت مخالف است، آشفته شد. جناح تندرو، اصلاح طلبان را به ارتباط با قدرتهاي خارجي و تلاش براي از بين بردن نظام اسلامي متهم مي كند. كيهان در سرمقاله خود تاكيد كرد در صورتي كه دشمنان به ويژه آمريكا به اين نتيجه برسند كه اصلاح طلبان در بازگشت به قدرت شكست خواهند خورد، ممكن است به ترور خاتمي مانند ترور بي نظير بوتو اقدام كنند.
فاطمه رجبي: فاطمه رجبي كه چندي است همانند ماه هاي گذشته ، با نوشته هايش جنجال به پا نمي كند ، سايت شخصي خود را با مطلب تندي عليه خاتمي به روز كرد و طي آن با "پادشاهي" ناميدن دوران خاتمي ، او را "مهره سوخته آمريكا" ناميد كه "به دليل افشا شدن پشتوانهاي چون هاشمي رفسنجاني، سوختهتر شده است".
بشار اسد:مشت هاي ما هيچ وقت در برابر آمريكا گره نخورده بود بشار اسد، رئيس جمهوري سوريه خواهان گفتگو با دولت جديد آمريكا شده و از اين كشور خواسته تا سفير به دمشق اعزام كند. آقاي اسد اين اظهارات را در مصاحبه با روزنامه بريتانيايي گاردين عنوان كرده است. اين در حالي است كه گروهي از سناتورهاي آمريكايي به رهبري جان كري، رئيس كميته روابط خارجي سناي آمريكا به دمشق سفر كرده اند تا با مقام هاي سوري ديدار كنند. آمريكا به دنبال ترور رفيق حريري، نخست وزير پيشين لبنان در سال 2005 و متهم شدن سوريه، سفير خود را از اين كشور فرا خواند. بشار اسد از باراك اوباما، رئيس جمهوري آمريكا خواسته تا به وعده اش مبني بر گفتگو و مذاكره با كشورهايي كه جورج بوش از آنها دوري گزيده بود، عمل كند. آقاي اوباما در ايام تبليغات انتخاباتي گفته بود كه در صورت به قدرت رسيدن از ديپلماسي مستقيم در برابر ايران و سوريه استفاده خواهد كرد. بشار اسد در مصاحبه با گاردين از سفر ژنرال ديويد پترئوس، فرمانده عالي رتبه آمريكايي به سوريه استقبال كرده است. دولت جديد آمريكا هنوز در باره بازگرداندن سفير خود به سوريه تصميم نگرفته است. آقاي اسد در اين مصاحبه به سخنراني آقاي اوباما كه در آن گفته بود برخي كشورها اگر مشت هاي گره كرده خود را كنار بگذارند، دست دوستي ما را خواهند ديد كه به سوي آنها دراز شده است، اشاره كرد و گفت منظور رئيس جمهوري آمريكا ايران است چون سوريه هيچگاه مشت خود را گره نكرده است. او افزود: ما حتي در حين تهاجم نظامي اسرائيل به غزه از صلح سخن گفتيم. اسرائيل و سوريه از مدت ها پيش با ميانجيگري تركيه مذاكرات غير مستقيمي را براي صلح آغاز كرده اند اما اين گفتگوها به سطح رسمي نرسيده است. آقاي اسد گفته است كه علايم و نشانه هايي كه دولت آمريكا ارسال مي كند، همگي مثبت هستند اما هنوز اتفاقي نيافتاده است. او افزوده كه انتظار دارد دولت جديد آمريكا متفاوت از دولت پيشين باشد. دمشق، پايتخت سوريه امروز همچنين ميزبان بنجامين كاردين، سناتور دموكرات ايالت مري لند بود. آقاي اسد به اين سناتور آمريكايي نيز گفت كه سوريه خواهان روابط بهتر با آمريكا است. آقاي اسد مي گويد آمريكا نقش منحصر به فردي در روند صلح خاورميانه دارد اما سوريه و نقش آن نيز نبايد ناديده انگاشته شود.
