|
اسرا واقعى ونهان تواKUNGFUTOA
|
تو كلانتري نشسته بودم كه پسركي 19 ساله وارد شد. سر و وضع ژوليده اي داشت و اور كت سربازي رنگ و رو رفته اي به تن داشت.يك رات رفت سراغ درجه داري كه مشغول نوشتن شرح تصادف بنده بود
پسرك :سلام آقا اومدم گزارش بدم.
افسر:گزارش چي؟
پسرك: گزارش مصرف ترياك , توي يك خونه دارن ترياك ميكشن!
افسر:اي بابا الان ديگه همه ترياك ميكشن اين گزارش داره !! حالا بگو ببينم تو توي اون خونه چي كار ميكردي؟
پسرك:خوب خونه خودمونه آقا.
افسر: كي تو خونتون ترياك ميكشه؟
پسرك: اقا داداشمه.برادر بزرگم.
افسر :حالا چيشد كه اومدي گزارش بدي؟ ( لابد انتظار داشت پسر بگه احساس مسيولت كردم)
پسرك: اخه داداشم موقع ترياك كشيدن چراغ رو روشن ميزاره, نميتونم بخوابم.
باورتون نميشه و اطمينان دارم نميتونيد قيافه افسر نگهبان رو تجسم كنيد.من كه نزديك بودشاخ دربيارم از تعجب. اسفر خندش گرفته بود. لابد براي سادگي اين بچه و البته بد بختي و فلاكتش.چون احتمالا خونشون فقط يك اتاق داشت و ……
منبع : وبلاگ شرق بهشت
منبع : وبلاگ شرق بهشت