4000 هزار وهابي وارد ايران شدند دولت عربستان در ادامه اقدامات ضدشيعي و ضد ايراني خود با هماهنگي كشورهايي چون آمريكا و انگليس، اقدام به بسيج چريك هاي وهابي در ايران كرده است. خبرنگار خبرگزاري «انتخاب» كسب اطلاع كرد: اخيراً 4 هزار نفر از روحانيون وهابي تحت عنوان «طرح هجرت» وارد ايران شده است. بنابراين گزارش، اين افراد كه در چچن آموزش ديني و چريكي ديده اند، فعاليت هاي تبليغي خود را در روستاها آغاز كرده اند. اين گروه براي بيست هزار پايگاه تبليغي روستايي برنامه ريزي كرده و وسايلي چون دوربين و برخي وسال جاسوسي دراختيار دارند. به گزارش خبرنگار خبرگزاري انتخاب، اقدمات ضدشيعي دولت عربستان پس از آن عليه ايران قوت گرفته كه شنيده شده ملك عبدالله پادشاه اين كشور بودجه اي هنگفت براي اين اقدامات ضد ايراني قرار داده است.
دو خواهر در شكنجه گاه پدر و نامادري دستان طاهره طراوت دستان يك كودك را ندارد. بدن نحيف و خسته او مدت ها است كه با زخم هاي عميق و دردناك دست و پنجه نرم مي كند. كابوس هاي شبانه، طاهره را رها نمي كند. كجاست آغوش گرم مادر كه اين كودك را از شكنجه هاي پدر برهاند. مادر بالاخره آمد، اما زماني كه طاهره حتي قدرت سخن گفتن هم ندارد. طاهره يكي ديگر از قربانيان كودك آزاري است؛ دختر11 ساله يي كه توسط پدر و نامادري اش بارها مورد شكنجه قرار گرفته است.
مردي كه در مقابل مجلس خودسوزي كرد زنده است؛ او معتاد نيست بازپرس جنايي اعتياد مردي كه در مقابل مجلس خودسوزي كرده بود را كذب قلمداد كرد و گفت: اين فرد هنوز زنده است و در بيمارستان بستري است. صبح روز شنبه مأموران كلانتري 109 بهارستان از طريق مركز فوريتهاي پليسي 110 تهران بزرگ از خودسوزي يك مرد ميانسال در حوالي مجلس شوراي اسلامي با خبر شدند. وقتي كه «سعيد امامي» بعد از 10 ماه شكنجه، «علي اكبر سعيدي سيرجاني» رو به شهادت رسوند ، وزارت اطلاعات جرائم سعيدي رو اين طور اعلام كرد : «قاچاق مواد مخدر ، اعتياد ، ساخت مشروبات الكلي در منزل و بالاخره لــواط» .
حسينيه دراويش گنابادي در اصفهان تخريب شد حسينيه و كتابخانه دراويش گنابادي در تخت فولاد اصفهان، صبح روز چهارشنبه 30 بهمن (18 فوريه) مورد حمله قرار گرفت و با بولدوزر تخريب شد. تعدادي از دراويش كه هنگام حمله به تكيه درويش ناصر علي حضور داشتند بازداشت شدند، ولي پس از تخريب اين محل آزاد شدند. به نقل از وب سايت مجذوبان نور متعلق به دراويش گنادبادي 200 تن از نيروهاي امنيتي، يگان ويژه، اماكن و شهرداري اين محل را محاصره كردند و به بهانه تفتيش و بازرسي وارد مقبره شدند و سپس كتابخانه و كليه وسايل و اقلام موجود در اين محل جمع آوري و كليه ساختمان هاي اطراف مقبره (ساختمان قديمي و محل مجالس)را با بلدوزر تخريب كردند. آقاي آزمايش در پاسخ به اين پرسش كه آيا دراويش گنادبادي درخصوص تخريب ساختمانهاي اجتماع شان از مسير حقوقي پيگير بوده اند گفت كه همه وكلاي دراويش يا تعزير شدند، يا به زندان افتاده اند و يا پروانه وكالت شان لغو شده است. سال گذشته حسينيه اي ديگري متعلق به دراويش گنابادي در بروجرد تخريب شد. مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتماد ملي و رئيس اسبق مجلس شواري اسلامي نسبت به تخريب اين حسينيه به وزير كشور ايران اعتراض كرد. پيش از آن نيز حسينيه اين دراويش در قم تخريب شده بود. آيت الله منتظري، از مراجع تقليد شيعيان تخريب اين حسينيه را غير شرعي خواند. پيروان اين سلسله طريقت در قرن نوزدهم به سه شاخه ذوالرياستيني (منورعليشاهي)، گنابادي (سلطانعليشاهي) و صفي عليشاهي (صفائي) تقسيم شدند كه شاخه گنابادي در شيوه هاي خود تفاوتهايي با دو شاخه ديگر دارد و به اهل شريعت نزديكتر است، تا آنجا كه مكانهاي تجمع اين سلسله به جاي خانقاه حسينيه ناميده مي شود و مشايخ آن به جاي اخذ اجازه ذكر، اجازه اقامه نماز دريافت مي كنند.
ديوان محاسبات ايران اظهارات احمدي نژاد را رد كرد ديوان محاسبات ايران، يك روز پس از اظهارات محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران كه گزارش اين سازمان درباره وضعيت نامعلوم يك ميليارد دلار از مازاد درآمد نفت در سال ۱۳۸۵ از حساب ذخيره ارزي را ناشي از "اشتباه و بي دقتي" توصيف كرده بود، از گزارش خود دفاع كرده است. ديوان محاسبات كل كشور در ايران در نامهاي كه به مدير شبكه اول تلويزيون دولتي ايران فرستاده ، خواستار حضور در برنامه مشابه برنامه تلويزيوني اي شده است كه آقاي احمدي نژاد در آن گزارش ديوان محاسبات را "اشتباه" توصيف كرد. يك روز پس از پخش اظهارت رئيس جمهوري ايران از تلويزيون دولتي اين كشور، ديوان محاسبات ايران ابراز اميدواري كرده است كه در يك برنامه تلويزيوني بتواند با ارائه "اطلاعات و اسناد شفاف" سرنوشت يك ميليارد و ۵۸ ميليون دلار و بيش از چهار هزار مورد انحراف (در حوزه اعتبارات، دريافتها، تبصرهها) از احكام قانون بودجه ۸۵ را براي افكار عمومي روشن كند. محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران در جريان يك برنامه تلويزيوني كه سه شنبه شب ۲۹ بهمن پخش شد، به گزارش ديوان محاسبات واكنش نشان داد و با"اشتباه و بي دقت" خواندن اين گزارش از اين سازمان و مجلس شوراي اسلامي به علت "سر و صدا" در مورد اين موضوع گله كرد. ديوان محاسبات ايران اخيرا در "گزارش تفريغ بودجه سال ۱۳۸۵" اعلام كرده است كه مبلغي كه در آن سال بايد از بابت مازاد درآمد نفت وارد حساب ذخيره ارزي شود، يك ميليارد دلار كسري دارد. مطابق قانون اساسي ايران، اين ديوان وظيفه دارد هر ساله گزارش عملكرد بودجه سالانه را شامل دريافت ها و پرداخت هاي خزانه و نحوه هزينه آن تهيه كند و به اطلاع مردم برساند و در عين حال مواظب باشد كه هيچ هزينه اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكند و هر وجهي در محل خود مصرف شود. گزارش اخير سازمان محاسبات نشان مي دهد كه مازاد درآمد نفت در سال ۱۳۸۵ خورشيدي حدود ۲۵ ميليارد و ۷۶۳ ميليون دلار بود اما يك ميليارد و ۵۶ ميليون دلار آن به خزانه واريز نشده است. آقاي احمدي نژاد در گفت و گوي تلويزيوني روز شنبه خود گفته بود: "اين دولت، دولت پاكي است و ما مراقبت مي كنيم كه حتي يك دلار نيز جابجا يا گم نشود و من به مردم مي گويم كه سيستم حساب و كتاب بانك مركزي و خزانه داري وزارت اقتصاد بسيار دقيق و محكم است و از سوي سه قوه نظارت مي شود." ديوان محاسبات ايران، اظهارات آقاي احمدي نژاد را "باعث ايجاد شبهه در نحوه انجام وظايف قانوني ديوان و كاركنان اين نهاد" توصيف كرده است. در حالي كه محمود احمدي نژاد صحت گزارش ديوان محاسبات را رد كرده است، علي لاريجاني هم يك روز پس از اظهارات رئيس جمهوري ايران، گزارش ديوان محاسبات را تاييد كرده و گفت: مجلس بر اساس گزارش ديوان محاسبات است كه مي تواند قضاوت كند. آقاي لاريجاني روز سه شنبه سي ام بهمن در صحن علني مجلس گفت كه به جز گزارش ديوان محاسبات از تفريغ بودجه ۱۳۸۵ گزارش ديوان از تفريغ بودجه سال جاري هم نشان دهنده انحراف و اشكالاتي در اجراي بودجه است. علي لاريجاني پيش از اين هم از دولت به دليل "درست اجرا نكردن قانون" انتقاد كرده بود اما آقاي احمدي نژاد هر بار اين موضوع را رد كرده و گفته است دولت نهم "پايبند ترين دولت ايران" به قانون است.
رحماني فضلي: اگر احمدي نژاد ادعايي دارد، سند رو كند محمود احمدينژاد، رئيسجمهوري كشورمان در برنامه زنده تلويزيوني سهشنبه شب با رد گزارش ديوان محاسبات مبني بر واريز نشدن يك ميليارد دلار به حساب خزانه دولت , اين امر را ناشي از اشتباه ديوان محاسبات در اعداد و ارقام و گردش حسابداري قلمداد كرده و از برخي جهتگيريهاي انجام شده در اين زمينه انتقاد كرد. با عبدالرضا رحماني فضلي، رئيس ديوان محاسبات كشور گفتوگو كردهايم. گزارش تفريغ بودجه 85 و اعداد و ارقام اعلام شده در زمينه تخلفات صورت گرفته در اين گزارش، بدون هيچ اشتباهي تدوين و مربوط به بودجه سال 85 و تفريغ آن بوده است. تفريغ بودجه نيز بعد از بررسيهاي لازم در هيات عمومي ديوان بهعنوان بالاترين ركن ديوان كه رئيس، دادستان و 12 مستشار عضو آن هستند، حكم صادر و مصوب شده و سپس در قالب تفريغ به مجلس ارائه ميشود. بنابراين گزارش تفريغ بودجه 85 قانوني و درست بوده و اگر رئيسجمهوري، بانك مركزي يا هر دستگاه ديگري در اين زمينه ادعايي دارند ميتوانند اسناد واريزي اين مبلغ به خزانه يا به حساب ذخيره ارزي را ارائه كنند، ما منتظر ارائه اين اسناد و مدارك هستيم اما تاكنون چنين اسنادي ارائه ندادهاند. اگر اسناد و مدارك لازم مبني بر واريز مبلغ مذكور به خزانه يا حساب ذخيره ارزي ارائه شود ديوان اين موضوع را بررسي خواهد كرد و از نظر ما مانعي براي انجام اين كار وجود ندارد اما اين كار تاكنون صورت نگرفته است. آيا گذشت بيش از 5/2 سال زمان براي ارائه اين اسناد به معناي عجله است. اين در حالي است كه صورتحسابهاي مربوط به بودجههاي سنواتي بايد در پايان هر سال بسته شده و تسويه بگيرند. اين قانون است كه بودجه بهصورت سالانه بوده و در پايان سال مالي بايد تسويه بگيرند. با سپري شدن سالهاي 85، 86و87 اكنون نزديك به 3 سال است كه اسناد مذكور ارائه نشده است. درصورتي كه اين كار بايد در پايان همان سال 85 انجام ميشد، آيا اجرا نشدن اين قانون و نزديك به 3 سال انتظار براي ارائه اسناد بودجه 85 به معناي عجله كردن است؟ رويكرد مجلس به گزارش تفريغ بودجه، ارتباطي با ديوان محاسبات نداشته و اين ديوان تنها گزارش را به مجلس ارائه كرده و مجلس است كه در زمينه قرائت يا قرائت نشدن اين گزارش و تخلفات مطرح شده، تصميمگيري ميكند. مطابق روال گذشته ديوان محاسبات گزارش تفريغ بودجه را به مجلس ارائه و مجلس نيز آن را قرائت كرده است. گزارش تفريغ بودجه 85 تاثيري بر گزارش تفريغ بودجه سال 86 نداشته و اين گزارش بهصورت مستقل تدوين شده و احتمالا در جلسه هفته آينده مجلس نيز قرائت خواهد شد. گزارش تفريغ بودجه سالانه در هر سال خوانده شده و در همان سال نيز بايد بررسي شود. با اين روند قرائت گزارش تفريغ بودجه 85 تاثيري بر روند تدوين و ارائه گزارش بودجه سنواتي ديگر سالها نخواهد داشت. همه مواردي كه در هياتهاي عمومي بهعنوان تخلف راي داده ميشود خودبهخود براي رسيدگي به دادسرا ارجاع ميشود. بر اين اساس موارد تخلف در گزارش تفريغ بودجه 85 نيز براي رسيدگي به دادسرا فرستاده ميشود. همچنين اعلام نتايج رسيدگي به اين تخلفات نيز به ميزان كار و چگونگي رسيدگي به تخلفات مذكور در دادسرا بستگي دارد اما با توجه به اينكه حدود 4 هزار پرونده در نوبت رسيدگي در دادسرا قرار دارد، نميتوان زمان مشخصي را براي رسيدگي و اعلام نتايج تخلفات مذكور اعلام كرد. اين ديدگاه را كه تدوين و قرائت گزارش تفريغ بودجه 85 بيتاثير از برخي مباحث جناحي و سياسي نيست تا چه حد قبول داريد؟ همه مباحث و موضوعاتي كه توسط ديوان محاسبات مطرح شده، قانوني و در راستاي وظايف آن بوده و ديوان در بررسيهاي خود با اعداد و ارقام سرو كار دارد. بنابر اين براي رفع تخلفات مرتبط با اين اعداد و ارقام نيز بايد اسناد و مدارك لازم ارائه شود. با اين روند بهنظر من چيزي فراتر از اين چارچوب را مطرح كردن، صلاح نيست. اين گزارش به هيچ وجه متاثر از مباحث سياسي يا جناحي نيست. ديوان محاسبات بهعنوان حافظ بيتالمال با اعداد و ارقام سر و كار داشته و هر كاري هم كه بكنند ما از اهداف خود دست بر نميداريم. آقايان موظف هستند در مقابل مجلس، قانون اساسي و ملت حساب پس دهند و اين حساب پس دادن به معناي ارائه صورتحسابهاي مالي بودجه و بررسي و تاييد آن در ديوان محاسبات است اما تاكنون چنين صورتحسابهايي به ما ارائه نشده است. آنچه مسلم است گزارش ديوان محاسبات از تفريغ بودجه سالانه، شفاف و فاقد هر گونه اشتباهي بوده و ديوان اين گزارش را پيگيري ميكند.
دختر 5/3 ساله، قرباني تازه كودك آزاري در حالي كه پرونده قضايي مربوط به شكنجه دختر 11ساله گلستاني همچنان در جريان است، دختري ديگر قرباني يك كودك آزاري شد؛ دختر 5/3ساله به نام ژينا كه اكنون در بيمارستان بعثت سنندج بستري است. گريه هاي بي امان «ژينا» در بخش آي سي يو بيمارستان بعثت تمامي ندارد و با ديدن هر آدم غريبه يي خود را پنهان مي كند، گويي تصوير شكنجه هاي زجرآور دوباره در وي زنده مي شود. بدن چروكيده و لاغر ژينا و باندهاي دور سرش بيش از هر صحنه ديگري در بخش آي سي يو كه مملو از كودكاني است كه هر كدام به دليلي به تخت بيمارستان پناه آورده اند، به چشم مي آيد.
|
![]()
من
Home
|